تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب ولادت امام عسکری(ع)

امام حسن عسگری(ع)-مدح


در ماتم توست دل اسیر غم توست

از عشق برافراشته‌تر پرچم توست

حیران حماسه‌ات مسیحا نفسان

این شور و شکوه «اربعین» از دم توست

***

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِمَاالسَّلَامُأَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ إِحْدَى وَ خَمْسِینَ، وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ، وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ، وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ، وَ الْجَهْرُ بِـ«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ».

امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:

«نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: نماز پنجاه و یک رکعت (واجب و نافله در طول شبانه روز)؛زیارت اربعین حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام؛ انگشتر در دست راست نمودن؛ پیشانی بر خاک گذاردن و بلند گفتن بسم‌ الله ‌الرّحمن الرّحیم (در نمازهای جهریّه صبح، مغرب و عشاء)».

بحار الأنوار، المجلسی، ج‏98، ص329؛ المزار الکبیر، محمد بن المشهدی، ص353 (رواه المفید فی مزاره: 61، و ابن قولویه فی الکامل: 325، و الشّیخ فی مصباح المتهجّد: 730، التّهذیب 6: 52، ذکره السّیّد ابن طاووس فی الإقبال 3: 100، مصباح الزّائر: 347، و الکفعمیّ فی مصباحه: 489)

 




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)،  ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/09/17 | 01:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


شاعری می کنم و عاشق این نوکری ام

تا که پر نور شود این دل خاکستری ام

همه جا مدح شما هست در اندیشه ی من

رهرو دعبل و دنباله رو حِمیَری ام

سالیانی است که مدح تو به گوشم خورده

سالیانی است که در مدح تو پامنبری ام

ریشه ام را تو بکن روزی اگر دیدی که

با گداییِ درت در پی نام آوری ام

تو خودت این قلم پای مرا قطع بکن

دیدی ام گر پی لطف و کرم دیگری ام

آمدم سمت حرم تا که تماشات کنم

چه کسی گفته که من در پی انگشتری ام؟

آمدم تا که بگویم تو فقط شاه منی

محضرت آمدم اثبات کنم نوکری ام

بر در میکده ات بهر تملّق گویم

نوکر بی سر و پای حسنِ عسگری ام

دلم از بس که نرفته است زیارت خون شد

برسانید براتی به خدا مشتری ام

سامرا رفتن من دست عزیز دل توست

جان فرزند خودت باز بگو می بری ام؟

شیعه نه عبد که نه عاشق و مجنون هم نه

بر در خوان شما در پیِ خیره سری ام

هر چه بد کرده ام آخر تو مرا بخشیدی

باز انگار نه انگار ، زبس که جری ام

هر چه هستم ولی آقا همه دم می گویم

عاشق حیدرم از دشمن زهرا بری ام

ای که شأنت همه دم "عادتکم احسان" است

من گنهکار و سیه رو و بدم ، می خری ام؟

سامرا رفته ام و خوب گدایی بلدم

بس که دلبسته شده بر قسم مادری ام

سامرا آمدم و کوری داعش گفتم

چشمتان کور شود زینبی ام ، حیدری ام

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/10/28 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسگری(ع)-ولادت


تقدیمِ محضر تو هزاران سلام ، کم

کعبه اگر کند به شما استلام ، کم

آنقدر محترم شده ای که اگر کند

عالم به احترام وجودت قیام ، کم

پشت درت برای تبرک به محضرت

کُلِّ ملائکه که کنند ازدحام ، کم

ای چهرهء تو روشنیِ راه عالمی

پروانۀ رخ تو شود خاص و عام ، کم

شایستۀ مقام و بزرگی ، وجودتان

گرچه که در قبال شما این مقام، کم

شکر خدا که فاطمی و حیدری شدیم

مجذوب حضرت حسن العسکری شدیم

تمثال دیگری ز علی باز زاده شد

ماهی نصیب و قسمت این خانواده شد

وا شد ز آسمان  درِ رحمت به سمت خاک

وقتی به دستهای پدر ، طفل داده شد

نور پسر به نور پدر تا که شد مُضاف

زیبائیِ جهان خدا فوق العاده شد

گل کرد بر لبم صلوات پیا پی ام

دست خودم نبود لبم بی اراده شد

این بارِ دوم است که در خانواده شان

از نام دلربای حسن استفاده شد

وقتی کرم ز چهرهء او منجلی شده

یعنی که دومین حسن بن علی شده

خورشید محو روی درخشندهء شماست

حاتم گدای سفرهء بخشندهء شماست

ماه فلک ازین که شده ماه ، نام او

سر را به زیر برده و شرمندهء شماست

دل نیست آن دلی که در او نیست عشق تو

دل آن دلیست کز ازل آکندهء شماست

در روز حشر هر که ز تو گفت، بُرد کرد

برگ برنده دست سرایندهء شماست

دل برده از امام دهم طعم خنده ات

اصلا بهشت جلوه ای از خندهء شماست

ای صولتت ز صولت حیدر گرفته وام

بر ساحت تو و پدر و مادرت سلام

از ما سلام بر تو و از تو جواب ما

چون می رسد فقط به شما انتساب ما

آقا سلام بر تو و اجداد اطهرت

بالاترین عبادت ما و ثواب ما

شاد است در ولادت تو گرچه پشت ابر

جانها فدات ای پدر آفتاب ما

هستیم ما به فضل نگاهت امیدوار

در طولِ لحظه لحظۀ یوم الحساب ما

شکر خدا که روزیِمان هم شما شدید

ذکر شماست روزیِ ما نان و آب ما

نذر تو خوانده ایم به لب آیه های نصر

تبریک گفته ایم همه بر امام عصر

باید تو را به باغ ولایت ثمر نوشت

از هر چه خوب نام تو را خوبتر نوشت

باید به لوح دل حرمت را جنان کشید

یا از حریم تو به جنان چند در نوشت

از هر چه عالمان ز کمالت نوشته اند

باید هزار دفعه از آن بیشتر نوشت

نامت ازین عمو و جمالت از آن عمو

نامت حسن نوشت و جمالت قمر نوشت

ما را فقط به خاطر فرزند پاک توست

گر سرنوشت ، شیعۀ ثانی عشر نوشت

امشب اسیر توست دل مستمند ما

تقدیم مادرت صلواتِ بلندِ ما

تا سامرا ز فیض وجودش صفا گرفت

حتی بهشت هم شرف از سامرا گرفت

می داد بوی فاطمه قنداقه اش عجیب

عطری عجیب عرش خدا را فرا گرفت

عرش خدا ز جاذبه اش در شگفت شد

فرش از تبرکِ نفسش ارتقا گرفت

باب المراد اوست عجب نیست گر کسی

عیدی ز دست مرحمتش کربلا گرفت

افسانه نیست لطف امام همام ما

این است آن امیر که دست گدا گرفت

خوشحال گشته فاطمه از این ولادتش

همنام با عمو شده خوش به سعادتش

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/10/28 | 09:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسگری(ع)-ولادت


سری که سجده کرده بر پای دل

به قصد قربت و تولای دل

با نگه حضرت زهرای دل

آمده تا عالم بالای دل

دیده قد و قامت رعنای دل

بنده شده، بنده ی آقای دل

گرفته از جنّ و ملک برتری

از برکات حسن عسگری

صورت زیباش، چنان ماهتاب

روز ازل جلوه نمود از نقاب

به باد داد آبروی آفتاب

به زلف خود داد کمی پیچ و تاب

ربود از ملائک احساس خواب

به خواب دلبران خود شد عذاب

روز ازل شد بخدا محشری

از برکات حسن عسگری

از برکاتش دل ما روشن است

از کرمش هر دو سرا روشن است

شمس و قمر، ارض و سما روشن است

خانه ی کعبه ی خدا روشن است

چراغ محراب و دعا روشن است

او حسن دوّم دین من است

گشته خدا به دین من مشتری

از برکات حسن عسگری

کیست حسن؟ اسم شب عاشقان

ذکر شریف لب پیغمبران

ابن رضای سوم شیعیان

سیزدهم یوسف زهرا نشان

عشق دل حضرت صاحب زمان

ستاره ی یازده آسمان

شیعه تو ره به آسمان  می بری

از برکات حسن عسگری

ای حَسَنِ حُسنِ جمال نبی

کمال دین حق، کمال نبی

به آسمان ها پر و بال نبی

لعل لبت آب زلال نبی

وصال حضرتت وصال نبی

مثال هیبتت مثال نبی

شعر شده مدیحه ی دیگری

از برکات حسن عسگری

چه خوش بُود به این سرا سر زدن

کبوتر حرم شدن پر زدن

بر در او آمدن و در زدن

درب خدای ذرّه پرور زدن

باز نشد درب، مکرّر زدن

از عشق او به سیم آخر زدن

حیدری ام، حیدری ام، حیدری

از برکات حسن عسگری

ای حرمت کعبه ی اهل ولا

کعبه کجا مدفن پاکت کجا

وا أَسَفا دشمن زخم آشنا

هتک نموده است حریم تو را

حال که ناامن شده سامرا

شد حرم مطهّرت قلب ما

به کعبه می کند دلم سروری

از برکات حسن عسگری

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/10/28 | 07:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


اشکم دو چشمه بر لب مژگان درست کرد

در خشکسالِ عاطفه باران درست کرد

بشکن دل مرا که شکایت نمی کنم

کار مرا همین دل ویران درست کرد

حالم گرفته بود و دلم غرق خون ولی

حال مرا نوایِ "حسن جان" درست کرد

کاری که با رکوع و سجود و دعا نشد

آخر توسلِ به کریمان درست کرد

شک داشتم به سینه که برهان نظم چیست؟

زلف نگار در دلم ایمان درست کرد

حق است خالقی که برای عِباد خویش

شاهی ز نسل شاه خراسان درست کرد

در حیرتم چه کرد دو چشمش که اینچنین

از مرغ لال، مرغ غزلخوان درست کرد

دستی به روی سینه ی گمراه من کشید

از کفر محض عبد پشیمان درست کرد

روی لبم رسید نوای حسن حسن

در هر تپش...به هر نفس و دم زدن حسن

دل دل کنان رسیده ام اما نمی روم

با جام خالی از لب دریا نمی روم

با صد امید آمده ام سمت سامرا

میخانه دایر است به صحرا نمی روم

از پای سفره های حسن های اهل بیت

عالَم اگر زنند بفرما... نمی روم

آلوده اش شدم که شفاعت کند مرا

بیهوده سمت توبه و تقوا نمی روم

در دوزخِ فراق بسوزم مرا خوش است

بی دردِ عشق، جنتُ الاعلی نمی روم

کهفُ الوریٰ حسن، شب احیای من حسن

بی مهر دوست مجلس احیا نمی روم

خود را کشانده ام به در خانه ی کریم

سنگم زنند هم من از این جا نمی روم

امشب به دور خال لبش چرخ می زنم

فردا طواف چشم، جداگانه می روم

وقتش رسیده است، عجب محشری شده است

میلاد حضرت حسن عسگری شده است

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/10/28 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ای سامـره‌ات قبلـۀ دل کعبۀ جان‌ها

ای سفرۀ احسان تو پیوسته جهان‌ها

ای عبد خداوند و خداونـدِ زمان‌ها

ای پایۀ قدر و شرفت فوق مکان‌ها

آگاه ز اسـرار عیان‌هـا و نهان‌هـا

کوتاه به مدح تو و وصف تو زبان‌ها

ای روی تو در بزم ازل شاهد و مشهود

وی آمده ساجد به خدا بر همه مسجود

هـم قبلـۀ حاجاتـی و هم حجت معبود

هم حمدی و هم احمد و هم حامد و محمود

غیر از تو کـه باشد پدرِ مهدی موعود

مهدی که بهـار آرد در فصلِ خزان‌ها

ای جان جهان ای همه جان‌ها به فدایت

ای نـام نکویت حسن ای حسنِ خدایت

خورشیــد پنــاه آرد در ظـلِّ لــوایت

امضــای عبــادات همـه مهـر ولایـت

بالاتــر از آنــی کــه بگوینــد ثنایت

بر اوج جلالت نرسـد وهـم و گمـان‌ها

در وصـف تــو اشیـاء زبانند زبانند

جز مدح تو را خلق نخوانند نخوانند

گل‌های جنان بی‌تـو خزانند خزانند

بــا آنکــه مقـام تـو نـدانند ندانند

پیوستــه رواننـد رواننــد رواننــد

تـا دور مـزار تـو بگردنـد روان‌ها

بـوی خـوش جنـت ز غبـار قدم توست

عیسای مسیح آنچه که دارد ز دم توست

حاتم که کریـم اسـت، گدای درم توست

تو دست خدا هستی و هستی کرم توست

تنهـا نـه فقـط سامـرۀ دل حـرم توست

هـر جـا نگرم از تو عیان است نشان‌ها

تــو درِّ گــرانمایــۀ دَه بحـر کمالی

تـو مهـر فــروزانِ سمــاواتِ جـلالی

تـو عبـد، ولـی عبـد خداونـد جمـالی

احمد رخ و حیدر ید و صدیقه خصالی

دوم حسـن از حسـن خـدای متعـالی

ای شاهد حسن ازلت چشم زمان‌هـا

ای خلق سماوات و زمین خاک در تو

ای چــار علــی آمـده جد و پدر تو

ای منتقـــم آل محمّــد پســر تــو

پیوستــه ســلام از طـرف دادگـر تو

بـر مهـدی و بـر نرجس نیکو سیر تو

مهدی که بوَد در کف او خط امان‌هـا

ای در جگـر شیعه شررهای غم تو

ای ارث تـو از مادر تو عمر کم تو

با آنکه بـوَد عـرش به ظلِّ علم تو

خـم شـد کمـر چـرخ ز بار الم تو

دارند به یادت همه در سینه فغان‌ها

با آنکه وجودت همه جا تحت نظـر بـود

از نـور تـو لبریـز دل جـن و بـشر بـود

وز علم تـو دشمن را احسـاس خطر بود

هر جا که خبـر بـود، فقط از تو خبر بود

پیوسته تو را قوت و غذا خون جگـر بود

پر بود دلـت روز و شب از درد نهـان‌ها

افسوس که شد گلشن عمـر تـو خزانی

آه ای جگرت سـوخته از سـوز نهانی

دادنـد تــو را زهـر در ایـام جـوانی

جان شـد به لبت از ستم دشمن جانی

شد کار محبـان ز غمت مرثیه‌خـوانی

جوشید شرار از نفس مرثیه‌خوان‌هـا

بگذار که بـا سـوز جگـر یـار تـو باشم

بگـذار کـه پیوستــه گرفتـار تـو باشم

هر چند که خوارم چه شود خار تو باشم

افتــاده بــه خـاک ره زوّار تـو باشم

بــا مهــدی موعـود عـزادار تو باشم

هـر چنـد بوَد شرح غمت فوق بیان‌ها

مـن «میثمـم» و شیفتـۀ دار شمــایم

مـداح شمـا نـه سـگ دربـار شمایم

یـک عمـر گـدای سر بـازار شمایم

خود هیچم و بـا هیچ، خریدار شمایم

گفتـم کـه شـوم یار شما، عار شمایم

دارم بـه سـر شانه بسی کوه زیان‌ها




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


امشب همه جا موج زند نور ولایت

افتاده به سرها همه دم شور ولایت

گردیده سماوات و زمین طور ولایت

از پرده در آمد مه مستور ولایت

گردیده ملک گرم ثناگستری امشب

گویند ثنای حسن عسگری امشب

برخیز و بزن خنده که گل خنده زن آمد

با خنده ی گل بر لب بلبل سخن آمد

خورشید فروزنده مه انجمن آمد

فرزند رضا را حسن آمد حسن آمد

عالم همه غرق شعف و عشرت و شادی است

میلاد گرامی خلف حضرت هادی است

نخل نبوی را ثمر است این ثمر است این

چرخ علوی را قمر است این قمر است این

فخر دو جهان را پسر است این پسر است این

بر مصلح عالم پدر است این پدر است این

این شیعه و این مشعل انوار هدایش

ای جان همه عالم و آدم بفدایش

روئید گل تازۀ آمال محمّد

یا مهر فروزنده ی اقبال محمّد

یا صفحه ی رخسار و خط و خال محمّد  

یا آمده دوم حسن از آل محمّد  

از سامره تابیده به عالم جلواتش

پیوسته فرستید درود و صلواتش

این گوهر ده بحر خروشنده ی دین است

این کعبه ی امیّد دل اهل یقین است

این عرش خداوند تعالی به زمین است

این نجل دهم حجّت خلاّق مبین است

در سجده ملایک به یسار و به یمینش

تابنده بود جلوه ی مهدی ز جبینش

آینه ی حسن ازلی ماه جمالش

آیات لب حضرت هادی خط و خالش

یادآور جاه نبوی قدر و جلالش

جبریل فرو ماند در اوج کمالش

عالم همه مرهون وی و موهبت اوست

از سامره تا عرش خدا مملکت اوست

این اختر برج نقوی ماه تمام است

این فرش نشینی است که خود عرش مقام است

این حجّ و زکوة است و صلات است و صیام است

بر خلق امام است امام است امام است

قدر و شرف و عزّت و جاه بشر از اوست

ای منتظران حجّت ثانی عشر از اوست

ای ارض و سماوات همه سامره ی تو

ای چرخ برین نقطه ای از دایره ی تو

ای مهر فلک ذرّه ای از نائره ی تو

ای زنده دل اهل دل از خاطره ی تو

از جود تو بس خاطره داریم حسن جان

ما آرزوی سامره داریم حسن جان

تو یازدهم اختر منظومه ی نوری

تو واسطۀ عفو خداوند غفوری

تو نور خدا در شجر وادی طوری

تو سرّ انا الحق به غیاب و به حضوری

من سائل لطف و کرم و جود تو هستم

با آن همه آلودگیم دل به تو بستم

ای فوج ملک را به درت عرض ارادت

سادات جهان از تو گرفته است سیادت

مِهر تو بود مُهر قبولیّ عبادت

قرآن به تو و پاکی تو داده شهادت

تو دست خداوند به تقدیر قضایی

فرزند علیّ ابن جواد ابن رضایی

قرآن به تو نازد که در او جلوه گر استی

ایمان بتو بالد که ورا راهبر استی

انسان بتو بالد که امام البشر استی

مهدی بتو در فخر که او را پدر استی

لطفی که مگر سائل هر روز تو باشم

خاک قدم عسگر پیروز تو باشم

ای عادت تو جود و مرام تو عنایت

ای مهر رخت مشعل انوار هدایت

ای یازدهم اختر تابان ولایت

قرآن سخن فضل تو را کرده حکایت

من «میثم» آلوده دل بی سر و پایم

از خویش مرانید که مدّاح شمایم




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح


ای زحسنت عیان جلوه ی داوری

طلعت احمدی صولتت حیدری

بر تنت نارسا خلعت سروری

دیو و حور و ملک جنّ و انس و پری

جمله در محضرت گرم فرمان بری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

ای زرخ داده نور بر مه و آفتاب

نجل ختم رسل زاده ی بوتراب

پیش تر از سؤال داده ما را جواب

دُرّ ده بحری و بحر یک دُرّ ناب

که بر آن دَه کند دُرّ تو گوهری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

سینه ات مخزن سرّ سَروِ علن

والد حضرت حجّة بن الحسن

من کجا مدح تو تو کجا مدح من

مهر هر آسمان ماه هر انجمن

در تمام وجود کرده روشنگری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

خال و خطّت حسن خُلق و خویت حسن

خُلق و خویت حسن ماه رویت حسن

ماه رویت حسن عطر و بویت حسن

عطر و بویت حسن گفتگویت حسن

داده از هر حَسن خالقت برتری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

چارده آینه روی زیبای تو

عطر مهدی دمد از نفس های تو

در دل ما بود چون خدا جای تو

سوره ی قدر و نور نقش سیمای تو

نور حسن تو را مشتری مشتری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

خلق، در سایه  و حقّ ثنا گسترت

هم ملک عسکرت هم بشر لشکرت

بر گرفته چو جان سامره در برت

صورت و سیرت احمد و حیدرت

ای دُرِ احمدی ای گل حیدری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

فیضت از سامره شامل عالم است

گفته هایت مدام آیت محکم است

سایه ات بر سر عالم و آدم است

گوهر مدح خلق در ثنایت کم است

وصف تو باید از منطق داوری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

قدسیان خادم آستان تواند

عرشیان طایر بوستان تواند

عارفان بنده ی دوستان تواند

زاهدان لاله ی گلستان تواند

مهر و مه را بود بر درت اختری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

ماه رویت برد جلوه از ده امام

بر تو و مادر و جدّ و بابت سلام

بی تو طاعت هدر بی تو جنّت حرام

با تو قرآن درست بی تو دین ناتمام

مکتبت مکتب معرفت پروری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

مهدی فاطمه از تو یک یاسمن

هادی اهل بیت بر لبت بوسه زن

نورت از سامره هادی مرد و زن

در جهان و جنان در زمین و زمن

کثرت خیر تو می کند کوثری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

گر چه عمرت همه حبس و تبعید بود

کار تو دم به دم نشر توحید بود

نور علمت مدام با اساتید بود

منطقت علم را مُهر تأیید بود

لشگر دانشت در جهان گستری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری

ای تولاّی تو دین و آیین من

مهر تو خوشتر از جان شیرین من

روح پاک دعا ذکر آمین من

کلّ ایمان من همه ی دین من

"میثم" از وصف تو می کند دلبری

سیّدی یا حسن ایّها العسکری




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ای به حق مقتدا ایها العسکری

ای ولی خدا ایها العسکری

شمع جمع همه یوسف فاطمه

زاده ی مرتضی ایها العسکری

ماه رویت حسن خلق و خویت حسن

حسن سر تا به پا ایها العسکری

هم تو خیر العباد هم تو باب المراد

هم تو ابن الرضا ایها العسکری

هم سپاهت ملک هم مطیعت فلک

هم به حکمت سما ایه العسکری

یا بن خیر الوری سامرایت مرا

کعبه و کربلا ایها العسکری

تو به ارض و سما تو به اهل ولا

تو به خلق خدا هادی و رهبری

چشم بد از تو دور نورالانوار طور

دُر دَه بحر نور بحر یک گوهری

تو به زهرا ثمر تو به هادی پسر

تو به مهدی پدر تو به حق محوری

یوسف فاطمه عرش را قائمه

تو ز وصف همه بهتر و برتری

هم رضا طینتی هم علی صولتی

هم نبی خصلتی هم خدا منظری

روز میلاد تو پر زند یاد تو

دل سوی سامرا ایها العسکری

مظهر حلم حق مخزن علم حق

معدن حکمتی سیدی یا حسن

جلوه ی کبریا وارث انبیا

حاصل عترتی سیدی یا حسن

به جلالت درود به جمالت درود

که خدا طلعتی سیدی یا حسن

آیت محکمه تو پناه همه

عالم خلقتی سیدی یا حسن

هم امام امم هم سپهر کرم

هم یم رحمتی سیدی یا حسن

در زمین و زمان می برند انس وجان

بر درت التجا ایها العسکری

حسن حی صمد وصف تو بی عدد

مهدیت تا ابد منجی عالم است

ای ولی خدا ای چراغ هدی

وصف مدح تو را هرچه گویم کم است

دل محیط حیط غمت دیده ها مقدمت

زنده از یک دمت صد مسیحا دم است

مهر تو یا حسن جان جانم به تن

سینه ی پاک من سندی محکم است

روح تقدیم تو قلب تسلیم تو

بهر تعظیم تو چرخ گردون خم است

به تو نازد رسول به تو بالد بتول

به تو بخشد خدا ایها العسکری

تو صراط اللهم تو چراغ رهم

رو به هر سو نهم قبله ام روی تو است

اشرف الانبیا خاتم الاوصیا

آن ثنا خوان تو این ثناگوی تو است

بر درت سائلم کی شود شاملم

کز بهشت دلم بشنوم بوی تو

گفتگویم تویی آرزویم تویی

آبرویم تویی ای دلم سوی تو

یا اباالمنتظر مرغ دل تا سحر

می زند بال و پر بر همه کوی تو

سیدی میثم مهر تو همدمم

از تو گویم ثنا ایها العسکری




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح


ای شرفت فوق ثنا گستری

داد خدایت به جهان برتری

شمس و قمر دور رخت مشتری

کرده زخلق دو جهان دلبری

خاک کف پات سر سروری

سیّدنا یا حسن العسکری

قدر، بود رشته ای از موی تو

بدر بود آیتی از روی تو

خُلق عظیم نبوی خوی تو

مهدی موعود ثناگوی تو

مهر تو بر چرخ کند محوری

سیّدنا یا حسن العسکری

نخل وجودت ثمر فاطمه

بحر عنایت گهر فاطمه

شمس ولایت قمر فاطمه

صد چو مسیح ای پسر فاطمه

از تو گرفته دم جان پروری

سیّدنا یا حسن العسکری

یازدهم آینه ی سرمدی

نام، حسن خود بری از هر بدی

پیر خرد درس تو را مبتدی

نطق تو را موعظه ای احمدی

تیغ تو را معجزه ی حیدری

سیّدنا یا حسن العسکری

بر سه محمّد ثمری یا حسن

چار علی را پسری یا حسن

مصلح کلّ را پدری یا حسن

فوق ثنای بشری یا حسن

کرده خدا بر تو ثنا گستری

سیّدنا یا حسن العسکری

جود زتو لطف و عنایت زتوست

حکمت و توحید و ولایت زتوست

آنچه شنیدیم روایت زتوست

رهبری و علم و هدایت زتوست

بر تو برازنده بود رهبری

سیّدنا یا حسن العسکری

نور هدی یا حسن بن علی

بحر عطا یا حسن بن علی

روی خدا یا حسن بن علی

هست روا یا حسن بن علی

سیدی و وجه خدا منظری

سیّدنا یا حسن العسکری

ای همه جا وصف تو نُقل دهن

مهر تو خوشتر بود از جان به تن

وای به من مدح تو و طبع من

کار نیایید زبیان و سخن

گر چه کند لعل لبم گوهری

سیّدنا یا حسن العسکری

راه خدا، راه نبی، راه توست

سرّ ازل در دل آگاه توست

عرش برین پایه ای از جام توست

بنده ی شرمنده ی درگاه توست

حور بود، یا که ملک، یا پری

سیّدنا یا حسن العسکری

محنت دوران به تو همراه بود

هر نفست یک شرر آه بود

همدم تنهای شبت ماه بود

عمر تو هر چند که کوتاه بود

تا ابد الدّهر کنی سروری

سیّدنا یا حسن العسکری

حیف که قدر تو فراموش شد

نیش بلا بر جگرت نوش شد

نغمه ی توحیدِ تو خاموش شد

مهدی موعود، سیه پوش شد

کرد نفس در دل او آذری

سیّدنا یا حسن العسکری

ای جگر غم زغمت چاک چاک

ای بدنت پاک تر از جان پاک

وای من از این الم دردناک

با چه گنه شد حرمت تَلِّ خاک

ای حرمت بار گه داوری

سیّدنا یا حسن العسکری

تو گُلی و من همه خار توام

در وطنم دُور دیار توام

اشگ فشان گِرد مزار توام

"میثم" دلخسته ی دار توام

بر تو کنم بر تو ستایشگری

سیّدنا یا حسن العسکری




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسگری(ع)-مدح


ای مهر جهان‌پرور، از مات سلام‌الله

ای آینــۀ داور، از مـــات سلام‌الله

وای از همگان برتر، از مات سلام‌الله

ای زادۀ پیغمبـر، از مـات سلام‌الله

فرماندۀ عالم‌ها، با رایت هم‌عهدی

فرزند رسول‌الله، مولای اباالمهدی

در عرش، امامی تـو، بر چرخ، مداری تو

هم بر همه مولایی، هم بر همه یاری تو

روشنگر ملک جان، در لیل و نهاری تو

در سینۀ هر شیعه، یک سامره داری تو

توحیـدی و قرآنـی، اسلامی و ایمانی

خورشیدِ جمالِ غیب، در عالمِ امکانی

جان همه خوبان را، در قالب تن داری

اعجـاز مسیحایـی هنگام سخـن داری

هر نکته هزاران دُر، در دُرج دهن داری

فرمـان خداونـدی، بـر سروِ علن داری

هم نام حسن داری، هم روی حسن داری

هم خُلق حسن داری، هم خوی حسن داری

ای عبدِ خدا ‌سیما، ای حُسنِ خدا‌ منظر

نجــل علــی چـارم، ریحــانۀ پیغمبـر

صلبت صدف طاهر، مهدی است تو را گوهر

از وصـف همـه اولا، از مـدح همـه برتر

هم یازدهم خورشید، هم یازدهم اختر

هـم یازدهـم مـولا، هـم یازدهم اختر

از مـاست همـه غفلت، از تـو همه آگاهی

از مـا همه گمراهـی، از تـو همه همراهی

صد قافله دل هر دم، در«سامره»‌ات راهی

ای داده خداوندت، بر هر دو جهان شاهی

حُسنِ صُوَری مولا، رشک قمری مولا

نوری بصری مولا، از وهم، سری مولا

هر چند تهی دستم، از مهر تو سرشارم

دل بر کرمت بستم، رو در حـرمت آرم

مهـر تو بـوَد هستم، مـدح تو بوَد کارم

در خلد تو را جویم، در حشر تو را دارم

ماییم و ولای تـو، خـاک کف پای تو

مشمول عطای تو، جان‌ها به فدای تو

دردا که گل عمرت، یک لحظه خزانی شد

آخـر جگـرت مسموم، در سنّ جوانی شد

هر لحظه ستم بـر تو، از دشمنِ جانی شد

با پیکـر تـو مدفـون غم‌هــای نهانی شد

تا لحظۀ آخر هم، غم بود طبیب تو

پیوستـه سلام مـا بر قبر غریب تو

پیوسته ستم دیـدی، با عمر کمت، مولا

تا صبح جزا دلهاست دریای غمت، مولا

آمد ز بنی‌العبـاس، ظلم و ستمت، مولا

گردید چـرا ویـران دیگـر حرمت؟ مولا

پیوسته تـو در غربت، مانند پدر بودی

از جور ستمکاران، در تحتِ نظر بودی

باشد که شبی روزی در سامره روی آرم

با دیدۀ گریان، رو بـر خاک تـو بگـذارم

بر قبر تو جـای گل، خونابِ جگـر دارم

من میثمم و نَبـوَد، بـا غیـر شما، کارم

هر چند بدم مولا، از لطف، قبولم کن

در روز جزا محشور، با آلِ رسولم کن 




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


باز شده بی پرده پیدا حسن حی ذوالمنن

شد عیان در خانۀ چارم علی، دوّم حسن

از کویر خاک می رویند یاس و ارغوان

در ریاض قدس می رقصند سرو و نسترن

حبّذا مولود مسعودی که چون قرآن ورا

حضرت هادی شده از پای تا سر بوسه زن

سرو قد، طوبی، دهان گنجینۀ سرّ خدا

دل، بهشت قرب حق، رخسار، باغ یاسمن

وصف مدح او نشاید گر چه چون ریگ روان

ریزد از لعل لب روح القدس درّ عدن

هم ابوالمهدیش می خوانند هم ابن الرّضا

هم ولی الله هم نجل امام ممتحن

کنیۀ او عسکری و عسکرش جن و ملک

حکمران آسمان، میر زمین، پیر زمن

صلب پاک او به درّ سیزده دریا صدف

قامت او چارده معصوم را سرو چمن

می کند سیراب از شهد لبش خورشید را

طفل نوزادی که نوشد با ولای او لبن

می شود با تیغ غیب مهدی اش از تن جدا

هر کجا بیرون شود از آستین دست فتن

بغض او سوزان تر است از آتش سوزان دل

مهر او شیرین تر است از جان شیرین در بدن

خود امام بن امام بن امام و نجل او

مصلح کل جهان مهدی، امام بت شکن

گر بپرسی کیست خاک راه سامرّای او

بر فراز آسمان خورشید می خندد که من

نی عجب در صحن او، کز طور سینا برتر است

گردو صد موسی فتد مدهوش از آوای لن

خود حسن، بابش علی، جدّش جواد ابن رضا

بلکه اجدادش امامان، تا رسول ممتحن

خیل آبائش زآدم تا گرامی شخص وی

اتقیای روزگار، اولیای ذوالمنن

گر برد در مصر بوی تربت او را نسیم

می درد از شوق او با خنده یوسف پیرهن

عیسی گردون نشین با مهدی اش آرد نماز

موسی آرد التجا بر او در امواج محن

چشم بد دور، الله الله زین همه حسن و جمال

هم جمال اندر جمال و هم حُسن اندر حَسن

مدح او گویم که در وصفش به هر صبح و مسا

می دمد مضمون نو از دامن چرخ کهن

بنگرد بی پرده حسنی را که در پثرب ندید

گر اویس آید به سامرا زصحرای قرن

من نمی خوانم خدایش، لیک گویم در جلال

خالق و مخلوق را چون او ندیدم مقترن

گر به دوزخ پا گذارد می شود دارالسّرور

ور زجنت دست شوید بیت الحزن

ای وجودت آخرین درّ الهی را صدف

وی به خاکت برترین پاکان عالم را وطن

نیست قابل در مدیحت نیست لایق در ثنات

گر زلب یاقوت، یا گوهر فشانم از دهن

تو امام عسکری من عبد سر تا پا گناه

من سیاهی در سیاهی تو چراغ انجمن

بس که شیرین وصف و مدح تو در کام جان

می سزد گردند عالم کوه کن در کوهکن

من نه وصفت را از آن گفتم که می دانم که ای

بلکه مدح توست همچون جان شیرینم به تن

هر که هستم (میثم) دار غم عشق توام

گر چه ناید از من بی دست و پا میثم شدن




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 01:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند

خاک شما شدند و هوادارتان شدند

زیباترین اهالی دنیای عشق هم

یوسف شدند و گرمی بازارتان شدند

لطف شماست اینکه تمامی انبیا

بالاتفاق سائل دربارتان شدند

آنها که پای منت چشم کریمتان

بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند

این بالهایی که زیر بت عشق سوختند

خاک تبرک در و دیوارتان شدند

نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت

یا آنکه حاجت از حرم دیگری گرفت

ای جلوه خدایی بی انتها حسن

خورشید روشن سحر سامرا حسن

بی تو عبودیت به خدا بت پرستی است

نور خدا مکمل توحید ما حسن

امشب عروج زخمی بال مرا ببر

تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن

در بین خانواده زهرای مرضیه

باید شوند تمام علی زاده ها ؛ حسن

زنجیره ی محبت زهراست دین من

با یک حسین و چار علی و دوتا حسن

سوگند میخوریم خدا لشگری نداشت

روی زمین اگر حسن عسگری نداشت

آنکه مرا فقیر حرم میکند تویی

یک التماس پشت درم میکند تویی

آنکه در این زمانه ی بی اعتبارها

با یک سلام معتبرم میکند تویی

آنکه برای پر زدن سامرایی ام

هرشب دعا برای پرم میکند تویی

آنکه مرا برای خودش خانه خودش

با یک نگاه ، در به درم میکند تویی

آنکه تو را همیشه صدا میکند منم

آنکه مرا همیشه کرم میکند تویی

شکرخدا گدای امام حسن شدم

خاکی ترین کبوتر باغ حسن شدم

تو کیستی که سائل تو جبرئیل شد

دسته فرشته پای ضریحت دخیل شد

تو کیستی که جدّ نجیب پیمبرت

مهر تو را به سینه گرفت و خلیل شد

تو کسیتی که حضرت موسی عصا به دست

ذکر تو را گرفت اگر مرد نیل شد

اصلی که پا گرفت بدون تو فرع فرع

فرعی که پا گرفت کنارت اصیل شد

تنها خدا به خانه ی تو آفتاب داد

بعدا تمام زندگی ات نذر ایل شد

امشب دعا کنید ظهوری کند مرا

تا اینکه میهمان حضوری کند مرا

امشب دعا کنید بیاید نگار ما

آیات روشنایی شبهای تار ما

امشب دعا کنید بیاید در این خزان

فصل گلاب فاطمه فصل بهار ما

امشب دعا کنید بیاید گل خدا

تا اینکه این بهار بیاید به کار ما

امشب دعا کنید بیاید ز راه دور

مرکب سوار آل علی تک سوار ما

آنکه اگر نبود دلم فاطمی نبود

حتی نبود سجده ی سجاده یار ما

زهرا هنوز دست به پهلو کند دعا

زهرا کند دعا که بیایی کنار ما




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


گلخانۀ وحی بس که زیبا شده است

جبـریل درآن محو تماشا شده است

وقتی که نظرکرد دراین گلشن، دید

یک غنچه به نام عسکری وا شده است

***

برخلق فروغ ایــزدی داده خـدا

سرچشمۀ فیض سرمدی داده خدا

در دست امام هادی از باغ بهشت

امـروز گل محمـدی داده خدا




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


در شب میلاد تو دارایی ام

گشته اینکه مثل تو زهرایی ام

از گدایی های پیش اهل بیت

افتخارم اینکه سامرّایی ام

در گداییِ من و اسم شماست

علتی دارد اگر آقایی ام

در حرم دیدم شده خیلی شلوغ

پیش تنهایی تو تنهایی ام

قسمتم کن بازهم کاری کنم

دارد از کف می رود کارایی ام

بسکه گرم از لحظه ی وصل توام

سرد خواهد شد کنارت چایی ام

قسمت عالم دو تا شش گوشه شد

من در این تکرار، پایینْ پایی ام

با تمام خویش سویت آمدم

چون فروش عید استثنایی ام

سیرتی درشأن درگاهت نشد

چون گرفتم صورت از دارایی ام

***

از سایت بی پلاک




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


ای یاد تو بجان و دلم ذکر داوری

وی آیتی که حافظ سرّ پیمبری

قرآن ناطقی و به ذکر علی علی

ما را درون سینه تو فریاد حیدری

ما با ولای حضرت تو فاطمی شدیم

این آب و گل گرفته ز تو عطر کوثری

وقتی گدای سامره ات شاه عالم است

یعنی شما مقام حسن را برابری

آری تو سید الشهدا را ودیعه ای

از نسل کربلایی و بر خلق دلبری

تو سیزده صحیفۀ غم را بشارتی

بر گلشن صحیفۀ سجّادیه دری

ای یادگار معرفت باقر العلوم

در علم غیب مظهر الله اکبری

چشم رئیس مکتب شیعه به سوی تست

تو صبح صادق از دل شب را در آوری

کردی چو جدّ خویش بلا را تو اختیار

در حبسِ اهلِ جهل ،تو موسای دیگری

ابن الرضایی و به رضای خدا رضا

زیبندۀ تو نیست بجز تاج سروری

جود جواد ارثیه ات از پدر بزرگ

هرکس گداست آبرویش را نمی بری

ای نور چشم هادیِ دین ، آفتاب حُسن

دل را سوی صراط هدایت تو رهبری

یوسف بدون حُسن تو یوسف نمی شود

در خلقت است حُسن حَسن حُسن دیگری

"هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود"

مهدی ز غیر نسل تو پیدا نمی شود

ای بر فلک بهشت نعیم تو میزبان

بسته نشد سرای تو هرگز به میهمان

هرگز نشد گدای تو محتاج هیچکس

این رسم توست بنده نوازی دوستان

سائل طلب نکرده عطای تو حاضر است

کرده هزار بار ترا سائل امتحان

عبد امام عسگری عبد خدا شود

بگذار پس غلام بمانم به آستان

قرآن چه خوب مدح ترا گفته بارها

در هل اتا و فاطر و یاسین و اَلدُّخان

احکامِ دین مکارمِ اخلاقِ ممکنات

دم از تو میزنند غزل خوان و نغمه خوان

تنها نه مقتدای محبین و شیعیان

هستی امام مفترض الطاعۀ جهان

تو آمدی زمین و زمان شاد شد ولی

بسته نشد نگاه تو بر اهل آسمان

دوران زندگیِ تو سرتاسرش خداست

این درس بندگی است برای مجاهدان

پیروز شد هرآنکه طریق ترا گرفت

نابود شد هرآنکه جدا شد ز کاروان

طاغوتهای عصر تو در هم شکسته اند

هرگاه شد نگاه تو در خشم ناگهان

شش سال از امامت و چندین هزار سال

عبرت گرفتن از تو ، به تاریخ هر زمان

ای سالروز آمدنت جشن مومنین

میلاد تست باب ظهور امامِ جان

"هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود"

مهدی ز غیر نسل تو پیدا نمی شود

ای ماجرای دین خدا منتهی به تو

وی غصه های آل عبا منتهی به تو

ای بنده ای که خاص میان خواص شد

زیرا که هست امر ولا منتهی به تو

حق را ودیعه است نهان در میان گنج

ای گنج پر بهای خدا منتهی به تو

آری یقین کلید امانت به دست تست

کذّابها رَوند و بَقا منتهی به تو

آئینه دار سلسلۀ انبیا تویی

با اولیا هدایت ما منتهی به تو

توحید ما ولایت ما دین ناب ما

خالصترین عطا و لقا منتهی به تو

کعبه تویی طواف تویی مستجار تو

رکن و مقام و سعی و صفا منتهی به تو

مقصود از نماز ، ولایت پذیری است

سجده به آدم است اَلا منتهی به تو

آن جنّتی کز او گل نرگس شکفته است

شد در پی قَدَر و قضا منتهی به تو

زندان برای حفظ امامت بهانه است

یعنی بقای ملک هُدی منتهی به تو

خورده است زلف مهدویت ، به حسن گِرِه

ای ماجرای خون خدا منتهی به تو

درک ولایت تو جهاد و شهادت است

یعنی که هست کرب و بلا منتهی به تو

خلقت گلی چنان حسن عسکری ندید

ای نسل کوثریِ خدا منتهی به تو

"هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود"

مهدی ز غیر نسل تو پیدا نمی شود

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


بشنو ز فلک حقیقت معنا را

از عرش ندای دعوت الحسنی را

میلاد امام عسگری آمده است

تبریک بگو سلالۀ الزهرا را

***

دریای گهر بار ولایت جوشید

در فصل خزان ، فصل عنایت جوشید

میلاد ابا محمدَ المهدی شد

مِی نوش که چشمۀ هدایت جوشید

***

این از برکات حضرت داوری است

هم عید محمدی و هم کوثری است

مژده که به هشتم ربیع الثانی

میلاد امامِ حسن عسکری است




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


میل سفر در سر چرا دارم دوباره ؟!!

شوق زیارتنامه را دارم دوباره !

صحنی پر از خلوت شده فکر و خیالم

انگار میل سامرا دارم دوباره

 

 این اشک های روی گونه نازنینند

 وقتی سر خان کریمان می نشینند

یک قطره بردم باز دریا پس گرفتم

در مکتب شیعه حسن ها اینچنینند

 

 اینکه ،فقیری، را به ما ها هدیه دادی

می ریزد اشک شوق مان غیر ارادی

 قنداقه ی نور تو را خیل فرشته

آورده اند از عرش بر دستان هادی

 

 وا کن به روی رعیتت حالا دری را

باب زلال گریه های مادری را

بین توسل ها سه شنبه لطف کردی

همواره ایها الزکی العسکری را

 

 حاجاتمان را دست پاک تو سپردیم

ما دست خالی از حریم تو نبردیم

 یک خواهش اما مانده بین سامرایت

 ای کاش فرزندت بیاید تا نمردیم

 

 

آقا بمیرم من برایت !باز دشمن؟

 این غربت صحن تو بد تا کرد با من

 وقتی صدای تیر و شلیک است آنجا

بعدش صدای بال کفتر هاست حتما ... 




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


گلشن توحید آباد امام عسکری است

دل بهشت نور با یاد امام عسکری است

جنت موعود میعاد امام عسکری است

مژده یاران عید میلاد امام عسکری است

کیست این مولود فرزند علی مرتضاست

قره العین علی بن جواد بن الرضاست

درّ ده دریا و بحر یک دُرِ ناب خدا

نجل هادی آفتاب حسن مصباح الهدی

رهروان را رهنما و رهبران را مقتدا

سرّ بعد از انتها و نور قبل از ابتدا

هم زکی هم عسکری هم نام نیکویش حسن

رخ حسن خُلقش حسن خَلقش حسن

ماه ده برج شرف خورشید حُسن پنج تن

عسکرش جن و ملایک خود ولی ذوالمنن

مهر او شیرین تر است از جان شیرین در بدن

نام نیکویش حسن چشم و چراغ بوالحسن

صد بهشت لاله ی توحید در لبخند اوست

عالمی در انتظار مقدم فرزند اوست

گر چه عمری در میان دشمنان تبعید بود

دوستان را رهنما در عالم توحید بود

در درون ابرهای تیرگی خورشید بود

شیعه را در موج ظلمت پرتو امید بود

با وجود آن بهین نجل بتول طاهره

کعبه ی امّید خلق عالمی شد سامره

نقش وجه ا.. اعظم حُسن بی مانند او

می درخشد یک محمد نور در لبخند او

گردن تسلیم خلقت تا ابد در بند او

حجه بن العسکری گوید منم فرزند او

با وجود آن همه تبعید و دوران کمش

ریزه خوار سفره ی فضل و شرف شد عالمش

ای فروزان ماه عالم در حجاب سامره

گشته بر دور مزارت آفتاب سامره

بوتراب بوترابی در تراب سامره

بر رحمت گشته از فیضت سحاب سامره

اختران آسمان در ظلّ دیوار توأند

آسمانی ها زمین بوسان زوّار توأند

سامره یک آسمان توحید دارد در بغل

سامره یک کعبه ی امید دارد در بغل

سامره دو ماه و دو خورشید دارد در بغل

سامره ماهی که نتوان دید دارد در بغل

روز و شب دائم سلام خلق و حیّ داورت

بر تو و باب تو و برعمه و بر همسرت

باب تو همچون تو وجه ا... ذوالمن پرورد

عمه ات در وادی جان طور ایمن پرورد

مکتب مهر و وفا در قلب دشمن پرورد

نرگست ریحانه چون مهدی به دامن پرورد

فرشیان در عرش می گردند گرد حائرت

روح می گیرند از فیض دعای زائرت

ای قرار دل که دل شد بی قرارت یا حسن

جان خوبان جهان یکسر نثارت یا حسن

ماه نرگس بوسه گیرد از مزارت یا حسن

روح، مرغ کوچکی در شاخسارت یا حسن

ده ولی ا... اعظم را سرور سینه ای

یک جمال و چارده خورشید را آیینه ای

تا گشودی لب، بهار معرفت آغاز شد

مرغ جان بر شاخسار علم در پرواز شد

رهروان علم را پیوسته کشف راز شد

سرّ کفر افشا شد و مشت نصارا باز شد

ای فدای دانش و فضل و کمال و علم تو

می طراود خُلق و خوی مصطفی از حلم تو

خاک راه زائرت از مشک و عنبر بهتر است

ریگ صحرایت ز لعل و درّ و گوهر بهتر است

مهر تو از کل نعمت های داور بهتر است

مدح تو از جان شیرینم به پیکر بهتر است

هر که بودم هر که هستم یا امام عسکری

خویشتن را بر تو بستم یا امام عسکری

گر چه خارم سر بر آوردم ز بستان شما

با عنایات شما گشتم ثناخوان شما

رنگ و بو بگرفتم از باغ و گلستان شما

این من و دست تهی این لطف و احسان شما

تا ثنا خوان شمایم سرفراز عالمم

دست بوس میثم دار ولایت، "میثمم"




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


عرض حاجت با تو دارم یا امام عسگری

ای خدایت داده بر خلق دو عالم برتری

ای گدایت را به خیل شهریاران سروری

خاک پایت زُهره و خورشید و ماه و مشتری

ناز دارد خادمت بر رتبه ی پیغمبری

ماه رویت احمدّی و تیغ نطقت حیدری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

ای چراغ تابناک حُسن حیّ ذوالجلال

یافته خورشید گردون از تجلاّیت کمال

تا ابد ماه ربیع الثّانیت محو جمال

ماه حُسنت بی قرین و مهر رویت بی زوال

آفتاب طلعتت را تا ابد روشنگری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

تو خدایی عبد معبود و امام مردمی

تو به بزم آسمانی ها چراغ انجمی

خود حسن فرزند دلبند علیّ چارمی

نجل پاک ده ولی ابن الرّضای دوّمی

هر چه در وصفت بگویم باز داری برتری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

نطق تو در پیکر توحید جان می پرورد

نام تو اجسام را روح و روان می پرورد

فیض تو در قعر آتش بوستان می پرورد

صلب پاکت مصلح کلّ جهان می پرورد

ما همه ذرّه تو را آیین ذرّه پروری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

دل اگر سینه بود طور تجلاّیش تویی

موسی ار آوای حق بشنید آوایش تویی

کیستم من آن عبدی که مولایش تویی

آخرین دُرّ خدا مهدی است دریایش توئی

آنکه بر عیسی کند روز ظهورش سروری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

خطّ حسن، خالت حسن، خُلقت حسن، خویت حسن

پای تا سر حسن در حسن و گل رویت حسن

کُنیه ات ابن الرّضا و نام نیکویت حسن

موی و روی و قدّ و خدّ و چشم و ابرویت حسن

حسن ها گشتند در بازار حسنت مشتری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

هم تویی آیینه ی حسن خدای ذوالمنن

هم تویی در چارده وجه خدا دوّم حسن

هم دهم مولای عالم بر جمالت بوسه زن

هم به جسم سامره جان می دهی از فیض تن

هم به عالم می کند فیض تو سایه گستری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

بنده ای و حضرت معبود می نازد به تو

جدّ پاکت احمد و محمود می نازد به تو

مصلح کلّ مهدی موعود می نازد به تو

عفو و غفران و عطا و جود می نازد به تو

نجل زهرایّی و دستت راست فیض کوثری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

ای امام انس و جان ای مقتدای سامره

تا تو مدفونی در آن جانم فدای سامره

می زنم با یاد تو هر شب صدای سامره

دوست دارم تا شوم روزی گدای سامره

یا کنم بر نوکرام آستانت نوکری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

سامره روشنگر دل کعبۀ جان من است

سامره عطر نسیمش روح و ریحان من است

سامره ریگ روانش دُرّ غلطان من است

سامره دامان سبزش باغ رضوان من است

سامره صحن و سرایش کرده از من دلبری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

سامره دارد در آغوشش دو مه دو آفتاب

دو امام از صلب پاک احمد ختمی مآب

دو مهین بانو نه، دو خورشید عصمت در حجاب

این عروس فاطمه آن دخت پاک بوتراب

دو ستاره دو فروغ حسن حیّ داوری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری

ذرّه بودم محو خورشید جهان آرا شدم

قطره بودم وصل بر دریا شدم دریا شدم

کز سعادت ذاکر ذرّیۀ زهرا شدم

عاشق قبر تو و سرداب سامرّا شدم

خوش بود آنجا کنم در وصف مهدی شاعری

عید میلادت مبارک یا امام عسکری




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


زهی آن عبد خدایی که خدایی‌ست جلالش

صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش

حسن بن علی این نجل جواد بن رضا را

که درود از علی و فاطمه و احمد و آلش

هر که بگرفته به رخ آبرو از خاک در او

اشک شوق آمده در چشمۀ چشم آب زلالش

هر که شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش

هر که شد زائر او، وصل خداوند، حلالش

هر که بی‌مهرِ وی آرد به جزا طاعتِ سلمان

کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش

او بوَد عسکری و عسکر او خیل ملایک

گو بیایند همه دیو صفت‌ها به قتالش

گرچه در تحت نظر بود، ولی فاتح دل شد

که روی سینه بوَد مهدی موعود، مدالش

خصمش از پا فتد و سر به در آرد ز جهنم

گر چه یک چند دهد حضرت دادار، مجالش

سجده بر تربتش آرند چه حور و چه ملایک

سائل سامره باشد چه نساء و چه رجالش

هر که رو بر حرمش کرد، جحیم است حرامش

هر که بر سامره‌اش پشت کند، وای به حالش

رَف‌رَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟

بیم دارم که به یک لحظه بسوزد پر و بالش

ز بهشت حرم سامره‌اش هر که گریزد

به خدا دیدن گلزار بهشت است محالش

وجه نادیدۀ ذات ازلی، مصحف رویش

شاهکار قلم صنع الهی، خط و خالش

عوض خشم از او لالۀ لبخند ستاند

هر که با قهر کند روی به میدان جدالش

این عجب نیست که در عرش زند بانگ تفاخر

که به دور حرم سامره گردد مه و سالش

صلوات علی و فاطمه و خیل امامان

به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش

گو بگردند ملایک همه‌جا ملک خدا را

نه توان دید نظیرش، نه توان یافت مثالش

از خدا تا ابدالدهر جدا مانده و مانَد

هر که از راه محبت نبرد ره به وصالش

خسروان تاج گذارند و دل از تخت بشویند

راه یابند اگر یکسره در صفِّ نعالش

مدح او گر زِ خلایق نبوَد می‌سزد آری

پسرش مهدی موعود زند دم ز مقالش

اگر از روی خداییش زند پرده به یک سو

مهر با جلوۀ خود ذره شود ماه هلالش

عالم دل شود آباد به یاد حرم او

گرچه کردند خراب از ره کین اهل ضلالش

اوست آن بنده که دارد به همه خلایق خدایی

او خدا نیست ولی وهم بوَد مات جلالش

قعر دریا و پر کاه خدایا چه بگویم

نظم من چون ببرد راه به دریای کمالش؟

به جز از مادر و جد و پدر و خیل امامان

این محال است، محال است که یابند همالش

اوست آن باغ بهاری که خزان دور ز دوْرش

اوست آن مهر فروزان که به حق نیست زوالش

ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر

گر بوَد در کفن شیعه گیاهی ز نهالش

جان نهم در کف ساقی اگر از لطف و عنایت

دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خیالش

خشک گردیده در این جامه قلم در کف "میثم"

چه بیارد؟ چه بگوید به چنین منطق لالش؟




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


دور گل آمده یا فصل گلاب افشانی است

بلبلان را به چمن زمزمۀ روحانی است

نقش بر هر ورق گل سور قرآنی است

آسمان خنده بزن ماه ربیع الثانی است

آفتابا به گل و باغ و چمن خنده بزن

نه به هر گل، به گل روی حسن خنده بزن

اختر برج ولایت مه تام آورده

مهر، با زمزمۀ نور سلام آورده

آسمان سجده بر آن ماه تمام آورده

بانوی عالم اسلام امام آورده

دُر توحید ز دُرج شرف آمد بیرون

گهر یازدهم از صدف آمد بیرون

یم فضل و شرف وجود به دنیا آمد

خلق را قبلۀ مقصود به دنیا آمد

حجّت خالق معبود به دنیا آمد

پدر مهدی موعود به دنیا آمد

دم به دم آیۀ قرآن شکفد از سخنش

نقش گلبوسۀ باباست عیان بر دهنش

دگران دیگر و فوق دگران این پسر است

دُرِ رخشندۀ والا گهران این پسر است

خلف صالح نیکو پدران این پسر است

پدر منتَظَر منتظِران این پسر است

طلعتش آینۀ طلعت احمد باشد

نجل پاک سه علی و سه محمّد باشد

آسمان شرف و فضل، قمر آورده

قرص خورشید در آغوش سحر آورده

این حُدَیت است که پاکیزه پسر آورده

پسر آورده نه، بر خلق، پدر آورده

خرّم آن نخل که یک باغ گل آمد ثمرش

صلوات همه بر ماه جمال پسرش

این گل باغ بهشت است و دو عالم چمن است

این همان جان جهان است و جهانش چو تن است

کنیه اش عسکری و نام نکویش حسن است

پای تا فرق حسن بلکه حسن در حسن است

تا ابد باغ دل و گلشن جان خرّم از اوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست

این چراغی است که انوار فلک، هالۀ اوست

این بهشت است که حورا و ملک، ژالۀ اوست

هر کجا هست بهار از نفس لالۀ اوست

جان ما شیفتۀ او دل ما والۀ اوست

این گل سرخ جواد بن علی بن رضاست

که شمیمش به زمین و به زمان روح فزاست

وحی، از درج دهان ریزد هم چون گهرش

نور از مهر جبین خیزد همچون قمرش

علم از نخل سخن روید هم چون ثمرش

پرچم عدل جهانی است به دست پسرش

روی خورشید پی سجده به خاک در اوست

حسن عسکری و خلق جهان عسکر اوست

مهر رخ آینۀ داوریش می دانم

صاحب منزلت و سروریش می دانم

بر همه خلق جهان برتری اش می دانم

حسن بن علی عسکری اش می دانم

تا ابد عالم خلقت همه فرمانبر اوست

وحش و طیر و بشر و جن و ملک عسکر اوست

ای که بر سامره ات آمده از کعبه درود

سر تعظیم به خاکت ملک آورده فرود

کوه و صحرا و گلستان و یم و چشمه و رود

همه دارند به اوصاف تو پیوسته سرود

من و مدح تو و فرزند تو و آبایت

بلکه یک لحظه شوم زائر سامرّایت

من نه مدّاح بلکه سگ کوی توام

با همه روسیهی شیفتۀ روی توام

در هیاهوی جهان گرم هیاهوی توام

خار افتاده کنار گل خوشبوی توام

سائلم سائل لطف و کرم وجود شما

خاک زیر قدم مهدی موعود شما

من همه عمر دم از عترت طاها زده ام

هر چه جز خطّ شما بوده بر آن پا زده ام

آتشی بودم و یکباره به دریا زده ام

دست بر دامن ذرّیۀ زهرا زده ام

چه شود ای دو جهان عاشق درد و غمتان

دستگیری کند از (میثمتان) میثمتان




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


این شهر سامره است و یا عرش کبریاست

یا کعبۀ مقدس دلهای انبیاست

شهری که مطلع دو مه است و دو آفتاب

کز نورشان به چشم دل اهل دل ضیاست

اینجا مزار حضرت هادیّ و عسگری است

اینجا حریم پاک دو محبوب کبریاست

اینجاست قبر حضرت هادی ولیّ حق

ابن الرّضا علی خلف پاک مرتضاست

حاجت از او بخواه که باب الحوائج است

درمان از او بگیر که خاک درش شفاست

قبر امام عسکری از جان و دل ببوس

زیرا که قبله گاه دل و کعبۀ ولاست

مولای خلق والد مهدیّ منتظر

شمس الولا، امام آُمم، حجّت خداست

اینجا مزار عمّۀ صاحب زمان بود

آن اختری که دختر والشّمسُ و الضّحاست

آن بانویی که محرم سرّ ولایت است

نامش حکیمه فخر زنان شمسۀ حیاست

اینجا مزار نرجس پاکیزه دامن است

آن بانویی که مادر مولای عصر ماست

از ما سلام باد به مهدیّ و مادرش

تا اهلبیت را شرف و عزّت و بقاست

اینجا امام عصر به عالم قدم نهاد

مانند مرتضی که بر او کعبه زادگاست

اینجا مکان غیبت آن نجل فاطمه است

اینجا محلّ زمزمه و گریه و دعاست

«میثم» بخوان دعای فرج را در این حرم

حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


الا که موسم شادی و همدلی آمد

زمان ناد علیاً سینجلی آمد

زمین سامره را سینه منجلی آمد

دهم ولی خداوند را ولی آمد

که دومین حسن از چهارمین علی آمد

بر آن علی به گل روی این حسن صلوات

ولّی ذات خدا شاه انس و جان است این

جهان جان نه، که حان همه جهان است این

چراغ اهل زمین ماه آسمان است این

به جسم شرع و تن اهل دین روان است این

امام ما پدر صاحب الزمان است این

بر آن امام و بر این صاحب زمن صلوات

چراغ دیده رخ دلربای این پسر است

تمام عالم خلقت برای این پسر است

چو ذات حق به دل خلق جای این پسر است

دل شکسته دلان آشنای این پسر است

سخن اگر به مدیح و ثنای این پسر است

به صفحه و قلم و منطق و سخن صلوات

وزیده بوی گل مهر او ز هر چمنی

نیافریده خداوند همچو او حسنی

خوشا زبان و خوشا منطق و لب دهنی

که در ثنای وجودش برآورد سخنی

به یاد رویش هر جا که هست انجمنی

سزد که خلق فرستد بر انجمن صلوات

سلام خلق و درود خدا به جان و تنش

فدای لیلة میلاد و صبح آمدنش

جمال آینة ذات حیّ ذوالمننش

به باغ وحی دمد بوی گل ز پیرهنش

وجود مهدی موعود سرو نسترنش

به باغبان و بر این سرو نسترن صلوات

ز پرده چهره چو بی‌پرده همچو ماه نمود

دل امام دهم را به یک کرشمه ربود

شهادتین ز لبهای جانفزاش سرود

به فاطمه به علی بر ائمه گفت درود

سپس بخواندن قرآن دهان چو غنچه گشود

به آیه آیه قرآن بر آن دهن صلوات

خدا ستوده به قرآن خود عیان او را

رسول خوانده امام جهانیان او را

ستوده حجّت حق صاحب الزّمان او را

پدر گرفته در آغوش خود چو جان او را

نهاده بوسه به حسن و لب و دهان او را

بر آن لبی که ورا گشته بوسه زن صلوات

الا که حجّت ذات خدای دادگری

ز سروران جهان تا جهان بپاست، سری

سران خلق سراسر ستاره تو قمری

به فاطمه پسری و به مهدیش پدری

ز وصف خوبتران زمانه خوبتری

به حضرت تو ز دادار ذوالمنن صلوات

سلام باد به جان و درود بر بدنت

روان عیسی مریم ز فیض پیرهنت

هزار موسی عمران به طور هم سخنت

نشان بوسه داود بر لب و دهنت

گرفته یوسف صدیق جان ز فیض تنت

تو را ز جمله نبیّین به جان و تن صلوات

به وصف توچه توان گفت کس که خود حسنی

به شهر سامره و باغبان هر چمنی

نکوتر از گل توصیف و برتر از سخنی

تو خود به گلشن توحید باغ یاسمنی

به لاله رخت از باغ یاسمن صلوات

ز آب جوی تو خضر وجود رخ شوید

به شوق کوی تو پیر طریق ره پوید

زمان به گردش خود گردد و تو را جوید

بهشت لالة خود از دم تو می‌بوید

ز زلف پز شکنت عطر تازه می‌روید

به عطر تازه آن زلف پر شکن صلوات

خوشا دلی که بود باغ جنّت غم تو

خوشا گلی که گرفته است فیض از دم تو

دل هزار سلیمان اسیر خاتم تو

سلام بر تو و بر مهدی مکرّم تو

ثنای تو است نه تنها به نظم «میثم» تو

تو را ز پیر و جوان و ز مرد و زن صلوات




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/9 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسگری(ع)-مناجات


روزگار تو بغیر از درد غربت نیست که

روزگار من بغیر از آه حسرت نیست که

از تو گفتن کار اشک چشم باشد بهتر است

گریه وقتی هست دیگرجای صحبت نیست که

راه را بستند دیگر زائرت کمتر شده

شان تو آقای من این صحن خلوت نیست که

کاش اسمم بود جزو کارگرهای حرم

کاش میمردم برای تو لیاقت نیست که

دیر هم اینجا بیایم زود راهم میدهی

برسر خوان کریمان حرف نوبت نیست که

هم نجف هم کاظمین و کربلا رفتم ولی

تا نرفتم سامرا اینها زیارت نیست که

سامرا حتی اگر ویرانه باشد جنت است

زرق و برق ظاهری معیار جنت نیست که

گنبد و گلدسته هایت کو؟به حالم رحم کن

آه در قلب شکسته صبر و طاقت نیست که

با دلم هرجای صحن تو بخواهم میروم

در مسیر عاشقی بُعد مسافت نیست که




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)،  ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/10/9 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخّر همه کون و مکان را

برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم وجود روح و روان را

خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

وجد و سرور و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت

آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگو صبح سعادت

صبح سعادت مگو روز ولادت

ولادت حجّت قادر منان

یازدهم اختر برج ولایت

ماه محمد جمال شمس هدایت

ابر کرم فلک جود بحر عنایت

قصّة فضل ورا نیست نهایت

کار نمی‌آید از شعر و حکایت

لال در اینجا بود منطق انسان

عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

بلکه برای همه خلق پدر زاد

خلق به خاک درش در خط فرمان

او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهرۀ آدم

او که ثنایش کنند آدم و خاتم

او که مدیحش بود ذکر دمادم

جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

دوزخ در سایه‌اش روضۀ رضوان

اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند

جن و ملک سر به سر عسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند

خیل نبیّین ثنا گستر اویند

بلکه خدا وصف او گفته به قرآن


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/11/19 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح


بارها بار با دو چشم دلم، دیده ام رسم دلبری تان را

در نمازم شنیده ام گه گاه، ذکر الله اکبری تان را

من یتیم ندیدنت هستم، ای زحل! دست من به دامانت

می شود ماه! سامرا بدهی، نسیه یا نقد مشتری تان را؟

درد عشقی کشیده ام آقا! از خودم هم بریده ام آقا!

دانه دانه چشیده ام آقا! طعم انگور عسکری تان را

گرچه در کنج قلعه محصورید، گرچه از شیعیان خود دورید

بادها در بغل به عاشق ها، می رسانند رهبری تان را

گرچه زندانتان شکنجه نداشت، غیر درد و به غیر رنجه نداشت

در و دیوار قلعه می دیدند، رنج موسی بن جعفری تان را

در کنار زلال منبرتان، دوش بر دوش "احمدِ اسحاق"

عاقبت شعرواره ام آموخت، شیوه ی ذرّه پروری تان را




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)،  ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/11/19 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/11/18 | 10:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-ولادت


دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سر راه نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بندۀ مولای سر من رئا هستم

درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسگری دارم

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

وزیده از پگاه شهر پیغمبر نسیمی که...

...رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که...

...تمام شهر را پر کرد آن فیض عظیمی که...

...خبر داده است باز از جلوه دست کریمی که...

...همان خلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

و مثل آن حسن آرام جان یک علی باشد

نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است

بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟

رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله امید

گدایان! هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسگری را هم گدای سامرا دارد


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/11/18 | 09:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح


عقل مجنون شود از این همه لیلایی تو

من و از دور تماشای تماشایی تو

از قدم های تو روشن شده این قلب سیاه

نیست حتا خود خورشید به زهرایی تو

دومین آینه ی حسن خدای حسنی

وقت پیدا شدنت کیست به زیبایی تو؟

باید از دین خود اعراض کند آن کس که

مست وحدت نشد از باده ی یکتایی تو

نور مطلق تویی و نیست کنارت نوری

جز خدا کیست در این پهنه به تنهایی تو

سامرا قبله ی اصحاب گدایی شده است

خوب پیداست در این معرکه آقایی تو

در حریم تو عجب نیست نباشد مرگی

مرگ هم زنده شده از دم عیسایی تو




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/11/18 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.