تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهادت امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


داستان عشق او عمر یک ازل دارد

با دو چشم او تنها عشق راه حل دارد

بین شعر عاشورا بیست و سه غزل دارد

ده بهار و سیزده تا کندوی عسل دارد

تیغ قاسمش گویا ارثی از جمل دارد

با وجود او عباس پهلوان و یل دارد

کاروان عاشورا بی حسن نشد عازم

جلوه حسین اکبر، جلوه حسن قاسم

دست آسمان چیده دست سوره کوثر

میوه های رویایی از درخت پیغمبر

پس تو عزت عرشی از بهشت هم برتر

تو بهشت بابایی زیر سایه مادر

گاه جنت الزهرا گاه جنت الحیدر

پس تو را نمی خوانیم یک غریب بی لشگر

تو که لشگری برتر از فرشته ها داری

هر که دیده ات گفته هیبت خدا داری

عده ای تو را حوض سلسببل می خوانند

عده ای تو را یکتا؛ بی بدیل می خوانند

عده ای تو را پیوسته خلیل می خوانند

یا که منجی موسی بین نیل می خوانند

عده ای که خود را اصحاب فیل می خوانند

مثل خود تو را آقا هی ذلیل می خوانند

تو عزیز زهرایی تو که تاج سر هستی

گر چه خون دل خوردی گر چه خون جگر هستی

صحبت از غریبیِّ، مرد خون جگرها شد

باز روضه مردی که غریب و تنها شد

باز روضه آقا روضه های زهرا شد

باز بین یک کوچه مادری رو به اعدا شد

ناگهان جسارت ها کینه ها هویدا شد

مادری زمین خورد و قامت پسر تا شد

بین کوچه این کودک گرد و خاک بر پا کرد

زیر دست و پا افتاد جان فدای زهرا کرد

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دلا دربون دربار حسن باش

خدا یارت میشه یار حسن باش

دو ماهه که عزادار حسینی

یه امشب رو عزادار حسن باش

***

با تو زیبام و بی تو غرق زشتی

بگو امشب مدینه ام رو نوشتی

الهی پیر بشیم با روضه ی تو

ای آقای جوونای بهشتی!

***

شما لب تر کنی ما سر میاریم

برا یاری تو لشکر میاریم

الهی یاحسن روزی بیاد که

ما از غربت بقیع و در بیاریم

***

دل عاشق که بی دلبر نمیشه

گداییم و از این بهتر نمیشه

چِشی که بر تو گریه کرده باشه

دیگه کور وارد محشر نمیشه




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


من از شماست هر چه منم را گرفته ام

حالا به روی دست ، تنم را گرفته ام

خاکم ز کربلاست ولی خانه ام بقیع

امشب بهانه ی وطنم را گرفته ام

58 شب همه جا گفته ام حسین

تا اذن این دو شب حسنم را گرفته ام

هرجا شده است صحبت کوچه شبیه تو

بی اختیار من دهنم را گرفته ام

از باغ شیعیانِ غریبِ مدینه ات

بُردِ یمانی و کفنم را گرفته ام

بین من و لباس عزایت چه فرقی است

من رنگ و بوی پیرهنم را گرفته ام

دست مرا بگیر به محشر بگو که من

همواره دست سینه زنم را گرفته ام




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


به نام آنکه تو را داده است نام حسن

درود احسنُ الارباب من سلام حسن

سلام بر برکات سپید سایه‌ی تو

که نور داده به خورشید مستدام حسن

سلام بر درجات زبرجدت که از او

عقیق دست سلیمان گرفته وام حسن

عجیب نیست اگر خال هاشمی‌ات را

شبانه روز کند کعبه استلام حسن

فدای قامت بنده نواز تو که نماز

به احترام قدت می‌کند قیام حسن

قبول نیست سجودی که پاش مُهر تو نیست

رکوع بی تو رکوعی‌ست نا تمام حسن

به خشت خشت ستون‌های عرش رب کریم

نوشته با قلم حُسن، یا امام حسن

شکست شیشه‌ی خون دل شما روزی

به دست سوده‌ی الماس‌های شام حسن

صلات ظهر چه تشییع بی‌نظیری شد

به لطف بدرقه‌ی تیرها ز بام حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


بالا بیار حادثه را در میان طشت

اری بده تمام غمت را نشان طشت

تازه بهار غربت تو رونما شده است

گل کرد باغ خاطره ات در خزان طشت

از بس که پاره پاره دلت پیش چشم او است

طاقت نمانده است گمانم به جان طشت

تعداد زخم های دل تو ترک زده است

در هم شکسته پای غم تو توان طشت

مرغان خون جگر همه ققنوس می شوند

در آتشی که شعله زد از آشیان طشت

هر چه سکوت کرده لبت سالها بس است

وقتش رسیده گفته شود از دهان طشت

از کوچه فاش می شود ابعاد تازه ای

پر کرده است گوش فلک را ، فغان طشت

دارد به گوش می رسد اینجا کنار تو

" بانو نرو به خاطر زینب ... " " بمانِ ... " طشت

" لا یومِ ... " تو شروع غریبی دیگری است

افتاد پرده از غزلم ، شد عیان طشت

آن مجلسی که لرزه به قلب غزل گذاشت

در پیش چشم فاجعه خون شد ، جهان طشت

خورشید را گرفته به آغوش غرقه خون

دارد غروب می چکد از آسمان طشت

آن خیزران مست پر از کینه می خورد

هم بر لبان عشق وَ هم بر لبان طشت

تازه شروع قصه از اینجا است ... دخترش!

پایان ندارد آه چرا داستان طشت؟!




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/17 | 10:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


کریم آنچه بیارد به دست، می بخشد

هرآنچه بود و هر آنچه که هست می بخشد

ز پا فتادی اگر یا حسن بگو  بنگر

چگونه  رتبه شاهی به پست می بخشد

به تشنگان  برادر حسن دهد روزی

شراب ناب حسینی به مست می بخشد

قیامت است ظهورش , به عشق روی حسین

هر آنکسی که حسینی شد است می بخشد

گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم است

کریم آل عبا هر چه هست می بخشــد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 10:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-امام حسن(ع)-شهادت


باد مانده به علی سر بزند یا نزند

چه کند؟ حلقه بر این در بزند یا نزند

تانریزد در این خانه مردد شده دل

طرف بیت علی پر بزند یا نزند

میخ از باب توسل  وسط در مانده

دست بر پهلوی مادر بزند یا نزند

حسن از کوچه چهل سال به خود می گوید

حرف ها را به برادر بزند یا نزند

دست بالا برود چونکه به روی مادر

روضه برپاشده، دیگر بزند یا نزند

زهر تلخ است ولی با دل و جان می نوشی

جعده در ظرف تو شکّر بزند یا نزند

**

مانده تقدیر که آیا بشود یا نشود

از سر تشت حسن پا بشود یا نشود

آنکه باید همه ی فاجعه را می داند

سر این زخم اگر وا بشود یا نشود

جا نشد در دلش و در وسط تشت چه سود

پاره های جگرش جا بشود یا نشود

کوچه ها علت پیری تو را می دانند

بر سر تشت قدت تا بشود یا نشود

مادری هستی و در نزد تو زهرا هم هست

مدفن گمشده پیدا بشود یا نشود

همه ی دغدغه ی شاعرت آخر این است

شعر با دست تو امضا بشود یا نشود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  كوچه بنی هاشم، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-مدح و شهادت


هرکس که بر کریم پناهنده میشود

دلمرده هم اگر برسد زنده میشود

آنقدر میدهند که شرمنده می شود

آیا به روز حشر سرافکنده می شود

واللهِ اعتقاد من این است تا ابد

زین خانه نا امید گدایی نمی رود

وقتی به گریه طینت من رنگ و بو گرفت

این چهره ی سیاه کمی شستشو گرفت

کم کم تمام زندگی ام بوی او گرفت

اینگونه بود بی سر وپا آبرو گرفت

از آن به بعد خانه ی دلدار شد دلم

تا آمدم به خویش گرفتار شد دلم

امشب حسن حسن نکنم شب نمیشود

بی یا حسن تجلی یارب نمی شود

زلفی که باد خورده مرتب نمی شود

هر کس به هم نریخت مقرب نمی شود

آتش زده هوای وصالت به جان من

یا ایها الکریم و یا ایها الحسن

مارا خدا کنارِ کریمان بزرگ کرد

ریزه خورِ دیارِ کریمان بزرگ کرد

آنقدر در جوارِ کریمان بزرگ کرد

انگار از تبارِ کریمان بزرگ کرد

عمری به دستگیری ات اقرار کرده ایم

ما اعتماد بر کرم یار کرده ایم

عمری سبو زجام کرم می زنم حسن

نقش تو را به چشم ترم میزنم حسن

سربند سبز رویِ سرم میزنم حسن

با نام تو به سینه حرم می زنم حسن

باید مدینه محشر کبری به پا کنیم

بالای قبر تو حرمی را بنا کنیم

از راه دور دست تمنا گرفته ایم

عمریست در حریم تو مأوا گرفته ایم

دستان خویش سوی تو بالا گرفته ایم

هرچه گرفته ایم ز زهرا گرفته ایم

بیهوده نیست آبروی رفته می خَرَند

فرزندها ز مادرشان ارث می برند

زلفت رها کنی همه بی خانه میشویم

ابرو نشان دهی همه دیوانه میشویم

ماخاک بوس گوشه ی میخانه میشویم

گِرد تو پرکشیده و پروانه میشویم

در آسمان چشم سیاهت هوایی ام

شکر خدا ز روز ازل مجتبایی ام

چشمان من به سوی درِ بسته ی بقیع

بُغضی ست در گلویِ درِ بسته ی بقیع

سر می نَهیم رویِ درِ بسته ی بقیع

گریه شده وضویِ درِ بسته ی بقیع

ای کاش پرچمی سرِ این قبر می زدیم

با گریه پرچمی سرِ این قبر می زدیم

قربان آن جگر که چهل سال پاره بود

زخمی از آن شکستگی گوشواره بود

در کوچه ها فقط پیِ یک راهِ چاره بود

با ماه رفته بود و عصایِ ستاره بود

چون کوچه تنگ بود کسی در برابرش

بگذاشت ،پا به چادر و رد شد زمادرش

در کوچه مادرت به عصا احتیاج داشت

چشمش ندید، راهنما احتیاج داشت

پهلو شکسته ضربه کجا احتیاج داشت

سیلی که خورد،  ضربه ی پا احتیاج داشت؟؟؟

لعنت بر آنکه با لگدش بارِ او شکست

بادستِ بسته شخصیت یار او شکست

از آن به بعد خنده به لبها حرام شد

تو هفت ساله بودی و عمرت تمام شد

در شهر،  آلِ فاطمه بی احترام شد

توهینِ بر علی همه جا لفظِ عام شد

دیدی کسی که حرمت صدیقه را شکست

بر منبر پیمبر و جایِ علی نشست

آهسته تر قدم بزن ای مردِ کوچه ها

بشکن سکوتِ بی کسی و سردِ کوچه ها

مویت سپید کرده دگر دردِ کوچه ها

یادت نرفته خنده ی نامردِ کوچه ها

دیدی ز مالیات مغیره معاف شد

این ها سپاسِ شدت ضربِ قلاف شد

لعنت به هر کسی که تو را  بد صدا زده

زخمِ زبان به سینه ی درد آشنا زده

صبر تو طعنه بر همه ی انبیا زده

صلحِ تو ریشه ی همه ی فتنه را زده

آری چکیده ی علی و مصطفی توئی

بنیانگذار نهضتِ کرببلا توئی

با زهرِ همسرت جگرت ریخته به هم

زهرا کجاست؟ مویِ سرت ریخته به هم

تصویرهایِ چشم ترت ریخته به هم

خانه دوباره در نظرت ریخته به هم

بیرون بریز خون جگر های خود حسن

کمتر به پیش خواهرِ خود دست و پا بزن

خونین دهن ز کرببلا حرف میزنی

از ماجرایِ راس جدا حرف میزنی

از نیزه هایِ بی سر و پا حرف میزنی

از لشگری بدون حیا حرف میزنی

گرچه بناتِ فاطمه در تاب و در تب اند

شکر خدا محارمِ تو دورِ زینب اند

دستِ حرام زاده به معجر نمی خورد

ضربِ لگد به پهلویِ دختر نمی خورد

آتش زبانه اش به مویِ سر نمی خورد

با ناسزا به زینب تو ، بر نمی خورد

خون جگر اگر چه به لبهایِ تو نشست

آهسته جان بده که ابالفضل زنده است

در کربلا سپاهِ حرامی چه میکنند

با چشمِ خیره خواهرِ تو دوره می کنند

پوشیه ی زنان حرم پاره می کنند

زنها و دختران همه آواره میکنند

زینب پس از حسین گرفتار میشود

آواره بین کوچه و بازار میشود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن

برای اینکه حسین است سوگوار حسن

محرم و صفر اندوهگین غربت او

دو چشم علقمه گریان و اشکبار حسن

ضریح کرببلا نقره داغ تربت او

زهیر و حر و حبیبند داغدار حسن

اگر چه دور و برش از حبیب ها خالی است

امام ها همه جمعند در کنار حسن

مزار خاکی او شد ابوترابیِ محض

از آن به بعد نجف گشت خاکسار حسن

عجب نباشد اگر که به روز رستاخیز

حسین فاطمه برخیزد از جوار حسن

برای غربت او بی قرار می گریم

شبیه شمع خیالی سر مزار حسن

برای داغ دو تا ماهپاره اش یا که

برای لحظه جانسوز احتضار حسن

برای روضه او با کنایه می خوانم

مدینه ،کوچه،فدکنامه، گوشواره، حسن

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 10:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


خوش آن دلی که شده دائما سرای حسن

دل خراب منو لطف یک دعای حسن

تمام زندگی من فدای آن کس که

تمام زندگی او شده فدای حسن

من از تبار عزای محرم و صفرم

چرا که حسن ختامش بود عزای حسن

خودم فدای تمامی سینه زن هایش

پدر و مادر من نذر بچه های حسن

خدا گواست تمام مدارج عرفان

خلاصه میشود آخر به خاک پای حسن

قرار بود که تقدیر این چنین باشد

حرم برای حسین و کرم برای حسن

به لطف مادر و یاری دیده ی خیسم

نشسته ام که برای تو روضه بنویسم

قلم نوشت امان از روایت کوچه

هر آنچه شد به تو بود از مصیبت کوچه

نگاه ها همه سنگین و دستها بدتر

یکی دوتا که نبوده جسارت کوچه

تمام زخمت زهرا س به دوش حیدر بود

ولی به دوش تو افتاد زحمت کوچه

تو خواستی که فقط پیش مادرت باشی

جوانی ات سپری شد به قیمت کوچه

به گریه گفت نفهمد کسی کتک خوردم

فقط تویی که شنیدی وصیت کوچه

دلیل اینکه به خانه رسیده با دیوار

یکی ز دست عدو خورده و دوتا دیوار

که گفته قاتل تو زهر همسرت بوده?

دلیل مرگ تو سیلی مادرت بوده

به نسبت علوی تو ناسزا گفتند

چقدر بد دهن اطراف منبرت بوده

نمیشده سوی کوچه روی و دق نکنی

همیشه قاتل مادر برابرت بوده

میان شعله صدا زد بیا که زهرا س سوخت

تو که نبوده ای اما برادرت بوده

یکی میان شلوغی به در لگد میزد

جدا ز ضرب لگدهاش ،حرف بد میزد...




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 09:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


گاه از حسن و تیر و بدن می گویم

گاهی ز حسین بی کفن می گویم

در روضه ی هردو آب چون دارد دست

با خوردن آب ، یا حسن می گویم




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


هر صبح و ظهر و شام عزادار مادری

تنها تویی که محرم اسرار مادری

دیگر تمام ، موی سرتو شده سفید

در کوچه ها هنوز تو غمخوار مادری

از داغ فاطمه جگرت تیر می کشد

آقا شهید کوچه و دیوار مادری

هرگز نگفته ای به کسی شرح ماجرا

لکنت زبان گرفته و تب دار مادری

زینب بیا و یاور من باش بعد از این

در خانه روز و شب تو پرستار مادری

هم جان احمد هستی و جانان مرتضی

تو دومین امامی و دلدار مادری

زهرا حرم نداشت تو هم بی حرم شدی

از کودکی همیشه هوادار مادری

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/28 | 09:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-زبان حال امام حسن(ع)


پیر گردیدم من از غمهای مادر سوختم

با نگاه مادرم در بین بستر سوختم

سینه چاک مرتضی جز همسرش زهرا نبود

از غریبی علی بعد از پیمبر سوختم

"لَحْمُكَ لَحْمیِ..." پیغمبر مرا خوشحال کرد

با طنابی دست او بستند بر سر سوختم

با نگاه بستر خونین مادر مرده ام

از صدای گریه ی زهرای اطهر سوختم

قول دادم با کسی چیزی نگویم از هجوم

بغض کردم گوشه ای با دیده ی تر سوختم

بین کوچه مادرم افتاد بر روی زمین

از صدای خنده ی آن مرد کافر  سوختم

آب گشتم با هزاران زحمت از جا شد بلند

تا که دیدم چادر خاکی کوثر سوختم

کاش بین کوچه می مردم نمی دیدم به چشم

گوشوارش بر زمین... در بین معبر...سوختم

تاکه درب سوخته افتاد روی صورتش

مادرم فریاد زد در پشت آن در: "سوختم"

روز آخر گفت با زینب صبوری کن اگر

دلبرت را دیده ای گردیده بی سر، سوختم

خواهرم تا که شنید از کربلا رنگش پرید

از هجوم و غارت خلخال و معجر سوختم

عصر عاشورا صدای دختری آید به گوش:

«دامنم آتش گرفته ، وای مادر! سوختم»

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/01/2 | 02:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تربتش عطر کربلا دارد

غربتش روضه ی رضا دارد

گنبدش ، آسمان...طلایش، نور

روزها گنبد طلا دارد

هرچه در چَنته دارد این دنیا

از کرامات مجتبا دارد

"ای کریمی که در خزانه ی غیب..."

مور هم چشم بر شما دارد

تا که دست شماست بر سرِ ما

همه عالم نظر به ما دارد

زَهره ی زهر ریخت پیش لبت

لعل تو حکم کیمیا دارد

آنچه از دل به لب برآوردی

رنگِ سیلیِ کوچه را دارد

متهم، زهر نیست! میدانی

لخته ها از چه ماجرا دارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/12/17 | 12:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


سکه ها ایمانشان را برد بیعت ها شکست

یک به یک سردارها رفتند قیمت‌ها شکست

دست بدعت جانماز از زیر پای او کشید

در شب شومی که قبح هتک حرمتها شکست

خنجر ماموم بر پای امامش زخم زد

قامت دین را نماز بی بصیرت ها شکست

دشمنان زخمش زدند و دوستان زخم زبان

آه این آیینه را سنگ ملامت ها شکست

زهر جعده تلخ تر از صلح تحمیلی نبود

زهر را نوشید و بغضش بعد مدت ها شکست




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/30 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


پا شـــدن با "یا علی" و ذکـــــر افتادن "حسن"

شاهـــــد سیلی زدن بر صورت یک زن، حسن

زیر تابوت تو خون می ریخت بر دوش حسین

خون تو جاریست...حتـــی بعد جان دادن، حسن!




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 03:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:

لَوْ كَانَ‏ الْحِلْمُ‏ رَجُلًا لَكَانَ عَلـِیّاً ع‏ وَ لَوْ كَانَ الْفَضـْلُ شَـخْصاً

لَكَانَ الْحَسَنَ ع وَ لَوْ كَانَ الْسَخَاءُ صُورَةً  لَكَانَ الْحُسَیْنَ ع

وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ هَیْئَةً لَكَانَتْ فَاطِـمَةَ بَلْ هِـیَ أَعْـظَمُ إِنَّ

فَاطِـمَةَ ع‏ ابْنَتِی خَیـْرُ أَهْـلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَـرَفاً وَ كَرَماً .

مائة منقبة من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمة (ابن شاذان)،ص136

 

جنت، بهارِ پیرهنت أیها الکریم

از نور جامه ای به تنت أیها الکریم

ای همدم تو زمزمه های زلال وحی

ای جبرئیل هم سخنت أیها الکریم

تو مطلع کرامتی و لطف و مهر و جود

پروانه های انجمنت أیها الکریم

نشنید آنکه بر تو روا داشت ناسزا

یک ناروا هم از دهنت أیها الکریم

اما تو که غریب نواز مدینه ای

هستی غریب در وطنت أیها الکریم

حتی شهادت تو نداده ست خاتمه

بر روضه های دل‌شکنت أیها الکریم

مادر نبود تا که ببیند در آن غروب

تشییع شد چگونه تنت أیها الکریم

بیرون کشید با دل غرق به خون حسین

هفتاد تیر از بدنت أیها الکریم

شد روضه خوان کشته ی مظلوم کربلا

تابوت و پیکر و کفنت أیها الکریم

آنجا ولی شراره ی غم پر گدازه بود

یعنی به جای تیر و کمان نعل تازه بود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 03:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


فکر تو ام و صحن و سرایی که نداری

داغ حرم و درد بنایی که نداری

له له زده ام تا بنشینم لب حوض و

فواره ای و آب نمایی که نداری

زوار تو حیران که چگونه بنشینند

در گوشه ی تنهایی که جایی نداری

کو کهنه رواقی که به قبلم بفشارد

هفتاد و دو تا کرببلایی که نداری

آنقدر غریبی که نیفتاده کنارت

مشک و علم و دست جدایی که نداری

بگذار که بر سنگ بکوبم سر خود را

با محتشم نوحه سرایی که نداری

پس می شکنم تکه به تکه دل خود را

در تکیه ی لبریز عزایی که نداری

سخت است که معصوم زمین باشی و اما

عمری بخوری چوب خطایی که نداری

حالا به چه حالی بگذارم دل خود را

در گوشه ی ایوان طلایی که نداری




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 02:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید که غزل هم ثمری داشته باشد

بر حال خرابم اثری داشته باشد

با شعر فقط عرض ادب می کند این دل

بد نیست گدا هم هنری داشته باشد

ای کاش که آقای کریمان دو عالم

بر نوکر خود هم نظری داشته باشد

هرآنکه مشرف به بقیع می شود امشب

از غربت او چشم تری داشته باشد

حتی نگذارند که بر قبر غریبش

صحن و حرم مختصری داشته باشد...

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا

فاطمی بودنت از چهره و نازت پیدا

سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست

سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا

هرکه آمد به در خانه ی تو آقا شد

هرچه جود و کرم از سفره ی بازت پیدا

گریه دار است چرا زمزمه ی قرآنت

حزن زهرای ات از صوت حجازت پیدا

آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی

ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا

وارث پیر مناجاتی نخلستانی

این هم از ناله شبهای درازت پیدا

محرم مادری و از سر گیسوی سپید

درد پنهانی و یک گوشه ی رازت پیدا

ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم

هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم

روح تطهیر کجا وسوسه ی ناس کجا

دلبری پاک کجا خدعه ی خناس کجا

خون دلها وسط تشت به هم می گفتند

جگری تشنه کجا سوده ی الماس کجا

در چهل غمی که جگرت را سوزاند

ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا

خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده

ورم دست کجا گردش دسداس کجا

ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی

بوسه ی تیر کجا دیده عباس کجا

داغ عباس چه آورد سر اهل حرم

غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا

چون دل سوخته و جگرم می سوزد

تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای امیر کشور غربت حسن

تکسوار وادی محنت حسن

بوده ای سنگ صبور اهل بیت

سفره ی داغ دل عترت حسن

خود زمین خوردی که دین بر پا شود

صلح تو داده به دین شوکت حسن

کی تو را خوانده مذل المومنین ؟

آنکه دل مرده شد از ذلت حسن

صلح تو تدبیر راه شیعه شد

شیعه را صلح تو شد عزت حسن

نه سپاهی بود تا سازی قیام

نه تو را یک یار با همت حسن

بارها شد خیمه و خرگاه تو

از جفای دوستان غارت حسن

تیر دشمن نه که بر قلبت نشست

از خودی ها نیزه ی تهمت حسن

وای از فرماندهان لشکرت

مال اندوزان بی غیرت حسن

پایشان در خیمه ی تو ، دستشان

با عدویت بود در بیعت حسن

اردوی رزمت عدو تاراج کرد

با توافقنامه ای راحت حسن

بارها بفروختندت بر عدو

دین فروشانی از این امت حسن

بی ولایت دم ز قرآن می زدند

آن ریاکاران بد طینت حسن

زیر پا انداخته امر تو را

تا تو را کردند بی حرمت حسن

زهر آمد یاری ات تا که تو را

وارهاند زآن همه غربت حسن

طعنه های عایشه شد موجب

قتل تو ، ای جلوه ی رحمت حسن

خونجگر ، بر مرگ صبرت شد یقین

زهر و سیلی بهترین علت حسن

تو شهید کوچه های یثربی

گاه حمله بر گل عصمت حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است

افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است

آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد

یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است

آن لعل درفشان که زمرد نگار شد

داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است

آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز

از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است

آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم

نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است

آن خضر رهنما که شد از آب آتشین

فرمانروای مملکت جاودان یکی است

آن نقطه بسیط محیط رضا که بود

حکمش مدار دائره کن فکان یکی است

آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد

هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است

چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی

شایان این معامله، آری همان یکی است

طوبی مثال گلشن آل‌عبا بود

ریحانه رسول خدا مجتبی بود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


آهم که آسمان مرا غرق دود کرد

اشکم که چشمهای مرا سرمه سود کرد

من روضه خوان کوچه ام و داغهای آن

همراه پاره های دل من نمود کرد

دستی سیاه روز مرا هم سیاه کرد

دستی که اشکهای مرا مثل رود کرد

دستی که با تمامی قدرت بلند شد

دستی که با تمامی شدت فرود کرد

دستی غرور کودکی ام را شکسته است

دستی که روی مادرمان را کبود کرد

من را خمیده کوچه و سیلی و سنگ کرد

من را یتیم آتش و دیوار و در کرد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


باز از گریه ی من چشم شب تار گریست

چشم مهتاب به حالِ منِ بیدار گریست

تاکه از سینه ی خود آه کشیدم آرام

دل سنگ آب شُدُ آب شرر بار گریست

پاره های جگرم از لب سرخم تا ریخت

جگر طشت از این روضه ی دشوار گریست

قاتلم خنده به لب دارد و انداخت مرا

یاد روزی که طبیب از غمِ بیمار گریست

یادِ آن روز که جای همه ی مردم شهر

یک یهودی به غریبیِ پدرِ زار گریست

یادِ آن روز که آتش نفسم بند آورد

یاد آن روز که دل در غمِ دلدار گریست

چقدر سخت گذشت است به مردی که بخاک

پیش چشم همه در حلقۀ انظار گریست

دید آتش که کسی نیست بگوید بر ما

شعله زد بر دَرُ در سوخت و تبدار گریست

در آتش زده بود و گل یاس و مادر

آنچنان خورد به دیوار که دیوار گریست

مثل چشمانِ من و چشم حسین و زینب

میخ بر سر زدُ خون ریخت و خونبار گریست




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


پر میگرفت مرد جذامی در آسمان

بر او که از کریم محبت رسیده بود

دیدند در جمل که حسن مثل مرتضی

بر اوج قله های شجاعت رسیده بود

طوفان چنان گرفت به هر ضربه دست او

گویا که رستخیز قیامت رسیده بود

با این وجود در همه ی عمر این غریب

مظلومیت به حد نهایت رسیده بود

آن لحظه ای که شد همه موی سرش سپید

در انتهای کوچه ی غربت رسیده بود

گفتند از درون جگرش پاره پاره شد

وقتی که زهر بر دل حضرت رسیده بود

بر دامن حسین سرش بود و گریه کرد

چون روضه خوان به اوج مصیبت رسیده بود

"لایوم" گفت و رفت به صحرای کربلا

آنجا که قاسمش به شهادت رسیده بود

"لایوم" گفت و دید که در مقتل حسین

حتی لباس کهنه به غارت رسیده بود

"لایوم" گفت و خواهر خود را نظاره کرد

وقتی که زینبش به اسارت رسیده بود 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


چشمان تو راهی است سوی آسمان  باز

دستت گره ها کرده از کار جهان باز

بر دوستدارت در نخواهی بست وقتی

بوده دراین خانه رو به دشمنان باز

حق داشتی از من نگاهت را بگیری

آغوش وا کردی برایم مهربان باز

ای وای از آن روزی که جانت را گرفتند

ای وای ازآن روزی كه شد در ناگهان باز

دیدی میان  کوچه حیدر دست بسته است

پهلوی در دیدی كه مادر هست جانباز

سخت است ازاین بیشتر روضه بخوانم

بگذار باشد آخر این داستان باز




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دردی در این دل است که درمان نمی شود

داغ عزای کوچه که پایان نمی شود

درمانِ دل به زهر هلاهِل شنیده اید

دردم به غیر زهر که درمان نمی شود

من درد زخم سینة مادر گرفته ام

درمان زخم سینه که آسان نمی شود

اسرار خویش را به علی هم نگفته ام

این غصه ها که یار پریشان نمی شود

این غربتی که کرده خدا قسمت حسن

دیگر نصیب هیچ مسلمان نمی شود

یک یار هم برای  سپاهم نمانده است

اینسان امام بی سر و سامان نمی شود

ایکاش یک جوان علمدار داشتم

آه و نوا که لشگر قرآن نمی شود

آری سپاه یک نفره لشگر من است

همچون حسین یار غریبان نمی شود

حتی میان خانه کسی نیست یاورم

قاتل که مرهم دل سوزان نمی شود

از داغ مادرم جگرم پاره پاره شد

این جسم و جان رفته دگر جان نمی شود

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


رسم کریم هاست غم یار میخورند

درعمرخویش غصه بسیارمیخوردند

راز نگفته دردلشان موج میزند

ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تن خویش میکنند

وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک کریم

نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

پایین منبرند و علی لعن میشود

خشم مدام خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند

یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند

اما به جاش زهرشرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان

این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه زهرا سپید شد

رسم کریم هاست غم یار میخورند




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


سوختم از زهر و آبی غیر چشم تر نبود

جای شمعی آب گشته غیر خاکستر نبود

دل اگر شوق وصال دوست را درخود نداشت

کاسۀ زهر اینقدر شیرین وجان پرور نبود

طشت باغ لاله بود وخون دل گلهای او

درمیان باغ غیر از لالۀ پرپر نبود

من همان سردار تنهایم که از یاران من

در ره عشق ووفا یکتن مرا یاور نبود

بیشتر از لاله ها درسینۀ من داغ بود

وز غم عالم غم واندوه من کمتر نبود

مادرم درپیش چشمم سیلی از بیگانه خورد

آتشی برجانم افتاد ومرا باور نبود

درکنار بسترم دیدم حسینم گریه کرد

لحظه ای جانسوزتر زان لحظۀ آخر نبود

گرچه شد تابوت من آماج تیر دشمنان

شادم ازاینکه درآنجا خواهرم دیگر نبود

ضربت تیر عدورا چوب تابوتم گرفت

حائلی مابین میخ وسینۀ مادر نبود

کی وفائی روز ما تاریکتر می شد زشام

گرکه دودی برفلک ازآتش آن درنبود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


عزیز فاطمه فرزند مصطفی حسنم

امام عالمم اما غریب در وطنم

پس از علی که کسی مثل اوستم نکشید

ستم کشیده ترین رهبر زمانه منم

هزار بحر غم و غصه داشتم در دل

که گشت خون و برون ریخت آخر از دهنم

میان خلق به طاووس جنتم مشهور

که جغد شوم غم ، افکنده سایه در چمنم

کجا روم به که گویم که یار در خانه

فکنده شعله زهرجفا به جان و تنم

به جای گل که گذارند بر جنازه من

رسیده چوبه هفتاد تیر بر بدنم

نصیب من همه این بود در تمامی عمر

که بین جمع بسوزم چو شمع و دم نزنم

اگرچه نیست چراغی به تربتم روشن

به بزم اهل محبت چراغ انجمنم

رواست بر جگر پاره پاره در محشر

شراره سر کشد از رشته رشته کفنم

بیاد غربت و مظلومیت پیمبر گفت

که ماهیان همه گریند  در غم  حسنم

ز سوز (میثم) و فریاد شیعه شد تالیف

کتاب غربت و اندوه و غصه وئ محنم




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 9 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.