غزل اخلاقی


ای مرگ دیر کردی و طاقت تمام شد

ای زخم مرهمی که جراحت تمام شد

دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال

یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد

می خواستم برای دلم گریه سر دهم

نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد

گفتم دریغ و وا اسفا ... خنده کرد مرگ

یعنی چه جای گریه ندامت تمام شد

می خواستم شهید شهادت شوم نشد

پنداشتم که دور شهادت تمام شد

از رستخیز واقعه روحم گذر نکرد

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/24 | 08:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


به حریم قُرب خدا كسی، ز رهِ ریا ننهاده پا

نرسی به قرب خدا اگر، نشود بَری دلت از ریا

تو كه مستی از مِی خودسری، تو كه گشته‌ای ز خدا بری

ز چه نام قُرب خدا بری، تو كجا و قُرب خدا كجا؟

پی مال و مكنت و سیم و زر، مكن از طریق خطا گذر

مفكن به غیر خدا نظر، كه نیفتی از نظرِ خدا

تو نمك‌ چشیدۀ آن شهی، ز قبول و رد وی آگهی

چه بد اختری كه رضا دهی، به هر آن چه او ندهد رضا

به تو آن چه گفته مجو، مجو، ز چرا و چون سخنی مگو

همه نیكویی چو رسد از او، دگر از تو چون و چرا، چرا؟

ز گنه رسیده دو صد تَعب، به دلت ز تاب و تنت ز تب

مدد از طبیب خِرد طلب، كه دهد مریض تو را شفا

ز چه دل‌شكسته شدی بسی، كه شكسته عهد تو را كسی

چه غم از جدایی هر خَسی، چو تو از خدا نشوی جدا

نَزنی به شَهد صفا لبی، نرسی به لذت یاربی

مدد ار طلب نكنی شبی، ز رخ نیاز و لب دعا




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/12 | 04:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


ساعات خدا را نبود خوب تر از صبح

بردار سر از بستر و فیضی ببر از صبح

مردان سحرخیز سراپا همه گوشند

تا بانگ مؤذن بدهد یک خبر از صبح

ترسم که چو هنگام سحر، خواب بمانی

خورشید که تابید نماند اثر از صبح

غارت زده آن است که چون صبح برآید

در خواب گران مانده نگیرد ثمر از صبح

برخیز که هنگام تماشای جمال است

پیوسته بُوَد حسن خدا جلوه گر از صبح

در روز قیامت به کفت برگ و بری نیست

نخل عملت گر نشود بارور از صبح

خیزند خدا یافتگان وقت سحرگاه

دارند محبان علی چشم تر از صبح

آنان که شب و روز در آغوش خدایند

با یاد خداوند بر آرند سر از صبح

همراه علی باش که شصت و سه بهار است

بیدار بُوَد دیدۀ او زودتر از صبح

"میثم" بگشا دیده و با گوهر، اشکی

تا شامِ ابد وصل خدا را بخر از صبح




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/11 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


یادش به خیر دست دعایی که داشتم

تسبیح و جانماز و خدایی که داشتم

دل نه، کویر زخمی فریاد بود و عشق

یادش به خیر کرب و بلایی که داشتم

ای دل به یاد بخت سپیدی که داشتی

می پیچمت به شال عزایی که داشتم

دست مرا بگیر و بلندم کن ای غزل

یک لحظه باش جای عصایی که داشتم

ای آسمان دریچه ی نوری به من ببخش

امشب به یاد پنجره هایی که داشتم

این جاده ها کدام به آن خسته می رسند

مادر کجاست قبله نمایی که داشتم؟

دادم تو را به خسته ترین عابر زمین

مثل سمند نعل طلایی که داشتم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/07/10 | 04:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


و عمر، شیشۀ عطر است، پس نمی ماند

پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد

که روی آینه جای نفس نمی ماند

طلای اصل و بدل آن چنان یکی شده اند

که عشق جز به هوای هوس نمی ماند

مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان

که این طبیب به فریادرس نمی ماند

من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم

قطار منتظر هیچ کس نمی ماند




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/07/9 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجاتی-اخلاقی


ای دل اگر تو را قدری درد دین بود

قدر حسین و تعزیه اش بیش ازین بود

انصاف ده که جسم تو بر خواب گاه ناز

وآن گه به خاک، آن بدن نازنین بود

این شرط دوستی ست که او تشنه لب شهید

ما را به کام، شربت ماءِ معین بود؟

ما آب سرد را به تکلف خوریم و او

سیراب، زآب خنجر شمرِ لعین بود

ما اشک از او مضایقه داریم و چشم ما

بر چشمه سارِ کوثرِ خلد برین بود؟

ما آب شور بسته بر او، کوفیان فرات

این فرق بین، که با اثر مهر و کین بود

او بی دریغ سر دهد از بهر ما به تیغ

ما را دریغ ازو دل اندوهگین بود

ما پروریم جسم خود از ناز، ای دریغ!

کان جسم ناز پرور او بر زمین بود

عشرت کنیم، تعزیه اش می کنیم نام

حاشا که راه و رسم محبت چنین بود

هر لحظه سرگذشتی ازو گوش می کنیم

ناگشته زیب گوش، فراموش می کنیم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-اجتماعی


خـانـه هـامـان خالی از یاد خداست

سـیـنـه هامان خالی از سوز دعاست

سفره هامان رنگ رنگ و چرب و نرم

لقمه هامان شبهه ناک است و رباست

سودمان از راه مـکـر و حـیـلـه است

کسبمــان آلــوده و پوچ و خطاست

غـیـبـت و تـهـمـت شده گفتارمان

حرفمـان نفریـن و فحش و ناسزاست

روزهـا ســرگــرم نـیــرنگ و دروغ

نیمه شب هامان پر از عیش و غناست

بـی وفـایــی و خـیـانـت بـی شـمار

سینه هـا لبریـز بغض و کینه هاست

زنـدگــی هـامـان شـروعـش با گناه

جشـن هـامـان نـاپسنـد و نابجاست

صـوت شـادی هایمان موسیقی است

صوت قـرآن در عـوض وقت عزاست

دزدی و قـتـل و زنـــا عــادی شـده

هـر کـس از انجــام منکر بی اباست

بـی نمـازی، روزه خواری شایع است

شهرمـان در مـعــرض تـیـر بلاست

شـهـرمــان پـر گشتـه از افراد پست

در عـوض قحطـی مـردان خـداست


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/15 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


آن چنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا

از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا

آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است

آن چه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا

کام جویی غیر ناکامی ندارد حاصلی

در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا

جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست

پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟

هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست

وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا

زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل

از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا

نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای

چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا

عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور

برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/14 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


در بهاران سری از خاک برون آوردن

خنده‌ای کردن و از باد خزان افسردن

همه این است نصیبی که حیاتش نامی

پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور

کز پیش آفت پیری بود و پژمردن

فکر آن باش که تو جانی و تن مرکب تو

جان دریغست فدا کردن و تن پروردن

گو تن از عاج کن و پیرهن از مروارید

نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن

گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی

هم به مردی که گناه است دلی آزردن

صبح دم باش که چون غنچه دلی بگشائی

شیوه‌ی تنگ غروبست گلو بفشردن

پیش پای همه افتاده کلید مقصود

چیست دانی دل افتاده به دست آوردن

بار ما شیشه‌ی تقوا و سفر دور و دراز

گر سلامت بتوان بار به منزل بردن

ای خوشا توبه و آویختن از خوبی‌ها

وز بدی های خود اظهار ندامت کردن

صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه‌ی چشم

می‌توان هر چه سیاهی به دمی بستردن

از دبستان جهان درس محبت آموز

امتحان است بترس از خطر واخوردن

شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب

دست بشکسته مگر نیست وبال گردن




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/06/13 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی

 

تابع نفسیم و از رحمت گریزانیم ما ‏

پای تا سر از تغافل غرق عصیانیم ما

در عمل مانند صفر بی یک و صد هزار ‏

در مقام لاف بالا تر ز سلیمانیم ما ‏

سفره رنگین است و ما بی بهره از نعمات آن ‏

بی خبر از حرمت نان و نمکدانیم ما ‏

نعمت حق می خوریم و کفر نعمت می کنیم ‏

باز از حق طالب لطف فراوانیم ما

می دهد نان دیگری بر ما و از دون همتی ‏

بندۀ دونان برای لقمۀ نانیم ما

گرگ را بد نام از درنده خویی کرده ایم ‏

این عجب بین باز می گوئیم انسانیم ما

زندگی خود بهر ما یک دفتر دانایی است ‏

گر چه می خوانیم آن را باز نادانیم ما ‏

با وجود آن که مست خواب ناز غفلتیم ‏

ای خدا از کرده های خود پشیمانیم ما ‏

زاد راهی نیست ما را جز ولای مرتضی ‏

با تولای علی از اهل غفرانیم ما ‏

گفته پیغمبر که قرآن نیست از عترت جدا ‏

دوست دار عترت و خواهان قرآنیم ما ‏




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/8 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-عرفانی


غمش در نهانخانۀ دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خِلَد گر به پا خاری، آسان برآرم

چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم

غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی

که در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آن جا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

"طبیب"! از طلب در دو گیتی میاسا

کسی چون میان دو منزل، نشیند؟




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/7 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب

همت خود بلند کن سوی حق ارتقا طلب

فاش ببین گه دعا روی خدا در اولیا

بهر جمال کبریا آئینة صفا طلب

گفت خدا که اولیا روی من و ره منند

هر چه که خواهی از خدا بر در اولیا طلب

سرور اولیا نبی ست وز پس مصطفی علی ست

خدمت مصطفی کن و همت مرتضی طلب

پیروی رسول حق دوستی حق آورد

پیروی رسول کن دوستی خدا طلب

چشم بصیرتت به خود نور پذیر کی شود؟

نور بصیرت دل از صاحب انّما طلب

شرعْ سفینهٔ نجات آل رسول ناخدات

ساکن این سفینه شو دامن ناخدا طلب

دم به دمم بگوش هوش می فکنند این سروش

معرفت ار طلب کنی از برکات ما طلب

خستهٔ جهل را بگوی خیز و بیا به جست و جوی

از بر ما شفا بجو از دم ما دعا طلب


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/06/6 | 06:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


از جنون این عالم بیگانه را گم کرده‌ام

آسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده‌ام

نه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبر

دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده‌ام

چون سلیمانم که از کف داده‌ام تاج و نگین

تا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کرده‌ام

از من بی‌عاقبت، آغاز هستی را مپرس

کز گرانخوابی سر افسانه را گم کرده‌ام

طفل می‌گرید چون راه خانه را گم می‌کند

چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده‌ام؟

به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود

من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده‌ام




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/31 | 04:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


نکردیم کاری درین بندگی ها

ندیدیم خیری از این زندگی ها

از این زندگیها نشد کام حاصل

درین بندگیهاست شرمندگی ها

بیا عشق ویران کن صبر و طاقت

 که آسوده گردیم ز آسودگی ها

اگر هست خیری در آشفتگیهاست

که آشفته تر باد آشفتگی ها

ززنگار عقل آئینه دل سیه شد

خوشا سادگی ها و دیوانگی ها

رهی گر بحق هست شوریدگیهاست

خوشا عیش سودای شوریدگی ها

پریشان شو از زلف های پریشان

مجو خاطر جمع ز آسودگی ها

بیا تا تلافی کنیم آنچه بگذشت

که داریم از عمر شرمندگی ها

بیا بعد از این فیض بیدار باشیم

که مرگست بهتر ازین خفتگی ها




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/30 | 04:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-پایان رمضان


سی سحر نه، که بیست-سی رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشدیم

دست ابلیس بسته بود امّا، نقره داغ گناه ها نشدیم

آه از زشتی عمل هامان، آخ از تلخی عسل هامان

دوری راه را شنیدیم و مرد این کوره راه ها نشدیم

فیلم ها، صحنه های مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار

شرم را ماهواره ها بردند، سر به زیر نگاه ها نشدیم؟

رو سپیدان سیاه تر از پیش، تیره ها رو سپیدتر از قبل

قلب هم رنگ این جماعت شد، حامی رو سیاه ها نشدیم

سینه لبریز شرک های خفی ست، پول و پست و مقام بت شده اند

خورد سرها به سنگ گور افسوس، بنده ی «لا إله»ها نشدیم

چاله و چاه را نفهمیدیم، راه و بیراه را نفهمیدیم

کوه را کاه را نفهمیدیم، زخمی اشتباه ها نشدیم

آسمان عاق می کند ما را، بس که کفران خلق را دیده است

بال و پرهای توبه بگشایید، تا زمین گیر «آه» ها نشدیم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/28 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-اهل بیت(ع)


ز مهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا

برای خویش عیشی جاودانی کرده ام پیدا

رسا گر نیست دست من به قرب دوست یکتا

ز مهر دوستانش نردبانی کرده ام پیدا

ولای آل پیغمبر بود معراج روح من

به جز این آسمان ها آسمانی کرده ام پیدا

به حبل الله مهر اهل بیت است اعتصام من

برای نظم ایمان ریسمانی کرده ام پیدا

ز مهر حق شناسان هر چه خواهم می شود حاصل

درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا

سخن های امیرالمومنین دل می برد از من

ز اسرار حقایق دلستانی کرده ام پیدا

جمال عالم آرایش اگر پنهان شد از چشمم

جدیثش راز جان گوش و زبانی کرده ام پیدا

کلامش بوی حق بخشد مشام اهل معنی را

ز گلزار الهی بوستانی کرده ام پیدا

قدم در مهر او خم شد عصای مهر محکم شد

برای دشمنش تیر و کمانی کرده ام پیدا

عصا اینجا و عصیان را شفیع آنجاست مهر او

دو عالم گشته ام تا مهربانی کرده ام پیدا

به خاک درگه آل نبی پی برده ام چون فیض

برای خود ز جنت آستانی کرده ام پیدا

از ایشان وافی و صافی فقیهان را بود کانی

ازین رو بهر عقبی نردبانی کرده ام پیدا




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/28 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


هـمــی گــویــم و گــفـتـه‌ام بـارهـا

بود کیــش من مـهـر دلدارهــا

پرستش به مستی‌ ست در کیش مهر

برونــند زین جرگه هشـیارهـا

به شادی و آسایش و خواب و خور

نـدارند کـاری دل‌ افــگــارهــا

به جز اشــک چشــم و به جز داغ دل

نــبــاشــد به دســت گرفتـارها

کـشـــیـدنـد در کــوی دلــدادگــان

مــیــان دل و کــام دیـــوارهــا

چـه فـرهــادهـا مُــرده در کـوه‌ها

چـه حــلاّج‌هــا رفــته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگــر تــوده‌هایــی ز پـنـدارها

ولی رادمــردان و وارســـتـگان

نـیــازنـد هــرگـز به مــردارها

مهـیـن مهــرورزان که آزاده‌اند

بــریــدنــد از دام جــان تارهـا

به خون خود آغشته و رسته‌اند

چه گُل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شــاباش ریزد ســپهر

به دامــان گُلشــن ز رگبارها

کشد رخت سبزه به‌ هامون و دشت

زنـد بارگـه گُـل به گـلـزارها   


ادامه مطلب

✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/27 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


مـِــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد

رخ شــــطرنج نبرد آن چه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت

از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمۀ خورشید نه خود بـردم راه

ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم

او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود، مگر دســت کــه بود؟

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود

که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام

با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی

غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را

بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را

چون موجهٔ سرابیم، در شوره‌زار عالم

کز بود بهره‌ای نیست، غیر از نمود ما را

آیینه‌های روشن، گوش و زبان نخواهند

از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را

خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا

زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

چون خامهٔ سبک مغز، از بی حضوری دل

شد بیش روسیاهی، در هر سجود ما را

گر صبح از دل شب، زنگار می‌زداید

چون از سپیدی مو، غفلت فزود ما را؟

تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ

از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را

از بخت سبز چون شمع، صائب گلی نچیدیم

در اشک و آه شد صرف، یکسر وجود ما را




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/25 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-غزل اخلاقی ماه رمضان


سائل از عمر سحر کاش دمی بردارد

 در ره منزل لیلی قدمی بردارد

گاه باید نفسی خرج کند عارف شب

 گاه باید ز دل کس المی بردارد

بر دل دلبر خود بار نمی افزاید

 آنکه از سینه ی دلدار غمی بردارد

 می برد قافله را به سلامت سوی خیر

 آنکه از چشمۀ اخلاص نمی بردارد

خود پرستی نکند هر که خدا را بشناخت

 اهل دل دست دل از هر صنمی بردارد

نیست بر خواهش دل، لقمه ی هر سفره حلال

 مگر آن لقمه، زخان کرمی بردارد

چشم آیینه گواه است به هر آنچه در اوست

 چه نیاز است زبان بر قسمی بردارد

بار سنگین من و یک سفر طولانی

 کیست از دوش دلم بار کمی بردارد

قدر را، قدر ندانستم و از دست برفت

 کیست از بار گرانم نقمی بردارد

دل دیوانه پس از ماه ضیافت چه کند؟

 پر پروانه به سوی حرمی بردارد

راه قدس از نجف و کرب و بلا می گذرد

 وقت آن است که زائر قدمی بردارد




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/24 | 05:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی

چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند

شاهبازان طریقت به مقام مگسی

دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم

گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی

با دل خون شده چون نافه خوش باید بود

هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن

حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی

تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم

جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی

چند پوید به هوایِ تو ز هر سو حافظ

یسر الله طریقا بک یا ملتمسی




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/24 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


از خودم تا به خودم فاصله ها دارم من

و از این فاصلۀ خود، گله ها دارم من

دلم ازنفس، شكسته شد و غارت رفته است

ترس از خاطرۀ غائله ها دارم من

در خودم بودم و از خویش برونم بردند

شكوه از كردۀ این قابله ها دارم من

این محال است اگر ذوب شوم تو بــشوم

من من تا من تو ...!؟ فاصله ها دارم من

میل دنیا، مال و شهوت، غفلت از روز جزا

دیرپائی است به پا سلسله ها دارم من

شب دیجور و ره دور و  وصال و... هیهات

غفلت از پیچ و خم مـرحله ها دارم من

درخیال لب و خال و شب گیسوی توأم

فرصتی نیست دگر، مشغله ها دارم من

كاروان رفت و... شقایق دل صحرا جا ماند

پس از آن، گریه پیِ غافله ها دارم من




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/23 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


نخستین باده کاندر جام کردند

ز چشم مست ساقی وام کردند

چو با خود یافتند اهل طرب را

شراب بی خودی در جام کردند

لب مِی گون جانان جام در داد

شراب عاشقانش نام کردند

ز بهر صید دل‌های جهانی

کمند زلف خوبان دام کردند

به گیتی هر کجا درد دلی بود

به هم کردند و عشقش نام کردند

سر زلف بتان آرام نگرفت

ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند

چو گوی حُسن در میدان فکندند

به یک جولان دو عالم رام کردند

ز بهر نقل مستان از لب و چشم

مهیا پسته و بادام کردند

از آن لب، کز درصد آفرین است

نصیب بی‌دلان دشنام کردند

به مجلس نیک و بد را جای دادند

به جامی کار خاص و عام کردند

به غمزه صد سخن با جان بگفتند

به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند

جمال خویشتن را جلوه دادند

به یک جلوه دو عالم رام کردند

دلی را تا به دست آرند، هر دم

سر زلفین خود را دام کردند

نهان با محرمی رازی بگفتند

جهانی را از آن اعلام کردند

چو خود کردند راز خویشتن فاش

«عراقی» را چرا بد نام کردند؟




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/23 | 04:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود

نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود

کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند

آن چه بدادند دیر، باز گرفتند زود

حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم

هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود

نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا

پردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود

نام جنون را به خود داد «بهائی» قرار

نیست به جز راه عشق، زیر سپهر کبود




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/22 | 02:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز-ماه رمضان


سینه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهار

صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار

گریه‌ای از سر مستی به تهیدستی خویش

چون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار

ابر چون پنبهٔ افشرده شد از گریه و ما

مژه‌ای پاک نکردیم درین فصل بهار

جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگ دلان

دیده نمناک نکردیم درین فصل بهار

لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ما

عرقی پاک نکردیم درین فصل بهار

غنچه از پوست برون آمد و ما بی دردان

جامه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهار

با دو صد خرمن امید، ز غفلت صائب

تخم در خاک نکردیم درین فصل بهار




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 03:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز

 

دل بده تا که جان دهند تو را

گریه کن تا امان دهند تو را

سنگ دل را نصیب نیست ز روح

آب شو تا روان دهند تو را

بی نشان باش و قبله ی همه شو

تا هزاران نشان دهند تو را

عاجز مدح باش و مدح بگو

لال شو تا زبان دهند تو را

گر معلم تو را قبول کند

نمره  بی امتحان دهند تو را

طفل لب تشنه می کند گریه

تشنه شو تا فغان دهند تو را

در دل جمع باش و تنها باش

تا به توبه زمان دهند تو را

رو مکن سرّ خویش با همه کس

تا امان زین و آن دهند تو را

دست از دامن سرشک مکش

تا در این آب و نان دهند تو را




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/20 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

خلقی‌ به جاه تکیه زد و ما زدیم پا

فرقی نداشت عز‌ت و خو‌اری ‌درین بساط

بیدار شد غنا به طمع تا زدیم پا

از اصل‌، دور ماند جهانی به ذوق فرع

ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم

یارب چرا چو موج به دریا زدیم پا

زین مشت پر که رهزن آرام‌ کس مباد

برآشیان الفت عنقا زدیم پا

قدر شکست ‌دل نشناسی ستم کشی‌ست

ما بی ‌خبر به ریزه ی مینا زدیم پا

طی شد به وهم عمر چه دنیا چه‌ آخرت

زین یک نفس تپش به ‌کجاها زدیم پا

مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت

از شوخی نگه به تماشا زدیم پا

شرم سجود او عرقی چند ساز کرد

کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا

واماندگی چو موج ‌گهر بی‌غنا نبود

بر عالمی ز آبله پا زدیم پا

چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم

لغزیدنی‌ که بر همه اعضا زدیم پا

بیدل ز بس سراسر این دشت‌ کلفت است

جز گرد برنخواست به هر جا زدیم پا




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/19 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ماه مبارک رمضان-اخلاقی و اندرز

 

لحــظه ها  میل بــندگی دارنـــد

وقت ادعــیه خوانی دل شد

چشم را باید  اشـک  پاشی کرد

وقـت خــانه تــکانی دل شـد

حال و روز زمین چه دیدنی است

آسمان رخت نو به تن کرده است

سـال روز تـولد مـاه است

چقـدر  شب  ستاره  آورده  است

رد  پــای  فرشــته ها روی

جـانماز زمـین شـکوفا شد

هـمه دل تنـــگ این هـوا  بودند

غنچۀ سبز ربنا وا شد

بزم عشقی خدا به پا کرده است

هـمه  دعوت شــدند و مهمانند

خوش نشینان سـفره ی افطـــار

ریـزه خوار بهــــار قــرآننــــد

در هـمین لحـظه های نورانی

باری از دوش یک نفر بــردار

روزه داری فقط نخوردن نیست

چون علی کیسه ی سحر بردار




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/18 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اندرز


چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می کنم

رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می کنم

بی نصیب معنی ام کز لفظ می جویم مُراد

دل اگر پیدا شود، دیر و حرم گم می کنم

تا غبار وادی مجنون به یادم می رسد

آسمان بر سر، زمین زیر قدم گم می کنم

دل، نمی ماند به دستم، طاقت دیدار کو ؟

تا تو می آیی به پیش، آیینه هم گم می کنم

قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد

نامه ای دارم که هر جا می برم گم می کنم

بر رفیقان (بیدل) از مقصد چه سان آرم خبر؟

من که خود را نیز تا آن جا رسم گم می کنم




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/17 | 03:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اخلاقی و اجتماعی


سر به زیر انداختید و ماه تان از یاد رفت

آه از این جادو که بسم الله تان از یاد رفت

از کدامین قبله گاهید ای ز خاطر رفتگان؟

بس که چرخیدید در خود راه تان از یاد رفت

راه و چاه زندگی تان را فراموشی گرفت

راه تان از یاد رفت و چاه تان از یاد رفت

شنبه های روزمرگی چنگ زد در جان تان

آن قدر تا جمعه ی ناگاه تان از یاد رفت

هر که در این دور شد هم بزم تان بر باد شد

هر که در این راه شد همراه تان از یاد رفت

سوزهاتان حیف و عطر روزهاتان حیف تر

اشک تان پایان گرفت و آه تان از یاد رفت

دخمه گاه مردگان  است این، نه دل های شما

چشم درها بسته شد، درگاه تان از یاد رفت

در سماع نفس چرخیدید  و محو خود شدید

های و هوی ذکر "یا الله" تان از یاد رفت

ناخودآگاهی ضمیر پاک تان را کور کرد

دیده ی بینا، دل آگاه تان از یاد رفت

مرکب نفس خودید، از اصل و اسب افتاده اید

مال تان پاشید از هم، جاه تان از یاد رفت

تیغ "بسم الله" بردارید و در میدان روید

خون تان خاموش شد، خون خواه تان از یاد رفت




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/05/10 | 04:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic