حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


به سیم و زر چه حاجت بود؟! از  اینها فراتر داشت

پر از خورشید بود آری نگاهی کیمیاگر داشت

 

زنان از بی حجابی ها سر تسلیم افکنده....

ولی کنز الحیا از چادر خود تاج بر سر داشت

 

بزرگان عرب رایک به یک دیروز پس میزد

که این دوشیزه فکر خواستگاری از پیمبر داشت

 

زمانی که همه خورشید را تکذیب میکردند

خدیجه، چشم های مصطفی را خوب باور داشت

 

میان قوم خود شان و مقام او فراوان بود

ولیکن با پیمبر عزتی چندین برابر داشت

 

نبی افلاک را می دید از غار حرا اما

جهان مصطفی در چشم او تصویر بهتر داشت

 

نماز اولش را با علی پشت پیمبر خواند

شکوه این سه تن باهم هزار الله اکبر داشت

 

کنار مرتضی دین خدا را حفظ میکرده

که مالش نسبت همشیرگی با تیغ حیدر داشت

 

دوبازوی پیمبر بی گمان از جنس هم بودند

خدیجه چون علی را داشت درواقع برادر داشت

 

لبالب بود از قرآن و آن روزی که مادر شد

به جای طفل در آغوش خود آیات کوثر داشت

 

همینجا میشود بر پاکی دامان او پی برد

فقط این زن وجودی لایق  زهرای اطهر داشت

 

علی داماد او شد کاش بود آن روز را می دید

که زهرا در نبود مادر خود دیده ای تر داشت

 

خدیجه در مسیر دین شترها داد بی منت

زنی روی شتر اما هوای فتنه در سر داشت

 

حسن روز جمل بی شک به یاد مادرش افتاد

به یاد خاطراتی که مروری زجر آور داشت

 

کمک میخواست پشت در صدا زد خادم خود را

فدای فضه اما فاطمه ای کاش مادر داشت...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 07:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


حیا در چشمهایش بود غیرت داشت همت داشت

چنان آسیه و هاجر چنان مریم نجابت داشت

 

لباس کهنه میپوشید روی خاک میخوابید

تماما خرج دین میکرد هرچه مال و مکنت داشت

 

تجارتخانه های مکه از اموال او پر بود

ولی او با خدای خود فقط میل تجارت داشت

 

بجای مرغ بریان دانه ی خرما غذایش بود

به رعیت ها شباهت داشت آن بانو که رعیت داشت

 

وجودش را فدای راه حق میکرد بی وقفه

برایش پیشرفت دین همیشه ارجحیت داشت

 

به رغم آنهمه تبلیع که ضد پیمبر بود

کنارش ماند در هرحادثه از بس بصیرت داشت

 

گواهی میدهد شعب ابیطالب به ایثارش

گواهی میدهد این شیربانو استقامت داشت

 

چه ایمانی چه اخلاصی که بین بستر مرگش

خدیجه از رسول الله احساس خجالت داشت

 

کفن برتن نکرد و با لباس پاره ای پر زد

عجب این لحظه آخر به اربابم شباهت داشت




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


با نام "خدیجه" هر لبی وا بشود

خشنود دل حضرت زهرا بشود.

درباره او رسول اکرم فرمود

هیهات که چون "خدیجه" پیدا بشود

***

مارا شده زمزمه… بفرما روضه

امید دل همه…بفرما روضه

ما روضه ی حضرت خدیجه داریم...

ای یوسف فاطمه…بفرما روضه

***

دنیا به شما چه بی وفاشد آخر

پاداش شما چه طعنه ها شد آخر

سهم کفن شما بهشتی...اما...

سهم "نوه ی" تو بوریا شد آخر

***

از یاد رود همت بی بی؟ هیهات

تکرار شود غربت بی بی؟ هیهات

تا نوکر حضرت خدیجه ماییم..

کم رنگ شود رحلت بی بی؟ هیهات




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


از غصه های تو نفس آسمان گرفت

در ماتم تو حال دل عاشقان گرفت

 

ای باغ و بوستان پیمبر! نگاه کن

رو به خزان شدی و دل باغبان گرفت

 

بانو! بمان که پشت و پناه نبوتی

تو سوختی که شمع رسالت توان گرفت

 

تا پای مرگ رفت پیمبر هزار بار

هر بار هم به لطف نگاه تو جان گرفت

 

تنها تویی که عشق محمد شدی و بس

دلداده ی تو بود و دل از دیگران گرفت

 

آنقدر گریه کرده ای از ترس قبر که

جسم تو را عبای نبی در میان گرفت

 

گفتم عبا چرا غزلم روضه خوان شده؟

زهرا رسید و با غزل من زبان گرفت _

 

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین

ای وای بی عبایی و بی پیرهن حسین

 

شکر خدا که قسمت تو یک عبا شده

مادر! حسین من کفنش بوریا شده

 

زهراست روضه خوان و خدیجه است گریه کن

آرام چشم تر شده را بست گریه کن

 

می سوخت در حرارت دستان فاطمه

گفت ای رسول! جان تو و جان فاطمه

 

زنهای این قبیله همه بد تر از همند

دلسوزهای فاطمه در بینشان کمند

 

می ترسم از کنایه و زخم زبانشان

مردانشان، که پست ترند از زنانشان

 

می ترسم ابر تیره بیفتد به روی ماه

زهرای من تحمل سیلی ندارد آه

 

برگ گل است مثل نسیم است دخترم

نگذار حس کند که یتیم است دخترم

 

در عمر خویش هرچه بلا بود دیده ام

جانانه جور فاطمه را هم کشیده ام

 

نگذار حال و روز گلم مثل من شود

دیگر مباد قسمت او سوختن شود!

 

چون چاره نیست می روم و می گذارمش

بعد خدا و تو به علی می سپارمش




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


اولین بیت شد این مصرع بسم الله است

قلم از آنچه در افکار من است آگاه است

پُر مضمونم و بیت الغزلی در راه است

صحبت از حضرت خورشید، سخن از ماه است

 

باز کرده ست اذان حنجره ی مأذنه را

تا شب و روز بخوانم پسر آمنه را

 

باغ در رویش خود فصل بهاری دارد

عشق در اوج جوانی است، قراری دارد

نور در حجله ی عشق آمده کاری دارد

پسر آمنه تنهاست؟ نه، یاری دارد

 

بَه به این وصلتِ فرخنده پی و ختم به خیر

در خورِ همسری عشق، خدیجه ست نه غیر

 

همسر بی بدل حضرت طاها او بود

لایق مادری اُمِ ابیها او بود

نور را آینه هرآینه تنها او بود

مصطفی آن همه تنها شد اما او بود

 

با وجودش به نبی هیچ غمی غالب نیست

تا خدیجه است غم از شعب ابیطالب نیست

 

السلام ای که در این شعر سرانجام تویی

مصطفی را تو دلارامی و آرام تویی

دینم از اوست ولی پایه ی اسلام تویی

ای غریبی که پر از نامی و گمنام تویی

 

به مقام تو چه اندازه حسادت بردند

لقب خاص تو را نیز به سرقت بردند

 

ما کجا و سخن از مدح تو با این دل پُر

شرمگینم که نداریم کلامی در خور

ما که گوهر نشناسیم چرا سُفتنِ دُر

خرج دین شد همه ی مال تو اُشتر اُشتر

 

وای برما و بر این شیوه ی مهمانی ما

شده سرمایه ی تو خرج مسلمانی ما

 

گفتم از مدح تو از روضه ات اما کمتر

رفتی و ماند غمت روی دل پیغمبر

دخترت فاطمه جان داد پسِ آتشِ در

مجتبی آه کشید از دلش از سوز جگر

 

آمد از عرش برای تو کفن، طیب و پاک

نوه ات کرببلا بی کفن افتاد به خاک




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


همینکه مادر زهرا شدی، تو یکتایی

نشانِ بندگیِ توست، ٱم زهرایی

 

ز دامن تو چو حَوراءُالانسیه آمد

دلیل شد که تو هم خود، ز جنسِ حورایی

 

که میتوان به مقام تو  دست یابد که

تو زوجةُ النَّبوی ، رازدار طاهایی

 

تویی تو مادر کوثر، تویی تو شاهد وحی

تو افتخار زمین، فخر آسمانهایی

 

تو مَحرم همۀ آیه های قرآنی

تو اولین زن مؤمن به ماه بطحایی

 

چه میتوان ز شباهات تو به مولا گفت

تو سِرّ ٱم ابیها تو یارِ مولایی

 

به کوری دگران ٱم مؤمنین هستی

تو مادر همۀ شیعیان دنیایی

 

به اوج غربت اسلام و غربت احمد

تو پشتوان رسول خدا به غمهایی

 

میان آن همه دشمن ز مشرکین قریش

تو یار دین پیمبر شدی به تنهایی

 

دلت به شِعب ابیطالب آزمایش شد

نشان به فاطمه دادی که اصل تقوایی

 

تمام کرب و بلا را به تجربه دیدی

تو آشنای عطش، غصه دارِ فردایی

 

تمام هستیِ خود را نثار دین کردی

براستی که کنیز خدای یکتایی

 

به وقت رفتن تو، دستِ خالی اَت میگفت:

نیازمندِ عبای رسول عظمایی

 

کفن برای تو از جانب بهشت آمد

حسین، شد کفنش بوریای صحرایی

 

کنار پیکر پاره نبودی، ای مادر

که داشت زمزمۀ یابُنَیَّ غوغایی

 

هزار و نهصد و پنجاه زخم را زینب

در آن قیامت گودال، دید زیبایی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


ای نور در شب تار  یا حضرت خدیجه

مهر سپهر دوار   یا حضرت خدیجه

 

بر تو سلام جبریل  بر تو سلام احمد

بر تو سلام دادار    یا حضرت خدیجه

 

ای بانوی بهشتی  از دامن زلالت

کوثر شده پدیدار   یا حضرت خدیجه

 

در مادران امت   آن گوهری که خاتم

یاد تو بود بسیار  یا حضرت خدیجه

 

مکه گواه باشد   در یتیم او را

تنها تویی خریدار   یا حضرت خدیجه

 

غار حرا چهل شب   طعم محبتت را

بر لب نمود اظهار  یا حضرت خدیجه

 

پیراهن گل سرخ   جای کفن به تن کن

ای روح سبز گلزار    یا حضرت خدیجه

 

سالی که رخت بستی   کعبه شده سیه پوش

مکه شده عزادار  یا حضرت خدیجه

 

نوحه سرا علی و   افلاک سینه زن شد

چشم نبی است خونبار  یا حضرت خدیجه

 

جای تو بود خالی  شد دختر تو مادر

در بین درب و دیوار  یا حضرت خدیجه

 

جای تو بود خالی   که فضه را صدا زد

خون ریخت چشم مسمار  یا حضرت خدیجه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


ماهی و دلگرمی خورشید از تو بوده

پشت و پناه وحی و توحید از تو بوده

توفیق دین بی شک و تردید از تو بوده

کمتر سخن در مدح و تمجید از تو بوده

بانوی با خیر و فضیلت یا خدیجه!

ای دست و بازوی نبوت یا خدیجه!

 

تو اولین بنیانگذار عشق بودی

عشقت محمد بود و یار عشق بودی

پروانه ای دور مدار عشق بودی

از جان و از دل پای کار عشق بودی

سرمایه ات را در دکان عشق دادی

عاشق شدن را تو نشان عشق دادی

 

زن بودی و "مردی" به مردان یاد دادی

بانو! به زنها دین و ایمان یاد دادی

عاشق شدن را به جوانان یاد دادی

آدم‌شدن را هم به انسان یاد دادی

گویند شغل انبیا آموزگاریست

شأن شما هم کمتر از پیغمبران نیست

 

درظلمت شب می شدی مهتاب بانو

مادربزرگ حضرت ارباب، بانو!

بعد از تو عالم می شود بی تاب بانو

از داغ تو دردانه ات شد آب بانو

بعد از شما دختر شدن هم دردسر داشت

خواهر شدن، مادر شدن هم دردسر داشت

 

رفتی و "عام الحزن" شد هر سال بی تو

احمد شده یک بلبل بی بال بی تو

زهرای تو هی می رود از حال بی تو

روزی همین زهرا ... ته_ گودال... بی تو...

آتش به جان ها می زند با شور و شینش

عالم به هم ریزد از داغ حسینش

 

گودال و زهرا و حسین و شمر و خنجر

یک گام عقب تر چشم های خیس خواهر

شمشیر دارد می برد... الله اکبر

ناگاه بالا می رود از نیزه ها، سر

زینب کنار قتلگاه از دور می دید

از بس تنش را زیر و رو کردند پاشید

 

سر رفته و از این بدن چیزی نمانده

بر پیکرش از پیرهن چیزی نمانده

بس نیزه خورده از دهن چیزی نمانده

جز بوریا جای کفن چیزی نمانده

دار و ندار خیمه ها رفته به غارت

این بچه ها ماندند و یک رخت اسارت




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


ای زن که سزاوارترین روی زمینی

هیهات که بالاتری و عرش نشینی

 

هم‌سنگر پیغمبر و سرچشمه کوثر

الحق و الانصاف چنانی و چنینی

 

با نام علی نام تو را برد پیمبر

یعنی که تو هم مثل علی حافظ دینی

 

تنها تو به باغ نبوی پای نهادی

تنها به تو گفتند از آن سیب بچینی

 

هر دامن پاکی نشود مامن زهرا

تو پاک‌ترین پاک‌ترین پاک‌ترینی!

 

بعد از تو چه آید به سر فاطمه، مادر!

بهتر که نباشی و در آن لحظه نبینی

 

ای مادر دلخسته ما مادر زهرا

بین در و دیوار چه آمد سر زهرا؟!

 




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


تا سایۀ تو بر سر دردانۀ من است

این خانه؛ ای رسول خدا خانۀ من است

 

دل شوره ام برای غریبیِ فاطمه است

این خود دلیل اشک غریبانۀ من است

 

مادر ندارد و نگرانم برای او

بنگر سرش چگونه روی شانۀ من است

 

وقتی عروس می شود این نور چشم من

آیا کسی ملازم ریحانۀ من است

 

نُه ساله می رود به سوی خانۀ علی

نُه سالِ بعد شعله به کاشانۀ من است

 

گویا کسی به خانۀ من شعله می کشد

آتش مگر حریف به پروانۀ من است

 

اِنسیّه را به کوچه مگر خار می کنند

سیلی مگر نوازش جانانۀ من است

 

ای دخترم برای علی آبرو گذار

یاریِ او دعای صمیمانۀ من است

 

  اَمّن یجیب بر لب من نقش بسته است

ذکر علی دوای طبیبانۀ من است

 

میمیرم و فدای رسول خدا شوم

جبریل همکلامِ حکیمانۀ من است

 

پیراهن رسول خدا را بیاورید

این هدیه بر عطای فقیرانۀ من است

 

این پیرُهن به هفت کفن بر تنم کنید

زیرا گریز روضۀ غمخانۀ من است

 

آیا حسینِ من کفن از بوریا شود؟

این اولین عزا به عزاخانۀ من است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


سلام میکنی و حق تو را سلام می کند

به احترام مقدمت نبی قیام می کند

ملک به پای گریه ات گریه مدام می کند

نگاه تو معجزه های بی کلام می کند

پادشهانِ مکه را چنین غلام میکند

  

ببین که حال مصطفی چقدر با تو عالی است

که عرش فرش خانه ات و یا همان حوالی است

ولی ظروف سفره ات هنوز هم سفالی است

برای وصف تو چقدر دست شعر خالی است

خدا برای مدح تو خود اهتمام می کند

 

چه عاشقانه آمدی به یاری پیمبرت

چقدر با لیاقتی که فاطمه است دخترت

همین شده است خار چشم دشمنان ابترت

مریم و اسیه چنین نشسته اند در برت

خادمی تو را بگو، بگو کدام میکند

  

گاه برای زندگی چه زود دیر میشود

بهار هم پس از تو از شکوفه سیر میشود

شغال شهر می رسد دوباره شیر میشود

دل شکسته ات از این قضیه پیر می شود

همین که یاد کوچه یاد ازدحام میکند

 

مادر مادر حسن، مادر مادر حسین

چه آمده سر حسن،چه آمده سر حسین

نوگل پرپر حسن، علی اکبر حسین

خون به گلوی مجتبی، تیغ به حنجر حسین

و باز گریه کار شعر را تمام می کند...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


عمریست دل تو خانه ی غم باشد

چشمان تو سر چشمه ی زمزم باشد

امشب همه بر غربت تو گریه کنند

بانیّ عزا رسول خاتم باشد

دادی همه هست خویش در راه خدا

پس هرچه دهد خدا به تو کم باشد

تو مادری و شفاعت ما محشر

بر یک نخ چادر تو محکم باشد

روزی همهٔ جلالت صورت تو

در چهره ی زینبت مجسم باشد

این زود یتیم گشتن دخترها

ارثیه ی مادر دو عالم باشد

آن روز کجایی که ببینی زهرا

در پشت در و اسیر ماتم باشد

چون درد زنانه بود از فضه بپرس

خوب است کنیزخانه محرم باشد

امشب که برایتان کفن می آید

بشمار گمانم که یکی کم باشد

در این دهم ماه دل ما فکر

عصر دهم ماه محرم باشد

آن روز بدون سر تنی در گودال

پاشیده ز هم ؛ چه نا منظم باشد

یک مشت دهاتی و یک تکه حصیر

تشییع تن شاه دو عالم باشد

 

امشب همه یاد پیکری پا مالیم

امشب همه یاد غارت گودالیم

 

پیراهن دست دوز مادر بردند

هرچیز که بردنی ست لشگر بردند

خولی و سنان میان خورجین هاشان

تا کوفه شبانه دو سه تا سر بردند

دنبال سر بدون عمامه ی شاه

سوغات برای خانه زیور بردند

با گریه گلایه کرد یک دختر و گفت

ای عمه ببین چگونه معجربردند

انگشتر و انگشت ، زره ، پیراهن

حتی به خدا لباس اصغر بردند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


باده ی مهر پیمبر جوشد از پیمانه اش

بانویی که کعبه میگردد به دور خانه اش

 

غم نباشد ، گر از او دورند زنهای قریش

چار بانوی بهشتی هست  چون پروانه اش

 

روز تکذیب تمام شهر ، شد حامی دین

آفرین بر آن زن و  بر غیرت مردانه اش

 

از صدای گریه ی کوثر دل خورشید سوخت

دیده زمزم گشت و جوشید اشک دانه دانه اش

 

فقر ، میگرید برای غربت آن بی کفن

چون کند یاد از جلال و حشمت شاهانه اش

 

آنکه اسلام است زیر سایه ی ایثار او




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


خدیجه ای غزل ناب دلنشین محمد

زلال چشمه ی نوری و همنشین محمد

 

همیشه چشم تو بوده به ماه روی پیمبر

همیشه گوش تو بوده پر از طنین محمد

 

تو پاکی و ننشیند خلل به دامن پاکت

تو طاهری و مطهر تو نازنین محمد

 

و اَینَ مِثلُکَ ای از ازل مطهره طینت

و اَینَ مِثلُکَ ای بانوی امین محمد

 

تویی که مال و منالت چو ذوالفقار علی شد

چو ذوالفقار علی گشته خرج دین محمد

 

تو بوده ای که چو حیدر میان آن همه دشمن

شده ست کل وجودت پر از یقین محمد

 

بخوان به گوش فلانی که بشنود و بداند

فقط تویی که شدی ام مومنین محمد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


رفتی و مثل من آزار ندیدی مادر

غربت و بی کسی یار ندیدی مادر

 

مردم کافر این شهر به تو بد کردند

بدتر از مشرک و کفار ندیدی مادر

 

مثل من خانه و کاشانه ات آتش نزدند

مثل من سُرخی مسمار ندیدی مادر

 

بین یک مشت عدو دست به گردن بسته

شوهرت را تو گرفتار ندیدی مادر

 

طعنه و زخم زبان گرچه شنیدی اما

تو فشار در و دیوار ندیدی مادر

 

روز آخر که رخ فاطمه ات را دیدی

جای یک پنجه به رخسار ندیدی مادر

 

.......

 

زبانحال حضرت زینب با مادر

 

سینه و پهلو و دست تو شکستند ولی

تو دگر مجلس اغیار ندیدی مادر

 

روضه های من و تو مثل هم استند ولی

کوچه دیدی تو و بازار ندیدی مادر




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


زکیه هستی و هستی نماد عفت هم

سر است از همگان یا خدیجه نامت هم

 

شبیه فاطمه ام الائمه ای مادر

امامت از تو بقا دارد و نبوت هم

 

همین که حضرت مولا شده است دامادت

گواه من که تویی مادر ولایت هم

 

تویی که فاطمه از دامن تو فاطمه شد_

بعید نیست بیابی مقام عصمت هم

 

قیام کرد محمد به پشت گرمی تو

قوام یافته از تو قیام و نهضت هم

 

تو به قریش نشان داده ای که در این راه

به ذوالفقار شبیه است گاه ثروت هم

 

دل از رسول خداوند آن چنان بردی

که رشک برده به تو واژه ی حسادت هم

 

زنان دیگر ختم الرسل کجا تو کجا؟

نمی رسند دگر ها به گرد پایت هم

 

تو پا به پای پیمبر نماز می خواندی

به دین درآمده بودید قبل بعثت هم

 

از آن زمان که نبی بود، بوده ای با او

نه قبل بعثت و هجرت، که قبل خلقت هم

 

چنان به پای پیمبر صبور بودی که

مرید صبر تو شد صبر و استقامت هم

 

پس از تو فاطمه مانده است و دردهای رسول

رسیده ارث به او بستن جراحت هم

 

تو رفتی و سرش آمد هرآنچه ترسیدی

و ماند روی زمین آخرین وصیت هم




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


سلام روح القدس  سلام رب جلیل

به مادر کوثر و    به دختر سلسبیل

 

چه بانویی در قریش همیشه او بی نظیر

چه همسری بر رسول هماره او بی بدیل

 

قطره ای از قهر او  عذاب طوفان نوح

گوشه ای از مهر او  عبور موسی ز نیل

 

یگانه بانو که بر  دو قبله خوانده نماز

سجده به بت کی کند ؟ پیرو دین خلیل

 

بطن چنین بانویی  ظرف امامت شده

از افق او دمید  آل نبی را سلیل

 

بهر طعامش حرا  چله نشینی کند

بهر سلامش رطب شهد شود بر نخیل

 

شاخه ی گل روی دست قابض روح آمده است

پر شده در باغ وحی بوی گلاب و رحیل

 

رسد به خیرالبشر تسلیت از کردگار

رسد به خیرالنسا تعزیت از جبرئیل

 

جامه ی پیغمبر است جای کفن بر تنش

نخواست حتی کفن  ز روزگار بخیل

 

نبود بیند دگر   که بین دیوار و در

دختر او شد شهید کودک او شد قتیل

 

نبود تا بنگرد   که تشنه ای روی خاک

سنگ خورد بی حساب  تیر خورد بی دلیل

 

نبود تا بنگرد به دست و پای امام

حلقه ی زنجیر ها  چگونه بسته دخیل




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 06:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


ای که در حُجب و حیا،رتبه ی والا داری

بانوی عشقی و در قلبِ نبی جا داری

 

قلبِ تو خانه ی اسرارِ الهی باشد

در دلت وسعتِ صد پهنه ی دریا داری

 

«خاتمِ عشق»به تو تکیه زده از اوّل

چقَدَر حسِّ ارادت تو به طاها داری

 

مریمی..مریمِ عُذرای رسولِ اکرم

نَفَسی پاکتر از حضرت ِ عیسا داری

 

به مقاماتِ تو نازم چقَدَر عظمایی

دختری طاهره چون عصمتِ کبرا داری

 

تربیت یافته در دامنِ تو صدّیقه

بعدِ خود بهرِ نبی امِّ ابیها داری

 

یاخدیجه بفدایت همه عالم بی بی

تو همانی به بَرت حضرت زهرا داری

 

فخر اسلام به ایمانِ تو و پیغمبر

آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/14 | 03:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


بخوان خدای نبی را بخوان خدای خدیجه

که سفره های سحرهاست از دعای خدیجه

بگیر درس وفا را هم از وفای خدیجه

سزاست اینکه بگوئیم از صفای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

خدیجه همسر طاها خدیجه مادر زهرا

خدیجه بانوی والا خدیجه شیعۀ مولا

خدیجه قبلۀ دلها خدیجه کعبۀ جانها

رواست اینکه بریزیم جان بپای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

هر آنچه داشت خدیجه فدای دین خدا کرد

تمام هستیِ خود را نثار آل عبا کرد

به غیر عشقِ پیمبر هر آنچه بود رها کرد

خوش آنکه درس بگیرد ز ماجرای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

کسی که نزدِ مقامش رسد فرشته به تعظیم

به حصر و شِعب و جفا و بلا و فِتنه و تحریم

نکرد شِکوه ز سختی، نداشت از عدویش،بیم

و در محاصره نشنید کس صدای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

اَمان ز درد فراق و اَمان ز روز جدایی

چه مادری که ز غمهای دختر است فدایی

بپای فاطمه اَش ریخت هر چه داشت،خدایی

نثار فاطمه، بارانِ گریه های خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

کنار بستر مادر اَمان ز گریۀ دختر

حدیث بیت پیمبر کجا و خانۀ حیدر

گریزِ روضۀ مادر رسد به روضۀ دختر

و چند مرحله خالیست باز جای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

نه در عروسیِ دختر، کنار فاطمه،مادر

نه پشت دربِ حرم، همجوارِ فاطمه،مادر

نه دید،روی زمین،وضعِ بارِ فاطمه،مادر

شد انتهای غمش همچو ابتدای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

به احترام وفاتش که چند تا کفن آمد

اگر چه پنج کفن بود، لیک،تا حسن آمد

کفن برای همه،جز برای بی کفن آمد

شروعِ کرب و بلا بود کربلای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه

 

نرفته است به غارت هنوز معجر زینب

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

و بر حسین بگِرییم پا به پای خدیجه

منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


در دوره‌ای که شام جهالت سحر نداشت

خورشید آسمان رسالت قمر نداشت

تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز

حوریه ای برای نبی زیر سر نداشت

ارض حجاز را همه گشتند و عاقبت

این خاک از خدیجه زنی خوب تر نداشت

وصل امین مکه عجب خوش تجارتی‌ست

در سودش این معامله اصلا ضرر نداشت

سوگند می‌خورم که اگر ثروتش نبود

دین ذوالفقار داشت ولیکن سپر نداشت

خرج نبی شده همه دارایی اش ولی

شرمنده بود از اینکه چرا بیشتر نداشت 

او شیعه ی علی شده قبل از غدیر خم

باری اگرچه پرده از این راز برنداشت

آری خدیجه آینه‌ی ایستادگی ست

یعنی غبار طعنه به رویش اثر نداشت

او مادر تمامی اولاد فاطمه ست

ابتر کسی بُود که بگوید پسر نداشت

او آنچنان ز رنگ تعلق گسسته بود

حتی برای خود کفنی در نظر نداشت




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


دلش را برده‌ای هر وقت صحبت کرده‌ای بانو!

محمد را چنین غرق محبت کرده‌ای بانو! 

به محراب دو ابرویش تماشا کرده‌ای حق را

میان معبد چشمش عبادت کرده‌ای بانو! 

تو پیش از وحی ایمان داشتی، اعجاز عشق این‌ست

نمازِ مِهر، بر مُهر نبوت کرده‌ای بانو!

چه خوش فهمیده‌ای با باختن در عشق، باید برد

چه سودی در صفای این تجارت کرده‌ای بانو!

تو امّ‌المومنینی، چون که جای کینه، مالت را

میان مومنین، با عشق قسمت کرده‌ای بانو!

تمام هستیِ حق، کوثرش سهم تو شد، زیرا

تمام هستی‌ت را نذر امت کرده‌ای بانو!

علی بود و نبی بود و تو بودی اولِ این راه

تو با زهرات، با مولات، بیعت کرده‌ای بانو! 

رخ مرضیه را بوسیدی و روح‌الامین شد مست

چنین شیرین که کوثر را تلاوت کرده‌ای بانو!

چه دُرّی در دل دلدادگی دیدی؟ که از دنیا

به یک پیراهن کهنه قناعت کرده‌ای بانو!

چه اندوهی است در کوچت؟ که دیگر این محمد، آن

محمد نیست، از وقتی که رحلت کرده‌ای بانو! 

بدان دست کریمت دارم امّیدی که در محشر

ببینم شاعرت را هم شفاعت کرده‌ای بانو!




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


زمان مدح تو شد ای ملیکه ی مکه

برای مدح تو آرایه ها به صف شده اند

غزل برای تو چون کم سروده ام حالا

برای شعر تو آرایه ها به صف شده اند

 

سرآمدی به همه بانوان قدیسه

که بعد فاطمه توسرور زنان هستی

تو مادر همه ی خانواده ی زهرا

تو مادر علی و صاحب الزمان هستی

 

محبتت به رسول خدا مثل زدنی است

اویس ها شده اند ازسبوی تو سرمست

میان سردی برخورد مردم مکه

به بودن تو پیمبر همیشه دلگرمست

 

تحمل غم تو شرح صدر میخواهد

که سال پر زدنت سال حزن و اندوه است

دوباره بردل پیغمبرت تو مرهم باش

دل نبی خدا از غم تو مجروح است

 

"وأین مثل خدیجه " همیشه ذکر لبش

بدون بودن تو زحمتش نتیجه نداشت

نداشت فاطمه و زینب و حسین و حسن

اگر رسول خدا حضرت خدیجه نداشت

 

شبیه حضرت ختمی مآب معمولا

تو دست فاطمه را غرق بوس میکردی

أجل اجازه نداد، آرزو به دل ماندی

که کاش بودی و او را عروس میکردی

 

همیشه سر زده سر میزنی به فاطمه ات

خدا کند که نبینی شکستن او را

خدا کند که نبینی مقابل حسنین

نفس نفس زدن و چشم بستن اورا

 

خدا کند که نبینی حسین بی کفنت

چگونه مادر جان داده را تکان بدهد

خدا کند که نبینی چگونه یک مادر

بخواند ازغم گودال و بعد جان بدهد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


هست خود را برای من بخشید

سوختن را به ساختن بخشید

خون دل خوردآنقدر ، پژمرد

تا صفایی به این چمن بخشید

سهم مال التجاره اش را از

طائف و مكه تا یمن ، بخشید

به تن نیمه جان دین خدا

جان و روح و توان و تن بخشید

عوضش كرد جاهلیت را

منزلت را به شأن زن بخشید

خیر از مردم قریش ندید

هرچه كه داشت در وطن بخشید

هرچه را داشت داد، زهرا خواست

داشتن را به خواستن بخشید

كم محل شد ولی محل نگذاشت

مردم مكه را به من بخشید

هرچه هم سنگ خورد شكوه نكرد

هرچه طعنه به او زدن بخشید

این كریمه كرامت خود را

رفت و به دامن حسن بخشید

جگرش بود فاطمه اسما

دست تو پارۀ بدن بخشید

كفن بی كفن رسید به او

نوۀ بی كفن ، كفن بخشید

نوۀ او كفن نداشت ولی

بین گودال پیرهن بخشید




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


اگرچه راویان گفتند زنهایی پیمبر داشت

زنی غیر از خدیجه مادر زهرا نخواهد شد

از او که مادر زهراست ، زهرا دختری آورد

که زن در نسل او جز زینب کبری نخواهد شد...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


عزای حضرت حوا   عزای هاجر شد

عزای مریم عذرا  عزای کوثر شد

بگو به کعبه لباس سیاه بر تن کن

بگو به مکه  که چشم تو تا ابد تر شد

به جبرئیل بگو  آیه  آیه  نوحه کند

که نوحه خوان مصیبت ، خود پیمبر شد

غبار غصه بر آئینه ی رسول نشست

و سر به جیب عزا ذوالفقار حیدر شد

دل نبی که شکست از غم ابوطالب

غمی رسید که این داغ دو برابر شد

چه روزها که زنان قریش طعنه زدند

به دختری که به در یتیم همسر شد

میان آنهمه تکذیب شهر ایمان داشت

زدند سنگ ، اگر بر رسول ، سنگر شد

شد اولین زن تاریخ که گل اسلام

به عطر اشهد توحید او معطر شد

تمام هستی خود داد تا به لطف خدا

به مادر همه ی اهل بیت مادر شد

نبود تا که ببیند عروسی زهرا

چقدر غربت بی مادری فزونتر شد

نبود تا که ببیند چه زود یاس بهشت

به رنگ سرخ شهادت رسید و پرپر شد

نبود تا که ببیند شهید دختر او

میان آتش دیوار و آتش در شد

نبود تا که ببیند ز ضربه های غلاف

کبود بازوی آن بضعه ی پبمبر شد

نبود تا که ببیند چو لاله غرق به خون

گلوی تشنه ی شبیر و لعل شبر شد

نبود تا که ببیند که بوسه گاه رسول

میان گودی خون بوسه گاه خنجر شد

نبود تا که ببیند ز تیر حرمله ها

چگونه غرق تبسم علی اصغر شد

کنار تربت او آفتاب میسوزد

کسی که بر سر اسلام سایه گستر شد

اگرچه دور، از آن تربتم ، ولی دل من

کنار قبر غریبانه اش کبوتر شد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


نظم را نام تو لبریز از فصاحت میکند

شعر زیر سایه ات ، کسب سعادت میکند

از خدا بر تو سلام آورد جبرئیل امین

بر درت پیک خدا عرض ارادت میکند

مادر صدیقه و صدیقه ی امت تویی

طاهری و دین ز تو کسب طهارت میکند

در هجوم وحشی زخم زبان ابتران

دامن پاک تو کوثر را روایت میکند

در بهشت از قصر مروارید داری خانه ای

خاک راهت سرمه در چشمان جنت میکند

قافله در قافله سرمایه دادی... عاقبت

کاروان تو   محبت  را تجارت میکند

چله ای خرما رساندی در حرا اما رسول

در عوض سیب بهشتی با تو قسمت میکند

پیشتر از دیگران دین تو کامل گشته بود

تا که قلبت با غدیر نور بیعت میکند

بر سر سجاده ی اسلام تو اول زنی

که نمازی آسمانی را اقامت میکند

شمع سان ، لب بسته، میسوزد ز داغ غربتت

قبر ویران تو را هر کس زیارت میکند

در رثایت شعر میگوید امیرالمومنین

اشک پیغمبر ز داغ تو حکایت میکند

مجلس ختم تو را ای برترین امهات

با دلی محزون به پا ختم رسالت میکند

داغ تو ، مرگ ابوطالب ، شده غم روی غم

چشم قرآن گریه بر این دو مصیبت میکند

رفتی و دیگر ندیدی دشمن پیمان شکن

حمله با آتش به سوی بیت عصمت میکند

رفتی و دیگر ندیدی بین آن دیوار و در

دخترت ، خود را مهیای شهادت میکند

رفتی و دیگر ندیدی کربلا بر نیزه ها

سوره ی فجر شما قرآن تلاوت میکند

رفتی و دیگر ندیدی زیر باران عطش

کودک ششماهه ای اتمام حجت میکند

رفتی و دیگر ندیدی خیمه های تشنه را

سیلی و کعبه نی و بیداد ، غارت میکند

رفتی و دیگر ندیدی دست های بسته ای

با عزیزان تو صحبت از اسارت میکند

....رفتی و یک روز می آیی و خواهی دید که

طالب حق شما بر پا قیامت میکند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/03/4 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


ای بانویی که زنده شد عصمت زنام تو

پیک خداست حامل عرض سلام تو

ای  آفتاب لم یزلی  همنشین تان

ای کوثر بهشت نبی هم کلام تو

بیت الحرام معتکف مسجد شماست

غار حراست چله نشین طعام تو

پیراهن رسول کفن شد که گل کند

تا روز حشر عطر نبی در مشام تو

ای سید زنان بهشتی که میگریست

چشمان سید الشهدا * در مقام تو

سال عزاست چون تو به پرواز میرسی

ای مطلع غم همه حسن ختام تو

 [ تا بر فراز ماذنه ها نام مصطفی است

ثبت است بر جریده عالم دوام تو]**

 

*منظور حضرت حمزه سلام الله علیه است

**جواد هاشمی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


تاریک تاریک است دنیا ، بی خدیجه

دلگیر دلگیرم خدایا  ، بی خدیجه

سنگ صبورم را گرفت از من زمانه

من سوختم ، افتادم از پا ، بی خدیجه

هستم طبیب عالم و ماندم پس از این...

کی میشود دردم مداوا ، بی خدیجه

ابر بهارم ای خدا ، دیگر گرفته

ماتم همه دنیای من را بی خدیجه

من با علی و فاطمه هستیم دیگر

در این جهان تنهای تنها بی خدیجه

دختر همیشه تکیه گاهش هست مادر

زهرای من مانده است حالا، بی خدیجه

ای وای ازان روزی که در آتش بسوزد

بین و در و دیوار زهرا بی خدیجه

جان می رسد روی لب ریحانه ی من

از درد پهلو نیمه شبها بی خدیجه

وای از شبی که پیکر مجروح او را

شوید علی همراه اسما ، بی خدیجه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


ای مهربان خانه خریدار آه من

بعد از خدا و بعد علی تکیه گاه من

مختص پاکی تو شده ام مؤمنین

باشد سلام خالق سبحان گواه من

روزی ملیکه ی همه شهر بوده ای

ان روزها که یک تنه بودی سپاه من

ای هم نماز مخلص من قبل بعثتم

ایمان تو امید جهان سیاه من

وقتی نگاه مکه پر از تیغ کینه بود

لبخند مهربان تو میشد پناه من

ای مؤمنه ترین خدا در حیات کفر

دارایی تو روشنی تیره راه من

جای تو را که مادر دردانه ی منی

هرگز زمانه پر نکند در نگاه من




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


ای بر تو سلام آمده از داور هستی

بگذشته در آئین نبی از سر هستی

دل داده و دل برده ز پیغمبر هستی

زیبد که بخوانند تو را مادر هستی

الحق که خدا، هستی خود را به تو داده

ام الّنجبا، فاطمه زهرا به تو داده

اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته

دین در کنف عزّت تو سایه گرفته

توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته

اخلاص ز حُسن عملت پایه گرفته

همّت سر تسلیم به دیوار تو سوده

پیش از تو زنی لب به شهادت نگشوده

تو در دل سختی به پیمبر گرویدی

هر بار بلا را به سر دوش کشیدی

بر یاری اسلام به هر سوی دویدی

بس زخم زبان‌ها که ز کفّار شنیدی

ای قامت مردان جهان خم به سجودت

ای تکیه‌گه ختم رسل نخل وجودت

ای مکّه ز خاک قدمت خلد مخلّد

ای عصمت معبود و امید دل احمد

اسلام به پا خواست و گردید مؤید

از ثروت تو، تیغ علی، خُلق محمّد

تا حشر خلایق که خدا را بپرستند

مرهون فداکاری و ایثار تو هستند...

تنها نشدی همسر و دلدار محمّد

در سخت‌ترین روز شدی یار محمّد

در شدت غم گشتی غمخوار محمّد

پیوسته دلت بود گرفتار محمّد

در پیش رویش گشت وجودت سپر سنگ

باشد که کنی در ره او چهره ز خون رنگ

آن‌روز که افتاد خزان در چمن تو

پر زد به جنان طوطی روح از بدن تو

تا بوی گل احمدی آید ز تن تو

شد جامه‌ی پیغمبر اکرم کفن تو

با مرگ تو آغاز شد ای عصمت سرمد

بی‌مادری فاطمه، تنهائی احمد

بردار سر از خاک و ببین همسر خود را

بنگر هدف سنگ سر شوهر خود را

بازآ و ببین اشک فشان دختر خود را

برگیر به بر دختر بی‌مادر خود را

بی روی تو گردون به نظر تیره چو دود است

برخیز که بی‌مادری فاطمه زود است

برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه

خانه شده غمخانه، ای بانوی خانه

بر گیسوی زهرا که زند بعد تو شانه؟

بی‌تو شده از هر مژه‌اش سیل روانه

پیغمبر اکرم ز غمت زار بگرید

خون است دل فاطمه مگذار بگرید

ای جامه‌ی احمد کفنت بر بدن پاک

کن بهر حسینت به جنان جامه ز غم پاک

تو بر سر دست نبی و او به سر خاک

سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک

«میثم» ز غم نور دو عین تو بگوید

تا صبح قیامت ز حسین تو بگوید




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic