حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


اسلام چون که مثل علی و خدیجه داشت

حل شد برای عالم و مهدی نتیجه داشت

آن بانویی که یکسره عشق پیمبر است

آری خدیجه است که امشب به بستر است

یک سوره بیش نیست به قرآن سینه اش

آن سورهء سه آیه مگر غیر کوثر است؟

بانو چه می کشید ز غم های دخترش

آنجا که حد فاصل دیوار تا در است

بیچاره فاطمه به که گوید ز غصه اش

سنگ صبور دختر غمدیده مادر است

رنگ از رخ خدیجه به بستر پریده است

امشب مسیر روضه به کوچه رسیده است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


بدون عشق ،بیتی در خورِ املا نخواهد شد

و بی اذن قلم، شاعر ! غزل انشا نخواهد شد

شروع مستی از آنجاست که میخانه برپا شد

از آنجایی که جمع می کشان ، منها نخواهد شد

می آماده است در ساغر ، ا"َدر کاساً" بخوان ای شیخ!

که تا ساقی نفرماید " و ناولها " نخواهد شد

غزل در وصفِ کوثر آفرین بانوی اسلام است

که جز در مدح او گفتن، زبان گویا نخواهد شد

بر آدم همسری آمد ، بر احمد نیز همتایی

چه همتایی ! که قدر شوکتش حوّا نخواهد شد

یکی مَرد و یکی زن ، هر دو اما کفو یکدیگر

که دریا، رو به رو جز با خودِ دریا نخواهد شد

چُنان از عشق -می دانم- به هم وابسته اند اینها

که امروزِ محمّد در غمش  فردا نخواهد شد

چه بیهوده است بی نامش کلامی بر زبان راندن

از اسلامی که بی ایثار او احیا نخواهد شد

خدیجه، یک زن است اما به مردان آبرو داده است

که تا او هست در میدان نبی تنها نخواهد شد

مپندار از عُروجش مصطفی تنها بماند ، نه !

که ذکر لا اله  ای دوست ! بی الّا نخواهد شد

اگرچه راویان گفتند زنهایی پیمبر داشت

زنی غیر از خدیجه مادر زهرا نخواهد شد

از او که مادر زهراست ، زهرا دختری آورد

که زن در نسل او جز زینب کبری نخواهد شد

نه چون مریم ، نه چون حوّا ، نه چون هاجر ، به جز زهرا

چه می جویی؟! که در زنها چون او پیدا نخواهد شد

"امیرالمومنین" یک مَرد و " امّ المومنین " یک زن

به غیر از این اگر باشد لقب معنا نخواهد شد 




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


به زبان‌بریده کجا رسد صفتی به مدح و ثنای او

که خداش هرچه طلب کند به کمال داده برای او

ز زبان خاتم مرسلین همه وقت کرده دعای او

صلوات آدم و خاتم آمده‌ است جمله صلای او

چه زنی‌ست او که به مدحتش فلک آفریده خدای او

 

شده‌است جاذب لطف حق ، چو به مهر ذرّه‌ی لاحقه

نرسد به جلوه‌ی نوری‌اش رشحات ظلمت زاهقه

چه کلیمه‌ای‌ که دهد بیان ز عدم در انفس ناطقه

چه زجاجه‌ای‌ست که از خودش بدمد لوامع مُشرقه

ملکوت و ملک خدای را به عیان رسانده ضیای او

 

چه غمش هر آنکه شفیعه‌اش بشود به محشر داهشه

به مقام خلد برینی‌اش نه منازعه نه مناقشه

نگرفته‌اند مقام او به معاجله به مهامشه

به خدا که زَهره‌ی قرب او نه به حفصه هست و نه عایشه

که نشیند از ره غدر و کین به دل رسول به جای او

 

سخن از کسی شده در میان که نبی‌ست گرم ستودنش

مَلِک‌ست قاری فضل او، مَلَک‌ست محو سرودنش

عدم‌ست زاده‌ی بود او و وجود طفل نبودنش

‌که شده‌ست بسته به نور حق همه صبح دیده گشودنش

حسن‌ست شمس مضیّ او و حسین بدر دجای او

 

به خدا که دار و ندار او بدهد نشان ز عدالتش

احدی نبوده ز مکّیان به نجابتش به اصالتش

احدی نجسته مشابهش احدی ندیده جلالتش

چو گشود خاتم مرسلین دو لب از برای رسالتش

چه زنی به غیر خدیجه گفت بلی به دین و ندای او

 

چه زنی‌ست مادر فاطمه، چه زنی‌ست همسر مصطفی

که به همرهی، که به همسری، شده نیم دیگر مصطفی

نه به مال بلکه به جان خود شده یار و یاور مصطفی

که مناقبش شده بازگو ز لب پیمبر مصطفی

متراکم آمده خیرها به چهارگوش سرای او

 

به گره‌گشایی لطف او نه مقیَّدی نه مقیِّدی

شده لحظه‌لحظه‌ی بودنش جلوات عزّ مُمَجِّدی

نرود مواصف جود او به خفا ز جور معاندی

چو نباشد آیه‌ی سلم او چه مطهَّری چه موحِّدی؟

مگر اینکه خلق دعا کند به طراز قبله‌نمای او

 

چو نماز او بشود حکم نبود مصلّی دیگری

به خدا نگویم الی الابد سخن از تولّی دیگری

که دهد موالی همسرش به نبی تسلّی دیگری

چو صفات و ذات جلال حق بدهد تجلّی دیگری

شده مهر و ماه نشانه‌ای ز فروغ جود و سخای او

 

به ازل چو آینه‌ی «ألَستُ بِرَبّکم» شده صیقلی

به مطاوعت ز مقام او چو رسول گفته‌ام از بلی

چو گشود احمد مصطفی در سرّ مصحف منجلی

به خدا که غیر خدیجه‌اش به خدا قسم به جز از علی

نشده‌ست مطلع آدمی ز رموز غار حرای او

 

صفت کمال خدیجه را چه به شعر ناقص همچو من

که چهارده دم کبریا به مدیحه‌اش شده در سخن

ظُهِرَت یَنابِعُهَا العُلاةِ مِنَ الخَفاءِ إلَی العَلَن

به کدام زن به جز از خدیجه رسول حضرت ذوالمنن

همه ساله کرده ز تعزیت به برش لباس عزای او؟ 




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


تو را می‌خواست تا در همسرانش بهترین باشی

برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی

خدایت انتخابت کرد تا ای مادر هستی

برای چشمه‌ی کوثر، بهشتی در زمین باشی

خدا هرشب برایت می‌فرستد تهنیت‌هایی

که در تنهایی‌ات هم‌صحبت روح‌الامین باشی

تو در اسلام و در ایمان و در عشق اولین بودی

زنی مثل تو دیگر نیست، یعنی آخرین باشی

برای طعنه‌ی کفار در اوج نداری‌ها

تو باید پاسخ دندان‌شکن در آستین باشی

تو از معروفِ تجاری ولی در شعب بیماری

فداکار آنچنان بودی، وفادار اینچنین باشی

علی تنها علی باید امیرالمؤمنین باشد

و تنها تو سزاواری که ام‌المؤمنین باشی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


در جمع زن‌های پیمبر برترست این زن

تنهای تنها مصطفی را همسرست این زن

حیدر به شمشیرش نبی را یاوری کرده

با ثروت خود ذوالفقاری دیگرست این زن

تنها نه زهرا را شفیع حشر می‌خوانند

چون فاطمه باری‌رسان محشرست این زن

جاری نمی‌شد بی حضورش سوره‌ی کوثر

شأن نزول آیه‌های کوثرست این زن

او را بپرس از سوره‌های مکی قرآن

تا که بگویند آیه‌ها را از برست این زن

خورشید بطحا را غروبی نیست زیرا که

بر مصطفی ماه‌آفرین مهرآورست این زن

جز او سرودی روی لب‌هایش نیاورده‌ست

منظومه‌ی آرامش پیغمبرست این زن




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


در روزگاران غریبی، آشنا بودى

تنها تو با قرآن ناطق هم‌صدا بودی

هر شب كنار خانه با یعقوب چشمانت

چشم انتظار یوسف غار حرا بودی

آیات كوثر روی دامان تو نازل شد

چون آیۀ تطهیر بودی، إنمابودی

وقتی امین مكه را مردم رها كردند

تنها امان جان ختم‌الانبیا بودی

با عشق با لبخند با احساس با اشكت

بر جای زخم سنگباران‌ها دوا بودی

مادربزرگ بی‌كفن‌ها لحظه‌ی آخر

جای كفن دنبال یك تكه عبا بودی

شعب ابی‌طالب كجا و طف كجا بانو

ای كاش تو همراه زینب، كربلا بودی...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


دلم می خواست امشب اشک چشمم را خبر می کرد

دلم می خواست دستم خاک عالم را به سر می کرد

دلم می خواست امشب پایم از ماندن حذر می کرد

به قبرستان دلگیر ابوطالب سفر می کرد

دلم می خواست خیس از گریه های ابرها باشم

دلم می خواست امشب زائر آن قبرها باشم

بهشتی باز هم از جنس خاکی نازنین آنجاست

مزار پاره های قلب ختم المرسلین آنجاست

یقینا قطعه ای از جنت حق در زمین آنجاست

چرا که مرقد خاکی ام البنین آنجاست

شدم سرمست از شهدی که شیرین کرد کامم را

به بانویم خدیجه عرض کردم تا سلامم را

سلام ای مادر اسلام ای خانوم ای بانو

سلام ای بیقرارت چارده  معصوم ای بانو

سلام ای سنگ خارا در کفت چون موم ای بانو

سلام ای مظهر یا حی و یا قیوم ای بانو

تو حی و زنده خواهی ماند تا وقتی که دین زنده است

تو قیومی  و با تو پرچم اسلام پاینده است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم

آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم

هر چه عالم فخر دارد نزد من یک ارزن است

من زنی هستم که در خانه پیمبر داشتم

روزهایم شب نمی‌شد چشم او تا باز بود

سایه‌ی خورشید را همواره بر سر داشتم

عاشق این مرد بودن معجزه لازم نداشت

چشم‌هایش را از اول نیز باور داشتم

راه‌های آسمان را از زبان همسرم

مثل آواز پر جبریل از بر داشتم

آیه‌ها تکرار او بودند و عمری بر لبم

با طنین نام او قند مکرر داشتم

چشم بر من دوخت در شعب ابی‌طالب گریست

ناگهان یک آسمان در خود کبوتر داشتم

جان خود را بر سر این عشق دادم عاقبت

هدیه می‌دادم اگر صد جان دیگر داشتم




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


قسمت فاطمه ات گشت جدایی که نگو

مادری داده ام از دست ، خدایی که نگو

گشت در شعب ابی طالب ودر عام الحزن

به شما و پدرم ظلم و جفایی که نگو

به چه زودی به رُخم گَرد یتیمی دارم

شد بلند از جگرم سوز و نوایی که نگو

تو نباشی به دلم رحم ندارد این شهر

می کِشد کار من و کوچه به جایی که نگو

میخورد بر رُخ من ضربه ز دستی که مپرس

می خورد بر بدنم ضربۀ پایی که نگو

شده این فخر نصیب تو فقط ای مادر

کرده بابا کفنت بین عبایی که نگو

باز شد حرف کفن وایِ من از بی کفنی

روضه شد بار دگر کرببلایی که نگو

زخم شمشیر درست است دلم را سوزاند

سوخت اما دلم از سنگ و عصایی که نگو

چند دینار گرفتند و بُریدند سری

سرِ او رفت به نیزه به بهایی که نگو ...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


گاه تنها یک نفر هم یار دین باشد بس است

یک نفر بانوى سرشار از یقین باشد، بس است

مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوست

هم‌نشین رحمةٌللعالمین باشد بس است

در نگاه شوم مردم بدترین باشد، ولى

در دل پیغمبر خود بهترین باشد بس است

دیگران هم، همسر پیغمبرند اما فقط

مادر زهرا که «أمّ المؤمنین» باشد بس است

دخترش زهرا کجا و دختران این و آن ؟!

حاصل عمرش اگر تنها همین باشد بس است

دختر او مادرى کرده براى شیعیان

مادرى مثل خدیجه در زمین باشد بس است

ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله... نه

نام ما تنها «گداى خوشه‌چین» باشد بس است

واژه هاى گنگ و بى‌معنا چه مى‌فهمند از او؟

انتهاى شعر باید نقطه چین باشد... بس است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


مادر نور، مادر ایمان

مادر عشق، مادر عرفان

مادر حُسن، مادر قرآن

عشق طه، خدیجة الكبری

خاك بوس قدوم تو خورشید

از دلت عشق ناب می جوشید

دین اسلام وپرچم توحید

باتو برپاخدیجة الكبری

برلبش ذكر یاعلی مولا

ختم پیغمبران امیر صفا

از كنار تو رفت تا بالا

شب اسری خدیجة الكبری

یازده سال با دلی شیدا

خالصانه بدون رنگ و ریا

مادری كرده ای شما به خدا

بهر مولا خدیجة الكبری

با تو قلب نبیِ رحمت شاد

خانه اش با حضور تو آباد

دلش از بند غصه ها آزاد

بی توتنها... خدیجة الكبری

ای سراپا عطوفت و رأفت

دل پاكت سراچه ی رحمت

بی تو از راه می رسد غربت

سوی زهرا خدیجة الكبری

هستی ات رابه راه حق دادی

پای دین عاشقانه اِستادی

كی ولی روی خاك افتادی؟

زیر پاها خدیجة الكبری!!!

توكه هستی كه روزعاشورا

روی لبهای سیّدالشُّهدا

 می نشیند میان آن غوغا

نغمه ی یا... خدیجة الكبری

بر سرت ریخت خاك وخاكستر

سنگ خوردی زِ مُشرك وكافر

دیده هایت ندید! بی پیكر!

سر آقا خدیجة الكبری

ای دلت گرمِ یاری احمد

همدم بیقراری احمد

باعث اشك جاری احمد

رفتنت... یا... خدیجة الكبری

كفنت از بهشت اعلایِ

حضرت حق رسیده با آیه

چه كنم باغم تو غمهای

بیكفن را خدیجة الكبری




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


من که جبریل نیستم بانو

از تو گفتن برای من سخت است

کار هرکس نبود کار تو بود

مادر فاطمه شدن سخت است

 

می توان گفت بی محبت تو

دین اسلام هم نتیجه نداشت

من قسم میخورم رسول الله

همسری بهتر از خدیجه نداشت

 

مثل زهرا طهارت محضی

قبل اسلام هم ،چنین بودی

از احادیث معتبر پیداست

تو فقط ام مومنین بودی

 

از محبان واقعی علی

اولین بانوی مکرمه ای

زود تر از غدیر شیعه شدی

بی نهایت شبیه فاطمه ای

 

با علی راز مشترک دارد

هرکه در راه عشق کار کند

در حقیقت عجیب نیست اگر

ثروتت کار ذوالفقار کند

 

ثروتت بی نهایت است ولی

عزت و اعتبار تو زهراست

مال دنیا برای تو هیچ است

چونکه دار و ندار تو زهراست




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


وقتی که عشق سر زد و باور بزرگ شد

دنیا اگر چه بود محقر بزرگ شد

در امتداد دامنه ی دامن تو بود

اینقدر اگر جهان پیمبر بزرگ شد

پی میبرم به وسعت دریایی دلت

از این که زیر دست تو کوثر بزرگ شد

شان تو شد کنار محمد شریف تر

دل چون رسید محضر دلبر بزرگ شد

این زن حسابش از همه ی دوستان جداست

با این که روی تیغه ی خنجر بزرگ شد

آیینه دار چهره ی زیبای نور بود

آیینه داشت پس دو برابر بزرگ شد

در زیستگاه کرکس و جغد و کلاغ زیست

روحش سپید بود کبوتر بزرگ شد

اول به عشق و عاطفه دختر بزرگ کرد

آخر به عشق و عزت دختر بزرگ شد

با احتساب مادر امت که فاطمه ست

پس این خدیجه بود که مادربزرگ شد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم

آینه در حجاز بود، عاشق مصطفی شدم

سرمه نمی برم به چین، قند و شکر نمی خرم

نقره و زر نخواستم، صاحب کیمیا شدم

بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم

دانهء عشق کاشتم، در قفست رها شدم

با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه ایست

با تو پر از قصیده ام، با تو غزل سرا شدم

ای که ملول می‌شوی از نفس فرشته‌ها

باور من نمی شود، همنفس خدا شدم

سفرهء دل برای من، باز کن آیه ای بخوان

حرف بزن که مَحرمِ زمزمهء حرا شدم

قطرهء من فرات شد، ذرّه ام آفتاب شد

پیش تو سیّدالبشر، سیّدة النّسا شدم

پشت سرت من و علی، قامت عشق بسته ایم

تو همه مقتدا شدی، من همه اقتدا شدم

من به تو دست یاعلی داده ام از صمیم دل

مرگ جدام کرده است از تو اگر جدا شدم

لحظه آخرین غزل، ترس ندارم از اجل

پیرهن تو در بغل، با تو دوباره «ما» شدم




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/27 | 02:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


مصطفی ممدوح، مداحش خداست

لیک مداح خدیجه مصطفاست

آنکه دامادش علی مرتضاست

دختر او حضرت خیرالنساست

نسل او نسل حسین و مجتباست

مادر خوب همه آل عباست

مادری پر منقبت پر افتخار

آنکه عزت پیش پایش ریخته

مال و مکنت در سرایش ریخته

عشق را در دل خدایش ریخته

حب احمد را سزایش ریخته

گنج عصمت را بجایش ریخته

کل هستی را بپایش ریخته

هست این بانو کنیز کردگار

نام  ام المؤمنین زیبنده اش

هر کسی شیعه است باشد بنده اش

میسزد عالم شود رزمنده اش

هست زهرا جلوۀ تابنده اش

کرده خُلقش تا ابد پاینده اش

قدِّ عالم خیر در پرونده اش

درس عزت داد و درس اقتدار

مادر اسلام، ام الهانیه است

فخر مریم، ساره، هاجر، آسیه است

دختری دارد که نامش راضیه است

صابره، صدیقه، زهرا، مرضیه است

فاطمه، محبوبه، حورا، انسیه است

مادر حوریه هم خود حوریه است

هیچکس چون او ندارد اعتبار

با تمام اعتبارش ای دریغ

از زنان روزگارش ای دریغ

وز دهان روزه دارش ای دریغ

با همه صبر و  قرارش ای دریغ

در زمان احتضارش ای دریغ

سالها حصر و حصارش ای دریغ

روز  آخر شد بکامش روزگار

جبرئیل آمد، پیامش آنی است

این سلام حضرت سبحانی است

میزبانا  لحظۀ مهمانی است

از بهشتت این کفن ارزانی است

رحلتت آغاز روضه خوانی است

روضه هایت کربلا را بانی است

ای دو چشمت بر حسینت اشکبار

تو کفن داری حسینت بی کفن

خار و خاشاک بیابانش وطن

بی سر و بی لشگر و عریان بدن

طعمۀ صیاد و پاره پاره  تن

عترتش بسته به زنجیر و رسن

خیزران بر لعل و دندان و دهن

کربلا و کوفه و شام و شکار

میشود افشای این اسرار وای

زینب و سنگ و سر بازار وای

عصمت و بی شرمی اغیار وای

چشمهای خیرۀ خمار وای

تیرهای بدتر از مسمار وای

یاد زهرا و در و دیوار وای

مرهم اینهاست تیغ ذوالفقار




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


ما سائل لطف فراوان خدیجه

از کودکی خوردیم از نان خدیجه

در راه دین داده همه دار و ندارش

اسلام شد مدیون احسان خدیجه

خرج مسلمانی ما هستی او شد

پس هر چه ما داریم قربان خدیجه

در راه اهل بیت هر کس خرج کرده

فردای محشر هست مهمان خدیجه

جور دگر شد دستگیر ما پیمبر

هر جا قسم خوردیم بر جان خدیجه

شکر خدا هستیم امشب روضه خوانش

شکر خدا هستیم گریان خدیجه

دلشوره دارد یاد فرداهای زهرا

ابر بهاری گشت چشمان خدیجه

انگار دیده آتش و دیوار و در را

غم های زهرا برده سامان خدیجه

ای وای از روزی که با پهلوی زخمی

زهرا شود در عرش مهمان خدیجه

**

نیمه شبی در خانه خولی نامرد

صد پاره می گردد گریبان خدیجه

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


ای همسر با غیرت طاها خدیجه

ای شان تو بالاتر از بالا خدیجه

روح بلندت اوج اَوْاَدْنا خدیجه

تو دائم الْاِنفاق هستی یا خدیجه

داروندار حضرت زهرا خدیجه

شب تا سحر مشغول تسبیح و دعایی

اول مسلمانِ زنِ دین خدایی

تنها طرفدار حریم مصطفایی

مادر بزرگِ خاندان هَلْ اَتایی

همراه احمد بوده ای هر جا خدیجه

دارایی ات را دادی و دلبر گرفتی

بار اِلَم از دوش پیغمبر گرفتی

سیب بهشتی خوردی و کوثر گرفتی

زهرا که آمد رتبه ی مادر گرفتی

ای که مقام تو بوَد والا خدیجه

پای نبی تا لحظه ی آخر نشستی

با غیرتت بت های یثرب را شکستی

انفاق را هرگز به روی دین نبستی

در تنگنای ظلم، حق را می پرستی

در راه حق کردی فدا جان را خدیجه

از اهل یثرب طعنه و دشنام خوردی

خونِ جگرها در رهِ اسلام خوردی

خونِ دل از زن های نافَرجام خوردی

آن قدْر هم حرف بد از اقوام خوردی

که دل بریدی آخر از دنیا خدیجه

سجاده پای بندگی ات ایستاده

اصلاً مقام توست، مِعْراجُ السَّعاده

دین خدا پیمانه و عشق تو باده

باید به زهرا گفت، ای محراب زاده

جاری نگردد اشکهایت با خدیجه

مادر که باشد، شان دختر پایدار است

این چارچوبِ خانه حتی استوار است

مادر نباشد، روز روشن شام تار است

امشب دل زهرا برایت بی قرار است

بعد تو زهرا می شود تنها خدیجه

بوی جدایی می دهد هرمِ صدایت

دیگر نمی آید صدای ربنایت

این لحظه های آخری باید برایت

روضه بخوانیم از غم کرببلایت

تا چشم های تو شود دریا خدیجه

امشب تمامِ بسترت را، غم گرفته

اِنسیَّةُ الْحورایِ تو، ماتم گرفته

با اینکه قلب حضرت خاتم گرفته

شکر خدا دورِ تو را مَحرَم گرفته

وای از غروب روز عاشورا، خدیجه

***

با تشکر از شاعر گرامی 




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 04:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


آنان که التفات به دنیا نکرده اند

با نفس خویش ثانیه ای تا نکرده اند

خود بوده اند از اول و خود نیز مرده اند

در کفشهای هیچ کسی پا نکرده اند

با زور غمزه و رخ زیبا و با دروغ

خود را درون قلب کسی جا نکرده اند

در آینه اگر به رخ خویش زل زدند

غیر از خدای خویش تماشا نکرده اند

چون چشم وا نکرده و خود را ندیده اند

با چشم بسته هم به حقیقت رسیده اند

اما من و تو بسکه در اندیشه ی خودیم

با دست خویش در صدد ریشه ی خودیم

آه ای خدا مدد به شما مبتلا شوم

با راه های آدمیت آشنا شوم

گر با شکست خویش به محبوب می رسیم

کاری بکن که پیش همه برملا شوم

از لحظه های بی هدف زندگی من

من را بگیر تا که کمی با خدا شوم

ده شب گذشت و فاصله فرقی نکرده است

حتی مسیر قافله فرقی نکرده است

یک ماه پیش بی تو و امروز بی خدا

پایان این معامله فرقی نکرده است

این شهر قبل زلزله _ این شانه ی نحیف

با شهر بعد زلزله فرقی نکرده است

ده شب گذشت تا که به تو نزدیک تر شوم

نه اینکه با حضور تو تاریک تر شوم

وقتش رسیده است مرا هم جدا کنند

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند

آنانکه تا همیشه نظر کرده ی تو اند

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

آنانکه در مسیر تو از خود گذشته اند

از مال خویش و هرچه که میشد گدشته اند

اسلام چون که مثل علی و خدیجه داشت

حل شد برای عالم و مهدی نتیجه داشت

آن بانوی عزیز که عشق پیمبر است

آری خدیجه است که امشب به بستر است

یک سوره بیش نیست به قرآن سینه اش

آن سوره با سه آیه ی کوتاه، کوثر است

دنیا بدون فاطمه معنا نمی دهد

بی کوثر این مسیر به ولله ابتر است

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

رنج خدیجه حاصلش این ماه دختر است

هم پیرو پیمبر و هم شیعه ی علی ست

سلمان و حمزه ،یاسر و عمار،ابوذر است

ثابت  شده به کل جهان موقع نیاز

مثل علی، خدیجه خودش چند لشگر است

سرمایه ی محبت زهراست دین او

دینش به این دلیل از اسلام بهتر است

با غصه های شعب ابیطالب آمده

این دور جام فکر کنم دور آخر است

بی وقت می رود به سر ماذنه بلال

توی گلوی ماذنه الله و اکبر است

تا دخترش بزرگ شود مثل مادری

عمری به جای فاطمه حامی حیدر است

بانو چه می کشید ز غم های دخترش

آنجا که حد فاصل دیوار تا در است

بیچاره فاطمه به که گوید ز غصه اش

سنگ صبور دختر غمدیده مادر است

رنگ رخ خدیجه به بستر پریده است

امشب مسیر روضه به کوچه رسیده است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


آنقدر بخشیدی که دستانت

بخشندگی را هم هوایی کرد

ثروت به پاهای تو افتاد و

از تو غرورش را گدایی کرد

 

من هم کنار آسمان بودم

وقتی نماز نور را خواندی

در روزهای غربت و سختی

مردانه پای عشق خود ماندی

 

بانو کسی دیگر نمی‌گوید

مردانگی در سیرت زن نیست

مردانگی ها را نشان دادی

مردانگی تنها به گفتن نیست

 

فرمود پیغمبر به یارانش

باید شبیه همسرم باشید

از او شنیدم در بهشت حتی

قسمت شده تا مال هم باشید

 

تو همسرش بودی ومی مانی

قدر تو بیش از دیگران باشد

اصلاً برای چون تویی بانو

باید کفن از آسمان باشد

 

باچشم خود دیدم برای او

سال عروجت سال غم ها شد

شکر خدا آن روزهای سخت

زهرای تو ام ابیها شد

 

یادت میاید گفت پیغمبر

خورشید برشب می‌شود غالب؟

بانو منم همرزم دیروزت

یعنی علی ابن ابیطالب

 

امروز اینجا بر مزار تو

آورده‌ام زهرا و زینب را

زینب دوسالش هست و می‌داند

زن می‌تواند بشکند شب را...




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 01:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح


با خواندنِ هر آیه از کوثر

چون چشمه،می جوشی و می خندی...

غارِ حرای توست این خانه!

زهرا ست آن وحیِ خداوندی!

 

معصوم اگرچه نیستی بانو

در عصمتی هر صبح و شامی را

تو مادر زهرا شدی...یعنی

مادربزرگی هر امامی را!

 

حق داشتی عاشق شوی آنروز!

پیغمبرت سَر بود از یوسف

حتی به عشقش خلق شد افلاک...*

او دلربا تر بود از یوسف!

 

از  دوشِ خود برداشتی آرام

هر هفت خوانِ سکّه هایت را

حالا خودت سیمرغِ سیمرغی!

چشمی بگردان زیرِ پایت را...

 

چشمِ زمین و آسمان روشن!

چون در سخاوت میکنی اعجاز

**تو آیه ی هشت ضحی هستی

ای ثروت اسلام در آغاز

***

*لولاک لما خلقت  الافلاک"در خطاب به پیامبر ص"

**ووجدك عائلا فاغنی:

و تو را فقیر الی الله یافت و سپس بی نیاز كرد سوره ضحی  آیه 8




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 01:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مصائب اهل بیت(ع)


زل میزند با چشمهای تر به مادر

هی فاطمه در لحظه ی آخر به مادر

سرمایه اش را داد پای دین خدیجه

پس در قبالش هدیه شد کوثر به مادر

تاریخ می گوید چهل نامرد، در اصل؛

آنجا هجوم آورد یک لشکر به مادر

تقسیم شد درد دو عالم بین این دو

سیلی به حیدر خورد و میخ در به مادر

زهرا هم آخر محسنش را خرج دین کرد

مادر به دختر میرود، دختر به مادر

از غنچه ای بعد از گذشت این همه سال

حالا رسیده یک گل پرپر به مادر

ام ابیها نیز ام المومنین شد

چون می رسد این ارث از مادر به مادر

ام المصائب زینب و مظلوم ارباب

آقا به بابا می رود خواهر به مادر

در کربلا سیراب گشت و با سه صورت

با گریه اش خندید علی اصغر به مادر




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام المومنین خدیجه (س)-مدح و وفات


سنگ صبور قلب طاهایی خدیجه

آرامش پیغمبر مایی خدیجه

کِی می رسد دست کسی بر رتبهء تو؟

از بسکه بالایی و والایی خدیجه

خیر النساها را اگر که برشمارند

قطعاً تو جزء بهترینهایی خدیجه

درک مقامات تو کار هر کسی نیست

چون مادر امّ ابیهایی خدیجه

بر تارُک اسلام نامت می درخشد

اوّل مسلمان، قبل مولایی خدیجه

مثل تو را بانو! خدا کِی آفریده؟

تنها تویی که مثل زهرا پروریده

بانو تو با آسیه و مریم قرینی

ای آسمانی! پس چرا روی زمینی؟

اسلام با دارایی تو قد علم کرد

تو اوّلین حامی این دین مبینی

ما را به مجهول الهُویت ها چه کاری است؟

تنها خودت هستی که امّ المؤمنینی

شعب ابی طالب تو را در خود نگه داشت

تا بر همه ثابت شود تنهاترینی

از حرمت داغ تو عام الحزن فرمود

خیلی عزیزی،رکن ختم المرسلینی

بانو برو بعد از تو خیلی سخت باشد

با حیدر از زهرا خیالت تخت باشد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات


وقتی كه چشم خلق خدا ناسپاس بود

تنها خدیجه بود كه گوهرشناس بود

تاسر نهد به پای رسول امیـن ز شوق

در بارگاه عشق پُر از التماس بود

این افتخار اوست كه در طول عمر خویش

بابهترین پیمبرحق درتماس بود

گنجینۀ معارف ایمان و منزلت

آئینـه ی تجلی و پّر انعكاس بود

مال و منال را به فقیران مكه داد

كی در كمند نفس و طعام و لباس بود

خوف و رجای او به ره دین حق گذشت

از جاهلان مكه كجا در هراس بود

غفلت نكرد لحظه ای از حق،خدا گواست

تا آخرین نفس به جهان حق شناس بود

روز و داع خویش «وفائی »از این جهان

آزرده دل ،به خاطر آن باغ یاس بود




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/03/26 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز ازدواج رسول گرامی اسلام محمد مصطفی(ص) و حضرت خدیجه(س)‌‌‌‌

تقدیم به ام المؤمنین حضرت خدیجه (سلام الله علیها):


خدا پیداست در آیینه ی چشمان دلبندش

زنی که نیست جز احمد کسی درحد پیوندش

به آن بالانشینی باید ام المومنین گویی

که جز زهرا نباشد در دوعالم مثل و مانندش

چنان با بندگی هایش دل از ذات خدا برده

که قبل از وحی می آید سلامش از خداوندش

مقامش نیست در حد تصور آن بزرگی که

گرفته آبرو معصومیت از بند روبندش

برای شرح اوج او چه گویم بهتر از اینکه

پیمبر همسر او باشد و زهراست فرزندش

کسی که سرگذارد پیش پای مادری چون او

روا باشد اگر گویم بهشت است آرزومندش

ندیده بعد او یک روزخوش احمد در این دنیا

تمام سال می بارد بهار از دود اسفندش




✔️ موضوع : ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)، وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/10/2 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


باید به پای رهبرم هستی بریزم

در راه این پیغمبرم هستی بریزم

هرچه خدا داده به من وقف رسول است

جانم فدای تار گیسوی بتول است

من مادر زهرایم و او مادر من

ام ابیها اوست یعنی دختر من

شِعبِ ابیطالب که در این راه سهل است

هستی فدای مکتب زهراست دربَست

من آرزویی در دلِ خسته ندارم

جز اینکه جان در راه زهرایم گذارم

او حقّ همسر را ادا سازد به کوچه

او با سخاوت جان به حق بازد به کوچه

در زندگی با مصطفی شد اعتقادم

حق با علی باشد علی با حق دمادم

من پای احمد پای حیدر پای زهرا

با جان و مال و هستی ام هستم خدایا

حتی از این دنیا کفن هم بر ندارم

سر از سرِ زانوی خاتم بر ندارم

بگذار من هم بی کفن باشم خدایا

یاد حسین یاد حسن باشم خدایا

بگذار تا ((مادر بزرگِ)) زینبت هم

دورِ سرِ زینب بگردد جان خاتم

من چارده معصوم را هستم فدایی

من پیشمرگم بر شهیدان خدایی

□□□

از این جهت خوانید اُمّ المومنینم

که من فداییِ امیرُ المومنینم

با آروزی روز دیدار حسینم

جان می دهم شاید شوم یار حسینم

ایکاش من نیزه ز دشمن خورده بودم

ایکاش من با تیغ و خنجر مرده بودم

ایکاش قتل صبر می شد قسمت من

یا رب تویی آگه ز قصد قربت من

***

از وبلاگ شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/5 | 12:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه

مادربزرگ زینب کبری خدیجه

خرج خدا شد ثروتت یکجا خدیجه

کوری چشم شور بعضی‌ها خدیجه ...

.. انگشتر عشق پیمبر را نگینی

الحق و الانصاف اُمّ المؤمنینی

هم گوهر نابی و هم گوهرشناسی

ای تاجر خوش ذوق ! پبغمبرشناسی

تنها نه در مکّه ، در عالم سرشناسی

از بیعتت پیداست که حیدر شناسی

عطر علی دارد سراپای وجودت

بانو! مِی ‌کوثر گوارای وجودت

بوی نبوّت را که استشمام کردی

بهر رواج دین حق اقدام کردی

اسلام را با همتت اسلام کردی

کفّار را با ثروتت ناکام کردی

بوده اساس دین و آیین پیمبر

اخلاق او ، اموال تو ، شمشیر حیدر

عیسی غلام همسرت تا روز محشر

مریم کنیز دخترت تا روز محشر

عصمت نخی از معجرت تا روز محشر

باقی ست نسل کوثرت تا روز محشر

مِهرت برای آسمان‌ها و زمین بس

داماد تو حیدر شده ، فخرت همین بس

ای طاهره ! بانوی باتقوای مکّه

سنگ صبور و حامی آقای مکّه

بی اعتنا به طعنه ی زن‌های مکّه

ای کاش نیشابور بودی جای مکّه

شعب ابی طالب تو را از پا نینداخت

آزار اهل شرک از تو « شیرزن » ساخت

بانو سلامت می‌کنم از دور و نزدیک

پیش حبیب خود در این شب‌های تاریک

راحت برو راحت بیا " اُمّ الصعالیک "

مکّه ندارد کوچه‌های تنگ و باریک

مکّه مدینه نیست آتش پا بگیرد

میخی درون سینه ی تو جا بگیرد

رفتی ندیدی رکن حیدر را شکستند

الواط های بی حیا در را شکستند

نامردها ، پهلوی کوثر را شکستند

قلب پر از مِهر پیمبر را شکستند

رفتی ندیدی باغ تو بی یاسمن شد

ای باکفن ! آخر حسینت بی کفن شد




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/5 | 11:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


یا حضرت خدیجه سلام خدا به تو

بی انتها درود فراوان ما به تو

تو مادر ائمه ای ، ای مادر وجود

دلهای اهل بیت همه مبتلا به تو

اسلام زیر دین فداکاری شماست

کرده پیامبر همه عمرش دعا به تو

از این قضیه قدر تو معلوم می شود

وقتی که دل سپرده چنین مصطفی به تو

در لحظه های سخت در آن روزهای سخت

کرده پیامبر همه اش اتکا به تو

هر جا ز غصه های زمانه دلش گرفت

یا درد دل به حیدر خود گفت یا به تو

مدیون توست ماندن اسلام تا ابد

زنده است در دل همه این نام تا ابد

بغضی است در گلو که پریشان فاطمه است

اشکی است در دو دیده که لرزان فاطمه است

چشم از نگاه مادر خود بر نداشته

مادر یک امشبی است که مهمان فاطمه است

زهرا گرفته دست به دامان مادرش

عالم اگر چه دست به دامان فاطمه است

چشمان فاطمه شده گریان مادر و

چشمان نه فلک همه گریان فاطمه است

دستی که دست دختر خود را فشرده بود

بی جان ولی هنوز به دستان فاطمه است

پروانهء شکسته پر او محمد و

شمع فراق او دل سوزان فاطمه است

شمعی که ذره ذره دلش آب تر شده

لحظه به لحظه فاطمه بی تاب تر شده

در ماتم فراق تو بایست سر شکست

وقتی نبی ز غصهء تو بال و پر شکست

آیینه ها زغصه شکستند یک به یک

در آن میانه فاطمه ات بیشتر شکست

یک سال و داغ هجر ابوطالب و شما

در زیر این دو داغ پیمبر کمر شکست

با رفتن تو تازه مصیبت شروع شد

از آن به بعد فاطمه ات مستمر شکست

روزی رسید پشت در خانهء علی

گل بود پشت در که لگد خورد و در شکست

دیوار و میخ و در همه با هم یکی شدند

در آن میانه سینهء زهرا اگر شکست

بر قلب خانوادهء حیدر شرر زدند

وقتی که ضربه پشت سر هم به در زدند

حق است جان فدای شما بارها شود

وقتی که دوستدار شما مصطفی شود

دارو ندار خویش به پایش که ریختی

میخواستی فقط کفنت یک عبا شود

سهم از عبای یار به هر کس نمی رسد

این افتخار بلکه نصیب شما شود

ای با کفن که شد کفنت افتخار تو

دلها غمین بی کفن کربلا شود

ای وای اگر سری شود از پیکری جدا

ای وای اگر کسی کفنش بوریا شود

ای وای اگر تنی شود عریان به روی خاک

ای وای اگر سری به روی نیزه ها شود

مجلس همیشه مجلس دلبند فاطمه است

پایان روضه روضهء فرزند فاطمه است

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/5 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


سلام ای مهربان بانوی دنیا

سلام ای بر تر از حمد و ثنایا

سلام ای عالمی پیش تو دریا

سلام ای مادر ام ابیها

دو عالم عبد درگاه و غلامت

رسیده از خداوندت سلامت

تو هستی همسر احمد خدیجه

نه همسر یاور احمد خدیجه

تمام باور احمد خدیجه

علی دیگر احمد خدیجه

عزیز جان ختم المرسلینی

فقط بانو تو ام المومنینی

نبی را مونس و غمخوار بودی

به احمد دلبر و دلدار بودی

تو بانو مظهر ایثار بودی

به مال خود نبی را یار بودی

به مدحت بس نبی را همسری تو

و زهرا و علی را مادری تو

شب هجران تو بس پر شرر بود

شبی تاریک و عاری از سحر بود

به جان مصطفی خون جگر بود

دو چشمانش ز هجران تو تر بود

برای تو کفن آمد ز بالا

نبودی تا ببینی بی کفن را

به روی نی سر فرزند طاها

تن بی سر به روی خاک صحرا

میان قتلگه آوای زهرا

دو چشم خواهری زین غصه دریا

عزیز فاطمه دور از وطن بود

سرش بر نیزه جسمش بی کفن بود

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/5 | 08:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


ای خو گرفته با نفست عطر احمدی

ای پیشتر ز بعثت احمد محمّدی

ای بارها سلام تو را بر رسول خود

ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی

چون شمع با فروغ نبوّت گداختی

پیش از نزول وحی نبی را شناختی

ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران

خاک در تو سجده گه خیل سروران

پیش از پیمبری پیمبر به روی او

چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران

در قلب تو کتاب کمالش نوشته بود

سر خط مادریت به آلش نوشته بود

بی دامن تو خنم رسل کوثری نداشت

نخل بلند آرزوی او بری نداشت

حتی علی که جان عزیز محمّد است

در ملک بی حدود خدا همسری نداشت

ای همدم رسول خدا در نزول وحی

ای دامن تو مرکز نور بتول وحی

تو وصل بر رسول و زهستی جدا شدی

تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی

نیزار وحی مثل علی شیر مرد داشت

ای شیر زن تو تالی شیر خدا شدی

دارائی تو هدیه به پروردگار شد

در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد

تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند

سادات عالمت پسرانند و دخترند

دارائی تو تیغ علی، خلق مصطفی

در پیشبرد فتح نبّوت برابرند

دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است

این رتبه ات بس است یازده ولی است

این رتبه ات بس است که داماد تو علی است

در دور بت پرستی و تاریکی حجاز

بودت رخ نیاز به درگاه بی نیاز

پیش از نزول وحی الهی تو و علی

خواندید با رسول خدا در حرم نماز

چون تو که با رسول خدا همسری کند؟

دُرّ یتیم آمنه را مادری کند

ای تکیه گاه خواجه لولاک شانه ات

ای لحظه لحظه ذکر محمِّد ترانه ات

بر یازده ستاره توحید آسمان

روی منیر فاطمه خورشید خانه ات

در بیت آفتاب مه تام کیست، تو

اوّل زن مجاهد اسلام کیست، تو

پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش

زهراست هم کلام تو پیش از ولادتش

گوئی که با تو گرم سخن بود فاطمه

حتی به لحظه های غروب شهادتش

با آنکه سالها زجهان چشم بسته ای

انگار دور بستر زهرا نشسته ای

ای ام پاک نبی، ام مؤمنین

ای مادر بزرگ امامان راستین

روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت

روزی که آن معین بشر بود بی معین

مردانه ایستادی و کردی حمایتش

تا ماند جاودانه چراغ هدایتش

ای قامتت به قائم توحید قائمه

دشمن شدند با تو دغل دوستان همه

از هست خویش دست کشیدی و ذات حق

بخشید گوهری به تو مانند فاطمه

الحق توئی توئی تو که کفو پیمبری

شایسته ای که بهر نبی کوثر آوری

آزرد ای فرشته حق اهرمن تو را

زخم زبان زدند به هر انجمن تو را

از بس که ریخت عطر قداست پیکرت

پیراهن رسول خدا شد کفن تو را

از بس بلند بود مقام و جلال تو

گردید سال حزن نبی ارتحال تو

روح مقدّست چو به پرواز می شود

درهای غم به قلب نبی باز می شود

در فصل خردسالی و آغاز زندگی

بی مادریِّ فاطمه آغاز می شود

اشک نبی برای تو ای جان پاک، ریخت

با دست خویش بر تن پاک تو خاک، ریخت

با رفتن تو یار محمّد زدست رفت

خورشید روزگار محمّد زدست رفت

شد حمله ور به گلبن دین لشکر خزان

تو رفتی و بهار محمّد زدست رفت

زیبد که با هزار زبان در ثنای تو

«میثم» دُرِ قصیده بریزد به پای تو




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/5 | 08:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و مصائب


اى همسر با وفاى احمد

اى همنفس دعاى احمد

اى جان به ره حبیب داده

اى عاشق و مبتلاى احمد

اى زینت خانه ی پیمبر

ممنون ز تو شد خداى احمد

از جان و مقام و مال رَستى

مردانه شدى فداى احمد

اسلام ز تو گرفته رونق

از توست رَسا، صداى احمد

سیلى نه! ولى تو سنگ خوردى

اى سینه سپر براى احمد

سر منشأ کوثرى خدیجه

لیلاى پیمبرى خدیجه

اى فاطمه را تو پروریده

اى رنج و بلا بجان خریده

سادات ز تو مقام دارند

صدّیقه، زکیّه و رشیده

مکّه ز تو افتخار دارد

بر خویش قدوم تو بدیده

کعبه به طواف توست مُحتاج

با خون دلت شدى شهیده

مرغ دل شیعه پر شکسته

بر خاک غریب تو پریده

حتّى کفنى دگر ندارى

جانم بفداى تو  حمیده

با اشک نبى، رُخ تو را شُست

اوّل کفن بهشتى از توست

اى بانوى ذوالکرم خدیجه

اى مادر اهل غم خدیجه

دلداده تو حبیب حق بود

صاحب نفس حرم خدیجه

بر سفره تو نشسته حیدر

پیش همه محترم خدیجه

زود است براى دختر تو

غربت بخورد رقم خدیجه

اى کاش میان کوچه بودى

با فاطمه همقدم خدیجه

از ضربت قنفذ ستمگر

دستش بشود قلم خدیجه

آید ز تو و به نام زهرا

مهدى پىِ انتقام زهرا




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/10/13 | 07:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات