حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


جلوه ای از رخ معشوق به ما تابیده

نوری از جنس خدا در همه جا تابیده

مکه روشن شده، خورشید حرا تابیده

ای خدیجه پدر فاطمه آمد، صلوات

دست پر آمده امروز محمد صلوات

آمد از سمت حرا، نور نبوت به جبین

آمد از سمت حرا، قاری قرآن مبین

آمد از سمت حرا، مرد پیام آور دین

او که مسرور می آید، شده پیغمبرمان

أشهَدُ أَنَّ محمد شده پیغمبرمان

او که از روز نخستین و ازل احمد شد

او که در غار حرا، منتخب ایزد شد

شد حرا میکده اش، مستِ می سرمد شد

جبرییل آمده و جام نبوت در دست

تا که با خواندن قرآن نبی گردد مست

نزد او چهره ی ابلیس حضیض است چقدر

وحی از غنچه ی لبهاش لذیذ است چقدر

این نبی نزد خداوند عزیز است چقدر

خاص بوده که به او سوره ی کوثر دادند

خوش بحالش، که به او حیدر صفدر دادند

او رسول است و شده حرف حسابش قرآن

هدیه اش بر همه توحید پرستان، ایمان

آمده تا که بسازد ز گِل ما انسان

ما اگر ماه خدا، ماه محرم داریم

از سر سفره ی پیغمبر خاتم داریم

مصطفایی که به جز زجر ز کفار ندید

از یَد بولهب مکه کم آزار ندید

دور خود یار، به جز حیدر کرار ندید

روی غمهاش به جز فاطمه مرهم نگذاشت

سنگ دشمن به لبش خورد، ولی کم نگذاشت

آمده تا که بتی قبله ی مردم نشود

کعبه از لات و هبل، غرق تألم نشود

کعبه خود سنگ نشانیست که ره گم نشود

به خداوند، به قرآن و به جان ثقلین

قبله ی اصلی عشاق جهان است حسین

زینت دوش نبی کیست، أباعبدالله

دین ناب نبوی چیست، أباعبدالله

غیر حق فانی و باقیست، أباعبدالله

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


چنان که خوانده خداوندت بخوان تو نیز خدایت را

چنان که بشنودت تاریخ که آیه آیه صدایت را  

اراده کرده برانگیزد خدا صدای تکامل را

در انعکاس خودت ریزد طنین غار حرایت را  

و ما محمدٌ الّا تو که گل نکرده مگر با تو    

ازل خروش تو را در خود  ابد صدای رسایت را  

جهان هرآینه می سوزد اگر که سایه نیندازی

 بگیر بر سر این عالم تو سایه سارعبایت را  

به راه مانده قیامت را سه سال شعب ابیطالب

زمان رسیده که بگذاری درون حادثه پایت را  

بنای کفر  براندازی  به فتح مکه بپردازی

و تا همیشه برافرازی به روی کعبه لوایت را  

هزار لات و هبل از رو هزار بولهب از یک سو

 نشسته اند چه فرعونها که بشکنند عصایت را  

چقدر مثل اباذرها  نشسته دور تو سلمانها 

بلالها   قَرنی هایت  رها نکرده ردایت را  

الا مدینه ی دانایی !  نشسته پشت دریم  امّا

اجازه ای که درون آئیم ، اجازه ای که ولایت را...!



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


چو بر اریکه سوار آن یگانه فارس شد

پیاده یوسف و یعقوب و نوح و یونس شد

بزرگ مکتب توحید را مؤسس شد

« ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد»

قدم نهاد به خاک احمد فرشته سرشت

گرفت گلشن هستی طراوتی چو بهشت

به مزرع دل عشاق تخم عاطفه کشت

«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرٌس شد»

بسوی او زده پر مرغ فکرت اُدبا

به خوی او گرویده بُتان پاک قبا

ز روی او شده شرمنده مهر و مه عجبا

«ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد»

یگانه گوهر گنجینۀ طریقت اوست

امیر کشور عشق است و دولتش نیکوست

شکوه معجزه را بنگر و مگو جادوست

«بصدر مِصطَبَه ام می کشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد»

به بام عرش، ملائک زدند پرچم نور

شد از تجلّی او چشم بت پرستان کور

بگو به غصّه و غم دور باش از ما دور

«طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منَش مهندس شد»

دهد منادی غیب از فراز عرش ندا

رسید مظهر حق رکن دین و میر هدا

به پاس مقدمش ای جرعه نوش پاک ردا

«لب از ترشّح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد»

بیا بنازمت ای شهسوار عرصه ی جود

بخوان ترانه ی پرشور حمد یا محمود

تو در قیام و ملائک به سجده اند و قعود

«کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد»

فرشته آمد و بگریخت دیو با خواری

به جمع دلشدگان مژده داد و دلداری

شدم به رغم رقیبان غلام درباری

«چو زر عزیز وجودست نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد»

چه بیم ث شد و دل ز شوق وحدت نو

«خیال آب خضِر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد»

به عاشقان خبر وصل دوست برسانید

سرود گرم محبت ز نای جان خوانید

به مقدمش چو «کلامی» گلی بیفشانید

«ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که «حافظ» از این راه رفت و مُفلس شد»



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


چه کاری با حرا کردی محمد

حرا را کبریا کردی محمد

فدای تو که با اسلام نابت

جهان را با صفا کردی محمد

***

کتاب عشق را شیرازه کردیم

که اسلامِ تو ، پُر آوازه کردیم

لباسِ فاخرِ پیغمبری را

به قدّ و قامتت اندازه کردیم

***

به کوه نور تابیدی چنان ماه

مخور غصه که پیروزی در این راه

رسول ما خیالت جمع باشد

که همراه تو می گردد یدالله

***

اساس شرک از بنیان شکستند

سران فتنه و طغیان شکستند

زمانی پرچمت افراشتی تو

ابوجهل و ابوسفیان شکستند

***

به حق ، چشم ترت هم یاعلی گفت

خدیجه همسرت هم یا علی گفت

زمانی دین خود ابلاغ کردی

قویّاً حیدرت هم یا علی گفت

***

تو را مُهر نبوت بر جبین خورد

به دردِ تو امیرالمومنین خورد

علی وقتی که با تو کرد بیعت

نظام کفر یکجا بر زمین خورد

***

درِ فیضت همیشه بازِ باز است

همیشه پیرو تو سرفراز است

خدا میخواهد این را تا قیامت

همیشه پرچمت در احتزاز است



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


شب است و شور کسی می کشد مرا بالا

ترانه خوان جنونم به خاطر لیلا

شب است و باز اسیر نگاه بی خوابم

نشسته ام به ره لطف دیده ای شهلا

شب است و منتظر پیک رحمت عشقم

بیا نسیم کرامت صدا بزن ما را

شب است و هیچ کسی جز نگاه دلسوزت

خبر ندارد از این سینه ی پر از غوغا

شب است و تاب ندارم به جان چشمانت

مسافر شب قدرم دمی نظر فرما

شب است و باز گرفتار جرأت غزلم

هوای رؤیت رویت بود به سر یارا

شب است و دست به دامان پاکی ات هستم

بریز قطره ی اشکی... به حال این رسوا

به تو... محبّت ما را نمی کند اثبات

مگر نوای قشنگ و خدایی صلوات...

سکوت می کنم امشب به احترام لبت

دوباره تشنه ی نازم کجاست جام لبت

شکر بریز نگارِ عسل دهان دلم

که مرده زنده کند نیمه ی کلام لبت

گناه عاشقی من به گردن چشمت

کشانده ای و نشاندی مرا به بام لبت

مدبّرات اموراست، چرخش چشمت...

فتاده حضرت روح الامین به دام لبت

هوالسّلام که گفته خدا، تویی جانا

به ما نمی رسد آیا شبی سلام لبت

به این نتیجه رسیدم زِ قابِ قوسینت

که... جز خدا نرسیده کسی به کام لبت

به کفر می کشد امشب جنونم ای لیلی

تمام زندگی من فدای نام لبت

تو از تمام ملائک لطیف تر هستی

محمّدی و زعیسی شریف تر هستی

به افتخار جمالت خدا مرا... بخشید

به دلربایی خالت خدا مرا... بخشید

یقین قلبی ام آقا بدل به شک نشود

به قلب پر ز ملالت خدا مرا بخشید

قسم به حال نماز شبانه ات طه

به استغاثه و حالت خدا مرا بخشید

تو فکر شیعه ی بیچاره بودی از اوّل

به اشکهای زلالت خدا مرا بخشید

سر قنوت خدا را ، ز خود رضا کردی

به حقّ سین سوالت خدا مرا بخشید

اگرچه غرق گناهم ولی یقین دارم

به عزّ و جاه و جلالت خدا مرا بخشید

اسیر قافیه شعرم نشد که می گویم

به خاک پای بلالت خدا مرا بخشید

تو ذکر اصلی و اصل نماز من هستی

قسم به ناز نگاهت نیاز من هستی

همیشه لطف به حال فقیر می کردی

نگاه مهر به سوی اسیر می کردی

یتیم عبد مطلّب به مکه و یثرب

یتیمهای عرب را تو سیر می کردی

علی عالی اعلی عبید عشقت بود

به وقت معرکه او را تو شیر می کردی

ز خاک چای علی و دو قطره اشک حسین

تو نسل پاک بشر را خمیر می کردی

چه می شد ای نبی آیه های خلق عظیم

مرا زخُلق خوشت سربه زیر می کردی

برای دفعه ی آخر زدی به عرش خدا

درآن دمی که علی را امیرکردی

مرا چه می شد اگر آخرین سفیرخدا

به ملک بی غم حیدر سفیر می کردی

عطا نمودن کوثر بهانه اش این بود

همیشه حمد خدا را کثیر می کردی

به نام فاطمه امشب نگاه می کنی ام...

انیس نیمه شب و اشک و آه می کنی ام

شبی كه محو جمال جمیل حق بودی

خمار جلوه ی جام جلیل حق بودی

شبی كه روح لطیفت در آسمانها بود

میان ذكر قنوتت دخیل حق بودی

شبی كه یكسره فریاد می زدی یاهو...

غریق سجده ی عشق و ذلیل حق بودی

شبی كه آتش عشق خدا زبانه كشید

درآن میانه نگارا خلیل حق بودی

شبی كه از شب درد یتیمی ات عمری

گذشته بود و تو ابن السّبیل حق بودی

شبی كه قلب سلیمت گرفته بود از غم

مصاحب نفس جبرئیل حق بودی

شبی كه روح امین با ادب خطابت كرد

مخاطب صلوات وكیل حق بودی

ندا رسید... محمّد! زعرش اَو اَدنی

بخوان به نام خداوند عالی اعلی

سلام اشك زلالت ستاره ی آفاق

امیرِمهر، امام مكارم الاخلاق

بخوان به نام خداوند لاشریك له

به نام خالق عشق و عشیره ی عشاق

برای رحمت و لطف و محبت و رأفت

گرفته از تو خداوند مهربان... میثاق

بساز با عرب بی ادب، ادیب خدا

اگرچه طاقت و صبرت شود در این ره طاق

اگرکه صبر نمایی به دیده می بینی...

چگونه نصرِخدا دارد ای نبی مصداق

چه كرده بود غمت با دل بلال كه داشت...

اَحَداَحَد به لبش... زیر ضربه ی شلّاق

جسارت است نگارا، ولی شب عید است

نخی زپای عبایت نمی کنی انفاق؟

قسم به قلب رئوفت شكسته ام... لطفی

كنارِ رهگذرِ تو نشسته ام... لطفی



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت-مدافعان حرم


دمید ماه رجب رویتش مبارک باد

به دوستان خدا نعمتش مبارک باد

نزول بارقه ی رحمتش مبارک باد

محمد آمده و بعثتش مبارک باد

که بعثتش حرکت داد چرخ هستی را

که هجرتش برکت بود حق پرستی را

سپیده دم ز حرا آفتاب برخیزد

فروغ رحمت حق بی حجاب برخیزد

ز صخره صخره ی آن عطرناب برخیزد

سحر که شهر خدایان ز خواب برخیزد

امین مکه رهایی ز مستیش بدهد

نوید مذهب یکتاپرستیش بدهد

الا چو کعبه سرافراز ای ابوطالب

به شکر سفره بیانداز ای ابوطالب

به نظم شهر بپرداز ای ابوطالب

به خیل طایفه کن ناز ای ابوطالب

که پروریده ی دستت پیامبرشده است

یتیم مکه بر مکیان پدر شده است

بزرگ مرد چهل ساله بارخی چون ماه

رسیده است و به راز پیمبری آگاه

دهند تهنیتش زآنچه بگذرد در راه

به این ندا که محمد تویی رسول الله

بشارتی که عموزاده ی خدیجه دهد

امید بر دل آزاده ی خدیجه دهد

نفس کشیدن او نکهت خدایی داشت

برای خسته دلان مژده رهایی داشت

به درد مردم محروم آشنایی داشت

که در جهان عرب اینهمه فدایی داشت

خلوص و صبر و رضا را زبس به کار گرفت

به نیم قرن جهان را در اختیار گرفت

خلیل نیست ولی برخلیل ناز کند

بروی عالم درهای علم باز کند

کلیم پیش رخش سجده ی نیاز کند

مسیح پشت سر مهدیش نماز کند

نظر زآمدن انبیاء والا اوست

بزرگ معجزه ی نون والقلم بااوست

کسیکه عالم ایجاد بی قرارش بود

جوامع بشریت درانتظارش بود

رسیدو وحدت و آزادگی شعارش بود

چو حسن خلق سلاحی دراختیارش بود

محمدآمد و آورد هرچه خوبی بود

کتاب او در حکمت به روی خلق گشود

کجاست غیرت عمار و عزم سلمانش

که زنده گشت مدائن ز عدل و ایمانش

کجاست منطق بوذر علیه عثمانش

که کشت دشمن دین را به تیغ برهانش

اگر به راه بزرگان دین برآمده ایم

به کاخ های مجلل چرا در آمده ایم

مدینه ازتو به بیت الحرام مینازد

حرم ز فیض تو بر هر مقام مینازد

خدا ز بندگیت بر انام مینازد

عرب ز نام تو بر خاص و عام مینازد

ولی دریغ که این افتخار پوشالی است

تمام دعوی اهل حجاز تو خالی است

ازاین قبیله که بر خاص و عام حمله کنند

گهی به کوفه وگاهی به شام حمله کنند

به مسلمین یمن صبح وشام حمله کنند

بعید نیست به بیت الحرام حمله کنند

خدای قدرت خودرا کشیده بر رخشان

مدافعان حرم می دهند پاسخشان

مدافعان حرم باور علی دارند

به پیش دیده ی خود خیبرعلی دارند

جهاد نامه ای از دختر علی دارند

امید مرحمت از همسر علی دارند

قسم به فاطمه محبوب قلب فاطمه اند

مدافعان حرم زینبی تر از همه اند

دلم شکست وشداشکم ستاره ی شب من

چو نام اطهر زهرا گذشت برلب من

به نام او که بود افتخار مکتب من

به مهر او که بود روح دین و مذهب من

من ازتو نور دل و سوز سینه میخواهم

برات  کرببلا  و  مدینه  میخواهم



موضوع : عید مبعث، مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود

امواج مد واقعه تا ماه رفته بود

هر یوسفی که پیرهنی از کمال داشت

با طعن گرگِ حادثه در چاه رفته بود

حتی زمین که دیر زمانی خروش داشت

در خلسه‌ی شکفتن یک آه رفته بود

دختر طلای زنده به گوری به گوش داشت

شیطان به بزم مردم گمراه رفته بود

تنها به مکه بود که در جاده‌ی حرا

مردی به شوق سیر الی الله رفته بود

آن مرد هم تو بودی و تکبیر زن شدی

ذریّه‌ی حقیقی آن بت شکن شدی...

پلکت میان معرکه شمشیر می‌کشد

چشم تو طرح حمله‌ی یک شیر می‌کشد

حتی علی که جوشن او پشت هم نداشت

می‌گفت در پناه تو شمشیر می‌کشد

خورشید رزم‌های تو در خیبر و اُحُد

خطی به قصه‌های اساطیر می‌کشد

دندان تو شکست ولی باز هم کسی

از سینه‌ی تو نعره‌ی تکبیر می‌کشد

کمتر به کار شستن این زخم‌ها نشین

انگار قلب دختر تو تیر می‌کشد!

تسبیح می‌شوی و دلت شوق و شور را

چون دانه‌های نور به زنجیر می‌کشد

تو مظهر تمام صفات خدا شدی

شایان سجده و صلوات و دعا شدی

یک عمر شاهدی به دل باده نوش خود

با اینکه خود پیاله‌ای و می‌فروش خود

خلقت که سخت‌تر ز بنای مساجد است

از چه دوباره سنگ گرفتی به دوش خود؟

این قدردانی و "فتبارک" ز کار توست

یعنی که مرحبا بگو آخر به هوش خود!

گفتی کمی ز مرتبه‌ی رازقیّتت

اما شدی دوباره خودت پرده‌پوش خود

گفتند وحی، جلوه‌ی علم حضوری است

آیا تو گوش می‌کنی آن‌جا به گوش خود؟

این‌ها که گفته‌ایم به معنای کفر نیست

ماییم و باز مرکب لفظ چموش خود

ما را ببخش، جز تب حیرت نداشتیم

ما واژه غیر وحدت و کثرت نداشتیم

ارزانی کمال تو، قلب سلیم بود

مستی هر پیامبر از این شمیم بود

آنجا که شرح خلقت آدم نوشته شد

وصف تو در کتاب به خلق عظیم بود

مردی به نام احمد، ازین راه می‌رسد

این حادثه، نوشته‌ی عهد قدیم بود

کوری چشم ظلمت شب راهه، مثل نور

تنها نگاه آینه‌ات مستقیم بود

فرعون نفس ساحر ما را چه خوش گرفت

محو عصای معجزه‌ی تو کلیم بود

پر زد خدیجه همچو ابوطالب از حرم

آن فصل، فصل هجرت دو یاکریم بود

این زخم‌ها به سینه‌ی تو غالب آمده است

دشوارتر ز شعب ابی‌طالب آمده است

خورشیدی است جلوه‌ی هفت آسمان تو

توحیدی است سیره‌ی پیشینیان تو

آن عرشیان که سجده به آدم نموده‌اند

بوسیده‌اند با صلوات آستان تو

با آنکه صبر نوح به نفرین گشود لب

غیر از دعا نخواست بر امّت، زبان تو

جدّت اگر چه لایق وصف خلیل شد

شد واژه‌ی حبیب سزاوار جان تو

بر اسب باد بود سلیمان، ولی نداشت

تیری که داشت لیلة الاسرا کمان تو

موسی اگر برای تکلّم به طور رفت

شد آسمان هفتم حق میزبان تو

با گردباد خاک، اگر آسمان رود

کی می‌رسد به پله‌ای از نردبان تو؟

نورت چو آفتاب در آفاق جلوه کرد

از سینه‌ات مکارم اخلاق جلوه کرد

کردیم در حریم تو دست دعا بلند

ای آنکه هست مرتبه‌ات تا خدا بلند

بر دامن شفاعت تو چنگ می‌زند

دستی که کرده‌ایم به یا ربنّا بلند

خورشیدی آن قدر که به جسمت نمانده است

حتی نسیم سایه‌ی کوتاه یا بلند

همراه دسته‌های گل یاس، می‌شود

نام تو از صلابت گلدسته‌ها بلند

کفر ازهراس موج تو نابود می‌شود

هرچند چون حباب شود از هوا بلند

این جمع را بگو که به تحقیر کم کنند

از پشت حجره‌های جهالت صدا بلند

حتی خیال دوری اگر بال گسترد

حنانه‌ایم و ناله‌ی ما در قفا بلند

ما را به حال خویش مبادا رها کنی!

این کار را –همیشه‌ی رحمت- کجا کنی؟...



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/02/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


مبعوث شده پیمبر امروز؟ بلی

نازل شده آیه های الله ولی

در راه، کلام وحی را جبرائیل

مانده ست به احمد ببرد یا به علی



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


آقا اگر به بزم تو مهمان نمی شدیم

اینگونه عاشقانه غزلخوان نمی شدیم

حتی اگر محبت بی حد تو نبود

سوگند برخودت که مسلمان نمی شدیم

اخلاق نیک تو همه را جذب کرده است

بی مهرتو که صاحب ایمان نمی شدیم

قطعا اگر که ختم رسالت نمی شدی

مامفتخر به مذهب سلمان نمی شدیم

در جهل مانده بود تمامی عقل ها

حتما اگر که پیرو قرآن نمی شدیم

تو روشنای مشعل سبز هدایتی

پایان کار  امر خدا  در  رسالتی 

نقل محافل همه ی ما کلام توست

شیرینی دهان رطب ذکر نام توست

هر کس نرفت راه تو گمراه میشود

روشنگر مسیر حقیقی پیام توست

باید به سیره ی عملی ات عمل کنیم

راه سعادت بشریت مرام توست

جایی که جبرئیل هم آنجا نمی رسد

اوج همیشگی بلندای بام توست

دل زنده شد به عشق تو چیزی که بی گمان

ثبت است بر جریده عالم؛ دوام توست 

امشب بخوان به نام خدایی که منجلیست

از این به بعد یار و مددکار تو علیست



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1396/01/21

اعیاد رجب و شعبان


از غصه رها ببینمت...این شبها

 خندان همه جا ببینمت...این شبها

درحق کسی که دوست داریش، بگو:

ایوان طلا ببینمت...این شبها



موضوع : ولادت امام علی(ع)، ولادت امام محمد باقر(ع)، عید مبعث، ماه رجب، 
چهارشنبه 1395/02/15

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


با نگاه خدای محمد

کبریا شد حرای محمد

جامهء سبز پیغمبری شد

تا قیامت ردای محمد

خاکسارش نه تنها حرا شد

مکه شد خاک پای محمد

تا رسالت بر او گشت ابلاغ

نام حق شد نوای محمد

در تمام جهان گسترش یافت

وسعت ماجرای محمد

عزت نفس انسان فزون شد

تا که شد مبتلای محمد

آبرو از درش کسب کردیم

در مقام گدای محمد

فکر من بیشتر قد نمی داد

کل خلقت فدای محمد

از همان اولش مرتضی بود

هر کجا پا به پای محمد

مصطفی مصطفای علی شد

مرتضی مرتضای محمد

شیعه مردانه تا پای جانش

مانده زیر لوای محمد

او امین رفت و پیغمبر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سر زد از کوه نور آفتابش

داد آخر خدایش جوابش

مکتبش اعتلای بشر بود

جان به قربان اسلام نابش

انقلابی به پا کرد و عالم

زیر و رو گشته با انقلابش

چشم عالم دگر تا قیامت

مثل او را نبیند به خوابش

مصحف دیگر ادیان عالم

آیهء کوچکی از کتابش

کل پیغمبران الهی

مثل روح الامین در رکابش

حافظ دین اسلام او شد

دست پر قدرت بوترابش

قسمت شیعیان علی کن

از دعای شب مستجابش

گر بگویی سلام و درودش

بیشمار است قدر و ثوابش

در قیامت سرش هست بالا

هر که بر او بود انتصابش

هر که با خاندانش در افتاد

با خدای تعالی حسابش

دورهء جاهلیت سر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

عالم انگشتر و او نگین است

حضرت خاتم المرسلین است

پیشوایی برازندهء اوست

پیشوای همه مسلمین است

اولین است در هر چه خوبی

گرچه پیغمبر آخرین است

شک ندارم که حیدر برایش

دست الله ، در آستین است

گنبدش پرچم سبز صلح است

بین خلق خدا بهترین است

مهربان و خوش اخلاق و محبوب

با وقار و صبور و متین است

دشمن او زمین خوردهء اوست

بس که مصداق فتح المبین است

رحمتش منحصر بر کسی نیست

رحمت عام ، للعالمین است

کار ما شد گدایی ز دستش

دستهایش چه کارآفرین است

هر کجا عاشقی دارد اما

مرکزش خاک ایران زمین است

لطف او شامل حال عالم

دستگیرندهء آن و این است

آری احمد به این باور آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

از طریق تو روشنگری شد

کامل آیین پیغمبری شد

کاروان هدایتگری دها

وارد راه روشنتری شد

عرصهء عالم از بعد آن روز

بستر مکتب بهتری شد

تا که اسلام را عرضه کردی

مرتضی آمد و مشتری شد

مرتضی تا که اسلام آورد

شخص اسلام هم حیدری شد

پرچم کفر وقتی زمین خورد

وقت اسلام و نوآوری شد

دورهء سرکشی ها تمام و

دورهء از تو فرمانبری شد

اعتقادات اگر ارتقا یافت

با بیانات تو رهبری شد

دین خود را که صادر نمودی

دین اسلام سرتاسری شد

در جهان ، عشق ، تزریق کردی

این جهان عالم دیگری شد

سرنوشت دو عالم عوض شد

روز مبعث عجب محشری شد

عشق را روح در پیکر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سینه ها پر ز رمز است و راز است

شیعه در زندگی سرفراز است

ای محمد دوباره به پا خیز

یک تلنگر به عالم نیاز است

در کجای مرام محمد

کشتن یک مسلمان مجاز است

کار یک عده ظلم و تجاوز

کار یک عده سوز و گداز است

نوبر است این مسلمان نمایی

این که خواندید آیا نماز است

باز ابو جهل ها پا گرفتند

مرکز فتنه ها در حجاز است

بولهب ها کمی خدعه کردند

باز "تبت یدا" چاره ساز است

شیعه باید به پا خیزد امروز

گرچه این راه دور و دراز است

نسل وهابیت ور می افتد

دست الله ، شیعه نواز است

داعشی در سرازیری افتاد

پرچم شیعه در احتزاز است

ظاهرا  راه ، بسته شد اما

از مدینه به دل راه باز است

چشم دشمن ز کاسه در آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : عید مبعث، 
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت رسول(ص-(مدح


بر باد داده عاشقی خاكسترم را

وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت

نذرِ تو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِ شما معراج رفتم

فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد

من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشمِ ترم را

غارِ حرا ذاتش همان گوشه نشینی ست

باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِ رسالت را چه خواهی؟

گفتی نگه دار احترامِ دخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است

گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، عید مبعث، 
چهارشنبه 1395/02/15

پیامبر اعظم(ص)-بعثت



نور اقرأ تابد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام روی محمد می دهد

گل دمد از آتش تاب و تبم

معجز روح القدس دارد لبم

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

دم زنید از دوست، خواموشی چرا؟

ای فراموشان فراموشی چرا

گوش تا اوای احمد بشنوید

بانک اقرأ یا محمد بشنوید

از حرا گلبانگ تحلیل امده

دیده بگشایید جبرئیل آمده

اینک از بیدادها یاد آورید

با امین وحی فریاد آورید

لاله های جامه از قم چاک چاک

ژاله های خفته در دامان خاک

بردگان برده بار ظلم و زور

دختران زنده رفته زیر گور

کعبه ای بیت خدا عز وجل

تابکی در دامنت لات و هبل

مکه تا کی مرکز نا اهل ها

پایمال چکمه ی بوجهل ها

اوس و خزرج قتل و خونریزی بس است

ظلم و جور وشهوت انگیزی بس است

تا به کی با تیغ یکدیگر قتیل

دست بردارید کامد جبرئیل

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

کاروان نور  را بانک در است

یک جهان خورشید در غار حراست

دوست می خواند شما را بشنوید

بشنوید اینک خدا را بشنوید

روز ، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانک اضرب مردف اقرأ حاکم است

این صدای من نه ، آوای خداست

آی انسانها محمد  مقتداست

یا محمد منجی عالم تویی

این مبارک نامه را خاتم تویی

یا محمد تو به خلقت رهبری

اولین نور، آخرین پیغمبری

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

یا محمد آفرینش گشته گوش

غرشی از بحر سرتاپا خروش

مردگان را گو که صبح زندگی است

بردگان را گو که روز بندگی است

عدل را بر مرگ ظلم اعلام کن

ظلم رابا دست عدل اعدام کن

یا محمد این بود پیغام دوست

عالمت در انتظار (تفلحوا)ست

ای به شام جهل و ظلمت آفتاب

از حرا بر قله ی هستی بتاب

جسم بی جان بشر را جان تویی

این پریشان گله را چوپان تویی

ای حیات جان کلامت، دم بزن

تاج عزت بر سر آدم بزن

کعبه را ز آلایش بت پاک کن

بت گران را همنشین با خاک کن

اینکه گفتمیت رسول آخری

تا قیامت خلق را پیغمبری

ختم شد بر قامتت پیغمبری

این تو را باشد دلیل برتری

خط پایان را تو میپویی وبس

حرف آخر را تو می گویی و بس

غیرت و مردانگی ایین تو است

عزت زن در حجاب دین توست

چند باید سرکشان را سر کشید

چند با نامردمی دختر کشی

بر همه اعلامن کن زن برده نیست

برده ی مردان  تن پرورده نیست

باغ زیبایی کجا و زاغ زشت

دیو شهوت را برون کن از بهشت

ای تورا هم مهر و هم قهر خدا

تابکی ابلیس در شهر خدا

با علی بت های چوبین را بکش

وین خدایان دروغین را بکش

می نشاید با گل توحید، خس

گو فقط الله الله است و  بس

تا شود خاموش باطل از سخن

ای زبان حق تو از حق دم بزن

تو نه تنهایی که خود ما با توئیم

با توئیم آنسان که گویی ما توئیم

اولیا در محضرت استاده اند

انبیا پشت سر استاده اند

تیر از ما و کمان در دست تو است

اختیار آسمان در دست تو است

خاتم توحید در انگشت تو است

حق به پیش روی و حیدر پشت تو است

مشعل تو تا ابد روشنگر است

آتش بیدادگر خاکستر است

دین اسلامت مسلمان پرورد       

             بوذر و مقداد و سلمان پرورد

مکتب تو مکتب عمارهاست      

               این کلاس میثم تمارهاست

ما تو را زهرای اطهر دادهایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ماتو را داده ایم در بین همه

یک خدیجه ،یک علی ، یک فاطمه

تا قیامت جاودان آیین تو است

فاطمه رمز بقای دین تو است

دست تو دست تو نه ، دست خداست

دشمنت را تا ابد تبت یداست

ای زمام آسمان در مشت تو

مه دو نیمه از سر انگشت تو

جای تو دیگر نه در غار حراست

در دل  امواج طوفان بلاست

خصم را با  خلق خوش دنبال کن

سنگ را با خنده استقبال کن

دست رحمت از سر عالم مدار

گر تو را خوانند ساحر غم مدار

منجی عالم تو می باشی و بس

ای همه فریاد رس فریاد رس

یا محمد ای خرد پابست تو

ای چراغ مهر و مه در دست تو

حسن تصویر همه آیینه ها

چلچراغ شام تار سینه ها

هر زمانن گلواژه هایت تازه تر

بلکه از هستی بلند آوازه تر

ابر رحمت رحمتی بر ماببار

باردیگر از حرا بانگی برآر

ما کویر تشنه ، تو آب حیات

ما غریقیم و تو کشتی نجات

ما به قرآن دست بیعت دادهایم

از ازل با مهر عترت زاده ایم

عترت و قرآن چراغ راه ماست

روشنی بخش دل آگاه ماست

عترت و قرآن نجات عالمند

چون دو انگشت محمد  باهمند

ایندو ، تا هستند با یک دیگر

پشت هم تا پیش حوض کوثرند

هردواند، از ابتدا نور و چراغ

کی شوند از هم جدا نور و چراغ

این دو یک بودند از بدو ظهور

نور خورشید است و خورشید است نور

شیعه با قرآن و عترت داده دست

نسیت در قاموس او حرف از شکست

شیعهه قرآن از حسین اموخته است

شیعه پای این چراغ افروخته

شیعه تا بار ولایت برده است

مثل زهرا تازیانه خورده است

شیعه بحر موج خیز غیرت است

شیعه فریاد کتاب و عترت است

شیعه از اغاز ره آگاه بود

پیرو قرآن و آل الله بود

شیعه را با خون برابر ساختند

شیعه را از مهر حیدر ساختند

ما امنت دار این پیغمبریم

هرگز از قرآن و عترت نگذریم

تا به عالم دودمان آدمند

شیعه و قران و عترت باهمند

آنچه موسی در دل سینا ندید

چشم ما در چهارده معصوم دید

آسمان وحی زیب دوش ماست

چهارده خورشید در آغوش ماست

هر که از این چهاده تن ماند دور

در دو دنیا همچنان کور است و کور

باغ رضوان تا ابد سرمست ماست

چهارده معصوم گل در دست ماست

چارده قران و یک تفسیرشان

چارده آیینه یک تفسیرشان

چارده پیکر ولی یک جانشان

هرچه جان دارد خدا قربانشان

ای شما قران و قرانتان بدست

ای فداتان هرچه بود و هرچه هست

ای شما گل ، قلب شیعه باغتان

هر دلی را  آتشی از داغتان

شیعه از اول شما را یافته

در شما نور خدا را یافته

تا خدا هست و شما هستید و ما

هستی ما و تولای شما

گر ز پیکر دست ما گردد جدا

نیست ممکن کز شما گردد جدا

"میثم"از اعماق جان گوید همی

مدحتان را با زبان میثمی



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


همای نور شده راه مکه را پویید

به آب چشمه زمزم، زبان و دل شویید

سپس به زمزمه لا اله الا الله

دهید دست به هم لا شریک له گویید

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنوید

درون کعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید

به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست

به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید

زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست

ز کوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید

ندای ختم رسل از حرای دل شنوید

فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور

جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضة خاک حجاز می‌شنوم

که ای تمام پری چهره¬گان زنده به گور

طلوع صبح سفید شما مبارک باد

محمد آمده عید شما مبارک باد

به جسم مردة هستی دمیده جان امروز

مکان شده یم انوار لامکان امروز

طلوع کرده ز غار حرا مگر خورشید

و یا زمین شده مسجود آسمان امروز

رسد ز کوه و در و دشت و بام و نخل و گیاه

صدای اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور

خدیجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمین این ترانه گشته علم

بخوان به نام خدایت که آفرید قلم

الا تمامی خلق خدا به هوش، به هوش

محمد است که گوید سخن، سرا پا گوش

که فرد فرد شما را بود دو رشته به دست

و یا دو کوه بلند امانت است به دوش

محمدی که دو عالم گواه عصمت اوست

همه سفارش او در کتاب و عترت اوست



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


در آن روزگاران از شب سیه تر

که بر تیرگی ها جهان بود بستر

ستم بود و بیداد و کفر و ضلالت

جفا بود و خونریزی و فتنه و شر

قبایل بسی کارشان کینه توزی

طوایف همی بینشان تیر و خنجر

جوانان در آغوش دیو تباهی

چو پیران که بر بالش جهلشان سر

کسان را نه عز و شرف پیش ناکس

زنان را نه قدر و بها نزد شوهر

پسر طعمه کام دیو جهالت

چنان کز ستم زنده در گور دختر

سیه میشدش چهره از خشم و نفرت

پدر را اگر دختری زاد مادر

نه فرهنگ ، نه دین ، نه ایمان ، نه تقوی

نه دانش نه بینش نه قانون نه دفتر

همه درد اما نه درمان مهیا

همه رنج لیکن نه آسایش اندر

چنین شد مشیت که از چاه غفلت

برآرد بشر را خداوند اکبر

فرستاد از پیش ختم رسل را

محمد iرسول امین عقل کل را

فرستاد وحی اش که پیغمبری کن

بشر را که گم کرده ره ، رهبری کن

درون را ز فریاد مخفی مسوزان

برون آ ، برون آی و روشنگری کن

چو دشنام آید به پاسخ دعاگو

چو بیداد دیدی عدالت گری کن

اگر سنگ  آمد سپر کن بدن را

و گردشمنی یافتی یاوری کن

جهان گر شود خصم رو بر مگردان

پیام آور استی پیام آوری کن

ستم گستران را عدالت گری ده

ستیزه همی با ستم گستری کن

به پاکی و وحدت امم را فراخوان

زشرک و دوروئی بشر را بری کن

بگیر امتیاز سفید و سیه را

میان خلایق به حق داوری کن

به خلق خوشت دوست را جان ببخشا

به لبخند از دشمنان دلبری کن

بت شرک با دست توحید بشکن

به نابودی کفر ، دین پروری کن

برون شو ز غار حرا یا محمد

به گردن رسان حکم ما را محمد

چو آن مهر تابنده عام جان

درخشید یکباره بر ملک امکان

چو ماه فروزان که از جیب مشرق

چو مهر درخشان که بربام کیهان

همه نخل ها پیش سرو قدش خم

همه سخره ها در مدیحش ثنا خوان

همه آفریننده اش آفرین گو

همه آفرینش ورا تحت فرمان

همه مردگان را بدو زندگانی

همه زندگان را نثار رهش جان

شرار عظیمش به دل بهر امت

شعار نجاتش به لب بهر انشان

در آن ریگزار تباهی  و غفلت

در آن کوهسار تعدی و عصیان

در آن پرتگاه خطا و ضلالت

در آن سرزمین بت و بت پرستان

به پا خواست بهر نجات بشرها

محمد که جان بشرهاش قربان

ترش روئی خلق را دارد پاسخ

به گفتار شیرین و لب های خندان

ستم دید و آورد از قعر پستی

بشر را به اوج حقیقت پرستی

در آغاز بعثت بر این دین و آیین

چه خون ها که خوردند مردان حق بین

چه دلها که خون گشت از آل طاها

چه جانها که دادند اولاد یاسین

چه بدر و احدها که گردید بر پا

چه عمارها که فدا شد به صفین

چه پاکیزگان را که بستند بهتان

چه بد سیرتان را که گفتند تحسین

چه صف ها کشیدند از حق و باطل

چه کشتارها گشت از آن و از این

چه آزادگان را که شد حبس منزل

چه رزمندگان را که شد خاک بالین

چه پیش حوادث چه زیر شکنجه

نرفتند راهی به غیر از ره دین

زهر قطره خونی که دادند آنان

به پاکان دعا و به ناپاک نفرین

مسلمان به پاس هدف جان فشاند

دهد جان خود را که قرآن بماند

به قرآن و آیات بس جا و دانش

به پیغمبر اکرم و خاندانش

به زهرا که در راه این دین و آیین

فدا گشت ، ششماهه در آستانش

به خونین قیام بزرگ حسینی

که آزادگی خیزد از داستانش

به اشگ حبیبش به خون زهیرش

به حلقوم طفلش به فرق جوانش

به حجر و رشید و سعید و ابوذر

به میثم که شد قطع ، دست و زبانش

به سجاد و زید شهید و به یحیی

که آمد سیه چال زندان مکانش

به خون شهیدان هر عصر اسلام

زمان حسین و حسین زمانش

به زندان نشینی که زیر شکنجه

نبودی به جز فتح دین آرمانش

به رزمنده سرباز اسلام و قرآن

که قرآن سخن گفته در مدح و شانش

به آن پاکبازی که پیش گلوله

فدا گشت در راه اسلام ، جانش

رسیده است دور ستم سوزی ما

خدا وعده داده به پیروزی ما

اگر آتش از خاک ایران برآید

وگر از تن ملتش جان برآید

گر از مرز و بوم وطن چون فلسطین

ز بمب شرر خیز نیران برآید

گر از خاک ایران به مرگ عزیزان

فغان ها دمادم چو افغان برآید

اگر بهر کشتار مرد و زن ما

ز حلقوم بیگانه فرمان برآید

اگر غرب ، پیوسته با ما ستیزد

وگر از سوی شرق طوفان برآید

اگر اشک از چشم پیران ببارد

و گر خون ز کام جوانان برآید

اگر جان آزادگان ره

بسان سعیدی به زندان برآید

اگر قم شود قتلگاه عزیزان

وگر خون ز خاک خراسان برآید

محال است از قلب این پاک امت

شعاری بجز حکم قرآن برآید

به خون شهیدان به روح خمینی

بود مکتب ما حسینی حسینی



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


به آن خدای که بخشد به انس و جان، جان را

به آن نبی که فروغش گرفت امکان را

اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید

ز اهل بیت بگیرید حکم قرآن را

که اهلبیت، خدا را مظاهر حلمند

که اهلبیت همان راسخون فی العلمند

قسم به جان محمد که سیّد دو سراست

قسم به سوره کوثر که سوره زهراست

که شیعه راست دو میلاد از کرامت حق

یکی به قلب غدیر و یکی به غار حراست

غدیر و غار حرا رمز وحدت شیعه است

خدا گواست که این دو، دو بعثت شیعه است

غدیر چشمه جوشان فیض لم یزلی ست

غدیر مثل حرا یک حقیقت ازلی ست

غدیر مکتب اسلام ناب اهل ولاست

غدیر کعبه میلاد پیروان علی است

نبوّت نبوی در غدیر کامل شد

تمام نعمت حق در غدیر نازل شد

به آن خدا که جهان وجود را آراست

به جان امّ ابیها که حضرت زهراست

تمام هستی شیعه که متصل به همند

غدیر و غار حرا و حسین و عاشوراست

به این چهار و به ارواح چارده معصوم

که خط ما ز حرا و غدیر شد معلوم

خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه

که بی ولای علی هر عبادتی است تباه

به قلب شیعه نوشتند از ازل میثم

محمد است رسول و علی ولی‌الله

به حق که نعمت حق شد تمام بر شیعه

علی است اول و آخر امام بر شیعه

نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت

برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت

نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک

میان ما دو امانت به یادگار گذاشت

دو گوهری که عزیزند چون نبوت او

یکی کتاب خدا و یکی است عترت او

از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود

همه هدایت او نیز در ولایت بود

مودتی که زما خواست بر ذوی القربی

از او به ما کرم و عزت و عنایت بود

خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند

هماره تا ابد الدهر در کنار همند

به حق که این دو همانند نور و خورشیدند

که از نخست به قلب بشر درخشیدند

چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز

زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند

چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم

یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم

چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست

بودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست

کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن

جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست

رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند

که متصل به هم و متکی به یک مشتند

سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش

بدون عترت هرکس خطاست آیینش

کسی که گفت کتاب خداست ما را بس

کند هماره خدا و کتاب نفرینش

به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم

که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

چهارده مه تابنده، چارده اختر

چهارده صدف نور، چارده گوهر

چهارده یم توفنده، چارده کشتی

چهارده ره روشن، چارده رهبر

چهارده ولی و چارده مسیحا دم

که هم موید هم بوده، هم مؤید هم

هزار حیف که امت ره وفا بستند

پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک

به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند

به جای گل همه هیزم برای او بردند

مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده

بهشت وحی محیط غم حبیب شده

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟

علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

الا زخون جگر پر هماره ساغرتان

چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟

مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟

مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟

چه روی داد که بستید دست مولا را

رها ز بند نمودید دیو دنیا را

چرا رسول خدا را به قبر آزردید

چرا به بیت ولایت زدید زهرا را

طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت

شراره اش حرم الله کربلا را سوخت

نسوخت دامن دخت حسین را تنها

پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت

بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش

بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش

که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلاف خلق همان اختلاف اول بود

که شد جدا ره امت زخط راهبرش

هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند

به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای خضر حیات جان، محمّد

با نام خدا بخوان، محمّد

ای مشعل نور تیره گی سوز

ای آیت روشنی بر افروز

روز همه شام تار تا کی

خورشید، درون غار تا کی؟

ای خاتم انبیا محمّد

از غار برون بیا، محمّد  

در کلّ وجود رهبری کن

بر عرش کمال محوری کن

ای گمشدۀ تمام خلقت

خورشید بلند بام خلقت

از رخ بفکن حجاب، امشب

بر قلب بشر بتاب، امشب

پایان شب سیه رسیده

خورشید نبوّتت دمیده

بر خیز و بیار بهر هستی

توحید به جای بت پرستی

ای نور خدا ز تو نمایان

بر خیز و بجنگ با خدایان

هنگام قیام تو است بر خیز

بتخانۀ دهر را فرو ریز

تا حشر به جز تو رهبری نیست

بعد از تو دگر پیمبری نیست

ای مکّه ببال، احمد آمد

از غار حرا محمّد آمد

بت ها ز چه رو خموش خفتید

ای لات و هبل به سجده افتید

ای هجر، حَجَر، مقام، زمزم

ای آدم، ای تمام عالم

اعلام کنید شرک و مستی

تبدیل شده به حق پرستی

تا چند صنم، صمد پرستید

آحاد جهان احد پرستید

بت ها همگان خدا پرستید

از جام هوالجلیل مستند

کوه و در و دشت محو هویند

مشغول به ذکر حمد اویند

ما آدمیان چرا خموشیم؟

با آنکه زبان و چشم و گوشیم

ای خفته به خواب جهل، برخیز

در بعثت احمدی برانگیز

برخیز که بت گری سرآمد

از سوی خدا پیمبر آمد

رخشنده تر از هزار خورشید

خورشید محمّدی درخشید

این ساقی گلبن حیات است

این سیّد کلّ کاینات است

این جلوه کبریاست آری

این خاتم انبیاست آری

این است محمّدی که گفتید

وصفش ز پیمبران شنفتند

فتح درِ رحمت آمد امشب

پیغمبر رحمت آمد امشب

اعلام شده سیادت ما

در بعثت او ولادت ما

ای روی تو شمع آفرینش

ای سیّد جمع آفرینش

ای کلّ پیمبران بشریت

روح ملکوتیان اسیرت

مه شیفتۀ شب ظهورت

خورشید گدای بیت نورت

دارد به تو افتخار کعبه

پروانۀ تو هزار کعبه

پوشیده ز حسن خُلق جوشن

لبخند زده به سنگ دشمن

گفتار تو سر بسر کرامت

قرآن تو نور تا قیامت

جنّ و ملکت دو عبد پا بست

خورشید و مهت دو گوی در دست

تو از همه انبیا سر استی

تا هست خدا پیمبر استی

بازآ و به خلق سروری کن

پیغامبرا پیمبری کن

با رایت سرمدی برافروز

اسلام محمّدی بیاموز

بازآ که به طول یک هزاره

اسلام شده هزار پاره

رقص و طرب و قمار و مستی

بگرفته ره خدا پرستی

ای صاحب راستین اسلام

عیسای مسیح دین اسلام

اسلام به تو نیاز دارد

این رشته سر دراز دارد

کن زنده دوباره نهضتت را

دریاب کتاب و عترتت را

تا کی به کتاب تو اهانت

تا چند به عترتت خیانت

خون شهدا دهد گواهی

از غربت مکتب الهی

این پنجۀ دشمنان دین است

کآلوده به خون مسلمین است

ما پیرو خطّ اهلبیتیم

سلمان و ابوذر و کمیلیم

داریم سه پرتو هدایت

تو حیدر و نبوّت و ولایت

با مهر علی خدا پرستیم

عهدی است که در غدیر بستیم

ما زادۀ بعثت و غدیریم

کی خطّ سقیفه می پذیریم

تا چشم به این جهان گشودیم

آهنگ علی علی سرودیم

نا شسته دهان ز شیر مادر

دادند به ما شراب کوثر

ما و علی و محبّت او

سر مست ولایتیم یا هو

ما شیعۀ چارده کتابیم

خاک قدم ابو ترابیم

خطّ نبویست مکتب ما

اسلام علی است مذهب ما

اسلام علی کمال دین است

مجد و شرف و جلال دین است

اسلام علی است عدل گستر

اسلام علی است شیعه پرور

شیعه گل باغ اهلبیت است

نوری زچراغ اهلبیت است

شیعه به کمان عدل تیر است

شیعه به کُنام عشق شیر است

شیعه است که چهره کرده نیلی

گفته است علی و خورده سیلی

شیعه است که داشته به عالم

مقداد و رُشید و حُجر و میثم

شیعه است که آبرو به خون داد

هفتاد و دو ماه لاله گون داد

شیعه است که با درون بی تاب

لب تشنه برون شد از یم آب

شیعه است که غافل از خدا نیست

شیعه است که از علی جدا نیست

شیعه است شهید تیغ در مشت

بوده زرهش همیشه بی پشت

شیعه چو علی امیر دارد

هم بعثت و هم غدیر دارد

«میثم» بنویس هست تا حق

حق با علی و علی است با حق



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بمرآت رخت حسن خدا پیدا محمد

وین به فریادت نجات مردم دنیا محمد

ای سراپا مهر ای مهر جهان آرا محمد

ای چراغ آفرینش یا محمد یا محمد

تو فروغ کبریائی ، تو امام انبیائی

تو به خلقت رهنمائی ، چند در غار حرائی

تا بسوزد تیرگی از غار بیرون آ محمد

از چه بردی سر به کوه و گفته ای ترک وطن را

ای همه نور ای همه تنها بر افروز انجمن را

لب به نام رب بگشا بشکن سکوت خویشتن را

چند کعبه از خدا خواهد ظهور بت شکن را

احمدا پیغمبری کن ، رهبری کن رهبری کن

آفتابا دلبری کن ، خلق را روشنگری کن

باز کن زنجیر جهل از پای انسانها محمد

پا برون نه کافرینش بسته صف بهر سلامت

لب گشا تا فصل ها گردد بهار از هر کلامت

قد برافراز ای تمام روزها روز قیامت

این تو ،این جام کرم، این دوستان تشنه کامت

ای چراغ روزگاران ای فروغ چشم یاران

ای خزان ها را بهاران در کویر تشنه باران

گل برویان از دل سوزان این صحرا محمد

در محیط نور ، چشم آدمی بی نور تا کی

ای حیات جان انسان از تو انسان دور تا کی

دخترک ها زنده با دست پدر در گور تا کی

بردگان را برفراز دوش بار زور تا کی

روح مردی در حقارت زن بزنجیر اسارت

ای ز معبودت بشارت تا بکی ظلم و شرارت

ای خدا را دست ، این زنجیر را بگشا محمد

ای زبان خالق ای خلق خدا را یار اقراء

ای ز فریاد جهانگیرت جهان بیدار اقراء

ای کلامت نور و رویت مطلع الانوار اقراء

ای کویر تشنه دل از دمت گلزار اقراء

ای خدائی اقتدارت ای جهان در اختیارت

ای خلایق بیقرارت ای بشر چشم انتظارت

لب گشا تا آدمیت را کنی احیا محمد

در کویر تشنه هستی گل ایمان بپرور

تو مسیح عالمی در جسم عالم جان بپرور

حمزه و عمار و سعد و بوذر و سلمان بپرور

لاله های خویش را در گلبن ایمان بپرور

نبود از دشمن حراست ، نیست بیم از شر ناست

ای ز سوی حق سپاهت ، ای علی پیر کلاست

ما علی دادیم بر تو نیستی تنها محمد

یا محمد ای قلوب خستگان غار حرایت

یا محمد ای بگوش قرن ها بانگ درایت

یا محمد ای طواف خلق برگرد سرایت

یا محمد ای تمام انبیا مدحت سرایت

ای رسولانت پیمبر ، ای سفیر حی داور

ای تو ما را یار و یاور ، از حرا بانگی برآور

با خروش دیگری دریاب امت را محمد

ای چراغ قرن ها بار دگر روشنگری کن

امت گم کرده را خویشتن را رهبری کن

بار دیگر از حرا بیرون بیا پیغمبری کن

کشتی طوفان اندیشه ها را لنگری کن

بارشی ای ابر رحمت ، غرشی ای بحر غیرت

دور گردیدند امت ، از تو و قرآن و عترت

چاره ای کن ای بما نزدیک تر از ما محمد

شیعه از آغاز با قرآن و عترت دست داده

پیش سیل فتنه همچون کوه محکم ایستاده

ترک جان در راه جانان گفته سر به کف نهاده

دل به قرآن داده و برپای عترت اوفتاده

شیعه با نور ولایت ، گشته از اول هدایت

کرده از حیدر حمایت ، میکند در خون روایت

آنچه از قرآن و عترت یاد دار د یا محمد

شیعه از غار حرا ره درغدیر خم گشوده

شیعه از آغاز بعثت با علی همگام بوده

شیعه اشعار ولایت را به موج خون سروده

شیعه در خون مدح عترت گفته قرآن را ستوده

شیعه یعنی عبد داور شیعه یعنی یار حیدر

شیعه یعنی حرف آخر شیعه یعنی جسم بی سر

شیعه جان است و کند پرواز دائم با محمد

شیعه بر سنگ حرا شعر ولایت می نگارد

شیعه هر جا پا گذارد بعثتی در یپش دارد

شیعه جان در یاری آل محمد می سپارد

شیعه سر در خط قرآن حکم عترت می گذارد

چارده خورشید دارد ، سر خط تایید دارد

شیعه در خون عید دارد ، یک جهان توحید دارد

شیعه راهش بوده راه دخترت زهرا محمد

شیعه دائم با غدیر با محرم انس دارد

شیعه با مولای مظلومان عالم انس دارد

شیعه نوک نی بوجه الله اعظم انس دارد

شیعه در خط علی با (نخل میثم) انس دارد

شیعه یعنی در مکنون ، شیعه یعنی عبد بی چون

شیعه یعنی روی گلگون ، شیعه یعنی چشمه خون

شیعه باشد با تو در پیدا و نا پیدا محمد



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بشر را رهبر آگاه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خدایت تا ابد همراه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خلایق را چراغ راه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

یا محمّد یا رسول الله أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

آفتاب آفرینش چند در غار حرایی

مکّه نه، عالم سراسر چشم گشته تا بر آیی

ای سراج نور تا بی انتها روشنگری کن

ای دو عالم خاک پایت سر برآر و سروری کن

ای تمام عدل برخیز و عدالت گستری کن

ای از اوّل خاتم پیغمبران پیغمبری کن

پیشتر از انبیا بودی اگر چه آخر استی

تا خدا را حکم فرمایی است تو پیغمبر استی

انبیا نورند و تو خورشید تابانی محمّد

آن همه همچون کتابند و تو قرآنی محمّد

کس چه داند کیستی آغاز و پایانی محمّد

اوّلین و آخرین را جان و جانانی محمّد

ای تمام سرافرازان سر به زیر و سر فرازت

انبیا را ما فرستادیم از اوّل پیشبازت

حرف آخر را تو می گویی، تو، تو حسن ختامی

هم بشیری هم نذیری هم رسولی هم امامی

هم تو خیر المرسلین استی و هم خیر الانامی

تو کلیمیّ و کلیم الله را خیر الکلامی

ای درخشان تر زصد خورشید تابان کوکب تو

ای امیرالمؤمنین زانو زده در مکتب تو

سنگ کو و دُرّ و گوهر، مهر و ماه و موج و دریا

ابر و باران، رود و چشمه، باغ و بستان، دشت و صحرا

آب و خاک و باد و آتش، نور و ظلمت، زشت و زیبا

مرد و زن، پیر و جوان، عالّی و دانی، عبد و مولا

با تو گویند ای یگانه منجی عالم کجایی

یا محمّد یا محمّد یا محمّد کی میایی

جلوه کن ای آفتاب امشب زشام تار مکّه

با تو میگویند ذکر امشب در و دیوار مکّه

تا به کی چشم انتظارت چشم گوهر بار مکّه

خلق را بیدار کن ای رهبر بیدار مکّه

پاک کن ناپاک ها را، اهل کن نا اهل ها را

با کمان حمزه ات بشکن سر بوجهل ها را

ای چراغ انجمن ها جلوه در هر انجمن کن

خلعتی را کز ازل بخشنده معبودت به تن کن

بانگ وحدت زن خلایق را رها از ما و من کن

بت پرستان را موّحد، بت گران را بت شکن کن

تا ید واحد کنی خیل عجم را و عرب را

قطع کن با تیغ وحدت دست های بولهب را

ای جهان آفرینش صبح قرآن زد سپیده

نور اقرأ بسم ربّک در همه عالم دمیده

طایر تهلیل ها تا فوق هستی پر کشیده

با چراغ نور از غار حرا احمد رسیده

پیک وحی امشب دهد ما را نوید، الله اکبر

بانگ اِضرب مُرد، اقرأ بشنوید، الله اکبر

آفتابا بار دیگر از حرا جلوه گری کن

ماه مجلس شو دوباره اختران را مشتری کن

با چراغ نور، ره گم کرده گان را رهبری کن

با «اشدّاءُ عَلَی الکُفار» ما را یاوری کن

چند از بوجهل ها بیند بشر خیره سری را

خیز و کن آغاز اینک جنگ بدر دیگری را

باز جنگ خیبری باید سلحشوران دین را

باز باید ریخت در کام جهنّم مشرکین را

باز باید شست از خون ستم کاران زمین را

یا اباالزّهرا مسلّح کن امیرالمؤمنین را

با جسارت حرمت اسلام را بشکسته دشمن

بهر جنگ عترتت شمشیر از رو بسته دشمن

یابن زهرا مسلمین را اشگ در پیمانه تا کی

کعبه ی اسلام دست دشمن بیگانه تا کی

خانه تنها، خون روان از چشم صاحب خانه تا کی

قبر باب و مام و جدّ و عمّه ات ویرانه تا کی

شیعه بر عمق جگر هر روز داغی تازه دارد

آخر ای فرزند زهرا صبر هم اندازه دارد

جان به کف گیرید ای یاران که جانان خواهد آمد

وارث عترت پناه دین و قرآن خواهد آمد

عاقبت آن شهریار ملک امکان خواهد آمد

«خستگان هجر را ایّام درمان خواهد آمد»

غم مخور «میثم» امام داد گستر خواهد آمد

حیدری دیگر به عزم فتح خیبر خواهد آمد



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای از خدا لبزیز اقرأ یا محمّد

یا مصطفی برخیز اقرأ یا محمّد

تا کی بشر را ذلّت و پستی محمّد

برخیز ای گم گشتۀ هستی محمّد

بر خیز و بر کَن ریشۀ نا اهل ها را

فریاد زن بشکن سر بوجهل ها را

تبّت یدا اعلام کن بر بولهب ها

بشکن نفس در نای حمّال الحطب ها

ای آفتاب ملک جان روشنگری کن

ای پیر پیغام آوران پیغمبری کن

این نیش ها در راه ما نوش تو اقرأ

این آیۀ وحی است در گوش تو اقرأ

بر خیز و دل را با نگه زیر و زبر کن

بر خیز با انگشت خود شقّ القمر کن

ما بر تو مجد و سروری را حتم کردیم

ما بر تو پیغام آوری را ختم کردیم

پیش خطاب تو خطایی نیست دیگر

بعد از کتاب تو کتابی نیست دیگر

ما حکم قطعی را به فرقان تو گفتیم

ما حرف آخر را به قرآن تو گفتیم

تا دامن محشر درخشان کوکب تو است

خطّ نبّوت منتهی بر مکتب تو است

پیغمبران جان و تو جانانی محمّد

پیغمبر آغاز و پایانی محمّد

پیش از همه روشنگر عالم تو بودی

روزی که آدم را نبودی دم، تو بودی

سرّی است گر ما را رسول آخر استی

تا ما خداوندیم تو پیغمبر استی

ما داده ایم از صبح خلقت شامِ قدرت

طبع بلند و حسن خُلق و شرح صدرت

ما بر تو یاری حیدر خَلق کردیم

سلمان و مقداد و ابوذر خلق کردیم

در مکتب تو زنده گردد عفّت زن

تقوا و ایمان و حجاب و عصمت زن

بر خیز و قانون صنم بشکن محمّد

بت های چوبین را به هم بشکن محمّد

فریاد زن جز راه حق راهی دگر نیست

بر گو به جز الله، الاّهی دگر نیست

از حق ندا آمد ز جا خیزید یاران

پیک خدا آمد به پا خیزید یاران

چونان که موسای کلیم از طور آید

اینک محمّد با پیام نور آید

ذرّات هستی جمله در ذکر خدایند

کوه و بیابان با محمّد هم صدایند

ای خفته گان خیزید هنگام قیام است

ای خامشان فریاد، خاموشی حرام است

حق را رسد بانگ درآ بر خیز بر خیز

عالم شده کوه حرا بر خیز بر خیز

بر قلّۀ این کوه احمد را ببینید

بگشوده چشم اینک محمّد را ببینید

آوای قرآن بشنوید از سینۀ خویش

روی خدا بینید در آیینۀ خویش

هان بشنوید اینک صدای جبرئیل است

عالم پر از اِنّا هدیناه السبّیل است

در احتزاز آمد به گیتی پرچم حق

چنگی بزن بر ریسمان محکم حق

وقت آمده تا کار دشمن را بسازیم

لبیک گو، تا مسجدالاقصی بتازیم

از رگ رگ ارباب باطل خون در آریم

هم قدس را از سلطۀ صهیون در آریم

بر خیز تا گردیم بهر یکدگر پشت

سازیم مشتی آهنین از پنج انگشت

ما حامی مظلوم و پشتیبان دینیم

ما شیعۀ مولا امیرالمؤمنینیم

ما را محمّد از ازل توصیف کرده

در آیه قرآن خدا تعریف کرده

مادریم خون مکتب توحید داریم

در سینۀ خود چارده خورشید داریم

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام یعنی از سقیفه دست شستن

اسلام یعنی دل به اهل البیت بستن

اسلام یعنی راه زهرا بر گزیدن

در یاری مولای خود آزار دیدن

اسلام یعنی همچو گل در خون شکفتن

مدح علی را بر فراز دار گفتن

اسلام یعنی جان فدای یار کردن

با کام عطشان دست و سر ایثار کردن

اسلام یعنی با شهادت حال کردن

با بال خونین مرگ را دنبال کردن

اسلام یعنی سر به راه دین نهادن

در زیر ضرب تازیانه ایستادن

پیشانی تاریخ مُهرش نام شیعه است

هیهات منّ الذلّة، این اسلام شیعه است

بنیانگذار مکتب شیعه رسول است

قربانی آغاز این مکتب بتول است

ما بیشتر از ریگ صحرا کُشته دادیم

تا روی پای خود مقاوم ایستادیم

ما از بهشت وحی، گل در سینه داریم

ما چارده خورشید در آیینه داریم

توحید ما آلوده با لات و هبل نیست

قرآن ما قرآن صفّین و جمل نیست

نا بخردان تا اختراع کیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

این چارده تن جان قرآنند آری

تا حشر قرآن را نگهبانند آری

ما از علی و آل یاد داریم

این درس را از چارده استاد داریم

این چارده تن چارده دریای نورند

از تیره گی ها تا ابد دورند دورند

این چارده تن مخزن علم خدایند

مالنند پیغمبر به قرآن آشنایند

این چارده تن خاندان مصطفایند

اعضای قرآنند و جان مصطفایند

این چارده تن نورشان از یک جمال است

قول خطا، یا لغزش از اینان محال است

ما سرو فرو بر پای این و آن نیاریم

کز خاندان وحی داریم آنچه داریم

«میثم» کلام خاندان وحی نور است

هر کس جدا گردید از این نور کور است



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


امشب دلم از عالم اسرار خبر یافت

شد بی خبر از خویش و ز دلدار خبر یافت

از گمشدۀ خویش دگر بار خبر یافت

در دشت کویر از گُل بی خار خبر یافت

وز مهر فروزان به شب تار خبر یافت

در غار حرا پر زد و از یار خبر یافت

صحرای کویر آمده گلزار نبوّت

امشب شده ام غرق در انوار نبوّت

تنزیل ملایک به زمین باد مبارک

تهلیل به جبریل امین باد مبارک

تسبیح خداوند مبین باد مبارک

رحمت زیسار و ز یمین باد مبارک

بر اهل یقین نور یقین باد مبارک

بر ختم رسل رایت دین باد مبارک

بت ها همه اقرار به توحید نمودند

یکباره لب خویش به تکبیر گشودند

ای شهر خدا این همه تمجید مبارک

ای ظلمت شب پرتو خورشید مبارک

ای مکّه به خاکت گل امّید مبارک

ای کودک در گور نهان عید مبارک

ای غار حرا جلوۀ توحید مبارک

انوار خدا در تو درخشید مبارک

ای دّر یتیم از صدفت جلوه گری کن

بیرون شو و ابناء بشر را پدری کن

این نغمۀ وحی است به پا خیز محمّد

تا چند بود تیغ ستم تیز محمّد

از خون شده جام همه لبریز محمّد

برخیز و برافروز و برانگیز محمّد

بت های حرم را تو فرو ریز محمّد

تو با حق و حق با تو بود نیز محمّد

از جانب ما منجی ابناء بشر باش

بارید اگر سنگ تو با خنده سپر باش

تو با سخن زندۀ خود مصحف نوری

تو صبح امید همه را شمس ظهوری

تو رهبر جنّ و ملک و آدم و حوری

تو در دل تاریکی غم برق سروری

تو منجی هر دخترک زنده به گوری

تو ریشه کن ظلم و فساد و زر و زوری

فریاد برآور که بشیریّ و نذیری

تا حشر رسولی و سراجّی و منیری

پیغامبران دست به دامان تو بودند

در بین کتب پیرو قرآن تو بودند

گمگشتۀ صحرا و بیابان تو بودند

گلهای خدا بوی گلستان تو بودند

پیش از تو همه در خط فرمان تو بودند

آری همه شاگرد دبستان تو بودند

پیش از گِل آدم گُل این باغ تو بودی

تعلیم ده بلبل این باغ تو بودی

تا چند خرد بسته به زنجیر جهالت

تا چند بشر دستخوش کفر و ضلالت

تا کی گذرد عمر خلایق به بطالت

تا چند زند پست ترین، لاف جلالت

تا چند شود طعمۀ بیداد، عدالت

ای بر سرت از جانب حق تاج رسالت

شب رو به زوال است و سحر منتظر تو است

از غار برون آ که بشر منتظر تو است

ای مکتب توحیدِ تو تا حشر سر افراز

ای روح خرد بر سر کوی تو به پرواز

ای کرده خدا حکم نبوّت به تو ابراز

دین و سخن و حکم و کتابت همه اعجاز

آیین تو در کلّ ملل هست بشر ساز

اسلام تو با آیه اقراء شده آغاز

جز تو نتواند نتواند نتواند

از جهل بشر را برهاند برهاند

ای ختم رسل باز نگر امّت خود را

پا مال قلم ها بنگر حرمت خود را

دادند زکف امّت تو وحدت خود را

مظلوم تر از پیش ببین عترت خود را

نادیده گرفتند بسی عزّت خود را

کردند فراموش همه قدرت خود را

شیطان ز کمین گاه بر آورده سر امروز

بسته است به نابودی قرآن کمر امروز

برخیز و دعا کن که شب هجر سر آید

شاید سحری گردد و صبحی دگر آید

برخیز و دعا کن که بشیری ز درآید

از یوسف گمگشتۀ قرآن خبر آید

از دیدۀ شیعه همه خون جگر آید

کز قلب شب آن مهر فروزنده در آید

دین، علم، نبوّت، سه گرامی اثر توست

این هر سه، کمالش به ظهور پسر توست

مهدی است که تکمیل کند مکتب دین را

مهدی است که بخشد به بشر نور یقین را

مهدی است که آرد به جهان فتح مبین را

مهدی است که پر می کند از عدل زمین را

مهدی است که پیروز کند اهل یقین را

مهدی است که کوبد سر شیطان لعین را

از بعثت پیغمبر، تا نهضت مهدی

بوده همه جا صحبت، از دولت مهدی

شیعه است که در موج بلا زندۀ مهدی است

شیعه است که پوینده و پایندۀ مهدی است

شیعه است که پیدا به لبش خندۀ مهدی است

شیعه است که فریاد خروشندۀ مهدی است

شیعه است که جان بر کف و رزمندۀ مهدی است

شیعه گلی از گلشن فرخندۀ مهدی است

«میثم» که بود منتظر روز ظهورش

باشد که شود قسمت او فیض حضورش



موضوع : عید مبعث، 
جمعه 1394/02/25

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بلند آفتاب بی شفق

صبح روشن ای ستارۀ فلق

قل أعوذ ُ ای کسی که عاشقی

در پناه دل ز شرّ ماخَلَق

کیست این؟ برادر تو جبرئیل

می زند کلون خانه تقّ و تق

سینه سینه مژدۀ پیمبران

خندۀ فرشتگان طبق طبق

مصطفی بخوان به نام آفتاب

مصطفی بخوان به نام اهل حق

نون والقلم؛ به مکتب آمدی

نانوشته ها ورق ورق ورق

مصطفی بخوان و مصطفی بخوان

مست حق تویی، جهان چه مُستحق

در سکوت چشم های منتظر

در قنوت دست های بی رمق

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است

إقرَ باسم ربّک الذی خَلق...



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1393/03/5

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


به نام خداوند سبحان، مُحمّد

بخوان کآفریده است انسان، محمّد!

بخوان تا خلایق بخوانند با تو

به نام خداوند سبحان، محمّد

بخوان تا که ویران سرای جهان را

کنی سر به سر، رشکِ رضوان محمّد

بخوان کز دمی بر همه آفرینش

دهی تا ابد روح و ریحان محمّد

بخوان تا که از کفر، بخشی رهایی

بشر را به نیروی ایمان محمّد

بخوان تا قبایل بدانند زین پس

سیاه و سفیدند، یـکسان محمّد

بخوان تا خلایق بـه یکتاپرستی

ببندنـد تـا حشر، پیمان محمّد

بخوان تا کنی درد جهل بشر را

بـه داروی تعلیم، درمان محمّد

بر افروز و بـر خلق عالم نشان ده

که ظلمت رسیده بـه پایان محمّد

چه باکی ز تحریف تورات و انجیل

که دادیم ما بـر تـو قرآن، محمّد

تـو بایـد بـه توفیق دین مبینت

کنی عالمی را مسلمان، محمّد 

تو باید مسلمان بیاری به عالم

همانند مقداد و سلمان، محمّد

تو باید هماره ز فیض کلامت

ببخشی بشر را ز نو جان، محمّد

تو باید که فرمان دهی بر خلایق

خدا این چنین داده فرمان، محمّد

تو باید به قلب همه تا قیامت

بتابی چو خورشید تابان، محمّد

تو آغازی و آخری یا محمّد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد!

بخوان ای ز آغاز خلقت پیمبر!

بخوان ای سلامت ز خلّاقِ داور!

بخوان تا بخوانند با تو خدا را

بـگو تـا بـگویند «الله اکبر»

بگو نیست کس جز به تقوی گرامی

سیاه و سفیدنـد بـا هم بـرادر

تو در غار و خلقند چشم انتظارت

بـرآ عالم افروز تـا صبح محشر

بـه پـا خیز، ای منجی آفرینش!

به پا خیز، ای مصلح خلق، یکسر!

به پا خیز و تا حشر، پیغمبری کن

ز جا خیز، بر خلق، قرآن بیاور

به پا خیز، ما بر تو دادیم قرآن

به پا خیز، ما بر تو دادیم حیدر 

به پا خیز، تا بر تو آریم فرقان

به پا خیز، تا بر تو بخشیم کوثر

به پا خیز، تا کی به دست پدرها

رود بی‌گنه زنده در گور، دختر؟

به پاخیز و اعلام کن یا محمد

نه زن برده باشد، نه مرد است برتر

همه انبیا جان و تو جان جانی

همه اولیا جسم پاکند و تو، سر

به پا خیز و بشکن بتان حرم را

به دست علی، ای علی را پیمبر!

خدا را به اهل زر و زور برگو

که دیگر نه دوران زور است و نه زر

تویی گمرهان را به هر عصر، هادی

تویی رهروان را به هر گام، رهبر

مسلمان بُوَد آنکه در مکتب تو

بوَد یار مظلوم و خصمِ ستمگر

تو آری تو باید ابوذر بسازی

تو مقداد و عمار و سلمان بپرور

تو آغازی و آخری یا محمد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمد!

رسولی چو تو نور و فرقان ندارد

کتابی همـاننـد قرآن نـدارد

کلیم آنچه گوید، کلام تو گوید!

مسیحا به غیر از دمت جان ندارد 

پیام آوران هر چه دارند، دارند

پیام آوری چون تو سلمان ندارد

طبیبان روحند، مشتاق دردی

که جز خاک کوی تو درمان ندارد

بدانند تـا روز محشر، خلایق

که نـور چراغ تو پایان ندارد

جهان چون تو هرگز پیمبر ندیده

خدا چون تو در ملکِ امکان ندارد

بـگویید پیغمبران سلَف را

کسی جز محمّد مسلمان ندارد

بگـویید: پیـغمبری جز محمّد

چو «مهدی» چراغ فروزان ندارد

بگویید: هر کس جدا شد ز مهدی

بـه اسلام سوگند، ایمان ندارد

بگـویید: جز دیـن مـا آسمانی

بـه کف چارده مهر تابان ندارد

بگویید: شیعه تن است و علی جان

جدا از علی هر که شد، جان ندارد

بگویید: شیعه‌ست در خطِّ حیـدر

جز این با خدا عهد و پیمان ندارد

بگویید: ماییم و قرآن و عترت

مسلمان به جز نور و برهان ندارد

بگویید: هر کس جدا از علی شد

بـه محشر جدایی ز نیران ندارد

بخوان "میثم" آن بیت ترجیع خود را

که قـدر ورا دُرِّ غلطان نـدارد

تو آغازی و آخری یـا محمّد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد!



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1393/03/5

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


و آن حضرت از كوه حراء پایین آمد، انوار جلال او را فرا گرفته بود كه هیچكس را یاراى آن نبود كـه به آن حضرت نظر كند و بر هر درخت و گیاه و سنگ كه مى ‏گذشت آن حضرت را سجده مى‏ كردند و به زبان فصـیح مى‏ گفـتند: السّلام علیك یا نبىّ اللّه، السّلام علیك یا رسول اللّه.

منتهى الآمال، ج‏1، ص130

 

عالم شده روشن از وجودت ای ماه

از منزلتت کیست به جز حق، آگاه

در پای تو هستی به سجود افتاده ست

اِنَّ اللهَ اصطَفاکَ یا وجه الله



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1393/03/5

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


در صدف پنهان مکن اینقدر مروارید را

عاشقان بگذار خوش باشند روز عید را

با وجود تو دگر جایی برای ماه نیست

آسمان با دیدنت گم می کند خورشید را

می کشانی کهکشان ها را به دنبال خودت

مشتری چشم هایت کرده ای ناهید را

می شکوفد چهره ی تو غنچه را در بوستان

شانه هایت می نوازد شاخه های بید را

کوهی و آتش فشان عشق جاری می کنی

بر لبانت آیه های محکم توحید را

در بشر یک عمر امید رهایی مرده بود

آمدی تا زنده گردانی تو این امید را

من به چشمانت یقین دارم، دلم یک رنگ نیست

ذبح خواهم کرد پای این یقین تردید را



موضوع : عید مبعث، 
یکشنبه 1393/03/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


خوشست در خم این گیسوان اسیر شدن

به خاکبوسی این شاه سربزیر شدن

خوشست خادمی این سرای را کردن

در این مقام گدا بودن و امیر شدن

خوشست خاک شدن زیر پای حضرتتان

زِ یُمن گیوه ی پر مهرتان عبیر شدن

خوشست اینکه زِ طفلی به زیر سایه تان

گذار عمر نمودن، زِ عشق پیر شدن

شما کلام خدایید و در نزول منید

شما محمدمید و شما رسول منید

به نام عشق، به نام خدا، به نام نبی

بنوش باده مستانه ای ز جام نبی

بنوش باده که جبرییل می شود اینبار

همای اوج سعادت به روی بام نبی

ببین زِ عرش به سمت حراست در تنزییل

صدای بال ملائک به احترام نبی

صدای بال ملک؛ نه صدای الله است

که آمده برسد محضر مقام نبی

رسیده است بگوید: بخوان بخوان قرآن

بخوان به نام خدایت بخوان محمد جان

زبان خویش گشود و حرا منور شد

زبان گشود و به اذن خدا پیمبر شد

زبان گشود و زمان فراق آخر شد

زبان گشود و لبش از وصال حق تر شد

زبان گشود به وحی و به خلق رهبر شد

زبان گشود وَ مکه دمی معطر شد

زبان گشود به قرآن، عدوش ابتر شد

چنان که گوش بتان از تلاوتش کر شد

ندا رسید: به مکه خدا وطن دارد

بتان مکه، دگر مکه بت شکن دارد

از این به بعد رسول خداست این آقا

از این به بعد خدا حرف می زند با ما

از این به بعد صدای خداست می پیچد

به گوش خلق خدا از لب اباالزهرا

از این به بعد خدا یک خداست ای کفّار

دگر به دور بریزید آن خداها را

از این به بعد شغالند شیرهای عرب

کنار یار پیمبر، کنار شیر خدا

علی کنار نبی و نبی کنار علی

یگانه حامی وحی است ذوالفقار علی

بگو رسول که در دل تب خدا داری

بگو که ابر خدایی و وحی می باری

بگو اگر به تو خورشید و ماه را بدهند

ز وحی خواندن خود دست بر نمی داری

بگو که آمدی و باغبان عشق شدی

به خاک سینه ی ما بذر عشق می کاری

تو آمدی که بگویی علی همان زهراست

تو آمدی که بگویی منم علی، آری

تو آمدی که علی را به ما نشان بدهی

امام بعد خودت را نشانمان بدهی

تو ساغر میِ حقی، شراب ناب، علیست

به خاک میکده سوگند، بوتراب، علیست

چه سرنوشت خوشی اینکه در هوای شما

شوند عالمیان ذرّه، آفتاب علیست

سوال: بعد شما جانشین تان چه کسی است؟

هزار بار بپرسند اگر، جواب علیست

صدای کیست پس از تو که ناله زد: بابا

کسی که بسته به دستش عدو طناب علیست

صدای کیست که می گفت: ای امان بردند

میان کوچه علی را کشان کشان بردند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر 



موضوع : عید مبعث، 
یکشنبه 1393/03/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


هردل که فروزنده چو مهر و ماه است

از بعثت پیغمبـــر مــا آگــاه است

آئینـه ای از نور خـــداونــدی او

ذکر صلــوات بر رســول الله است



موضوع : عید مبعث، 
یکشنبه 1393/03/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


دامن کوهسار و غار حراست

بانگ اقرأ بلند از همه جاست

دم روح القدس ترانه ی وحی

حکم اقرأ صدا صدای خداست

این سروش مبارک جبریل

این ندای نجات انسان هاست

یا محمّد زمان بعثت تواست

این ندا مژده ی نبّوت تواست

ای وجودت پر از پیام خدا

ای به جان و تنت سلام خدا

ای دعایت شفای روح بشر

ای کلام خوشت کلام خدا

اشهد انّک رسول ا...

یا محمّد بخوان به نام خدا

تو به بانگ رسا به خلق بگو

وحده لا اله الاّ هو

*****

خیز بر بام چرخ پرچم زن

از خداوندی خدا دم زن

وحده لا شریک له، بر گو

این قوانین کفر بر هم زن

تبر لا اله الاّ الله

بر سر بتگران عالم زن

خیز و ابلاغ کن رسالت را

فتح کن قلّه ی عدالت را

ما تو را مجد و سروری دادیم

بر همه خلق برتری دادیم

پیش تر از ولادت آدم

به تو حکم پیمبری دادیم

به تو ای دادگستر عالم

مکتب دادگستری دادیم

خیز و توحید را تجسّم کن

پیش سنگ عدو تبسُم کن



موضوع : عید مبعث، 
یکشنبه 1393/03/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


الا محمد «اِقرء و ربُّک الاکرم»

بخوان به نام خداوندگار لوح و قلم

بخوان بخوان که تویی منجی همه عالم

بخوان که پیشتر و برتری تـو از آدم

بخوان که خوانده خدایت پیمبر اکرم

بخوان که هر سخن توست آیتی محکم

بخوان به نام خدایی ‌که آفرید تو را

بخوان بنام کریمی ‌که برگزید تو را

الا که سیطرۀ کفر از این خبر شکند

صف سپاه شب از نیزۀ سحر شکند

اگر چه کوه بوَد خصم را کمر شکند

به تیغ عدل تو بازوی زور و زر شکند

تبر به دست، بتان را به یکدگر شکند

کمان گرفته ز بوجهلِ فتنه سر شکند

خبر دهید که دیو غرور و مستی مُرد

رسید لشکر توحید و بت پرستی مُرد

محمد ای دو جهان زیر بار منت تو

مبارک است به خلق و خدا نبوت تو

خجسته باد به عالم ظهور دولت تو

تمام نـور بـود از چراغ حکمت تو

بود حقیقت توحید درس وحدت تو

درود بر تو و دین و کتاب و عترت تو

چراغ عترت و قرآن یکی است یااحمد

به این دو عزت ما متکی است یااحمد

دو ثقل زندۀ تو اهل بیت و قرآنند

دو قطعه نور ز یک مشعل فروزانند

دو سوره‌اند که مانند نور و فرقانند

دو آفتاب که از یک سپهر تابانند

دو گوهرند که از یک صدف درخشانند

دو نخل نور که محصول یک گلستانند

به اتفاق، دو تصویر از جمال خداست

هرآنکه گشت جدا ازیکی، ز هردو جداست

تو آفتاب جهانی، جهان تو را دارد

امیر قافلـه‌ای، کاروان تـو دارد

نشسته‌ای به زمین،آسمان تو را دارد

تو باغبان جنانی،جنان تو را دارد

زمان به طول تمام زمان تو را دارد

مکان به وسعت کل مکان تو را دارد

چه مقبلان که همه مورد قبول تواند

رسول مایی و پیغمبران رسول تواند

کسی که در همه جا در کنار توست علی است

کسی که دست تو و ذوالفقار توست علی است

کسی که تا ابدالدهر یار توست علی است

کسی که شیر تو و کردگار توست علی است

کسی که جان تو و جان نثار توست علی است

کسی که فاتح پروردگار توست علی است

کسی که حافظ قرآن و دین توست علی است

کسی که گفته خدا جانشین توست علی است 

سلام بر تو و قدر و جلال و عنوانت!

سلام چار کتاب خدا بـه قرآنت!

سلام بر تو و یاسین و نور و فرقانت!

سلام بر تو که سلمان بود مسلمانت!

سلام بر شرف و اقتدار سلمانت

سلام مکه و غار حرا بـه پیمانت

سلام بر تو و مولا علی برادر تو

یگانه فاتح بدر و حنین و خیبر تو

بشر رسیـد بـه آیین راستین امشب

خدا نمود برون،دست از آستین امشب

رسید حلقۀ، توحید را نگین امشب

طلوع کرد رخ آفتاب دین امشب

بتان کعبه! بیفتید بر زمین امشب

خدای را بستایید از همین امشب

ظهور مکتبِ «خیرالورا» مبارک‌باد

طلوع نور ز غار حرا مبارک باد

بشارت ای، همۀ دختران زنده به گور

محمد آمده، پـایـان گرفته سلطه زور

به گور گشت نهان، دیو کبر و جهل و غرور

فروغ دوستی از کوی دوست کرده ظهور

به شام تیره شبیخون زده است لشکر نور

محمد آمده، چشم بد از جمالش دور

رسید مژده که در ظلِّ احمدید همه

از این بـه بعد،کنـار محمدید همه

قسم بـه ذات خداوندگار حیِ قدیر

دو عید ماست یکی، این دو، بعثت است و غدیر

جهانیان همه دانیـد از صغیر و کبیـر

فقط علی است پس از مصطفی به خلق، امیر

به شهریار پیام آوران کسی است وزیر

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

هزار مرتبه"میثم"اگر روی سر دار

ز دامن علی و اهل بیت دست مدار



موضوع : عید مبعث، 
یکشنبه 1393/03/4

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید

گوش باشید که آوای خدا می آید

بوی عطر از نفس باد صبا می آید

نفس باد صبا روح فزا می آید

پیک وحی است که در غار حرا می آید

به محمد ز خداوند ندا می آید

ای خلایق همه این طرفه ندا را شنوید

گوش های شنوا حکم خدا را شنوید

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند

سخن از اقرأ و از غار حرا می گویند

حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند

خلق عالم همه تبریک به ما می گویند

حکم توحید به ما و به شما می گویند

همگی با نفس روح فزا می گویند

بشریت چه نشستی که مسیحت آمد

حکم توحید به آوای فصیحت آمد

این چراغی است که تا شام ابد جلوه گر است

این یتیمی است که بر عالم خلقت پدر است

این نجات همه در دامن موج خطر است

این رسولی است که از کلّ رُسُل خوب تر است

پیشتر از همه بعد از همه پیغامبر است

تا صف حشر طرفدار حقوق بشر است

چشم بد دور ز آیینه ی رخسارش باد 

تک و تنهاست خداوند نگهدارش باد

آی انسان ها فرمان پیمبر شنوید

گوش تا از سخن خلق فراتر شنوید

روح گردید و از آن روح مطهر شنوید

همه با هم سخن خالق داور شنوید

بانگ تهلیل شنیدید مکرر شنوید

همه را با هم در عدل برابر شنوید

دوره ی کفر و زر و زور به اتمام آمد

اهل عالم همه آماده که اسلام آمد

عید آزادی زن های اسیر است امروز

عید خلق است و خداوند قدیر ایت امروز

دامن مکه پر از مشک و عبیر است امروز

بشریت را فرمان خطیر است امروز

حق بشیر است بشیر است بشیر است امروز

جاودان باد چراغی که منیر است امروز

ذکر بت ها همه «لا نعبد الا ایاه»

همه گویند «ولا قوه الا با ا...»

تا به کی چهره ی خورشید عدالت مستور

تا به کی سلطه ی بیدادگران با زر و زور

با من امروز بخوانید همگی این منشور

منجی کل جهان آمده با مشعل نور

عید بعثت شده یا عید جهانگیر ظهور

تهنیت باد بر آن دخترک زنده به گور

دور دختر کشی و جهل به پایان آمد 

سر تسلیم بیارید که قرآن آمد

مکه آهنگ، به گلواژه ی اقرأ بنواز

کعبه از جا کن و تا غار حرا کن پرواز

یا محمد سخن خویش ز لا کن آغاز

خیز از جا به بت و بتگر و بت خانه بتاز

بشریت را با مکتب توحید بساز

سر این رشته دراز است دراز است دراز

خیز تا عرصه ی بیدادگران تنگ کنی

سینه در حین تبسم سپر سنگ کنی

ای به راه تو تمامی ملل را دیده

ای که جبریل امین دور سرت گردیده

ای به قلب بشر از غار حرا تابیده

ای خدا پیش تر از پیش تو را بگزیده

ای سحاب کرمت بر همگان باریده

خیز از جای خود ای جامه به تن پیچیده

چشم عالم به ره مکتب روشنگر توست

منجی کل بشر دین علی پرور توست

گر چه فوجی پی آزار تن و جان توأند

فکر بشکستن پیشانی و دندان توأند

روزی آید که همه خلق مسلمان توأند

خاک مقداد تو عمار تو، سلمان توأند

سر فرو برده به تسلیم به فرمان توأند

پیرو دین تو و عترت و قرآن توأند

عالم کفر به اسلام تو تبدیل شود 

به تولای علی دین تو تکمیل شود

تو و آل تو چراغان هدایید همه

چارده آینه از وجه خدایید همه

چارده صورت توحید نمایید همه

چارده قبله ی ارباب دعایید همه

چارده نوح به طوفان بلایید همه

چارده مهر عیان در همه جایید همه

چارده طور به سینای وسیع دلها

چارده عقده گشا در همه ی مشکل ها

عزت امت تو در گرو وحدت توست

وحدت امت تو پیروی از عترت توست

طاعت عترت تو، طاعت حق، طاعت توست

در رگ قلب حسین بن علی غیرت توست

تا خدایی خداوند به پا دولت توست

شیعه آن است که هر لحظه ی او بعثت توست

شیعه در حکم تو نور ازلی را دیده

شیعه در غار حرا با تو علی را دیده

بعثت شیعه ز آغاز غدیر است و حراست

بعثت سوم او واقعه ی عاشوراست

پدر شیعه علی، مادر شیعه زهراست

شیعه جان و تنش از آب و گل کرببلاست

به خدایی خدایی که جهان را آراست

شیعه بودن شرف و عزت و آزادی ماست

شیعه تا خون به رگش موج زند یار علی است 

«میثما» شیعه همان میثم تمار علی است



موضوع : عید مبعث، 


( کل صحن های حسینیه : 3 )    1   2   3   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء