حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتی که فراتر ز زمان است رقیه

از منظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت

در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل

در کرببلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست

نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش

من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم

جسم است اگر سوریه ، جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود

عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم

مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر

ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر

با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


آخر جواب داد سحر ربنای ما

دیدی گرفت این دم آخر دعای ما

دختر چراغ خانه ی باباست، باز هم

روشن شد از فروغ چراغی سرای ما

نامش رقیه است، رقیه؛ ولی بدان

آمد سه سال فاطمه باشد برای ما

زینب بیا و صورت او را نگاه کن

مثل گل است صورت خیرالنسای ما

دستان کوچکش گره های بزرگ را

وا می کنند از همه ی خلق، جای ما

در پرده حرف می زنم ای همسفر بدان

این دختر است همسفر کربلای ما

همواره فکر می کنم این پای کوچکش

دارد توان آمدن پا به پای ما

دق می کند اگر که ببیند به راه شام

پا می خورند روی زمین نیزه های ما



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


عرش از نورِ خدا غرقِ طَلاطُم شُده بود

بَسکه می ریخت گُل از عرش، زمین گُم شده بود

باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود

وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شب از آن شب همه شب مثلِ شقایق شده است

مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است

چه شکوهی که خدا نیز تماشا می کرد

بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا می کرد

جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها می کرد

یا حسین ابنِ علی بود که غوغا می کرد

مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد

زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد

لاله شوریده یِ هر لحظه ی دیدارش بود

ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود

مِهر همسایه یِ دیوار به دیوارش بود

خوشبحالِ دلش عباس علمدارش بود

چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد

چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد

موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت

باد پیچیده و از آن شبِ نا پیدا گفت

آنشبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت

خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت

اولین آینه یِ جاریِ کوثر آمد

دومین فاطمه یِ خانه ی حیدر آمد

آسمان از قدمش تا که شکوفا می شد

عشق شیرازه ی هر واژه ی دنیا می شد

هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می شد

عالم از یاس ترین عطر مسیحا می شد

باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود

لحظه ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود

کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد

کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد

کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد

به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد

تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت

تا نَفَس داشت حسین ابن علی زهرا گفت

نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری

بینِ منظومه ی خورشیدیِ دل جا داری

زیرِ پا وسعتِ شش گوشه ی دنیا داری

که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری

مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است

دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است

حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت

دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت

پایِ پُر آبله اش با تنِ تبدارش سوخت

از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت

چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید

از همان فاصله یِ دور لبش را بوسید



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


خورده گره به مویش دلهای خانواده

تعبیر شد به خوبی رویای خانواده

در این سه سال آخر باور کنید عوض شد

با بودنِ رقیه دنیای خانواده

یکباره زیر و رو شد دنیای آل هاشم

وقتی که شد رقیه زهرای خانواده

زینب حسین  عباس ، اکبر رباب قاسم

مجنون زیاد دارد  لیلای خانواده

می شد رقیه هر روز شیرین تر از گذشته

پر شور تر از امروز ، فردای خانواده

دستش ز دست بابا هرگز جدا نمی شد

دختر دلش بُود با ، بابای خانواده

یک آسمان ، دو تا ماه ، این که عجب ندارد

او را بغل گرفته سقای خانواده

بس که شبیهِ زهراست حق داشت باشد این طفل

دُردانۀ حسین و یکتای خانواده

هر جای بارگاهش یک قطعه از بهشت است

طفلی که بود روزی ، گرمای خانواده



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت-بحر طویل


سحری روشن و عاشق/سحری غرق شقایق/سحری چاک گریبان/و شبی خیره و حیران/همه آفاق گل افشان

و زر افشان و چراغان و غزل خوان/همه لبریز زِ آوازِ هَزاران

 

دشت ها غرق ترنّم/پُرِ گلهای تبسم/زِ مِیِ نوش ترین خُم/به ترانه/به تلاطم

سحری ریخته از بامِ فلک دامنی از ماه/به هر راه/به هر کوچه شبانگاه/چه نوری است/چه طوری است/در این خاک/چه هنگامه ی شوری است

 

که در حلقه ی گیسوی ستاره/زمان/ لحظه ی احساس/زمین تکّه ی الماس/پر از عطر گل یاس ترین یاس

شگفتا از این بزم/از این فرش/از این عرش تر از عرش/اگر هوش رمیده/وَ گر عقل پریده/وَ گر دل برمیده/ز طربخانه ی سینه/پی دل های دگر تا به مدینه/به نگین شب رؤیایی هر دیده ی بی خواب/شب بارش مهتاب/دَرِ خانه ی ارباب/چه نوری است/چه شوری است/چه طوری است/در این خانه چه هنگامه ی شوری است

 

ببین قبله نما را/که گم کرده خودش را و منا را و صفا را/وَ ز سر تا به قدم غرق نیاز است و دو دستش که دراز است/ بدین خانه که در هاله ی راز است

در این بزم معطر/در این مستی یکسر/چه بی تاب/چه مجنون/چه شیدا/شده لیلا/شده اکبر

 

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی هست/همین شب/که شد

از عشق لبالب/وَ گلِ خنده شکوفاست به رخساره ی زینب/و خدا دانَد از آن چشم تماشایی بیدار/وز آن قامت سرشار زِ دلدار/وز آن چهره ی یوسف کُشِ بی تاب/علمدار/چه طوفان شده بر پا به دلش/در دَمِ دیدار/در این شامِ بهاری/نه صبری نه قراری/پُر از لحظه شماری/چه مشتاق/چه بی خویش/قدم می زند و منتظر عطر دل انگیز و دل افروز گل ناز حسین است/چه شعری است/چه نوری است/چه طوری است/چه هنگامه ی شوری است

 

چه شد باز/که در باز شد و لحظه ی اعجاز شد و محشری آغاز شد و دید که در حُله ای از برگ گل یاس/و پیچیده به قنداقه ای از شهپر جبریل امین/در آغوش حسین بن علی/یاس ترین/ناز ترین جلوه که دیده است/به چشمی که ندیده است به جز روی حسینش

 

دو چشمش گُل دریاست/چه شیوا و ثریاست/دل آراست/تماشایی و بابایی و تنهاست/وَ ناگاه ابوالفضل رو کرد به انبوه فرشته و فرمود : اَلا باغ ملائک/و ای فوجِ فرشته/که دگر دور و برِ غنچه ام این گونه مگردید مریزید گُل از شوق مرقصید/مبادا که به بال و پر خود ناز کنیدش/که شاید رُخَش آزرده شود/از نفَسِ گرم و پَرِ نرم/که این گُل بُوَد حساس تر از معنی احساس/و آئینه تر از آینه در بوسه ی یک آه/و ای آه/از این آینه دوری/وَ مبادا که عبوری/کُنی از گرد رُخِ یاس تر از یاس

و ای شبنم شیرین منشین/بر سرِ گلبرگی از این غنچه/که ترسم که کبودش کند این بار که با توست چنین/خدایا چه گل است این/که شیرینِ دل است این/در این چهره بگو کیست/بگو این مَثَلِ کیست/همه محو/همه مات/همه واله و حیرانِ ابوالفضل/که زینب به نم اشکی و با سینه ی پر آه و دلی سخت غمین/گفت چنین/با پسر ام بنین/ای پسر فاطمه عباس ببین/دخترک ناز حسین بن علی نَه/که همان گوهر مفقود و همان مادر رنجور/که می بود حدیث فدک و غصبِ فدک/زخمِ دل حضرت زهرا و نمک/همانی که به هر صبح و به هر شام/فقط صحبت او بود/همان خانه/همان شعله/همان دود/همان است که باز آمده امروز.....



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


به محبان عنایتی داری

به کرامت چه عادتی داری

به گمانم که ارث مادری اَست

برگ یاسی لطافتی داری

علی اکبر ، شبیهِ پیغمبر

تو به زهرا شباهتی داری

دل به یاد نجف می اندازی

مرقد با صلابتی داری

روی دوش عموئی یا در عرش

عموی سرو قامتی داری

قدسیان ماتِ رویِ قدسیِ تو

مثل بابا قداستی داری

نورِ راه سفینه های نجات

بر رخ فاطمی تو صلوات

از بهشت خدا سروش رسید

ساقیا وقت عیش و نوش رسید

بیتِ ارباب ما معطر شد

تا که آن یاس سبز پوش رسید

بوی ریحانت النبی آمد

تا که در خانه عطر و بوش رسید

خندهء اینچنین کجا و حسین ؟

آمد و خنده اش به گوش رسید

خانواده همه بغل کردند

نوبت شانۀ عموش رسید

میل دیدار فاطمه می کرد

عموی او به آرزوش رسید

هدیه اش کن ز من چو می پرسی

چارقل بعدِ آیت الکرسی

پُر کن از عطر عشق او ریه را

متبرک ردیف و قافیه را

در بهشت حسین وارد شو

کن رها این جهان عاریه را

در و دیوار ریسه بندان کن

پر کن از شرشره حسینیه را

مرتضی هیبت است و زهرا رو

عشق کن ، خاندان و ذریّه را

بر محب علی درود فرست

لعن کن پیرو معاویه را

تشنگان زیارتیم ، خدا

باز کن باز ، راه سوریه را

لب شیعه پر از تبسم شد

آسمان پشت گنبدش گم شد

باعثِ فیض مستمر شده ای

بس که دُردانۀ پدر شده ای

شمسِ پر نورِ خانۀ ارباب

قمرِ شانۀ قمر شده ای

صیدِ عمه شدی همان اول

در یمِ عمه غوطه ور شده ای

از تو حاجت گرفته ایم ، آری

باب حاجاتمان اگر شده ای

فتبارک ، حسین می خوانَد

شاهکار خدا مگر شده ای ؟

سخت ، محبوبِ هیأتی هایی

عشقِ عشاق در به در شده ای

ما که زندانیان بندِ توایم

یا رقیه علاقه مندِ توایم

آمدی تا شوی شکیب حسین

دختر کوچک و نجیب حسین

عطر تو خانه را به وجد آورد

ای گل یاسِ دلفریب حسین

علتش نفحۀ بهشتی توست

که شده شهره بوی سیب حسین

پدرت گرچه خود طبیب همه است

هست چشمان تو طبیب حسین

حمد مخصوصِ خالقیست که کرد

دختری مثل تو نصیب حسین

دل نبسته در این جهان دیگر

بعدِ زینب چو تو کسی به حسین

ای الفبای عشق ، دختر عشق

بارگاه تو شد نگین دمشق

نا تمامیّ و بی کرانی تو

کهکشانی تو آسمانی تو

دوستدارِ تو حضرت مهدیست

عمۀ صاحب الزمانی تو

دختری ، نقش ویژه ای داری

در وجود حسین جانی تو

تو سه سال از حسین ، دل بردی

فوق هر گفته و بیانی تو

تو شبیه عمو ابالفضلی

باب حاجات شیعیانی تو

تو سریع الاجابه ای بی بی

می دهی حاجتم به آنی تو

به تو سوگند با تمام خلوص

به تو دارم ارادتی مخصوص

جلوه ات را جمالِ ماه نداشت

پیش تو در بساط ، آه نداشت

روز ، مثل رُخت سپید نبود

شب چو زلفت موی، سیاه نداشت

هیچ طفلی میان چشم حسین

مثل تو شأن و جایگاه نداشت

تو چه کردی که بین آغوشش

کَس به اندازهء تو راه نداشت؟

نیمه شب داخل خرابۀ شام

عمه مانند تو سپاه نداشت

یک چنین دختری به ویرانه

غیر دیوار تکیه گاه نداشت

تو حرم نه ، ... تو کهکشان داری

وسعتی قدِّ آسمان داری



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


دختری آمد از قبیله ی عشق

نذر راهش سبد سبد احساس

عالمی غرق شور لبخندش

کاشف الکرب حضرت عباس

 

جبریل آمده که از حالا

بین این خانه نوکرش باشد

پدر او حسین‌فاطمه و

ام اسحاق مادرش باشد

 

مادرش از عطا و لطف خدا

دختری ماهپاره آورده

عمه جان هم به یمن امدنش

دو عدد گوشواره آورده

 

صد ملک آمدند اینجا تا

از کف پاش بوسه بردارند

بین این خانه همهمه افتاد

نام او را رقیه بگذارند

 

ای برادر بیا نگاهش کن

حالتی بین چهره اش پیداست

به که رفته رقیه ؟ میبینی

چِقَدَر مثل مادرم زهراست

 

آمدی تا که باز بابایت

بین این خاندان پدر بشود

آمدی تا زشوق آمدنت

دیده ها عاشقانه تر بشود

 

ای فراتر ز هاجر و مریم

ای گل یاس شاخه طوبا

نازنین دختر عشیره عشق

نور پاک سلاله ی زهرا

 

از تماشای روی زیبایت

مرغ دلهای ما غزلخوان شد

تا زمینی شدی در این دنیا

آسمان خدا چراغان شد

 

کیستی ای همیشه دردانه

کیستی ای ستاره،ای مهتاب

ای فدای تو عالم امکان

نازدانه ی حضرت ارباب

 

هی بهانه نگیر ، عمه ببین

پیش قنداقه ی تو هرشب هست

از همین ساعت تولد تو

پیش تو تا همیشه زینب هست

 

تا همان لحظه های در کوفه

تا همان لحظه های کرب و بلا

تا اسیری ما و بزم حرام

تا همان جا که میبرند تورا

 

در کنارت همیشه میبینم

لحظه ها شور و حال عمرت را

و فدای حسین خواهی کرد

همه ی این سه سال عمرت را



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-مدح


بیت الغزل هر غزل ناب رقیه ست

خورشید علی اصغر و مهتاب رقیه ست

نزدیک ترین راه به الله حسین است

نزدیک ترین راه به ارباب رقیه ست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1395/07/14

حضرت رقیه(س)-شهادت


السلام ای دستگیر عالمین

ای به ارباب دو عالم نورعین

روز محشر چشم ما بر دست توست

اشفعی لی فاطمه بنت الحسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-ولادت


ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق

ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق

تو فرق داری با همه ، از دار دنیا

تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

تو به حیات مادر خود جلوه دادی

ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق

گویا خدیجه فاطمه آورده از نو

بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق

امشب ملائک به تماشایت نشستند

امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق

در چشمهای تو نجابت خانه کرده

ای سوگلی باوقار أُمِّ إِسحاق

دختر به خوبی تو این دنیا ندارد

غمخوار بابا ! خانه دار أُمِّ إِسحاق

نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا

خورشید زاده ! شاهکار أُمِّ إِسحاق

بی شک به دنبال کمالات است اگر که

بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق

در دامنش خاتون محشر پروریده

صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق

کل میکشم امشب به یمن مقدم تو

کف میزنم به افتخار أُمِّ إِسحاق

عطر خوش قنداقه ات می آید از راه

با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله

خورشید روی بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی

هانیه ، حسنا ، زهره ، زهرای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل

محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

با مادری هایی که کردی میتوان گفت

در کودکی أم أبیهای حسینی

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

مأموم شبهای مصلای حسینی

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

ای آبرو بر خلق داده ! خیر مقدم

ارباب زاده ! شاهزاده ! خیرمقدم

روحی لطیف آکنده از احساس داری

 قلبی شکننده ، دلی حساس داری

سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما

در هر نفس هایت شمیم یاس داری

جز حق برای هیچ کس کاری نکردی

مانند زهرا مادرت اخلاص داری

لطف زیاد تو به بابا رفته انگار

بنده نوازی و نگاهی خاص داری

گرم است پشت تو به کوه انگار بانو

تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری

ما رعیتی ساده در این دربار هستیم

خاتون ! نگاهی به عوام الناس داری ؟

جودِ حسن ، مهرِ علی ، احسانِ زهرا

در تو نهفته ، بی گمان "میراث داری"

آیینه دار نور ناب پنج تن تو

زهرا ، حسین و مرتضی ، احمد ، حسن تو

از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد

گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد

آنقدر ای بانو بزرگی که برایت

هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد

محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت

پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد

شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد

با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد

با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی

گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد ...

با همت ات چیزی نماند از آل فتنه

هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد

تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا

کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد

تا حرمله را از نفس انداخت آهت

نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد

تو مغز بادام امیر لافتایی

آوازه ات امروز عالم را خبر کرد

با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد

کرببلا با همت تو کربلا شد

یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را

یا که به من بسپار شمشیر دو دم را

"هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه" ام معنی اش این است

از کودکی نذر غمت کردم سرم را

گلدسته هایت روی چشمم جای دارند

دلواپسم این بارگاه محترم را

قربانی راهت شدن مرزی ندارد

مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را

عشق حرم ، شوق شهادت جمع کرده

در صحن تو افغانیان با جنم را

اهل امان نامه نه ، عباس تو هستم

از من پذیرا باش دستان قلم را

من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن

هرگز نخواهم داد کاشی حرم را

یک صبح جمعه منتقم می آید از راه

در دست مهدی میدهد رهبر علم را

قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز

آزاد خواهد کرد مولا "قدس" هم را

بر هر ستون "مسجد ألاقصی "نویسم

با اذن او شعر شریف محتشم را

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/03/7

حضرت رقیه(س)-ولادت


بهار،رویشِ او را به صحنِ گلها خواند

نسیم، آمدنش را به گوشِ دریا خواند

شبی که آمد و گُل شد سپیده می بارید

فرشته بر قدمِ نو رسیده می بارید

طلوعِ طلعتِ او را بنفشه آذین بست

هزار دستِ شقایق هزار نسرین بست

سحر ستاره ی گُل را به باغ ها پاشید

زمین غبارِ رهش را به آسمان بخشید

هزار خرمن خوش رنگِ خوشه یِ خورشید

هزار دامنِ گُل از هزار یاسِ سفید

چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت

شبی که غنچه یِ لب را گشود و بابا گفت

طراوتِ نفسش جان به باغبان می داد

تبسمش به خداوندِ عشق ، جان می داد

گرفت تنگ در آغوش و بوسه افشاندش

چو جانِ رفته زِ تَن رویِ سینه خواباندش

دوباره آتشِ شوقش زِ دل زبانه گرفت

شکُفت خنده ی ارباب و این ترانه گرفت

بگو دوباره قرارم ... بگو بگو بابا

ستاره یِ شبِ تارم ... بگو بگو بابا

چه عاشقانه به گوشِ سما ثریا گفت

دل از حسین ربود و دوباره بابا گفت



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


بام هایند و کبوترهایشان

بال ها و قیمت پرهایشان

بیشتر شادند آقاهای ما

وقت خوشحالی نوکرهایشان

منت گهواره ای را میکشند

عرشیان با سجده سرهایشان

برکت خانه است دختر داشتن

گفته اند این را پیمبرهایشان

بیشتر از اهل خانه میخرند

این پدرها ناز دخترهایشان

بین دخترها پدر ها دیده اند

در یکی رخسار مادرهایشان

دختر شاه اند عمو قربانشان

میدهد مژده به خواهرهایشان. ..

دختری آمد سراپا فاطمه

این رقیه خانم است یا فاطمه؟

در اصالت کیست طاها اینچنین؟

در جلالت کیست زهرا اینچنین؟

جلوه ای حیدر . نمایی ذوالفقار

مرتضا را کیست معنا اینچنین

دختر اینقدر آیینه شدن

جلوه شد زینب شدن را اینچنین

با همین چادر نماز کوچکش

ناز دارد پیش بابا اینچنین

بعد زهرا و پیمبر کس ندید

دختری ام ابیها اینچنین

با عمو انسی که دارد دیدنی است

کس نشد دلبر به سقا اینچنین

بین فرزندان اربابم فقط

او حرم دارد مجزا اینچنین

کهکشان عشق را دنباله است

این سه ساله عین هجده ساله است

یا رقیه گفتم و بهتر شدم

با رقیه آمدم نوکر شدم

در حقیقت روضه هایش کیمیا ست

خاک بودم تیره بودم زر شدم

من شب سوم پرستم تا ابد

سومین شب بود دیده تر شدم

سرنوشتم را چه دیدی شایدم

با رقیه وارد محشر شدم

کاش میشد در دفاع از مرقدت

مادرم میدید که بی سر شدم

یک عروسک نذر خانم کرده ام

هر زمان که سائل این در شدم

دختر ارباب دستم را گرفت

یا رقیه گفتم و بهتر شدم

بهتر از این نیست مارا میخرد

نوکران را پیش بابا می برد

او نمازی عارفانه بود و بس

لیلة القدری یگانه بود و بس

از همان اول که آمد ناز داشت

از ولادت نازدانه بود و بس

بر زمین هرگز نیامد پای او

او همیشه روی شانه بود و بس

لایق خوابیدنش گهواره نیست

روی دست اهل خانه بود و بس

تا عمو دارد نبیند آفتاب

سایبانش بی کرانه بود و بس

از همان اول که آمد زینت اش

گوشواری دخترانه بود و بس

او به ویرانه پرش عادت نداشت

او که مرغ آشیانه بود و بس

آبله چسبید زیر پای او

گمشده دیگر عروسکهای او



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


امشب حسین سر زده نوری به خانه اش

ماهی كه سر گذاشته بر روی شانه اش

عشقش، بهانه اش، نفس عاشقانه اش

مینازد او چقدر به این نازدانه اش

امشب شكفته است به بستان گل حسین

جانم فدای نغمه ات ای بلبل حسین

با یك نگاه لطف تو چیزی محال نیست

این اعتقاد ماست به قرآن خیال نیست

باب الحوائجی و برایت مثال نیست

این خانمی كه دیده ام عمرش سه سال نیست

عمری نمی شود بگذاریم نور را

وا كرده ای چقدر گره های كور را

.

.

.



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

تا روضه های سخت تو را باز می کنند

در هر نفس دو مرتبه اعجاز می کنند

با نام تو ملائکه پرواز می کنند

شاهان عالم از چه به خود ناز می کنند

مسند نشین تخت سلیمان رقیه است

از نسل فاطمیه و صاحب مدارج است

در آسمان چو سکه ی خورشید رایج است

چون دستگیر عالم و باب الحوائج است

از مرزهای سیر خیالات خارج است

پس سایه ای ز خالق رحمان رقیه است

اینجا شروع و خاتمه در موج گریه هاست

شک و یقین ما ، همه در موج گریه هاست

شور و نوا و زمزمه در موج گریه هاست

حتی نگاه فاطمه در موج گریه هاست

تا روضه خوان حضرت سلطان ، رقیه است

شد شهر عشق ، قبله ی جان حسینیون

شد گریه ، ساختار زبان حسینیون

در سفره ، گریه ی به تو ، نان حسینیون

ذکر رقیه  شد ضربان حسینیون

آغاز ما رقیه و پایان رقیه است

تا اشک های آینه می شد گلاب ساز

شد اشک های روشن او انقلاب ساز

یک یاحسین او شده روزحساب ساز

شد دست های کوچکش عالیجناب ساز

میزان ضعف و قوت ایمان رقیه است

هر قدر بود صورت ماهش غباردار

بود آنقدر به پیش خدا اعتباردار

شد در سفارت حرم شاه کاردار

فرزندحیدر است و شده اختیاردار

در روز حشر ، معرکه گردان رقیه است

یک غنچه بین قافله پرپر شد عاقبت

آیینه ی سه ساله ی مادر شد عاقبت

مانند زینب عشق مصور شد عاقبت

آنقدر گریه کرد که کوثر شد عاقبت

تندیس سوره سورۀ قرآن ، رقیه است

از نیزه ها نگاه تو هرگز جدا نشد

لبهای زخمی تو که بر شکوه وا نشد

جز با دوای بوسه ی بابا دوا نشد

مثل تو هیچ کودکی ام البکا نشد

آری دلیل بارش باران رقیه است

کنج خرابه رفت ولی عز و جاه داشت

از گریه های غیرتی اش صد سپاه داشت

از دست های عمه ی خود تکیه گاه داشت

باران گرفته بود و مِهی در نگاه داشت

یک قله بین ابر فراوان ، رقیه است

موسای کربلاست حسین و عصاست او

در امتداد سایه ی خیرالنسا ست او

مهر قبولی سفر کربلاست او

پیغمبر سه ساله ی خون خداست او

اسلام اگر حسین ، مسلمان رقیه است

شبنم فروش گریه ی پاکش نسیم ها

چشم انتظار دست کریمش کریم ها

امیدوار رحم وسیعش ، رحیم ها

ما را برای روضه خرید از قدیم ها

در راه عشق ، سلسله جنبان رقیه است



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


مثل شکوفه رایحه ای دلفریب داشت*

گل برگهای روشنِ او بویِ سیب داشت

چون روز چشمه ی دریای نور بود

گُل بود اگر گُلِ زهرای نور بود

یاسی سپید در شبِ عاشق شکفته بود

یاسی که در حریر شقایق شکفته بود

آرام زیر بارش مهتاب خنده کرد

آری به رویِ حضرتِ ارباب خنده کرد

اما نسیم جرئت بوییدنش نداشت

حتی فرشته رخصت بوسیدنش نداشت

تنها نه خیره چشم سماوات مانده بود

چشم حسین بر رخِ گُل مات مانده بود

جانی دوباره با نفسش باغبان گرفت

از شوق از طراوت رویش زبان گرفت

زینب بیا و اوجِ عنایات را ببین

در این قمات مادر سادات را ببین

روح بلند عشق به محراب کوچک است

انگار عکس فاطمه در قاب کوچک است

آئینه ی تمامِ تمنای من رسید

دختر نگو که ام ابیهای من رسید

گرچه دل از تمامیِ آلِ عبا گرفت

آخر به رویِ شانه ی عباس جا گرفت

اما هزار حیف خزان شد بهارِ عشق

بگذشت چون نسیمِ سحر روزگاِر عشق

دردانه ای که شبنمِ گُل نوش کرده بود

او را عمو به دوش قلم دوش کرده بود

در گوشه ای خرابه نشین گشت ای دریغ

با تازیانه نقشِ زمین گشت ای دریغ

ویرانه پُر زِ بویِ طعام و شراب بود

خیلی گرسنه بود و یتیمانه خواب بود

بابا برای او گُل و پروانه می کشید

بر گیسوان گُل زده اش شانه می کشید

اما زِ خوابِ ناز پرید و پدر نداشت

زلفی برای شانه کشیدن به سر نداشت

 

*زکریا اخلاقی



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


ﺭﺥ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺭﺥ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ ﺳﻮﺭﻩ ﯼ ﮐﻮﺛﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

ﺧﺎﻧﻪ ﻏﻮﻏﺎ ﺷﺪﻩ ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

ﻧﮑﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

ﺯﯾﻨﺐ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺑﺮ ﻟﺒﺶ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﻥ ﻋﻠﯽ ﺩﺭ ﺭﮒ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺰﻧﺪ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ

**

ﻣﺤﺸﺮﯼ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﭘﺎ، ﺑﺎﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﯼ

ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺍﺑﺎﻟﻔﻀﻞ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﯼ

ﺁﻣﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮔﻞ ﺍﮐﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ

ﻧﻔﺴﯽ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﺒﺎﺯﯼ ﺍﺻﻐﺮ ﺑﺎﺷﯽ

ﺑﺎﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻋﺸﻖ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ

ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻟﮑﺮﺏ ﺍﺑﺎﺍﻟﻔﻀﻞ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ

ﺯﺍﺋﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺍﻭ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﻔﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺁﻭﺭﺩ

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻧﺬﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁورد

یاد ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ

ﺍﻭﻝ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﺕ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﺕ کردند



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


به روى پر جبرئیل آرمیده

همانكه دلم را به مستى كشیده

فرشته بیا در زمین بار دیگر

ببین كودكى هاى زهرا رسیده

عجب سیب سرخ قشنگى خداوند

براى خود سیب سرخ آفریده

گمان مى كنم اینكه مانند زهرا

فداها ابوها ز بابا شنیده

همانكه به پاكى بود شهره آمد

به دامان خورشیدمان زهره آمد

پدر، عاشق بوى پیراهنش بود

و گرم طواف ضریح تنش بود

میان همه خانواده یكى هم

همیشه خراب عمو گفتنش بود

سحرها سرش روى دامان بابا

شبى هم پدر بر روى دامنش بود

شبى كه رد ریسمان هاى این راه

به جامانده بر بازو و گردنش بود

همان شب كه از گریه او بى رمق شد

و یك مرتبه روبرو با طبق شد

سلام آنكه بى تو دلم وا نمى شد

كویر زمین مثل دریا نمى شد

اگركه نمى آمدى تا همیشه

كسى مثل تو شكل زهرا نمى شد

به غیر از تو و عمه زانوى سقا

براى كس دیگرى تا نمى شد

تو در كربلا تشنه،بى آب بابا

ولى آب هم بود بابا نمى شد

چه شد در میان بیابان بماند

چه بهتر كه این راز پنهان بماند

مسیح از نگاه تو درمان گرفته

به یمن تو درشهر باران گرفته

براى سفر تا خدا بار دیگر

نخ چادرت را سلیمان گرفته

نگاه شما مى برد سمت دریا

كسى را كه راه بیابان گرفته

تو مانند زهرا تو بانوى آبى

تو هم بازى طفل ناز ربابى

شبى كه بهارنگاهت خزان شد

زمان وداع تو با كاروان شد

زمین خوردى از ناقه،دربرهه اى كم

تمام تنت پاره اى استخوان شد

تو دیدى كه قران برنیزه رفته

ورق در ورق خیزران خیزران شد

تو دیدى كه بر نیزه مى رفت بابا

و انگشترش قسمت ساربان شد

خلاصه ترك خورد بغض گلویت

پدر آمد اما بدون عمویت



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1394/10/6
چهارشنبه 1394/03/20

حضرت رقیه(س)-مدح


حیدر نسب و فاطمه سیماست رقیه

آرام دل عمه و باباست رقیه

دلتنگ رخ فاطمه کمتر شود ارباب

تا آینهء حضرت زهراست رقیه

جز او چه کسی لایق این جملهء زیباست

دردانهء یکدانهء مولاست رقیه

انگار خداوند به او داده جنان را

وقتی که روی شانهء سقاست رقیه

یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار

بر دوش علی اکبر لیلاست رقیه

گر طفل سه ساله است تو کوچک مشمارش

آثار بزرگیش هویداست رقیه

یک قطره  ز دریای حسین است ولیکن

در نوع خودش وسعت دریاست رقیه

در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش

همسایگی زینب کبراست رقیه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1394/03/18

حضرت رقیه(س)-مدح


در چهرهء خود هیبت زهرا دارد

بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو

در دادن حاجت ید طولا دارد



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1394/03/17

حضرت رقیه(س)-مدح


در دفتر شعر کربلا این خاتون

عمری ست به دُردانه تخلص دارد

بالای ضریح او مَلک حک کرده

در دادن حاجات تخصص دارد



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1394/03/17

حضرت رقیه(س)-مدح


با طعم خنده های تو دنیا از این به بعد

نشناخت فصل فصل سرازپا از این به بعد

ای خوش به حال اهل مدینه که شد عیان

در چهره ی توحضرت زهرا از این به بعد

دردانه ی حسین شدی و چنین شدی

عشق علی اکبرِ لیلا ازاین به بعد

تو آمدی و لفظ عمو تازه پاگرفت

تکمیل گشت معنی بابا از این به بعد

تو گفته ای وعمه ی سادات گفته اند

در روضه ها به زینب کبری از این به بعد

هم دختر حسینی و هم مادرش، شدی

معنای لفظ ام ابیها از این به بعد

کم کم در این مسیر می آید به گوشمان

لفظی شبیه روضه بفرما از این به بعد

پایان این غزل همه روضه ست گریه کن

با گوشواره و ترک پا از این به بعد



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1394/03/16

حضرت رقیه(س)-ولادت


از عشق می نویسم و از بیقرارها

از باده می نویسم و از می گسارها

از چشمه می نویسم و از آبشارها

از شاخه می نویسم و بانگ هزارها

از غنچه ای که آمده با آن بهارها

از جلوه ای که آمده تا محشری کند

از میوه ای که آمده تا نوبری کند

از آیه ای که آمده تا کوثری کند

از دختری که آمده تا مادری کند

پس می رود ز آمدنش انتظارها

اصلا بعید نیست که آقاترین شود

این خانمی که آمده لیلاترین شود

زینب رسیده است که کبراترین شود

در اوج جلوه آید و زهراترین شود

طفلی سه ساله با همه این وقارها

پر کرده است آمدنت جای عشق را

عشقت کشانده باز وسط پای عشق را

می دید در نگاه تو دنیای عشق را

باعث شده است خنده بابای عشق را

لبخند تو که برده ز بابا قرارها

کار دلم به خواندن چاووش می کشد

وقتی تو را حسین در آغوش می کشد

فریاد عشق از سر خاموش می کشد

وقتی تو را عموی تو بر دوش می کشد

تا روی دامنت ننشیند غبارها

عشقت دلیل اوج مقاماتمان شده

میخانه غم تو خراباتمان شده

نام تو ذکر اغلب اوقاتمان شده

وقف مزار عمه ساداتمان شده...

...این جان و؛ وقف راه تمام مزارها

باید که پای عشق تو دل را خراب کرد

نام تو را به سر در هر سینه قاب کرد

مابین عشق با تو، تو را انتخاب کرد

خون خورد و غصه خورد و جگر را کباب کرد

خطی کشید بر همه کار و بارها

ما از قدیم در تب و تاب خرابه ایم

بدمست های باده ناب خرابه ایم

ویران نشین قلب کباب خرابه ایم

دیوانه توایم و خراب خرابه ایم

ای گنج خفته در دل اندوه زارها

کوهی ز درد و رنج و تب و زخم و آبله

از خاطرات نیمه شب تلخ قافله

از سنگ و تازیانه و زنجیر و سلسله

از دست زجر و خولی، از دست حرمله

داری به جسم کوچک خود یادگارها

سوگند میخورم به شررهای ناله ات

بر گونه های سرختر از برگ لاله ات

بی بی قسم به عمر تو عمر سه ساله ات

بنویس... بلکه از برکات حواله ات

راهی شویم تا حرمت باز بارها



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1394/03/16

حضرت رقیه(س)-ولادت


بوی گل در همۀ ارض و سما پیچیده

بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده

دست مولاست به این سفره نمک پاشیده

در کویر دل من باز گلی روئیده

به روی خاک ملائک همه گل می بارند

همگی بر لبشان سوره کوثر دارند

خبر آمد که شب هجر سحر خواهد شد

انتظار دل عشاق به سر خواهد شد

ماه رخساره ای از پرده بِدَر خواهد شد

باز هم حضرت ارباب پدر خواهد شد

عطر بانوی مدینه همه جا منتشر است

بیشتر از همه ساقی حرم منتظر است

گریه طفل بگوش آمد و شد غوغایی

عمه زینب به خودش گفت عجب زهرایی

عشق باباست عجب نیست شود بابایی!

گفت عباس که به به چه شب زیبایی

گفته بودند که او جلوه زهرا دارد

واقعاً بوسه به دستش بزنم جادارد

در اصالت به نبی رفته به مولارفته

صورتش هاله نور است به بابا رفته

در شهامت به خود زینب کبری رفته

همه تأیید نمودند به زهرا رفته

آنقدر بر سر دستان عمو زیبا بود

عمه می گفت فقط"بترکد چشم حسود"

چه شبی بود شه علقمه زهرا را دید

دور گهواره او ام ابیها را دید

دیده واکرد رقیه رخ سقا را دید

لب خندان علی اکبر لیلا را دید

ماه و خورشید و ستاره همه زیبا بودند

همه شان منتظر خواندن لالا بودند

آمده تا حرمش قبله حاجات شود

آمده نسل معاویه خرافات شود

آمده حرمله با گریه مجازات شود

شک نکن آمده که عمه سادات شود

گرچه ارباب علی داشت پیمبر هم داشت

شب میلاد رقیه شد و مادر هم داشت

لب اگر باز کند قند و شکر می ریزد

چادرش باز شود درو گهر می ریزد

چشم او اشک مناجات سحر می ریزد

سائلش باش که در دست تو زر می ریزد

هیچ کس اینقدر احساس ندارد دارد؟

چون رقیه عمو عباس ندارد دارد؟

جای دارد که همه خلق به او رو بزنند

در برش ماه و ستاره همه سوسو بزنند

تا زبان باز کند چنگ به گیسو بزنند

در حضورش شه و سائل همه زانو بزنند

گاه زهرا و گهی زینب کبری می شد

تا می آمد عمو عباس ز جا پا می شد

یک تنه او به دوصد شام حریف است حریف

چه کسی گفته که این طفل ضعیف است ضعیف

کاش بر خاک نیافتد که ظریف است ظریف

صورتش مثل گل یاس لطیف است لطیف

کاش ضربه نخورد چونکه پرش می شکند

کاشکی داغ نبیند کمرش می شکند

همه گویند رقیه به پدر حساس است

یک نفر نیست بگوید که به سر حساس است؟

کاش از ناقه نیافتد چقدر حساس است

نوه فاطمه به درد کمر حساس است

خواب بود و پدرش رفت به میدان نبرد

ماند بیدار شبی و پدرش را آورد



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1394/03/16

حضرت رقیه(س)-مدح


روزی که مرا مقام عصمت دادند

بر حضرت من کلید جنت دادند

در حشر محب من نباشد نگران

زیرا که مرا اذن شفاعت دادند



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه (س)-ولادت


گفتم به خرد که خوش گواهی

میلاد رقیه در چه ماهی است

گفتا که دمیده شد به شعبان

نوری که تجلی اش الهی است



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1394/03/16

حضرت رقیه(س)-ولادت


از کودکی اش فاضله و عالمه بود

چون شیرزن قبیله بی واهمه بود

بر بوسه ی عمه بر جمالش سوگند

از بدو تولدش خودش فاطمه بود



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1394/03/16

حضرت رقیه (س)-ولادت


شب پر از خاطره بود – مثل افكار نسیم – و هوا منتظر عطر گل گندم صبح – همه جا رنگ خدا داشت و نور –  از پسِ پرده شب – بار دل می‌آورد –  نَفَسِ شب بوها ساده و سبز – زینت باغچه را می افزود – و خدا – پای اُرجوزه میلاد بهار – گل عرشی می‌كاشت – تا زمین را به دل غنچه زرین بهشت –  پاك و بی واسطه پیوند دهد – در سماعی  پر شور – وسط هلهله آینه ها – خبر رویش ناز    آوردند – از فراسوی بهشت – از بُنِ طرح حقیقت – نم نمك شب میرفت – تا دلش را بدهد دست هوای دم صبح – آن زمانیكه همه پنجره ها سمت سحر باز شدند – خواب از چشم مدینه كه پرید – عطری از حور وزید –  و ملك خواند آواز – روشنی دست محبت    كه كشید – به دل خیسِ تمنای عروج شبنم – در نهانخانه راز – ناگهان پلك دل عشق پرید – ابر رحمت بارید –   و زمین خیس شد  از تازگی صبح امید – آسمان عشوه ای از مستی كرد – شرق چشمان همه زیبا شد – ضربان دل گل بالا رفت – مثل تصنیف نَفَسهای ملائك از عرش – عشق افتاد به خاك – خانه قلب حسین – پر شد از روح سپیده – به به – برق لبخند خدا را به خدا میشد دید – در تجلی نشاط زینب – و اباالفضل چه اشكی میریخت – اشك شوقی شیرین – پای قنداقه عشق –   علی اكبر هم بود – با تمنای رسولانه یك بوسه سبز – از گل گونه یاس ملكوت – راه را باز كنید – حضرت بانی عشق آمده است – رو نما آورده است – همه مهر و محبت ها را – گل اشراقِ بهشت و سحر و شعر و نماز – رمز پیوند بشر را به خدا –   سرّ تفسیر بهار و گل سرخ – روحِ رویش بی آب – نامی از جنس دعا – دل – رقیّه – مادر – همه خوبیها را آورده است – همه را از طرف شخص خدا آورده است – رو نما آورده است –   و خودش – یك دل عاشق و سرشار سرور – و نگاهی پر مهر – تا بتاباندش از عمق وجود – به ضمیری روشن – به همانیكه خداوند نگاهش كرده است – مادری پاك تر از آینه و آب و بهشت – مادری نورانی – روحِ مریم نَفَسِ رویاهاش – مومنه – قدّیسه – مادری –  سبز تر از بركت باران – مادری – دورتر از حدِّ تصوّر در شأن – و مقامش در شعر – كه اگر جز این بود –  میتوانست مگر-  مصدر تابش انوار رقیّه بشود – الغرض غنچه ای از نور دمید – جشن مولودی آلاله عرش است امروز – آنكه دل برده از آقای جوانان بهشت –  راستی كیست مگر این دختر – نقشی از مادر سادات كه دستان خدا – روی بومِ سحر سبز عنایت – با لطف – در دل سیب تجلی طهارت – با نور – چه هنرمندانه – چه صمیمانه و بی نقص كشیده است – خدا – ذوق خود را چه قشنگ – هدیه داده است به عشق – بسكه این گل زیباست – چشم عباس به وجد آمده است – و در آغوش دلش شوق رقیّه خواب است – میشود گفت تمام دلش آكنده از اوست – چه عموی خوبی – پرنیان ملكوت دستش – بالش خواب برادر زاده است – مهربانی پیداست – دلربایی پیداست – پاكی عشق تماماً پیداست – از نگاهی كه اباالفضل به این گل دارد – گل نگو روح بهار – دُرَّةُ التّاجِ حسین – عمه اش زینبِ  زهرا و علی – عمه اش عاشق اوست – دوست دارد بنشیند وَ به او خیره شود – چشمهایش بسكه – مثل چشمان حسینش گیراست – آیت صورت او آینه ایست –  كه برابر شده با سوره كوثر -  انگار – نور زهراست كه تكثیر شده است – چشم در روشنی چارقدش میماند – جذبه شامخ ابروی علی – جلوه غیرت حق است كه زینب دیده است– پای پیوند دو ابروی رقیّه – آری – هركه او را دیده است – از شعف خندیده است –  ولی انگار حسین – با نگاهی كه به چشمان رقیّه دارد- با سرشكی به ذلالی نهاد كوثر – در خیالات سه سال بعد است – یاد آن روز كه باید برود –  بی خداحافضی از این دختر – به سفر سمت خدا – یاد آن روز كه از نیزه ببیند او را – با دو دست بسته – گیسوانی خاكی – بی معجر – یاد وقتیكه به عمه گوید –  من پدر میخواهم – یاد سنگینی زنجیر وَ دستی لاغر – شانه هایی خسته – یاد پاهای پر از آبله اش – شومی شام بلا – خیزران و لب خونین و می و طشت طلا – و دل خون رقیّه – وقتی – لب به روی لب بابا بگذارد – گوید – كی یتیمم كرده – كی بریده است رگ حلق تورا بابا جان – در شبی بی مهتاب – كه پر از خاطره تلخ و كبود است .



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه (س)-ولادت


ای دختر امام شهیدان خوش آمدی

دانش پژوه مکتب قرآن خوش آمدی

بنت الحسین ، اخت امام ، عمه امام

دُر عفاف و گوهر ایمان خوش امدی

نامت رقیه ، شهرت مرغی مهاجر است

ای مرغک مهاجر دوران خوش آمدی

روز ولادت آمدی از غیب بر وجود

فرمود بر تو حجت سبحان خوش آمدی

شهزاده است مادر تو حضرت رباب

بابات نیز حجت سبحان خوش آمدی

اکبر تو را برادر و زین العباد نیز

عباس عموی توست کماکان خوش آمدی

شعبان مه معظم و ماه محمد است

ای ماه عشق در مه شعبان خوش آمدی

عمر کمت ، به معرفت عمری دوباره داد

ای موجب سعادت انسان خوش آمدی

ویرانه شرمسار حضورت بود هنوز

گنجینه ی محبت و عرفان خوش آمدی

هرچند از تو کرب وبلا قدردان نشد

فریاد زد دمشق که ای جان خوش آمدی

ویرانه نشینی ات برکت بود چون ز تو

کاخ معاویه شده ویران خوش آمدی



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1392/08/8

حضرت رقیه(س)-مدح


او سفیر نهضت کرب و بلاست

پنجه های کوچکش مشکل گشاست

ناز او را عمه جانش می خرد

خندۀ او از حسین دل می برد

طفل اما بر بزرگی فاطمه ست

پارۀ قلب حسین فاطمه ست

طفل اما مثل زینب شیر بود

گرچه کودک بود اما پیر بود

یک سه ساله دختر اما عالمه

صورتش سیب دو نیم فاطمه

طفل اما نور چشمان حسین

ذکر لالاییش قرآن حسین

طفل اما کوه رنج و درد بود

دختری کوچک ولیکن مرد بود

آسمان مبهوت طنازی اوست

حضرت عباس همبازی اوست

دست زینب شانه بر مویش زده

شاه عالم بوسه بر رویش زده

درد عالم را مداوا می کند

با نگاهش کار عیسی می کند !

ماورای درک و عقل این و آن

عمه ی با غیرت صاحب زمان

من فدای نام دلجویش شوم

کاش روزی زائر کویش شوم...



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء