غزل اخلاقی-بصیرت


ما درد عشق دوست به درمان نمی‌دهیم

سوز سحر به صبح گلستان نمی‌دهیم

جان بر کفیم و دار به دوشی مرام ماست

تا اذن حضرتش نرسد ، جان نمی‌دهیم

ما پشت پا به عشق و محبت نمی‌زنیم

این شهد را به تلخی عصیان نمی‌دهیم

عمری بود ز سینه‌زنان ولایتیم

این دست را به بیعت شیطان نمی‌دهیم

از آبروی اشک ، بصیرت گرفته‌ایم

این قطره را به زمزم جوشان نمی‌دهیم

تا ذوالفقار ذکر ائمه به دست ماست

هرگز امان به منکر قرآن نمی‌دهیم

اهل ولایتیم و پریشان دلبریم

ما گوش جان به حرف پریشان نمی‌دهیم

ما را فقیر کوی حسین آفریده‌اند

این فقر را به ملک سلیمان نمی‌دهیم

جز کربلا بهشت دگر را نخواستیم

این خاک را به روضه ی رضوان نمی‌دهیم

عشق حسین و مهدی او ارث مادر است

این گنج ، پربها بُوَد ، ارزان نمی‌دهیم




✔️ موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/10/23 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شعر اخلاقی-اندرز-یتیم

 

ای روز تو حدیث شب تار ای یتیم

ای مبتلای غصه بسیار ای یتیم

رفتی ز یاد مردم بی درد جامعه

درد تو را نموده دل انکار ای یتیم

خون دل است رزق سحرگاهت آه آه

غربت توراست سفره ی افطار ای یتیم

شرم لباس کهنه ی تو می کشد تو را

پنهان شدی ز دیده ی انظار ای یتیم

در آرزوی مهر کریمانه ی پدر

هر شب نشسته چشم تو بیدار ای یتیم

در پیشگاه عشق ، گلی نازدانه ای

در پیشگاه خلق ، شدی خار ای یتیم

شکوه مکن ز مردم خودبین روزگار

دیدی اگر جفای دل آزار ای یتیم

عالم اسیر درد یتیمی است تا ظهور

تا لحظه ای که جلوه کند یار ای یتیم

از بی کسی چه باک اگر با صفا شوی

مهدی توراست یار و نگهدار ای یتیم

در این کویر عاطفه در این خزان مهر

جز او مجوی ، مومن و غمخوار ای یتیم

برخیز و با محبت ارباب بی کفن

دل را به دست فاطمه بسپار ای یتیم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/04/23 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


دل من! در هوای مولا باش

یار بی‌ادعای مولا باش

گر نشد یاورش شوی همه عمر

گاه گاهی برای مولا باش

به گدایی تو هر کجا رفتی

یک سحر هم گدای مولا باش

دست من! دست‌گیر مردم باش

پینه‌ی دست‌های مولا باش

پهن کن سفره‌ای برای یتیم

مستمند دعای مولا باش

پا به پایش اگر نشد بروی

لاأقل ردپای مولا باش

جان من! تا که در بدن هستی

باش اما فدای مولا باش

بندگی کن به راه و رسم علی

عبد! عبد خدای مولا باش

ای نَفَس! می‌روی به سینه برو

چون برآیی صدای مولا باش

از یمن، از دمشق و غزه بگو

شیعه‌ی زخم‌های مولا باش

خار در چشم‌های مولا بود

چشم من! در عزای مولا باش...




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/04/20 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بیداری اسلامی-شهادت


رتبه والای انسان را شهادت لازم است

رونق بازار ایمان را شهادت لازم است

خون یاران باغ دین را آبیاری میکند

کربلا آباد هر جان را شهادت لازم است

پیش پای یار باید فرشی از جان پهن کرد

مقدم زیبای جانان را شهادت لازم است

یوسف ما گرچه روزی بازگردد در وطن!

رؤیت سالار کنعان را شهادت لازم است

با امام و با شهیدان عهد باید بست باز

این وفا بر عهد خوبان را شهادت لازم است

برترین راه دفاع از پیمبر وحدت است

یاری ختم رسولان را شهادت لازم است

قدرت خون شهید از هر سلاحی برتر است

پاسخ تهدید عدوان را شهادت لازم است

استقامت راهکار فاطمیون است و بس

نیروی بازوی سلطان را شهادت لازم است

از عراق و اردن و بحرینتا مصر و یمن

جبهه ایران و لبنان را شهادت لازم است

شیعه و سنی ندارد نیل تا رود فرات

تا فلسطین مسلمان را شهادت لازم است

فاتح قدس شریف و کعبه ، راه کربلاست

اربعین سربداران را شهادت لازم است

امت اسلام را بیداری دیگر رسید

لیک این سیل خروشان را شهادت لازم است

موج وحدت کاخ استکبار را ویران کند

قدرت امواج طوفان را شهادت لازم است

دین به کشورهای زیر سلطه تا صادر شود

بازتاب دین و قرآن را شهادت لازم است

پرچم نصر من الله است در دست علی

یاری یار خراسان را شهادت لازم است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، شهدا و دفاع مقدس، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/11/6 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو

با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی

بیهوده پس به این طرف و آن طرف مرو

هرجا که بنگری سخن از روی یار ماست

قبله یکیست هر طرفی  بی هدف  مرو

دنیا محل خوف و رجای قیامت است

بی غصه هیچ جا پی شور و شعف مرو

کنجینه میان جهان عشق حیدر است

بی عشق مرتضی پی صید صدف مرو

ایل تو سائل علی و  راهشان علی است

درسائلی خلف شو ولی نا خلف مرو

**

گر طالبی به چشم ببینی بهشت را

جایی به غیر مرقد شاه نجف مرو




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/04/18 | 01:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


آفتی در گلِ گلدانِ من و توست مواظب باشیم

آتشِ وسوسه در جانِ من و توست مواظب باشیم

یادمان کاش که هرگز نرود قصه‌ی "برصیصا" را

کفر، زاویه‌ی پنهانِ من و توست مواظب باشیم

دینِ ما ارثیه‌ی ناب و گرانقدرِ پیمبر باشد

آتشی در کفِ دستانِ من و توست مواظب باشیم

شعله را مشت کن از دست نینداز، حواست باشد

سوختن معنیِ پیمانِ من و توست مواظب باشیم

شُبهه و بحث، به قرآنِ سرِ نیزه قسم بازیچه‌ست

هدف اصلی‌اش ایمانِ من و توست مواظب باشیم

دورِ خود پیله نبافید که: "شاید زد و پروانه شدیم"

تارها میله‌ی زندانِ من و توست مواظب باشیم

عصرِ سرنیزه و شمشیر گذشته ست، کجایی شاعر؟

غزل و قافیه میدانِ من و توست مواظب باشیم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/04/12 | 02:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی

 

باید از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى

و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان  شوى

طُـــــــرّه گیســـــــــوى او، در كف نیاید رایـــگان

باید اندر این طریقت، پاى و سر چوگان شوى

كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرویش نماز؟

قـــــرنها باید در این اندیشه، سرگردان شوى

در ره خــــــال لبش، لبـــــــریز بــــــاید جــام درد

رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى

در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر

پاى كوبى، دست افشانى و هم‏پیمان شوى

این ره عشق است و اندر نیستى حاصل شود

بایدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بریان شوى




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/17 | 07:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


درد عشق از تندرستی خوشترست

ملک درویشی ز هستی خوشترست

عقل بهتر می‌نهد از کاینات

عارفان گویند مستی خوشترست

خود پرستی خییزد از دنیا و جاه

نیستی و حق‌پرستی خوشترست

چون گرانباران به سختی می‌روند

هم سبکباری و چستی خوشترست

سعدیا چون دولت و فرماندهی

می‌نماند، تنگدستی خوشترست




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/02/30 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم

گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم

قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک

چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم

مردم به یادگار اثرها گذاشتند

ما دست رد به سینه ی عالم گذاشتیم

چیزی به روی هم ننهادیم در جهان

جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم

دادند اگر عنان دو عالم به دست ما

از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم

الماس، بی نمک شده بود از موافقت

تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم

بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را

از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم

صائب! فضای چرخ، مقام نشاط نیست

بیهوده پا به حلقه ی ماتم گذاشتیم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/02/27 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-پندیات،شهادت


فدائیان ولایت شعارشان این است

" که  : مرگ سرخ ، به از زندگی ننگین است "

نماز و روزه و حج و زکات جای خودش

مرا مودت یاران حضرتش دین است

به فقر خویش بنازد ، گدای دولت دوست

که رزق فقر به از سفره های رنگین است

عنان بندگی ازکف مده به خود خواهی

که پیروی ز هوا شیوه ی سلاطین است

مس وجود به کین و حسد چه آلودن ؟

دلی که وقف امامش نگشته مسکین است

شکایتی مکن از جور این زمانه ی تلخ

دلا به پای ولی ، جام زهر شیرین است

ز آشنا و غریبه ، نصیب ما درد است

شمیم یاد تو بر سوز سینه تسکین است

بترس ، خدعه گر ، از آه سینه ی مظلوم

امام منتظران ، راحم المساکین است

لباس نور به تن کن ، به خیمه اش رو کن

حریم پاک ، چه جای وجود چرکین است ؟

دل عزیز خدا را شکسته کردن چیست ؟

مرید نفس شدن ! این چه رسم و آئین است ؟

قدم نهد به دل عاشقان مخلص خود

اقامتش به حریم قلوب حق بین است

**

دوباره قصه ی قهر از علی و شعله ی در

دوباره یاس ولایت اسیر گلچین است

دوباره کوثر طاها و شعله ای جانسوز

دوباره خون به دل یادگار یاسین است

بدان که فاطمه بر درد سینه گریه نکرد

ولی ز غربت مولای خویش غمگین است

گلی که بوسه به دستان او نبی می زد

چه شد که مستحق ضربه های سنگین است ؟




✔️ موضوع : شهادت حضرت زهرا(س)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/01/11 | 04:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز-در آستانه نوروز


ای دل ! چه غافلـــــــی تو ز حال شکستگان

از روزگار تنگ به توفـــــــــــــان نشستگان

غافل ز سفـــره‌هــــــــــــــای تهیدستِ منتظر

غافل ز وصله‌هــــــــــــــای دلِ دلشکستگان

غافل ز نالـــــــه هــــــــــای شب زائران فقر

غافل ز حـــــــــال سوته دلان، حال خستگان

ای‌ دل ! کریم باش و بــــــه دست صفا بپاش

عطـــــــر اجابتــــــــی بـــــــه تمنای بستگان

بر پا ستاده‌ای، تـــــــــو بچین غنچه‌ای سپاس

بنشان سخاوتــــــــــــــی تو به باغ شکستگان

آمد بهار  زنده‌دلان  ، خوش بــــه حال عشق

هم خوش به حال جمله ی از خویش رستگان




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/12/12 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 اخلاقی-اندرز


تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد

من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا به کجا بود مگر دست که بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم

با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/11/8 | 01:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


از خندۀ دلدار خودم می ترسم

از گرمی بازار خودم می ترسم

ترسیدنم از سختی جان کندن نیست

از عاقبت کار خودم می ترسم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/8 | 04:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی-عرفانی

 

به تو دل بستم و غیر تو کسی نیست مرا

جُز تو ای جان جهان، دادرسی نیست مرا

عاشق روی توام، ای گل بی مثل و مثال

به خدا، غیر تو هرگز هوسی نیست مرا

با تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور؛ ولی

چه توان کرد که بانگ جرسی نیست مرا

پرده از روی بینداز، به جان تو قسم

غیر دیدار رخت ملتمسی نیست مرا

گر نباشی برم، ای پردگی هر جایی

ارزش قدس چو بال مگسی نیست مرا

مده از جنت و از حور و قصورم خبری

جز رخ دوست نظر سوی کسی نیست مرا




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/1 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی-اندرز


دل سرّ نهان خود نگه می دارد

تا مرز بیان خود نگه می دارد

هرگز نشود دچـار انـدوه و بلا

هر کس که زبان خود نگه می دارد




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/06/31 | 04:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح ملکوتی شاعر اهل بیت مرحوم خوشزاد(ره)

غزل اخلاقی برای نوکران اباعبدالله(ع)


دلا بزم حسین بن علی دعوت نمی خواهد

اگر خواهی بیا این آمدن منت نمی خواهد

به هنگام عزاداری ریا را دور کن از خود

که اینجا معرفت می خواهد و شهرت نمی خواهد

مگو اشک فلانی حقه بازی هست و نیرنگ است

فضولی تا به کی خاموش شو صحبت نمی خواهد

به زور و پول نتوان هیئتی ها را کنی تطمیع

حیا کن شرم کن بزم عزا قدرت نمی خواهد

هوسبازی مکن تهمت مزن بر عاشق صادق

اگر پاک است دامان کسی تهمت نمی خواهد

اگر خواهی که هیئت را کنی بازیچۀ دستت

حسین از مردمانِ بی خرد بیعت نمی خواهد

به کنج خانه "خوشزاد" است و ذکر یا حسین زیرا

که نوکر نوکر است و مجلس و هیئت نمی خواهد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/06/4 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


اى كه مى خواهى جمال بى مثال یار را

در حریم دل چرا ره مى دهى اغیار را

دیدن نادیده را عشق خودى ها حائل است

از خودى بگذر كه تا بى پرده بینى یار را

درس هشیارى برو در مكتب مستان بخوان

زانكه این مكتب به مستى مى كشد هشیار را

در مسیر عشق همچون میثم خرمافروش

با على باش و به گردن نه طناب دار را

"روزه دارى" را دهان بسته تنها شرط نیست

طاقت اُشتر به ما ثابت كند این كار را

پاك كن زآیینۀ دل گرد خودبینى كه كور

با عصایى مى كند پیدا رهِ هموار را

گر كه در حصن امان خواهى ز حق اذن دخول

در كف نفس دنى هرگز مده افسار را

در مذاق اهل عالم حرف حق تلخ است تلخ

زهر گردد چون شكر، دارو شود بیمار را

در مقام خاكسارى همچنان «ژولیده» باش

كز مسیر خاكسارى یافت این آثار را




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/06/3 | 08:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی-اندرز


شاعر نشدم از این و آن بنویسم

از قیمت آب و نرخ نان بنویسم

شاعر شده ام که هر زمان شعر آمد

از حضرت صاحب الزّمان بنویسم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/05/23 | 05:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-نماز


فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زر دوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشۀ سیّال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیّتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کرد

تا فکر من از قِسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهرۀ بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نانِ حلالیم

در سجدۀ ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست!




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/05/22 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


فلک با بخت من دایم به کینست

که با من بخت و دوران هم به کینست

گهم خواند جهان گاهی براند

جهان گاهی چنان گاهی چنینست

که می‌داند که خشت هر سرایی

کدامین سروقد نازنینست

ز خاک شاهدی روییده باشد

به هر بستان که برگ یاسمینست

وفایی گر نمی‌یابی ز یاری

مده دل گر نگارستان چینست

وفاداری مجوی از دهر خونخوار

وفایی از کسی جو که امینست

ندارد سعدیا دنیا وقاری

به نزد آن کسی کو راه بینست




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/05/21 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات اخلاقی-اندرز


ما که حالا چنین زمین گیریم

روزگاری در آسمان بودیم

پر پروازمان که وا می شد

می پریدیم و بی نشان بودیم

 

خوب بودیم و خوب می دیدیم

پاک بودیم و پاک می رفتیم

متدیّن بدون بار گناه

زیر خروار خاک می رفتیم

 

همه در زیر سایه ی قرآن

همه مشغول زندگی بودیم

لحظه های جوانی خود را

در مناجات و بندگی بودیم

 

بر سر شانه هایمان هر شب

کیسه های کریم می بردیم

نان افطار سفره هامان را

از برای یتیم می بردیم

 

 

لقمه نانی که بود می خوردیم

کی به فکر غذای فردا بود

اهل از خود گذشتگی بودیم

دلمان دل نبود دریا بود

 

هر شب جمعه کنج خانه مان

سر سجاده ی دعا بودیم

با همان ذکر السلام علیک

زائر صحن کربلا بودیم

 

هر کجا خیمه می زدیم با خود

کوله بار امید می بردیم

شاد بودیم از اینکه هر لحظه

روی شانه شهید می بردیم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/05/20 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم

ما اهل آن جاییم از این جا باز می‌گردیم

با پای خود سر در نیاوردیم از این اطراف

با پای خود یک روز اما باز می‌گردیم

چون ابرها صحرا به صحرا برد ما را باد

چون رودها صحرا به صحرا باز می‌گردیم

این زندگی مکثی‌ست ما بین دو تا سجده

استغفراللهی بگو، ما باز می‌گردیم

بین جماعت هم نماز ما فرادا بود

عمری ست تنهاییم و تنها باز می‌گردیم(1)

ما عاقبت "انا الیه راجعون" بر لب

از کوچه بن بست دنیا باز می‌گردیم

***

(1)و لقد جئتمونا فرادا کما خلقناکم اول مره( همانا تنها به سوی ما آمدید، آن سان که در آغاز آفریدیمتان)انعام/94




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/05/8 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی-شب قدر


رمضان کشتی نوح است نمانید شما

ترسم آن است که  خود را نرسانید شما

بادبانهای شب قدر چنین می گویند

این زمان جانب خورشید برانید شما

همه رفتند، همه جانب خورشید شدند

هان بیایید اگر سوخته جانید شما

سوی آن گنبد و گلدستۀ سبز ازلی

چون کبوتر همگی دل بپرانید شما

دل من مرده هلا زنده دلان شب قدر

بر دلم فاتحه ای تازه بخوانید شما

شب هجران است اشکی بفشانید ز دل

روز میدان است اسبی بدوانید شما

وقت آن است که جانی بکشانید به اوج

دم آن است که روحی بدمانید شما

از جوان پیری ما هیچ مگیرید سراغ

دمتان گرم که پیران جوانید شما

مرحباتان که در این دور هدرها و هبا

گردخورشید ازل در دورانید شما

درد ما دلشدگان را بسرایید به شعر

داد ما سوختگان را بستانید شما

گاه افطار و سحر سفرۀ نورید و دعا

چون سحرگاه رسد بانگ اذانید شما

تا نمانیم در این غمکده جز با غم هم

شب افتادن جان است بمانید شما

هفت پشتم همه از تیرۀ باران بودند

همم از طایفه اشک بدانید شما

پدرم بود یکی آتش  دلتنگ و غریب

چون سیاووش پدر را پسرانید شما

مادری دارم از خاک که بر زانوی او

دم مردن سر من را بنشانید شما

خواهری دارم از رود که هنگام وداع

در پی اش یک چند اشکی بفشانید شما

بادها با من دلتنگ برادر بودند

ای همه ابر که در باد نهانید شما

همسری دارم از آیینه دلش روشن تر

مثل آیینه پر از نور بمانید شما

دختری دارم از جنس غزل، عطر عسل

زنده باشید اگر دخترکانید شما

ما در این غمکده ها دست به کاری نزدیم

کاش و ای کاش که کاری بتوانید شما

روزهایی که گذشتند دلم غلغله بود

ای که فردای زمین را نگرانید شما


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مناجات با خـدا، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/05/5 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی-عرفانی


دیده‏ای نیست نبیند رخ زیبای تو را

نیست گوشی که همی ‏نشنود آوای تو را

هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز

کس نجوید به جهان جز اثر پای تو را

رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار

به دو عالم ندهم روی دل آرای تو را

قامت سرو قدان را به پشیزی نخرد

آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را

به کجا روی نماید که تواش قبله نه‏ای؟

آنکه جوید به حرم، منزل و ماوای تو را

همه جا منزل عشق است؛ که یارم همه جاست

کور دل آنکه نیابد به جهان، جای تو را

با که گویم که ندیده است و نبیند به جهان

جز خم ابرو و جز زلف چلیپای تو را

دکۀ علم و خرد بست، درِ عشق گشود

آنکه می‏داشت به سر علّت سودای تو را

بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر

نتوان شرح کنم جلوه والای تو را




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/04/12 | 02:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-احترام به مادر


روح و روان عالم از روح روان مادر است

جان جهان و جان من بسته به جان مادر است

تیغ مکش به روی او پاس ادب  نگاهدار

نالۀ صبح و آه شب تیر و کمان مادر است

خواهی اگر روی بهشت بوسه بزن به پای او

چشمۀ پاک سلسبیل اشک روان مادر است

باغ و بهار عمر او وقف تو گشته ای جوان

طعنه مزن به پیری اش فصل خزان مادر است

غره مشو به شهرتت داده خدای قدرتت

نام و نشان هر کس از نام نشان مادر

ناز تو او کشیده است گر گله می کند مرنج

به ز هزار مرهمی زخم زبان مادر است




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/04/11 | 11:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغب ست و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/04/10 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اجتماعی-اخلاقی


پُر است شهر من و تو ز شب نشینی ها

و هست جرم من و تو عقب نشینی ها 

کنار پلک خیابان غریزه می جوشد

و کوچه شرم گناه کبیره می نوشد

چه شد که این همه شهر از غرور خالی شد

نصیب غیرت ما فصل خشک سالی شد

چه شد که این همه مردم ز خویش وا رفتند

دعا رها شده، دنبال ادعا رفتند

نشسته ایم که شاید خدا کند فرجی

و یا دوباره امام رضا کند فرجی

حضور«من» شده پررنگ تر ز «ما» امروز

به مرتضی قسم این نیست کار ما امروز

به مرتضی قسم احساس ها طلایی نیست

و هیچ عاطفه ای خالص و خدایی نیست

پر است شهر ز انبوه نابسامانی

و نیست چاره بر این درد، این پریشانی

اسیر فتنه ی کلاش ها شدن تا کی؟

حصار رخوت عیاش ها شدن تا کی

مغازه ها همه گنجینه ی نحوست هاست

خریدها همه آلوده ی عفونت هاست

پُریم گرچه ز احساس های تازه شدن

شکسته حرمت مقیاس های تازه شدن

کجا؟ چگونه بگوییم دردهامان را

تب غریزه ز کف بُرده مردهامان را

و خواهران من و تو که پر ز شور و شرند

برای لقمه ی احساس و عشق در به درند

چقدر دختر خود را ز شب بترسانیم

و قلب کوچک او را چنین بلرزانیم

چقدر قصه بگوییم «شهر نا امن است»

و یا بهانه بجوییم «شهر نا امن است»

برای من و تو آیا قفس شدن کافی است؟

به پاسبانی او از نفس شدن کافی است؟

کدام پنجره را باز دیده ای بر شهر

کزان برون نتراود نحوستی در شهر

پُر است کوچه و مسجد تهی ز جمعیت است

مگو به من که هدف کیفیت نه کمیت است

هراس من نه ز پُرها و نه ز خالی هاست

هراس من فقط آهنگ خشکسالی هاست

گرفته اند خدا را ز بچه های شما

دل همیشه رها را ز بچه های شما

کشانده اند به دل ها مسیر شهوت را

که برده اند ز یاد آیه های رحمت را

نشسته ایم و دزدان خدای پستوی اند

من و تو این طرف آن ها ولی در آن سوی اند

کنون که مغز جوان های ما محاصره است

بدان زمان شبیخون، دم مخاطره است

به این بهانه که با کار خویش درگیریم

درست نیست دل از کار شهر برگیریم

من و تو پیش تر آتش مزاج تر بودیم

سروش قافله ای پُر رواج تر بودیم

کلاه از من و قاضی نمودنش با تو

خروش از من و گوش شنودنش با تو

گناه من و تو بود این گناه شهر نبود

به جز گرفتن این موج عیب شهر چه بود

شب از هبوط خطا پلک شهر سنگین است

و از ترانه ی ابلیس کوچه غمگین است

به مرتضی قسم این جز تب تباهی نیست

در انتهای خط ما به جز سیاهی نیست

به مرتضی قسم امروز را حسابی هست

برای غفلت این روزها عذابی هست

چرا به کارِ گره خورده سر فرو نکنیم

و با اهالی فتنه بگو مگو نکنیم

مخواه دست ز آیین خویش برداریم

سکوت کرده و دل را به درد بسپاریم

مخواه بر من و بر خود عقب نشینی را

مخواه رونق بازار شب نشینی را

صبور بودن امروز رستگاری نیست

به مرتضی قسم این جز گناهکاری نیست




✔️ موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/03/24 | 12:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اجتماعی-سیاسی-اخلاقی


من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست

آواز کوچه، لحن خیابان عوض شده ست

تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است

حتی صدای گریه ی باران عوض شده ست

عارف ترین کسی ست که  پشتش به قبله است

این روزها که معنی عرفان عوض شده ست

خان ها و خواجگان همه جا صف کشیده اند

مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست

سبز و سپید و سرخ چرا قهر کرده اند؟

آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟

قرآن شکیل تر شده، انسان حقیرتر

شاید کمی معانی قرآن عوض شده ست

"شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"

شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست

این روزها چقدر قم از دست رفته است

این روزها چقدر خراسان عوض شده ست

ما بندگان نفس به سلطانی آمدیم

سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده ست

انسان روزگار مرا ای خدا ببین

انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

ایمان بیاوریم که ایمان نمرده است

ایمان بیاوریم که ایمان عوض شده ست




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/03/24 | 08:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عرفانی-اخلاقی


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهرۀ بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامۀ زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقۀ پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

***

غزل مقام معظم رهبری


تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهرۀ بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطۀ پرگار شدی

خرقۀ پیر خراباتی ما سیرۀ توست

امت از گفتۀ در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی




✔️ موضوع : امام خمینی(ره)، امام خامنه ای(حفظه الله)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت هتک حرمت حرم حجر بن عدی(ره)


لطف تاریخ ها به تکرار است

به مرور هزاره های قدیم

به نگاه و تجاربی که جدید

نه به شکلی که مانده در تقویم

مثلا فرض کن زمان علی ست

روزگار بنی امیه شده است

شیعه در غربت علی پنهان

اُموی ها دوباره آمده و

فکر جنگند با امام زمان

حکمیت نرفته وا ندهیم!

با خودت فکر کن که بی طرفی

عاقبت انتخاب خواهی کرد

یا که از اصل می شوی آباد

یا در آخر خراب خواهی کرد

مرز صفّین مثل مو شده است

در همین گیر و دار می بینی

همه جای جهان پر از سلفی ست

و تو ماندی در این میان که دلت

آن طرف رفته یا که این طرفی ست؟!

راستی نهروان همین بغل است!

شک و تردید می کند کاری

که فقط توبه از گناه کنی

دیگران راه را بیابند و

بنشینی فقط نگاه کنی

کربلا، با من و تو شکل گرفت

یک نفر می شود حبیب و دو بار

جان فدا می کند امامش را

یک نفر حُجر می شود که دو بار

قبر او رو کند مرامش را

شیعه یعنی تو هم دومرتبه باش

بار دوم برای من چیزی ست

قدر پوسیدن و نپوسیدن

یا پس از قرن ها فنا شده ام

یا که چون چشمه گرم جوشیدن

حال و روز مرا ببین و بترس!


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/23 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic