غزل اخلاقی-پایان رمضان


سی سحر نه، که بیست-سی رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشدیم

دست ابلیس بسته بود امّا، نقره داغ گناه ها نشدیم

آه از زشتی عمل هامان، آخ از تلخی عسل هامان

دوری راه را شنیدیم و مرد این کوره راه ها نشدیم

فیلم ها، صحنه های مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار

شرم را ماهواره ها بردند، سر به زیر نگاه ها نشدیم؟

رو سپیدان سیاه تر از پیش، تیره ها رو سپیدتر از قبل

قلب هم رنگ این جماعت شد، حامی رو سیاه ها نشدیم

سینه لبریز شرک های خفی ست، پول و پست و مقام بت شده اند

خورد سرها به سنگ گور افسوس، بنده ی «لا إله»ها نشدیم

چاله و چاه را نفهمیدیم، راه و بیراه را نفهمیدیم

کوه را کاه را نفهمیدیم، زخمی اشتباه ها نشدیم

آسمان عاق می کند ما را، بس که کفران خلق را دیده است

بال و پرهای توبه بگشایید، تا زمین گیر «آه» ها نشدیم




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/28 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-اهل بیت(ع)


ز مهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا

برای خویش عیشی جاودانی کرده ام پیدا

رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا

ز مهر دوستانش نردبانی کرده ام پیدا

ولای آل پیغمبر بود معراج روح من

به جز این آسمان ها آسمانی کرده ام پیدا

به حبل الله مهر اهل بیت است اعتصام من

برای نظم ایمان ریسمانی کرده ام پیدا

ز مهر حق شناسان هر چه خواهم می شود حاصل

درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا

سخن های امیرالمومنین دل می برد از من

ز اسرار حقایق دلستانی کرده ام پیدا

جمال عالم آرایش اگر پنهان شد از چشمم

جدیثش راز جان گوش و زبانی کرده ام پیدا

کلامش بوی حق بخشد مشام اهل معنی را

ز گلزار الهی بوستانی کرده ام پیدا

قدم در مهر او خم شد عصای مهر محکم شد

برای دشمنش تیر و کمانی کرده ام پیدا

عصا اینجا و عصیان را شفیع آنجاست مهر او

دو عالم گشته ام تا مهربانی کرده ام پیدا

به خاک درگه آل نبی پی برده ام چون فیض

برای خود ز جنت آستانی کرده ام پیدا

از ایشان وافی و صافی فقیهان را بود کانی

ازین رو بهر عقبی نردبانی کرده ام پیدا




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/28 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


هـمــی گــویــم و گــفـتـه‌ام بـارهـا

بود کیــش من مـهـر دلدارهــا

پرستش به مستی‌ ست در کیش مهر

برونــند زین جرگه هشـیارهـا

به شادی و آسایش و خواب و خور

نـدارند کـاری دل‌ افــگــارهــا

به جز اشــک چشــم و به جز داغ دل

نــبــاشــد به دســت گرفتـارها

کـشـــیـدنـد در کــوی دلــدادگــان

مــیــان دل و کــام دیـــوارهــا

چـه فـرهــادهـا مُــرده در کـوه‌ها

چـه حــلاّج‌هــا رفــته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگــر تــوده‌هایــی ز پـنـدارها

ولی رادمــردان و وارســـتـگان

نـیــازنـد هــرگـز به مــردارها

مهـیـن مهــرورزان که آزاده‌اند

بــریــدنــد از دام جــان تارهـا

به خون خود آغشته و رسته‌اند

چه گُل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شــاباش ریزد ســپهر

به دامــان گُلشــن ز رگبارها

کشد رخت سبزه به‌ هامون و دشت

زنـد بارگـه گُـل به گـلـزارها   


ادامه مطلب

موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/27 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


مـِــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد

رخ شــــطرنج نبرد آن چه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت

از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمۀ خورشید نه خود بـردم راه

ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم

او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود، مگر دســت کــه بود؟

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود

که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام

با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی

غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد




موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را

بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را

چون موجهٔ سرابیم، در شوره‌زار عالم

کز بود بهره‌ای نیست، غیر از نمود ما را

آیینه‌های روشن، گوش و زبان نخواهند

از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را

خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا

زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

چون خامهٔ سبک مغز، از بی حضوری دل

شد بیش روسیاهی، در هر سجود ما را

گر صبح از دل شب، زنگار می‌زداید

چون از سپیدی مو، غفلت فزود ما را؟

تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ

از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را

از بخت سبز چون شمع، صائب گلی نچیدیم

در اشک و آه شد صرف، یکسر وجود ما را




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/25 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-غزل اخلاقی ماه رمضان


سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد

 در ره منزل لیلی قدمی بردارد

گاه باید نفسی خرج کند عارف شب

 گاه باید ز دل کس المی بردارد

بر دل دلبر خود بار نمی افزاید

 آنکه از سینه ی دلدار غمی بردارد

 می برد قافله را به سلامت سوی خیر

 آنکه از چشمۀ اخلاص نمی بردارد

خود پرستی نکند هر که خدا را بشناخت

 اهل دل دست دل از هر صنمی بردارد

نیست بر خواهش دل، لقمه ی هر سفره حلال

 مگر آن لقمه، زخان کرمی بردارد

چشم آیینه گواه است به هر آنچه در اوست

 چه نیاز است زبان بر قسمی بردارد

بار سنگین من و یک سفر طولانی

 کیست از دوش دلم بار کمی بردارد

قدر را، قدر ندانستم و از دست برفت

 کیست از بار گرانم نقمی بردارد

دل دیوانه پس از ماه ضیافت چه کند؟

 پر پروانه به سوی حرمی بردارد

راه قدس از نجف و کرب و بلا می گذرد

 وقت آن است که زائر قدمی بردارد




موضوع: اخلاقی و اندرز،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/24 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی

چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند

شاهبازان طریقت به مقام مگسی

دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم

گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی

با دل خون شده چون نافه خوش باید بود

هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن

حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی

تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم

جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی

چند پوید به هوایِ تو ز هر سو حافظ

یسر الله طریقا بک یا ملتمسی




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/24 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


از خودم تا به خودم فاصله ها دارم من

و از این فاصلۀ خود، گله ها دارم من

دلم ازنفس، شكسته شد و غارت رفته است

ترس از خاطرۀ غائله ها دارم من

در خودم بودم و از خویش برونم بردند

شكوه از كردۀ این قابله ها دارم من

این محال است اگر ذوب شوم تو بــشوم

من من تا من تو ...!؟ فاصله ها دارم من

میل دنیا، مال و شهوت، غفلت از روز جزا

دیرپائی است به پا سلسله ها دارم من

شب دیجور و ره دور و  وصال و... هیهات

غفلت از پیچ و خم مـرحله ها دارم من

درخیال لب و خال و شب گیسوی توأم

فرصتی نیست دگر، مشغله ها دارم من

كاروان رفت و... شقایق دل صحرا جا ماند

پس از آن، گریه پیِ غافله ها دارم من




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/23 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


نخستین باده کاندر جام کردند

ز چشم مست ساقی وام کردند

چو با خود یافتند اهل طرب را

شراب بی خودی در جام کردند

لب مِی گون جانان جام در داد

شراب عاشقانش نام کردند

ز بهر صید دل‌های جهانی

کمند زلف خوبان دام کردند

به گیتی هر کجا درد دلی بود

به هم کردند و عشقش نام کردند

سر زلف بتان آرام نگرفت

ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند

چو گوی حُسن در میدان فکندند

به یک جولان دو عالم رام کردند

ز بهر نقل مستان از لب و چشم

مهیا پسته و بادام کردند

از آن لب، کز درصد آفرین است

نصیب بی‌دلان دشنام کردند

به مجلس نیک و بد را جای دادند

به جامی کار خاص و عام کردند

به غمزه صد سخن با جان بگفتند

به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند

جمال خویشتن را جلوه دادند

به یک جلوه دو عالم رام کردند

دلی را تا به دست آرند، هر دم

سر زلفین خود را دام کردند

نهان با محرمی رازی بگفتند

جهانی را از آن اعلام کردند

چو خود کردند راز خویشتن فاش

«عراقی» را چرا بد نام کردند؟




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/23 | 04:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود

نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود

کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند

آن چه بدادند دیر، باز گرفتند زود

حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم

هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود

نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا

پردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود

نام جنون را به خود داد «بهائی» قرار

نیست به جز راه عشق، زیر سپهر کبود




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/22 | 02:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز-ماه رمضان


سینه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهار

صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار

گریه‌ای از سر مستی به تهیدستی خویش

چون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار

ابر چون پنبهٔ افشرده شد از گریه و ما

مژه‌ای پاک نکردیم درین فصل بهار

جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگ دلان

دیده نمناک نکردیم درین فصل بهار

لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ما

عرقی پاک نکردیم درین فصل بهار

غنچه از پوست برون آمد و ما بی دردان

جامه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهار

با دو صد خرمن امید، ز غفلت صائب

تخم در خاک نکردیم درین فصل بهار




موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز

 

دل بده تا که جان دهند تو را

گریه کن تا امان دهند تو را

سنگ دل را نصیب نیست ز روح

آب شو تا روان دهند تو را

بی نشان باش و قبله ی همه شو

تا هزاران نشان دهند تو را

عاجز مدح باش و مدح بگو

لال شو تا زبان دهند تو را

گر معلم تو را قبول کند

نمره  بی امتحان دهند تو را

طفل لب تشنه می کند گریه

تشنه شو تا فغان دهند تو را

در دل جمع باش و تنها باش

تا به توبه زمان دهند تو را

رو مکن سرّ خویش با همه کس

تا امان زین و آن دهند تو را

دست از دامن سرشک مکش

تا در این آب و نان دهند تو را




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/20 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

خلقی‌ به جاه تکیه زد و ما زدیم پا

فرقی نداشت عز‌ت و خو‌اری ‌درین بساط

بیدار شد غنا به طمع تا زدیم پا

از اصل‌، دور ماند جهانی به ذوق فرع

ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم

یارب چرا چو موج به دریا زدیم پا

زین مشت پر که رهزن آرام‌ کس مباد

برآشیان الفت عنقا زدیم پا

قدر شکست ‌دل نشناسی ستم کشی‌ست

ما بی ‌خبر به ریزه ی مینا زدیم پا

طی شد به وهم عمر چه دنیا چه‌ آخرت

زین یک نفس تپش به ‌کجاها زدیم پا

مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت

از شوخی نگه به تماشا زدیم پا

شرم سجود او عرقی چند ساز کرد

کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا

واماندگی چو موج ‌گهر بی‌غنا نبود

بر عالمی ز آبله پا زدیم پا

چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم

لغزیدنی‌ که بر همه اعضا زدیم پا

بیدل ز بس سراسر این دشت‌ کلفت است

جز گرد برنخواست به هر جا زدیم پا




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/19 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ماه مبارک رمضان-اخلاقی و اندرز

 

لحــظه ها  میل بــندگی دارنـــد

وقت ادعــیه خوانی دل شد

چشم را باید  اشـک  پاشی کرد

وقـت خــانه تــکانی دل شـد

حال و روز زمین چه دیدنی است

آسمان رخت نو به تن کرده است

سـال روز تـولد مـاه است

چقـدر  شب  ستاره  آورده  است

رد  پــای  فرشــته ها روی

جـانماز زمـین شـکوفا شد

هـمه دل تنـــگ این هـوا  بودند

غنچۀ سبز ربنا وا شد

بزم عشقی خدا به پا کرده است

هـمه  دعوت شــدند و مهمانند

خوش نشینان سـفره ی افطـــار

ریـزه خوار بهــــار قــرآننــــد

در هـمین لحـظه های نورانی

باری از دوش یک نفر بــردار

روزه داری فقط نخوردن نیست

چون علی کیسه ی سحر بردار




موضوع: اخلاقی و اندرز،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/18 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم

رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می کنم

بی نصیب معنی ام کز لفظ می جویم مُراد

دل اگر پیدا شود، دیر و حرم گم می کنم

تا غبار وادی مجنون به یادم می رسد

آسمان بر سر، زمین زیر قدم گم می کنم

دل، نمی ماند به دستم، طاقت دیدار کو ؟

تا تو می آیی به پیش، آیینه هم گم می کنم

قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد

نامه ای دارم که هر جا می برم گم می کنم

بر رفیقان (بیدل) از مقصد چه سان آرم خبر؟

من که خود را نیز تا آن جا رسم گم می کنم




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/17 | 03:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اجتماعی


سر به زیر انداختید و ماه تان از یاد رفت

آه از این جادو که بسم الله تان از یاد رفت

از کدامین قبله گاهید ای ز خاطر رفتگان؟

بس که چرخیدید در خود راه تان از یاد رفت

راه و چاه زندگی تان را فراموشی گرفت

راه تان از یاد رفت و چاه تان از یاد رفت

شنبه های روزمرگی چنگ زد در جان تان

آن قدر تا جمعه ی ناگاه تان از یاد رفت

هر که در این دور شد هم بزم تان بر باد شد

هر که در این راه شد همراه تان از یاد رفت

سوزهاتان حیف و عطر روزهاتان حیف تر

اشک تان پایان گرفت و آه تان از یاد رفت

دخمه گاه مردگان  است این، نه دل های شما

چشم درها بسته شد، درگاه تان از یاد رفت

در سماع نفس چرخیدید  و محو خود شدید

های و هوی ذکر "یا الله" تان از یاد رفت

ناخودآگاهی ضمیر پاک تان را کور کرد

دیده ی بینا، دل آگاه تان از یاد رفت

مرکب نفس خودید، از اصل و اسب افتاده اید

مال تان پاشید از هم، جاه تان از یاد رفت

تیغ "بسم الله" بردارید و در میدان روید

خون تان خاموش شد، خون خواه تان از یاد رفت




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/10 | 04:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز

 

هرچه دل، آشفتۀ گیسوی دلبر، بهتر است

هرچه سر، شوریدۀ زلف معنبر، بهتر است

هر كسی را بهر استمرار كاری ساختند

هرچه كامم خشك تر  یا دیده ام تر بهتر است

سیر تا، سرچشمه و سیراب برگشتن نكوست

در مقامات گدائی گام آخر بهتر است

ما به امید طهورائی شدن، غوره شدیم

ورنه تاكستان ما بی برگ و بی بر بهتر است

نسل ما بازار گرمی خرید یوسف اند

غیر این باشد اگر، البته ابتر بهتر است

ما رعیت زادگان بسیار سلطان دیده ایم

بین شاهان، پادشاه ذره پرور بهتر است

انبیاء هم روز محشر گرچه صاحب منصب اند

درشفاعت منبر ابناء كوثر بهتر است

لذت نام شما در جام كامم ماندنی است

این همان شهدی است كه ازشیر مادر بهتر است

رأس كل آفرینش هم اگر باشد، ولی

شاه بی سر می پسندد، عبد بی سر بهتر است

تا طنین " قل هو الله احد " جاری شود

گرچه كوچكتر ولی حلقوم اصغر بهتر است




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 03:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز

 

می رسد روزی که ما هم از جهان خواهیم رفت ‏

سوی ملک جاودان زین خاکدان خواهیم رفت ‏

همچنان که آمدن در اختیار ما نبود

همچنان بی اختیار از این جهان خواهیم رفت ‏

مهلت آمد و شد ما یک دو روزی بیش نیست ‏

در بهاران آمدیم و در خزان خواهیم رفت ‏

کاروان در کاروان رفتند از یاران ما ‏

عاقبت ما هم پی این کاروان خواهیم رفت ‏

بهر پاسخ دادن سود و زیان عمر خویش

پای میزان عدالت بی گمان خواهیم رفت ‏

هست ما را این جهان "خسرو "سرای امتحان ‏

چون به سر آید زمان امتحان خواهیم رفت ‏




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/5 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز- ماه مبارک رمضان


حكمت روزه داشتـن بگـذار

باز هم گفته و شنیده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفـس

و ز تو شیطان تو رمیده شود

هر که صبرش ستون ایمان بود

پشت‏ شیطان ازو خمیده شود

آفتــــاب ریــاضتی که ازو

میوه معرفت رسیده شود

چه جلایی دهد به جوهر روح

کادمی صافی و چکیـده شود

بذل افطار سفرۀ عدلی است

که در آفــاق گستـــریده شود

فقر بر چیده‏ دارد از خانـی

که به پای فقیر چیده شود

شب قدرش هزار ماه خداست

گوش کن نکتــه پروریـده شود

از یــکی میــــوۀ عمـــل کـــه درو

کشته شد، سی هزار چیده شود

گر تکانی خوری در آن یک شب

نخـل عمــر از گنـه تکیـده شود

مفت مفروش کز بهای شبی

عمرهـا باز پـس خـریده شود

روز مهلت گذشت و بر سر کوه

پرتــوی مانـده تــا پریــده شـود

تا دمی مانده سر بر آر از خواب

ور نه صور خــدا دمیـــده شــود




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/4 | 04:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز

 

قال علی علیه السلام:

لِلظُّلمِ تَبَعاتٌ مُوبِقاتٌ

ظلم، عواقب هلاک کننده‌ای دارد

Oppression has deadly outcomes


ظلم است که از تو آبرو خواهد ریخت

وز باغ وجود، رنگ و بو خواهد ریخت

مپسند جفا بر دگران را که از آن

آوار ستم بر تو فرو خواهد ریخت




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/3 | 03:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


رفتم به در خدای خود توبه کنم

از فعل بد و خطای خود توبه کنم

تحقیق گناه می‌نمودم، دیدم

باید ز ثواب های خود توبه کنم




موضوع: مناجات با خـدا،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/1 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


خواهی خط سرنوشت را دریابی

فرق بد و خوب و زشت را دریابی

با حُسن عمل در تو شکوفاست بهشت

گر شیفته‌ای بهشت را دریابی

××× 

امام علی(ع): بِالعَمَلِ تَحصُلُ الجَنَّه لَا بِالاَمَل

بهشت با عمل [نیک] به‌دست می‌آید نه با آرزو

غررالحکم و دررالحکم، ص156

You can get heaven by good deeds nor by your wishes only

ثَمَنُ‌الجَنَّه ‌العَمَلُ‌الصّالِح

بهای بهشت، کار نیکوست 

آدرس، همان، ص154




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/1 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-اخلاقی


ببینید ببینید هلال رمضان را

برون ریزید از دل همه ظن و گمان را

بمویید و برویید، بجویید و بپویید

بشویید عیان را و ببویید نهان را

چرا درد دل خویش نگفتیم به دلدار

چرا چاره نکردیم پریشانی جان را

برون آورد ای کاش یکی واقعه ناگاه

از این وحشت اوهام جهان نگران را

کدورت بزداییم، تباهی بتکانیم

علاجی بتوانیم مگر زخم زبان را

ببین در به درانیم رها در شب بی ماه

اگر دست نگیرند من و گمشدگان را

عزیزا به هم آییم که سفیانی دوران

به هم ریخته امروز زمین را و زمان را

دگر نوبت مهدی ست درآییم به میدان

مگو لشکر دجال گرفته ست جهان را  


ادامه این شعر

موضوع: مناجات با خـدا،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/04/31 | 04:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-اخلاقی و اندرز


در کرب و بلا، اسیر بودن زیباست

هم بستر تیغ و تیر بودن، زیباست

مانند شغال زنده ماندن، زشت است

در محضر مرگ، شیر بودن زیباست

×××

در غربت کربلا، اسیری عشق است

در مسلخ عشق، سر به زیری، عشق است

در حضرت مرگ، سرخ رو رقصیدن

وقتی که ز مرگ ناگریزی، عشق است

×××

ای مرثیه‌خوان! شبیه زینب، آری

یک خطبه بخوان، به لهجۀ بیداری

آتش تو بزن به خرمن خون‌خواران

گر هم چو حسین، از ستم بیزاری

×××

ای مرثیه‌خوان! چرا دگرگون گفتن؟

از کرب‌ و بلا، حدیث وارون گفتن؟

از زینب قهرمان بیاموز ای مرد!

از کرب‌ و بلا، چگونه و چون گفتن

×××

با کرب و بلا، سراب می‌بافی تو

یک پرسش بی‌جواب می‌بافی تو

مفهوم حسین را نمی‌فهمی، حیف

با خون حسین، آب می‌بافتی تو!

×××

ای مرثیه‌خوان! بگو که عباس کجاست؟

فرمانده عشق، روح احساس کجاست؟

این مرد درون روضه یک بیگانه‌ست

عباس کجاست؟ ایها‌الناس کجاست؟!  


ادامه این شعر

موضوع: اخلاقی و اندرز،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/04/31 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز-نماز


سبب قرب داور است نماز

فرق مؤمن ز كافر است نماز

در میان خدا و مخلوقش

ارتباطى مكرّر است نماز

بهترین فرصت سخن گفتن

با خداوند اكبر است نماز

یاد حق چیست بهتر از این كار

از عبادات برتر است نماز

مسلمین را ز مبدأ و ز معاد

روز و شب یادآور است نماز

طاعتى نیست بى نماز قبول

روح طاعات دیگر است نماز

جسم و جان و عقل و رأى انسان را

به سوى خیر رهبر است نماز

سپر آتش است روزه ولى

ناجى روز محشر است نماز

نردبان تعالى مؤمن

در مهمات سنگر است نماز

هم تسلاى خاطر مسكین

هم قرار توان گر است نماز

مجرى حكم او به معروف است

عامل نهى از منكر است نماز

طاعتى با چنین اهمیت

كه از این هم مهم تر است نماز

بى ولاى على نبخشد سود

كه على جان و پیكر است نماز

مهر آل على ست روح نماز

و بر محمد و آل او صلوات




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/04/30 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 اخلاقی-اندرز

 

از گنجِ انابه بی نیازی تا کی

با نام خدا قمار بازی تا کی؟

بر صورت ما نقاب ایمان تا چند؟

با قصه ی عشق صحنه سازی تا کی؟

×××

ایمان من و شما ندارد پایه

اسلام نکرده بر سر ما سایه

وقت سفر مستحب مکه ی ما

از شدت فقر دزد شد همسایه




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/04/29 | 03:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


نه آدم است اگر آدمی خطا نکند

وفا کنیم مگر عمر ما وفا نکند

خدا کند که خدای من آن خدا باشد

مباد دل به خدایان دهم... خدا نکند

فریب شعبده بازان خنده را نخورید

کسی به گریۀ این قوم اعتنا نکند

بگو به صوفی ملحد که شاهدی بس کن

برو به شیخ بگو بعد از این ریا نکند

به پیشگاه خدا گر چه قرب او کم نیست

بگو برای خدا بیش از این دعا نکند

بگو به خانۀ ما دزد خانگی زده است

دلی که مخزن اسرار اوست وا نکند

بگو که آخرتش را بر آب خواهم ریخت

اگر قیامت این راز بر ملا نکند

دل شکستۀ ما بی کفن شکفته تر است

سر بریده ی ما فکر خون بها نکند

شکوه ما همه در بستن لب و نفس است

دل حریر مرا شکوه بوریا نکند

فرشته بودم و آدم شدم، خطا کردم

یقین بدان که خطاپوش ما خطا نکند

بگو به حرمت آن روزه ای که نگرفتیم 

نمازهای قضا را کسی قضا نکند




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/04/28 | 03:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سنت اعتکاف

 

بس که دارد رحمت بی حد، خدا در اعتکاف

می زند عفو خدا ما را صلا در اعتکاف

معتکف شو، در حریم دوست تا خود بشنوی

نغمۀ ایمان و عطر ربنّا در اعتکاف

می توان عهد موّدت بست با یزدان، اگر

سنّت اسلام را آری بجا در اعتکاف

فرصتی زیبا تو را دادند تا پیدا کنی

راه گم گردیده ات را تا خدا در اعتکاف

با نماز و روزه و ذکر و دعای روز و شب

می کنی پرواز تا اوج سما در اعتکاف

خلوتت را پُر ز قرآن ز عترت می کنند

نغمه پردازان عرشِ کبریا در اعتکاف

دل به صاحب دل سپُردن کار مردان خداست

گر که مرد عرصۀ عشقی بیا در اعتکاف

در جهادی سخت باید بر زمین زد نفس را

تا شوی از بند نفس خود رها در اعتکاف

می درخشی پیش چشم قدسیان وقتی خدا

نور خود را می کند بر تو عطا در اعتکاف

چون توّسل می کنی، مثل کبوترهای عشق

گه مدینه می روی، گه کربلا در اعتکاف

کاش چشمان خدابین شما روشن شود

با فروغ آخرین نور هُدا در اعتکاف

می شود عمری دعاگوی شما ای اهل نور

گر«وفائی» را کنید از جان دعا در اعتکاف




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/03/15 | 03:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح-شهدا و بصیرت


حق نعمت نتوان کرد ادا رحمان را

که عطا کرده به ما آینۀ قرآن را

تربیت یافتهٔ مکتب وحی نبوی ست

قوت مدحت او نیست مدیحه خوان را

آسمان ها و زمین روشنی از او دارند

عرشیان خیره شوند این شجر رخشان را

بهجت قلب نبی، کوثر جوشان رسول

عطر سیبی که معطر بکند رضوان را

در عبادات نبی، وقت مناجات علی

افق معرفتش خیره کند انسان را

کیست آزاده تر از بانوی تقوی و عفاف

که شکوهش شکند شاکلۀ شیطان را

مرحم زخم پدر بود به پیکار احد

باید از فاطمه آموخت چنین عرفان را

معجز فاطمه آن نیست که با دست دعا

ردّ طوفان کند و حکم کند باران را

معجز فاطمه آن است که با تیغ بیان

خوب منکوب کند سلطنت طغیان را

هست روشنگری فاطمه اعجاز بزرگ

نیست داعیهٔ انکار چنین رجحان را

بندگی کرد خدا را به همه ابعادش

او که آموخت به ما بندگی منّان را

مادر ما نه فقط شیعگی آموخت به ما

بهر این شیعه شدن داد به ما امکان را

قدر کوثر نکند درک مگر همتایش

جز علی شرح نشاید که کند برهان را

وصف صدیقه کجا و سخن ناقص من

واگذارید به ابرار چنین میدان را  

بهتر آن است دم از خطبۀ جانانه زنیم

تا که تطهیر کند بارش کوثر جان را


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زهرا(س)،  شهدا و دفاع مقدس،  امام خامنه ای(حفظه الله)،  اخلاقی و اندرز،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/02/17 | 05:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)- اخلاقی


بعد از گذشت این همه لیل و نهارها

تازه شدیم مثل همه بی قرارها

غفلت که همدم همۀ لحظه های ماست

کوتاه کرده دست مرا از نگارها

میل گناه در دل ما موج می زند

بیهوده نیست این همه دوری ز یارها

در این زمانه هیچ کسی فکر یار نیست!

یعنی گرفته آینه ها را غبارها

در راه وصل او قدمی برنداشتیم

جا مانده ایم گوشۀ تنگ حصارها

افعال خویش را همه توجیه می کنیم

با کثرت مشاغل و با این شعارها ...

این چه بساطی است که ما در می آوریم

بی حرمتی به او بُوَد این گونه کارها

دیدار یار لازمه اش پاکی است و بس

تقوا مداری است نشان عیارها

خواهیم اگر که او نظری هم به ما کند

باید شویم آینۀ مهزیارها

او را به حق پهلوی زهرا قسم دهیم

شاید نجاتمان دهد از گیر و دارها




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/01/4 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.