امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


غریبان را طبیبی چون حسن نیست

به درد دل طبیبی چون حسن نیست

به مهرش هر دلی پیوند دارد

بر آن دل فاطمه لبخند دارد

دل ما در هوایش بیقرار است

برای غربت او داغدار است

دل ما پر ز عطر یاسمن بین

همی دیوانه ی عشق حسن بین

به عشق مجتبی منصوب مائیم

بود او یوسف و یعقوب مائیم

به امر فاطمه گریان اوئیم

چو شمع نیمه شب سوزان اوئیم

بجز درگاه او جایی نداریم

جز او از حق تمنایی نداریم

امید ما همه او باشد و بس

کریم فاطمه او باشد و بس

غریبان تا سحر بیدار اویند

طبیبان جملگی بیمار اویند

مدینه رفتگان بهرش بسوزند

به سوی مرقد او دیده دوزند

همان مرقد که مشتی خاک باشد

دل هر شیعه از آن چاک باشد

اگر خاکی حریم اطهرش شد

به پاس احترام مادرش شد

که می فهمد که داغ یاسمن چیست ؟

که می فهمد ، که می فهمد ، حسن کیست ؟

حسن عشق خدا ، جان رسول است

حسن پور علی ، سبط بتول است

حسن دوم امام شیعیان است

حسن رمز دوام شیعیان است

حسن همباده ی رب رحیم است

حسن جلوه نمای یاکریم است

حسن یک روح پر احساس باشد

حسن الحاق نور و یاس باشد

حسن دردی کش صهبای غم هاست

حسن غربت کش کوی ستم هاست

حسن مظلوم بازار مدینه است

حسن شاهد به زخم سخت سینه است

حسن محنت نصیب شهر خود بود

حسن مرد غریب شهر خود بود

حسن آن رهبر ناکام باشد

حسن طعنه کش اسلام باشد

حسن از کودکی درد آشنا بود

که با سیلی نامرد آشنا بود

بیا بشناس ای عاشق حسن را

همان تهمت شنیده در وطن را

ز طعن دوستان خون بر دلش شد

همان مردی که یک زن قاتلش شد

ز دست عایشه دل مرده بود او

که نام مادرش بد برده بود او

الهی عایشه آتش بگیری

که بر پور علی خرده نگیری

حسن را تا که می دید از لجاجت

میان جمع می دادش خجالت

گلت یا فاطمه ، پرپر ز کین شد

حسن دیگر مذل المومنین شد

رفیقانش به طعنش لب گشودند

دل صد پاره اش را خون نمودند

به دست کینه ورزان سپاهش

بشد غارت تمام خیمه گاهش

گهی سجاده از زیرش کشیدند

زمین افتادنش را جمله دیدند

چنان آن روبهان گستاخ بودند

که گاهی چیزی از او می ربودند

امام عشق را تحقیر کردند

حقیقت را ببین تکفیر کردند

ز یارانش حسن را دور کردند

به صلحش عاقبت مجبور کردند

همان صلحی که بر شیعه بها داد

اصالت بر قیام کربلا داد

برای غربتش این هم دلیلی است

بلی آن صلح هم تاثیر سیلی است

همان سیلی که برقش را حسن دید

به خاک و خون گل سرخ چمن دید

همان سیلی که از آن قلبش آزرد

همان سیلی که مادر پیش او خورد

بیا مهدی بقیع ، پر یاسمن کن

بیا گریه به زهرا و حسن کن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


می سوخت از شراره ی زهر و توان نداشت

کاری که جعده کرد ، ز دشمن گمان نداشت

خون دلی که در همه ی عمر خورده بود

بهر خروج ، راه دگر جز دهان نداشت

می خواست چونکه دست تاسف زند به هم

بی تاب گشته بود و دگر آن توان نداشت

عمری شنید طعنه و تهمت از این و آن

راهی جز این برای رهایی از آن نداشت

غلطان به خاک حجره شد و آن زمان دگر

جز آه سینه سوز و دل خونفشان نداشت

می خواست تا که لب به سخن وا کند ولی

حرفی به غیر خون جگر بر زبان نداشت

بر غربتش نشانه اگر طشت خون نبود

این بس که بین خانه ی خود هم امان نداشت

در زندگی به طالع او غم سرشته بود

آنکه ستاره ای به هفت آسمان نداشت

آوارگی ببین و غریبی که روز غم

یک یار با وفا حسن در جهان نداشت




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع) و حضرت زهرا(س)-شهادت


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم

مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم

که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد

به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم

که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود

چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم

که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


نور افلاک و زمین باشد حسن

با غم غربت قرین باشد حسن

سید اهل بهشت و غربتش

شهره در عرش برین باشد حسن

روح مظلومی ، معزالاولیاء

افتخار مرسلین باشد حسن

عزت زهرا و فخر احمد است

کی مذل المومنین باشد حسن ؟

زهر همسر ، طعن یاران دید او

خونجگر از اهل کین باشد حسن

سال ها بگذشته از غصب فدک

باز با یادش غمین باشد حسن

غنچه کی دیده گلی پرپر شود ؟

حق بود اینسان حزین باشد حسن

هر کجا دیدش مغیره خنده کرد

خسته دل از آن لعین باشد حسن

راز سیلی را نگفت او با کسی

راز داری بس امین باشد حسن

سوره ی تکویر داغ سینه اش

شرح آیات مبین باشد حسن

سوره ی تبت یدی ذکر لبش

بس که در این غم امین باشد حسن

با همه ظلمی که در حقش شده

غصه دار اهل دین باشد حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/09/29 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)امام حسن(ع)-شهادت


ما چشم به احسان کریمان داریم

شوق نمک خوان کریمان داریم

در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه

از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم

سرگرم عزاییم، عزای دو کریم

در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم

با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد

نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد

دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو

افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را

انداخته بر دل همه ماتم را

صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است

دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع

پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع

سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است

برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو

ماییم طرفدار تو و پرچم تو

هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم

در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما

آتش بزن امشبی همه حاصل ما

با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی

آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود

کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود

در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی

دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند

با ضرب لگد مادر ما را زده اند

زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن

مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده

از کوچه و مسمار خیانت دیده

از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد

چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد

افسوس توانِ زانوانش افتاد

پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است

تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد

با پای برهنه خواهرش چون آمد

شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه

لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد

دنیا بخدا در نظرم می سوزد

من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش

هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن

فردا ز پی جنازه ام گر آن زن

دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا

در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم

شمشیر نزن، قرار ما روز دهم

با قاسم من، قرار ما روز دهم

آن روز اباالفضل بیا کاری کن

جای حسنت، حسین را یاری کن




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/09/28 | 02:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات شهادتی


از تو گفتم باز با چشمانِ تر ، شرمنده ام

گفتم از داغ دل و خون جگر ، شرمنده ام

دلشکسته ، فصل داغت را گشودم پیش رو

دل ندارم تا بگویم بیش تر ، شرمنده ام

محشری بر پاست ، از بیدار باش داغ تو

از قیام سرخ تو ، من بی خبر ! شرمنده ام

آرزو دارم برقصم سرخ ، در بزم غمت

لهجه ام زرد است اما ، کو جگر ؟ شرمنده ام

گفتن از داغ تو شوخی نیست ، باید داغ دید

من ندارم داغ اما بر جگر ! شرمنده ام

کاش فارغ بودم از سنگینی خواب زمین

با غمت ای کاش بودم همسفر ، شرمنده ام

ای شهید عشق ! قلب رو سیاهم را ببخش

از تب عشقت ، نگشتم شعله ور ، شرمنده ام

کاش می فهمید روحم لهجه ی داغ تو را

تا بگرید چشم شعرم بیش تر ... شرمنده ام




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/10/11 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:

لَوْ كَانَ‏ الْحِلْمُ‏ رَجُلًا لَكَانَ عَلـِیّاً ع‏ وَ لَوْ كَانَ الْفَضـْلُ شَـخْصاً

لَكَانَ الْحَسَنَ ع وَ لَوْ كَانَ الْسَخَاءُ صُورَةً  لَكَانَ الْحُسَیْنَ ع

وَ لَوْ كَانَ الْحُسْنُ هَیْئَةً لَكَانَتْ فَاطِـمَةَ بَلْ هِـیَ أَعْـظَمُ إِنَّ

فَاطِـمَةَ ع‏ ابْنَتِی خَیـْرُ أَهْـلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَـرَفاً وَ كَرَماً .

مائة منقبة من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمة (ابن شاذان)،ص136

 

جنت، بهارِ پیرهنت أیها الکریم

از نور جامه ای به تنت أیها الکریم

ای همدم تو زمزمه های زلال وحی

ای جبرئیل هم سخنت أیها الکریم

تو مطلع کرامتی و لطف و مهر و جود

پروانه های انجمنت أیها الکریم

نشنید آنکه بر تو روا داشت ناسزا

یک ناروا هم از دهنت أیها الکریم

اما تو که غریب نواز مدینه ای

هستی غریب در وطنت أیها الکریم

حتی شهادت تو نداده ست خاتمه

بر روضه های دل‌شکنت أیها الکریم

مادر نبود تا که ببیند در آن غروب

تشییع شد چگونه تنت أیها الکریم

بیرون کشید با دل غرق به خون حسین

هفتاد تیر از بدنت أیها الکریم

شد روضه خوان کشته ی مظلوم کربلا

تابوت و پیکر و کفنت أیها الکریم

آنجا ولی شراره ی غم پر گدازه بود

یعنی به جای تیر و کمان نعل تازه بود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 11:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تنش را با دم تکبیر بردند

کنارش دست بر شمشیر بردند

ملائک پیکر پاک حسن را

به سوی فاطمه با تیر بردند

***

تمام تیرها بر پیکرش خورد

یکی از تیر ها بر حنجرش خورد

یکی برسینه و بازو و پهلو

تمامش را به عشق مادرش خورد

***

کشیدند از تن او تیرها را

کسی پوشید روی مجتبی را

شنیدم هاتفی از آسمان گفت

گرفته سهم خود از کربلا را

***

برای تو دلم دارد بهانه

گرفت از آه من آتش زبانه

به زیر لب حسین اینگونه می گفت

الهی دفن می گشتی شبانه

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-روضه مادر


به دل شعله ورم سایه ی دریا افتاد

عاقبت قرعه به نام من تنها افتاد

زهر هم سوخت به حال جگر سوخته ام

شعله شد آب شد و خون شد و از پا افتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند

راه من باز بر آن كوچه ی غم ها افتاد

یادآن كوچه ی باریك همان كوچه ی تنگ

كوچه ای كه گذر سنگدل آن جا افتاد

شور می زد دلم  و در دل آن وانفسا

چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد

آن چنان زد كه ره خانه ی خود گم كردیم

آنچنان که به رخ برگ گلی جا افتاد

مادرم روی زمین بود و پی ام می گردید

من نفس می زدم او از نفس اما افتاد

 پاره های جگرم می چكد از كنج لبم

باز در خانه ی من روضه ی زهرا افتاد

یاد آن كوچه كه با مادر خود می رفتم

دیدم آن روز در آن راه چه غوغا افتاد

دست بر شانه ی من دست دگر بر دیوار

مادرم خواست بخیزد ولی از پا افتاد  




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای مرحمی که بر جگرم شعله ور شدی

سوزاندی ام چنان و چنینن کارگر شدی

عمری به انتظار نشاندی مرا ولی

شادم که لااقل تو ز من باخبر شدی

 

بگذار تا که با تو بگویم حدیث خویش

شاید دلِ گرفته ام آرام تر شود

می خواستم که عقده گشایم ز دل ولی

ترسم که شعله های تو هم بی اثر شود

 

آن سان غریب مانده ام اینجا که طعنه ها

تنها تسلی ام همه ایام می دهند

اما هزار شکر سلام و جواب هست

بر سلام من همه دشنام می دهند

 

عمریست لب گزیده ام وگریه کرده ام

جایی که هیچ گریه برایم نمی کنند

عمریست خواب خوش به دو چشمم نیامده

کابوس های کوچه رهایم نمی کنند

 

یارب نسیب هیچ غریبی دگر مکن

دردی که گیسوان حسن را سپید کرد

با صد امید حامی مادر شدم ولی

سیلی زنی امید مرا نا امید کرد

 

ای کاش جان دهم که ببینم به راه خویش

آن را که دردهای مرا زنده می کند

انگار دشنه بر جگرم سخت می زند

وقتی مغیره بر نظرم خنده می کند




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-زمزمه


کریم اهل بیتم بی یاور و حبیبم

به کی بگم خدایا تو خونمم غریبم

با این کبودی تن شبیه مادرم من

من با دلی شکسته تنها ترین امامم

حرفای بد شنیدم در پاسخ سلامم

غم را به دل نهفتم به زینبم نگفتم

زینب خدا نگهدار رفتم با قلب پر درد

زهر جفا رسید و از غصه راحتم من

از غم رها شدم من حاجت روا شدم من

یه بانوی رشیده شد قامتش خمیده

تو گوشمه هنوزم صدای یک کشیده

راهش تو کوچه بستن گوشوارشو شکستن

مادر برام دعا کرد تو کوچه زنده موندم

خاک رو چادرش رو با گریه می‌تکوندم

دیدم که تار میبینه روی زمین میشینه




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


روی لعل لب تو لختِ جگر می بینم

دور چشمان کبود تو اثر می بینم

زخم ها روی جگر داشتی و دَم نَزَدی

حاصل خون دلت را چقدر می بینم

قتل صبری که تو را کُشت غمِ زهرا بود

جگرت را ز همه سوخته تر می بینم

چه شده یوسف ما حال دگرگون دارد

این چه حالی است تو را  زیر و زبر می بینم

چهره ات سبز شد و حال تو شد حال وداع

رنگ رخسار تو را زنگ خطر می بینم

این چه زهری است که غم های چهل ساله رسید

طشت را در بر تو دشت جگر می بینم

گوئیا محتضرم مختصری می ماند

داغت انگار به هنگام سحر می بینم

به حسینم برسانید حسن رفتنی است

حرم فاطمه را خاک بسر می بینم

نه فقط یار نداری که کند دفع بلا

همسرت را به حرم خصم دگر می بینم

کُشتنت توطئۀ آکلة الاکباد است

این چه ظلمی است که بر قرص قمر می بینم

ترسم این قوم دَغا دست به شمشیر بَرند

روز تشییع تو را روز شَرَر می بینم

پیش چشمان همه آل بنی هاشمیان

سخت عباس تو را دیدۀ تر می بینم

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام مجتبی(ع)-شهادت


دارم به خاطرِ حَرمت گریه می کنم

از شوقِ سفره یِ کرمت گریه می کنم

در روضه هایِ مُحترمت گریه می کنم

وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند

در خانواده ات همه خوشحال میشوند

دنیا ندید وسعتِ بالاتر از تو را

سائل ندید جز خودت آقاتر از تو را

دستی ندید دستِ بفرماتر از تو را

یثرب ندید حضرتِ تنهاتر از تو را

تنها میانِ خانه و تنها میانِ شهر

زخم زبانِ همسر و زخم زبانِ شهر

پایِ غریبیِ تو به پا برنخواستند

یا دشمنت شدند و یا برنخواستند

مُشتی حرامزاده ز جا برنخواستند

وارد شدی به پایِ شما برنخواستند

اهلِ مدینه ناز شما را کشیده اند

یک عده جانمازِ شما را کشیده اند

با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند

اهلِ مدینه سر به سرت میگذاشتند

گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند

یک کوزه سَمّ کنارِ سرت میگذاشتند

تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی

از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی

در کوچه میروی ، غمِ مادر نشسته است

قنفذ در این مسیر مُکَرَر نشسته است

در پیشِ تو مُغیره به منبر نشسته است

درخانه پایِ قتل تو همسر نشسته است

این زهر و دردِ سوختنت فرق میکند

تو طرزِ دست و پا زدنت فرق میکند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول امام حسن(علیهماالسلام)-شهادت


ای بهشت مدینه شهر رسول

باغ سر سبز لاله های بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شِکوه بر درگه خدا داری

نالۀ وامحمّدا داری

شهر احمد، کجاست احمدِ تو

از چه خاموش شد محمّد تو

آسمان ها همه خراب شوید

کوه ها در شراره آب شوید

ناله ها آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شدید

امّت مصطفی یتیم شدید

ای جهانِ وجود، هستت رفت

خاتم الانبیا ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست، نشست

پشت شیر خدا شکست، شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

او که بار بلای امّت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را زطعنه چنگ زدند

به جبینش زکینه سنگ زدند

بارها امّت ستم گستر

بر سرش ریختند خاکستر

بر قدم هاش خار افشاندند

کاذبش گفته ساحرش خواندند

چون پدر با عدو تکلّم کرد

با لب غرق خون تبسّم کرد

بارها جان خویش داد زدست

تا که گردد بشر خدای پرست

وقت رفتن نخواست از امّت

اجر، الاّ مودّت عترت

روح پاکش زتن چو گشت رها

باز گردید دست توطئه ها

بود روی زمین جنازه ی او

که شکستند عهد تازه ی او

منکر آیه ی شریفه ی شدند

بانی فتنه ی سقیفه شدند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/10/10 | 08:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


یک سوگواره

یک روضه ی سر بسته تنها با اشاره

یک روضه خوان و

سرّ مگویی که نموده خود نظاره

یک کوچه ی بن بست

آئینه ماند و کینه های سنگ خاره

روز دوشنبه

مادر،فدک،کوچه،دو چشم پر ستاره

این سوست طوبی

آن سو تبر بردست مرد بد قواره

او کور خوانده

مادر زمین خورده برخیزد دوباره

از راست خورده

ضربه به روی گونه و بر گوشواره

وقت گریز است

لا یوم کیومک تو ای پر شراره

از پشت دشنه

دیگر بماند ما بقی سوگواره

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 03:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


صفر تمام شد و طی نشـد عزای حسن

هزار حیف که شد زهر کین جزای حسن

بـه غربتش چـه بگویـم، رسـول اکـرم گفت

که ماهیان همه گرینـد از بـرای حسن

اگرچه آب شد و سوخت بی‌صدا چون شمع

محیط، پر شده از اشک بی‌صدای حسن

بـه حشـر بـا گـل لبخنـد می‌شـود محشور

خوشا کسی که کند گریه در عزای حسن

گمـان نبـود نمـک‌ناشناس‌هــا بـه ستـم

کنند خنجـر خود را فرو به پای حسن

هنـوز بـر بـدنش زخـم‌ تیرهــا پیــداست

هنوز شهر مدینـه است کربلای حسن

کسی که فاطمـه را کشت قاتل حسن است

به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

ز بـس بـه پیکـر پاکش نشست تیـر ستـم

به روی شانه بدن گشت نی‌نوای حسن

غـریبِ شهـر مدینه، غـریب رفت بـه خاک

غریب‌تر حرم و صحن با صفـای حسن

از آن زمان که خـدا خلق کـرد «میثم» را

دل شکستـۀ او بــود آشنـای حسـن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 03:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


نبود تاب و توانی که وا کند لب را

گرفت با نگه خود سراغ زینب را

خبر رسید و سراسیمه خواهرش آمد

دوان دوان به کنار برادرش امد

رسید و چادر خود را که از سرش انداخت

نگاه حیرت خود بر برادرش انداخت

صدای گریه و آه بلند می آمد

زبان خواهر دلخسته بند می آمد

کمی بریده بریده صدا زد ای حسنم

دو چشم خود بگشا ای ستم کشیده ، منم!

عزیز مادر من باز خونجگر شده ای

شبیه مادرمان دست بر کمر شده ای

چرا عزیز دلم رد خون به لب داری

چه چشم بی رمقی و چقدر تب داری

غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است

شبیه فاطمه پیراهنت عوض شده است

شنیده ام که چه رنجی ز  یار می بینی

شنیده ام که دو روز است تار می بینی

بگو پس از تو غم عالمین را چه کنم

اگر حسین بفهمد حسین را چه کنم

گرفته اشک دلم را صدای عبدالله

ببین که کشته مرا گریه های عبدالله

خودت بگو چه کنم اشک و آه قاسم را

بگو چگونه بگیرم نگاه قاسم را

نگاه طفل به جان دادن پدر سخت است

نگاه بر تو و طشت و غم جگر سخت است

گذشت واقعه و بعد غسل دادن ماه

به عزت و شرف لااله الا الله

تن غریب وطن را بلند می کردند

تن شریف حسن را بلند می کردند

برادران همه رفتند زیر تابوتش

فرشته ها همه بردند سوی لاهوتش

کنار قبر پیمبر دوباره فتنه رسید

شکوه و جلوه تشییع مجتبی را دید

گذشت لحظه ای و فتنه ای به راه انداخت

به سوی جمع کماندارها نگاه انداخت

کنار قبر نبی صحنۀ جدل شده بود

تلافی همه از کینۀ جمل شده بود

کنار قبر نبی از دل عقده واکردند

و از کمان همگی تیر را رها کردند

صدای ناله واغربتا به گوش آمد

چنان که غیرت عباس هم به جوش آمد

چقدر داغ جگرسوز تو زمینگیر است

به روی پیکرت هفتاد چوبه تیر است

ولی به کرب و بلا چهار هزار تیر انداز

هزارها لبه تیر تیز در پرواز

به سمت ساقی لب تشنگان فرود آمد

نکرد رحمی و تا عمق جان فرود آمد

***

با تشکر از آقای همدانی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


مهرت به کائنات برابر نمی شود

داغی ز ماتم تو فزون تر نمی شود

از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود

سنگ است هر دلی که مکدر نمی شود

ظلمی که بر تو رفت ز دست ستمگران

بر صفحه ی خیال مصوّر نمی شود

ای آنکه شد جنازه ات آماج تیر کین

اینگونه ظلم با گل پرپر نمی شود

بی بهره از فروغ ولای تو یا حسن

مشمول این حدیث پیمبر نمی شود

فرمود دیده ای که کند گریه بر حسن

آن دیده کور وارد محشر نمی شود

دارم امید بوسه ی قبر تو در بقیع

افسوس می خورم که میسر نمی شود

با این ستم که بر تو و بر مدفنت رسد

ویران چرا بنای ستمگر نمی شود؟

آن را چه دوستی است «موید» که دیده اش

از خون دل ز داغ حسن، تر نمی شود




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


از اشک، نگاه لاله گونی دارد

داغ از همه لاله‌ها فزونی دارد

جای گله، خون از دهنش می‌جوشید

یعنی که ز غربت، دل خونی دارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام مجتبی(ع)-شهادت


تیری که سمتش رفت هم حتی ، مثل کمان قدش کمانی بود

از دست آدم ها! رها می شد ، شرمنده از این ناتوانی بود

تابوت گل را بوسه زد افتاد ، از شدت شرمندگی جان داد

درپای مردی آسمان پیشه ، مردی که صلحش جان فشانی بود!

مردی که تنها رفت تا میقات ، دلخسته از تفریط و از افراط

برقلب پاکش صدهزاران زخم ، از مومنان نهروانی بود

ای کاش زخمش زخم خنجر بود ، زخم زبان از مرگ بدتر بود

زخم زبان هایی که او می خورد ، پاداش عمری مهربانی بود

از بس که عمری ابن ملجم ها ، با اسم یاری دور او بودند

وقت نمازش هم زره می بست ، مردی که اوج پهلوانی بود

هی برد دندان بر جگر آخر ، صبرش به لب آمد ولی پرپر!

آن روز تشت خانه چون دشت ، گل های سرخ و ارغوانی بود

دلخسته بود از همنشینی ها ، با قاتلین مادرش زهرا

زهری که نوشید آخرش، تنها، شیرینیش در زندگانی بود...




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/9 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


چشمی که یک دریا حسینی اشک دارد

تازه تواند بر حسن یک قطره بارد

حتماً غریبیِ حسینش را چشیده

آنکه غریبیِ حسن را خون ببارد

اصلاً تمام کربلا داغ مدینه است

صلح حسن کرب و بلا را می نگارد

شیرین تر از جام شهادت، قتل صبر است

این را حسن بر اهل تقوا می سپارد

هر نوکری زهرا سفارش کرده باشد

باید غریبیِ حسن را پاسدارد

داراییِ خود را سه بار از جود بخشید

سائل کجا مانده به سلطان رو بیارد

او آگه از درخواستِ ما فی الضمیر است

حاجت نگفته حاجت دل را بر آرد

قاسم قسیم جام (احلی من عسل) شد

یعنی کرامت مثل بابا نیز دارد

عبداللهش پروردۀ دامان عشق است

یعنی خدا باب الحسینش می شمارد

هر کس که خواهد بر غریبی یار باشد

باید به روی هستیِ خود پا گذارد

قبر غریبش عن قریب آباد گردد

زهرا ز کار شیعیان دلشاد گردد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/8 | 12:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


نیست کس غیر از خدا آگاه از سوز نهانم

خون دل هایی که خوردم ریخت بیرون از دهانم

زهر نانوشیده قلبم بود مثل لاله پرپر

بس که آمد بر جگر از دوستان زخم زبانم

در وطن نه در میان خانه ی خود هم غریبم

قاتلم گردیده یارب همسر نامهربانم

قلب من شد پاره آن روزی که خود در کوچه دیدم

مادرم نقش زمین گردید پیش دیده گانم

جعده زهرم داد امّا قاتلم باشد مغیره

بر لب از ظلمی که او کرده چهل سال است جانم

خون دل هایی که زهرا و علی خوردند عمری

اشگ گردید و روان شد از دو چشم خون فشانم

هر کجا افتاد چشمم یا به ثانی یا مغیره

رنگ از رویم پرید و سوخت مغز استخوانم

من که ختم الانبیا خوانده است طاووس بهشتم

در میان آشیان چون طایر بی آشیانم

باغبان گلشن وحیم ولی از بس غریبم

هم نشین خارها در بین باغ و بوستانم

سوخت یاقوت لبم از زهر و شد معلوم آخر

از چه پیغمبر ز طفلی بوسه می زد بر دهانم

گر چه آل مصطفی ظلم فراوان دید «میثم»

نیست از من هیچ کس مظلوم تر در خاندانم




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/10/7 | 07:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


تا بوده و هست درد و غم باشد، آه!

داغی به دل اهل کرم باشد، آه!

ای شهر مدینه! بی وفایی تا کی؟

کی دیده «کریم» بی حرم باشد، آه!

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/10/7 | 07:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


بارها از سفره اش با اینکه نان برداشتند

روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند

مردم این شهرِ در ظاهر مسلمان، عاقبت

با صدای سکه دست از دینشان برداشتند

بر سر همسایگانش سایه ای پر مهر داشت

از سرش هر چند روزی سایه بان برداشتند

بذر ننگین جسارت بر تن معصوم را

این جماعت کاشتند و دیگران برداشتند

دست هایی که بر آن تابوت تیر انداختند

چند سالی بعد چوب خیزران برداشتند




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/10/7 | 07:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن(ع)-شهادت


زهر آتش شد و بر زخم دلی مضطر خورد

جگری سوخته را تا نفس آخر خورد

زهر سوزاند ولی بر جگرم هیچ نبود

آه از آن زخم كه بر سینه ی پیغمبر خورد

زهر سوزاند ولی قاتلم عمریست حسین

پنجه ای بود كه بر برگ گل پرپر خورد

او مرا پشت سر چادر خود پنهان كرد

تا نبینم چه بر آن چهره ی نیلوفر خورد

ایستادم به روی پنجه ی پایم اما

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

مادرم خورد زمین گرد و غباری برخاست

دست من بود كه با ناله ی او بر سر خورد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/19 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


افتاده بود روی زمین خواهرش رسید

ام المصائب آمد و بالا سرش رسید

سر را به روی دامن زهرائی اش نهاد

یک کاسه آب دست امام غریب داد

سر خود سرش که چادر مادر نکرده است

کم مادری برای برادر نکرده است

بانوی روضه ها سخنش را شروع کرد

واویلتا حسن حسنش را شروع کرد

بر روی خاک سر نگذاری سرم فدات

بال و پرت شکسته و بال و پرم فدات

پا بر زمین نکش جگرم تیر می کشد

پشت و پناه من کمرم تیر می کشد

دق می کنم که سرفه امانت بریده است

درد جگر به سینه و پهلو رسیده است

زهرش درست بر جگر تو شراره زد

بر روی زخم گم شدن گوشواره زد

خیلی قدیم زخم دلت بی شماره شد

با نامه ی فدک جگرت پاره پاره شد

پایین پات قاسم دلخون نشسته است

بالا سرت برادر محزون نشسته است

بالا سرت نشسته فقط گریه می کند

محزون و دلشکسته فقط گریه می کند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/19 | 04:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


هر قدر که می خواست گدا ، شاه کرم داشت

آن قدر که پیش کرمش  ، خواسته کم داشت

در خانه ی او بود که در اوج غریبی

دل های غریبان جهان ، راه به هم داشت

دلخوش به نفس های مسیحایی او بود

شب های مدینه که فقط غربت و دم داشت

داغی شده بر سینه ی غم های وسیع ش

یک کوچه ی باریک که بیش از همه غم داشت

راحت شد از اندوه جفاکاری یاران

ای کاش که یاری به وفاداری سم داشت

ای آینه ها آینه ها ! ذکر بگویید

ای کاش حرم داشت حرم داشت حرم داشت ...




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/19 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ما گدایان و فقیر سر راه حسنیم

ما همه شیفتۀ نیم نگاه حسنیم

به همه موی سپیدان حریمش سوگند

عبد دلسوخته و چهره سیاه حسنیم

همه هستیم سیاهی سپاهی که نداشت

پیش مرگان علمدار سپاه حسنیم

گر ندیدیم به دنیا رخ زیبایش را

وقت جان دادن خود چشم به راه حسنیم

بین تاریکی دنیا نظری کرد به ما

ما هدایت شدۀ چهرۀ ماه حسنیم

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که همه عمر بدهکار نگاه حسنم

آبرو داده به ما یار خرابش نکنیم

با بدیّ عمل خویش عذابش نکنیم

از همه طعنه شنیده است بیایید که ما

غیر یا سیدالأبرار خطابش نکنیم

تا توانسته جواب دل ما را داده

حال، ما را به عزا خوانده جوابش نکنیم

مثل شمعی به هوای غم مادر شد آب

کاش ما بیشتر از این دگر آبش نکنیم

بر روی تک تک ما مادر او کرده حساب

گفته هر کس حسنی نیست حسابش نکنیم

فاطمه سوخت از این که حسنش یار نداشت

در مدینه أحدی با پسرش کار نداشت


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/19 | 03:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


مانند باران بود و بر دل ها ترنم داشت

مانند چشمه لطف سرشارش تداوم داشت

در سفره اش نان جوین خشک بود اما

در کیسه خیرات نان گرم گندم داشت

از برکت دستان او شهری نمک میخورد

شهری که درآزردن قلبش تفاهم داشت

هم دوست هم دشمن نمک بر زخم او پاشید

او باز هم شوق هدایت، درد مردم داشت

یا نیمه شب همسایه هایش را دعا میکرد

یا از غمی دیرینه با چاهش تکلم داشت

مرداب ها هرچند قدرش را نفهمیدند

او باز باران ماند و بر دل ها ترنم داشت




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/09/19 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-از زبان امیرالمؤمنین(ع)


بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام

مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟

زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟

داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟

دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم

با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم

با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت

با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت

این بوی نان داغ به من جانِ تازه داد

حتی به پلک های حسن، جان تازه داد

زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند

باید کمک کنم، کمرت درد می کند

آیینه ی پراز ترکم، احتیاط کن!

فکری به حال و روز بدِ کائنات کن

تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد

دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد

ازدست تو، به آه شکایت بیاورم

نگذاشتی طبیب برایت بیاورم

با اینکه اهلِ صحبت بی پرده نیستم

راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/01/18 | 03:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 9 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو