حضرت خدیجه(س)-وفات


چشمم به غیر خون دلی مبتلا نداشت

این خانه بعد رفتن تو آشنا نداشت

زهرا یتیم شد غم بی مادری رسید

بی تو دل شکسته ی من هم نوا نداشت

خاک عزا به روی سرم ریختم ولی

خون گریه های دخترکت هم صدا نداشت

رفتی و در مزار تو دیدم که پیکرت

بر پای تا سرش کفنی جز عبا نداشت

بابا گرفته روضه و من گریه می کنم

در خانه ای که بعد نگاهت صفا نداشت

می گوید از من و تو و از پارۀ تنم

از تشنه ای که روی لبش جز دعا نداشت

شد رسم بعد تو که عبا را کفن کنند

اما برای قامت او کربلا نداشت

از بس که تیغ و نیزه تنش را گشوده است

گودال قتلگاه به جز بوریا نداشت




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات


 چطوری دلت میاد  بدون ما بری سفر

حالا که داری میری، پس ما دو تا رو هم ببر

نه قرارمون نبود، رفیق نیمه راه باشی

گفتی پا به پام می مونی ،تا یه تکیه گاه باشی

به دلم آتیش نزن، گریه ی بی صدا نکن

واسه زنده موندنم، زیر لبت دعا نکن

خیلی زود داری میری!، دخترمون سه ساله شه

نذا باغِ زندگیش، رنگِ گلای لاله شه

وقت کوچت ای پرستو، نمِ پاییزی می خوای!؟

بعد عمری زندگی، تازه ازم  چیزی می خوای!؟

نگو دریای غمِ خدیجه ساحل نداره !

همه زندگیم فدات، عبام که قابل نداره !

کفنت رو قراره ازآسمونا بیارن

قراره فرشته ها حلوا و خرما بیارن

به جونم آتیش زده؛ حرفِ کفن-اسمِ عبا

یادتِ گفته بودم براتُ از کرببلا

یادتِ گفته بودم، ازیه غریبِ بی کفن

گفته بودم نوه مُ ؛ کرببلا سر می بُرن

سی هزارتا نامسلمون، نینوا می کشنش

با لبِ تشنه تو گودال بلا می کشنش

توی کربلا سرِ همین عبا بلوا میشه

سر غارتِ یه تیکه پیرهن دعوا میشه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

ای دوش تا دوش پیمبر تا همیشه

دین خدا را یار و یاور تا همیشه

ای همسر شایستۀ پیغمبر وحی

ای مادر زهرای اطهر تا همیشه

با بودنت زهرا به عالم فخر می کرد

از این که دارد چون تو مادر تا همیشه

اسلام ما با یاری تو پا گرفته

ای اولین اسلام آور تا همیشه

با بودن تو مصطفی دل گرم می شد

ای بر سر دین سایه گستر تا همیشه

از بی پسر بودن نریز ای با وفا اشک

زهرای تو نسلی ست برتر تا همیشه

تا فاطمه داری تو دیگر غم نداری

طوبای زهرا می دهد بر تا همیشه

با مرتضی شمشیر، پیغمبر اگر داشت

با بودن تو لحظه لحظه او سپر داشت  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم

از غصه ی فراق تو بی تاب می شوم

دارم به پای پیکر تو گریه می کنم

بر لحظه های آخر تو گریه می کنم

اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست

این کوه درد بر سر دوش پدر نشست

با دخترت تو این دم آخر سخن بگو

مادر بیا و حرف دلت را به من بگو

بابای من ز هجر تو دلگیر می شود

قلب جوان او ز غمت پیر می شود

مادر بیا به خاط زهرا بمان مرو

حتی گرفته است دل آسمان مرو

مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر

آرامش و قرار دل مصطفی مبر

مادر بمان و از دل این خانه پا مکش

بر صورت شکسته ی خود این عبا مکش  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

مادر میان بستر خود روضه می خواند

 با اشک های کوثر خود روضه می خواند

نیّت نمود و شانه زد بر موی زهرا

 با مویه های آخر خود روضه می خواند

او چند مدت رنگ نیلی خواب می دید

 بر شاخۀ نیلوفر خود روضه می خواند

خیره به در می شد و یا این که به دیوار

 یا که به روی دختر خود؛ روضه می خواند

با روضه های کوچه، او از حال می رفت

 با یاد یاس پرپر خود روضه می خواند

وقتی گریز روضه هایش کربلا بود

 با نالۀ بغض آور خود روضه می خواند

مادر بزرگِ ماه های روی نیزه

 بر کشته های بی سر خود روضه می خواند

بر پارۀ قلبش که زیر دست و پا ماند

 بر پاره های پیکر خود روضه می خواند

اصلاً در عاشورا به عالم کرد رجعت

 بر روی تل، بر منبر خود روضه می خواند

از غارت و آتش درون خیمه می گفت

 می سوخت، با خاکستر خود روضه می خواند

زینب شبیه اوست، نه اصلاً خود اوست

 یعنی برای معجر خود روضه می خواند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-مدح و وفات

 

سرلوحۀ ایمان و امان است خدیجه

سرمشق ره حق طلبان است خدیجه

بانوی حرم خانۀ وحی نبوی اوست

در چشم نبی گوهر جان است خدیجه

گنجینه پُر گوهر تقوا و شرافت

آئینۀ توحید نشان است خدیجه

سرچشمۀ فضل و كرم و بخشش و احسان

بر جملۀ ایثارگران است خدیجه

سرسبزترین سرو سرافراز فضیلت

در فصل بهاران و خزان است خدیجه

در گلشن ارزندۀ توحید پرستی

چون كوثر جوشنده روان است خدیجه

گر فاطمه اش بانوی زن های بهشتی ست

نور دل گل های جنان است خدیجه

پیداست شب آخر عمرش، ز نگاهش

بر فاطمۀ خود نگران است خدیجه

در حسرت بی مادریِ فاطمۀ خویش

آزرده دل و اشك فشان است خدیجه

آمد كفن از سوی خداوند برایش

محبوب خداوند جهان است خدیجه

قدرش به خدا هیچ نیاید ز«وفائی»

زیرا كه فراتر ز بیان است خدیجه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/9 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات

 

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو

پر می کشند گریه کنان تا دیار تو

هم ناله با دل همهٔ‌ آسمانیان

جبریل روضه خوان شده بانو کنار تو

تنها نه لاله های دل داغدار ما

گل های اشک چشم ملائک نثار تو

تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها

چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو

دلخسته ام به وسعت دلتنگی و فراق

زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو

می سوزد از فراق تو با قلب دخترت

تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو

یادم نمی رود شب آخر شب سفر

باران اشک فاطمهٔ‌ بی قرار تو

گفتی به فاطمه غم خود را خدیجه جان

آتش زدی به پهنهٔ‌ دریا و آسمان


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/8 | 06:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب(علیهماالسلام)-وفات


هنوز چهرۀ مکه غبار ماتم داشت

هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت

دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود

به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت

سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود

کسی که حُسن کمال چهار مریم داشت

چه بانویی که خدایش سلام می فرمود

که نامۀ عملش مُهر مِهر خاتم داشت

یگانه بانوی مردی که از عدالت خود

تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت

سخای حاتم طایی کجا و این سفره

که درب خانۀ جودش هزار حاتم داشت

برای حضرت ام الائمه این یک بس

که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت

خدیجه مادر ما اولین مسلمانی ست

که با ولای علی عهد خویش محکم داشت

در آخرین نفسش با اشاره می فرمود

همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت

فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب

به روی گونه چو گلبرگ، یاس شبنم داشت

به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند

به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت

کسی به صورت او لطمه بعد من نزند

شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت

پس از وصیت ام الائمه پیغمبر

خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت

در آن دمی که کفن از بهشت آوردند

هوای رحلت او روضۀ محرم داشت




✔️ موضوع : وفات حضرت ابوطالب(ع)، وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/8 | 04:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات

 

می سوزم از شرار نفس های آخرت

از لحن جان گداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می شود دخیل

در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تب دار می شود

دیوار غصه بر سرم آوار می شود

رحمی نما به حال پریشان دخترت

مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت

دلواپس غروب توام، آفتاب من

بر روزهای روشن من، رنگ شب مزن

در جام لحظه های خوشم شوکران مریز

مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز

محزون رنج های پدر می شوم مرو

من شاهد عزای پدر می شوم مرو

مادر بمان کنار گل یاس باغ خود

آتش مزن به حاصل خود با فراق خود

فصل بهار خانه مان را خزان مکن

مادر بمان و نیت ترک جهان نکن

مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد

اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست

سنگ فراق، شیشۀ قلب مرا شکست

امن یجیب خواندن من بی نتیجه ماند

زهرا یتیم گشت و پدر بی خدیجه ماند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/8 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات


دارد برای همسر خود گریه می کند

با گریه های کوثر خود گریه می کند

همسر فقط نبود خدیجه برای او

او در فراق یاور خود گریه می کند

دیروز بر عمویش و حالا به همسرش

فردا برای دختر خود گریه می کند

روزی که شعله می شود اجر رسالتش

آن جا به یاس پرپر خود گریه می کند

روزی که با جراحت پهلوی خود کسی...

بر حال و روز شوهر خود گریه می کند

طفلی در امتداد مصیبات کوچه بر...

آثار درد مادر خود گریه می کند

یک روز می رسد که زنی بین قتلگاه

بر کشته های بی سر خود گریه می کند

وقت نزول آیۀ سنگین کعب نی

بر پیکر برادر خود گریه می کند

یا ایها الرسول! ببین رأس روی نی

دارد به حال خواهر خود گریه می کند

عباس را بگو که دل زخم دختری

دارد برای معجر خود گریه می کند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/05/8 | 04:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات


همسنگر بی مثل و مانندم خدیجه

بر عشق تو یک عمر پابندم خدیجه

ای در تمام عرصه ها سنگ صبورم

ای یاور دیرینه ام کوه غرورم

ای تکیه گاه شانۀ زخمی احمد

ای هر قدم تصدیق تو یار محمد

شد پشت گرمی ام همیشه همت تو

ترویج دین آغاز شد با ثروت تو

سرمایۀ اصلیِ آئین پیمبر

مال حلالت بوده و شمشیر حیدر

تو اولین زن در دیار مسلمینی

منصوب حق بر نام ام المومنینی

تو پا به پایم درد و محنت می کشیدی

بار رسالت را به دوشت می کشیدی

تو آبروی سرزمین های حجازی

هم سفره ی من بوده ای در عشق بازی

تو حامی زحمت کش دین خدائی

تنها پرستار مناجات حرائی

در مهربانی و وفا غوغا تو هستی

الگوی همسرداری زهرا تو هستی  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/7 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات


مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است

عزم رفتن کرده تا سمت خدا دلواپس است

مادری افتاده در بستر به حال احتضار

دختری کوچک، شده غرق دعا، دلواپس است

بر لبش امن یجیب و دیده هایش غرق اشک

ترس دارد که نگیرد او شفا، دلواپس است

دخترش خورده زمین امروز، تعبیرش بد است

از عبور نیلی اش در کوچه ها دلواپس است

شور افتاده دلش چون خواب دیده نیمه شب

گوهرش افتاده زیر دست و پا، دلواپس است

او که در شعب ابیطالب همیشه تشنه بود

تشنه، یاد تشنۀ کرببلا دلواپس است

او که مرهم روی زخم سنگ ها بگذاشته

خوب می فهمد هجوم سنگ را، دلواپس است

من یقین دارم که او بین کفن ها گریه کرد

بر شهید بی کفن، بر بوریا دلواپس است




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/7 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت

برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش

و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت

کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش

برایم از کفنی هم نداشتن، می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد

فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال

برایم از پسرم " شاه بی کفن" می گفت

بباف دختر من پیرهن برای غریب

به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/6 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات


سـلام عالـم خلـقت! سـلام داور مـن!

به روح پاک بنـات و بنین و شوهـر من

منـم صحیفـۀ تاریـخ عمـر ختـم رسل

که غرق بوسـۀ پیغمبر است کوثـر مـن

وجـود مـن ز ازل تشنـۀ محمّـد بــود

که شد شراب وصالش نصیب ساغر من

امیــن وحـــی الهــی ســلام آورده

به سـوی مـن ز خداوندگـار اکبـر من

سلام من به محمّد سلام من به علی

سلام هر دو به جـان و تـن مطهـر من

به وصف منزلتم نـزد مصطفی این بس

که روح بین دو پهلوی اوست دختر من

زهی به بخت بلندم که عقل کل فرمود

خدیجه مونس من بود و یار و یاور من

درسـت «امّ‌ابیهــا» اگـر شـود تفسیـر

یقین کنید که این دختر است مادر من

بـرای یـاری منجـی خلـق عالـم بـود

هماره کوچه و صحرا و دشت، سنگر من

ز چـارسو سپـر جـان مصطفـی گشتم

چه غم اگر شکند سنگ دشمنان سر من

به گـرد روی محمّد چـو گرد گردیـدم

که شد غبار ره او بـه چهـره زیـور من

همیـن نـه جامـۀ پیغمبرم کفن گردید

به دست رحمت او دفن گشت پیکر من

از این مقام چه برتر؟ علی است دامادم

علی که هست زعیم و امام و رهبر من  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/6 | 04:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح

 

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

 باید برایت خاکساری را تمنا کرد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هر کس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه؛ مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1390/11/14 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-مدح

 

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید

خراب و خسته ی این راه های نا هموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب

میان کام عطش ناک او سرود بهار

 

حراء چشم تو هر روز می پرستیدش

میان آن همه احساس ناب یک رنگی

دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید

هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

 

حراء چشم تو امیدوار می دیدش

که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند

قدم به خلوت ماه منیر بگذارد  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 11:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-مدح و وفات

 

ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر

ای چراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر

به وجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

اولین زن توئی که قامت بست

به نماز پیمبر خاتم

یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر او کم

شوهرت کیست؟ بهتر از عیسی

دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای زهره الزهرا

که بود نور نیر اعظم

عاشق بردباریت همه جا

شاهد جان فشانیت همه دم

زخم پاهای زخم خورده او

یافت از دست لطف تو مرحم

سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 11:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

 

سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی

سلام بر تو که درس وفا به ما دادی

سلام بر تو که با جان، بها به ما دادی

سلام بر تو که روح عطا به ما دادی

چه گویم و چه نویسم ز مدحتان بانو

شما که شمس و قمر پیشتان زده زانو

فرشته ای که خدا هدیه کرده بر احمد

ملیکه ای که نگاهش طراوت انگیزد

زنی که که غیر رسول و خدا نمی بیند

کسی که طاقت و صبرش بود فزون از حد

زنی نبوده به جز همسر رسول خدا

که در تمامی عمرش ز او نبوده جدا

شریک زندگیِ مصطفی شما هستی

به دل ملیکهٔ مهر و وفا شما هستی

انیس درد و غم مرتضی شما هستی

به غصه ها که بود مبتلا شما هستی

پناه جمع خلایق به روز واهمه ای

خدیجه همسر پیغمبر، اُمّ فاطمه ای

درود بر تو که اول زن مسلمانی

عزیز حضرت طاها عزیز یزدانی

برای ختم رسولان تو جان جانانی

خدا گواهست که فخر تمام نسوانی

روا بود که بگویم بقای اسلامی

به صدق و نیتِ پاکت صفای اسلامی

خدیجه ای و خدا بر شما نظر دارد

که با وجود شما مصطفی سپر دارد

دلم همیشه هوای تو را به سر دارد

خوشا کسی که برایت دو دیده تردارد

اگر اجازه دهی در عزایتان بانو

ز دیده اشک ببارم برایتان بانو




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

 

ای عزیز جان پیغمبر سلام

ای که بر زهرا تویی مادر سلام

سرور زنهای اهل جنتی

ای که تو مسند نشین عزتی

مات و مفتون شما عقل بشر

تا قیامت حرفتان نقل بشر

مدحتان گفتن نباشد کار ما

نام تو بالاتر از افکار ما

شد زبان الکن زنام اطهرت

کی رسد زن در مقام اطهرت

مادر زهرایی و فخر زنان

دیگر همچون تو زنی بیند زمان؟

ای که دین با بخششت جاوید شد

ناامیدی ها همه امید شد

سختی دوران تحمل کرده ای

تلخ ها را همچنان مل کرده ای

سنگر مستحکم پیغمبری

در وقایع هم رکاب حیدری

تو زنی اما به معنا شیر نر

بر پیمبر در حوادث چون سپر

تو وجودت مصطفی را ایمن است

دشمنی با هر که او را دشمن است

مونس درد و غم احمد تویی

در مصیبت همدم احمد تویی

روز محشر دستگیری می کنی

تو زنی اما امیری می کنی

این نفسها بی امان تقدیم تو

صدهزاران بارجان تقدیم تو

دل به پای مهرتو دادن خوش است

در ره عشق شما مردن خوش است

کن نگاهی تا ز شوقش جان دهم

هر چه می خواهی بگو تا آن دهم

یک نظر انداز بر احوال ما

جان بده بر این شکسته بال ما

در غمت سوز و گدازم را ببین

روی صورت غنچه اشکم بچین

حضرت زهرا عزادار شماست

صاحب ختم عزایت مصطفاست

در عزایت فاطمه بی تاب گشت

چشمه های اشک او پرآب گشت

مجلس روضه بپا شد وای وای

دل به یادت کربلا شد وای وای




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 10:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات


سر لوحه ایمان و امان است خدیجه

سرمشق ره حق طلبان است خدیجه

بانوی حرم خانه وحی نبوی اوست

در چشم نبی گوهر جان است خدیجه

گنجینه پُر گوهر تقوا و شرافت

آئینه توحید نشان است خدیجه

سرچشمه فضل و كرم و بخشش و احسان

بر جمله ایثارگران است خدیجه

سرسبزترین سرو سرافراز فضیلت

در فصل بهاران و خزان است خدیجه

در گلشن ارزنده توحید پرستی

چون كوثر جوشنده روان است خدیجه

گر فاطمه اش بانوی زن های بهشتی است

نور دل گل های جنان است خدیجه

پیداست شبِ آخرِ عمرش، ز نگاهش

بر فاطمهٔ خود نگران است خدیجه

در حسرت بی مادری فاطمه خویش

آزرده دل و اشك فشان است خدیجه

آمد كفن از سوی خداوند برایش

محبوب خداوند جهان است خدیجه

قدرش به خدا هیچ نیاید ز «وفائی»

زیرا كه فراتر ز بیان است خدیجه




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 10:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)- وفات

 

وقتی خدیجه رفت پیمبر عزا گرفت 

  آمد زمان پیری و دستی عصا گرفت

شکر خدا   به لرزه نیافتاد زانویش 

  دست رسول را چو دو دست خدا گرفت

مرهم گذارِ زخمِ تنِ مصطفی که رفت 

 زخم تنش دوباره سراغ دوا گرفت

اشکی چکید و ابر غم از پشت پلک ها 

 بارانِ درد بود که بی منتها گرفت

طوفان وزید و شعله غم در زبانه شد

  قلب حزین دخترکی بی هوا گرفت

بابا نبینمت که چنین گریه می کنی 

 بابا اگر چه مادر ما را خدا گرفت

من خانه دار کوچک این خانه می شوم 

  این خانه ای که در دل او غصه جا گرفت

تنها نه مام باب که ام الائمه شد

 با نقد جان ز معرکه خونِ بلا گرفت

تا قتل گاهِ پشتِ درِ خانه علی 

 آن جا که خصم  غنچه نشکفته را گرفت

با میخ در نوشت به دیوار خانه اش

 گودی قتل گاه  از این خانه پا گرفت 

روزی به قامت خم و با اشک و آه آه 

با زین العابدین دو سر بوریا گرفت  




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 10:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

شد بی کفن بودن در این عالم نشان تو

وقت سفر نام حسین ورد زبان تو

ای بی کفن صاحب کفن از آسمان گشتی

پوشیده شد در نور حق قد کمان تو

آمد کفن هایی که قد پنج تن باشد

شد اولینش مادر زهرا از آن تو

گوید حسین از عالم معنا که ای مادر

سهم من عریان و خونین نوش جان تو

جسم مرا در بوریایی جمع می سازند

این بی کفن بودن شد ارث خاندان تو

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/05/19 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

من کنیز آسمانی اله العالمینم

بانویی یکتا پرستم همدل اهل یقینم

خلقتم از صلب های پاک یک یک منتقل شد

تاج دارم در سیادت پاکدامان و متینم

بانویی هستم که جبریلش سلام آرد ز بالا

من مخاطب از خدا با خطبه ی روح الامینم

اولین درد آشنای آستان هل اتایم

اولین بانوی اسلامم سعادت را نگینم

محرم اسرار بعثت راز دار بیت وحی ام

همسر آزاده ی درگاه ختم المرسلینم

هستی ام نذر نبوت، ثروتم وقف رسالت

یاور پیغمبر اعظم امین مؤمنینم

کیستم من، در مقام سختی و رنج و مشقت

آن که در شعب ابی طالب حماسه آفرینم

درس دادم بانوان را درس از زهرا گرفتم

مادرم، اما به شاگردی دختر بی قرینم

گوهر عصمت ز اعماق صدف باید برآید

من همان دریای نورم چشمه سار یاسمینم

مادر زهرا که داند کیست غیر از خالق او

آفرین بر آفریننده که زهرا آفرینم

در مقامم بس، که ام الفاطمه هستم به عالم

ام زهرا، جده ی آن یازده نور مبینم

همسر من حامل وحی الهی بود اما

حامل عصمت منم در بطن پاک و عنبرینم

بانویی هستم که چون ایمان خود اظهار کردم

دیدم از هر سو قرین موج طعن مشرکینم

چون ولایت را پذیرفتم کمالم بیشتر شد

مفتخر از شان بیعت با امیرالمؤمنینم

شاد بودم در جوار رحمت نور پیمبر

لیک اوج درد و رنجم شد به شام واپسینم

از پیمبر چون شنیدم قصه ی سیلی و کوچه

خود به خود پژمردم و مردم به پای نازنینم

پیش مرگ دخترم هستم که می افتد به بستر

صید داغ سهمگینم کشته ی سقط جنینم

از بهشت آمد برایم این کفن اما خدایا

بی کفن ماند حسینم، از حسینم شرمگینم




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/05/19 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

مادر سلام حال غریبت چگونه است

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمیزنی

داری برای رفتن خود چانه میزنی

موی مرا به گریه چرا شانه میزنی؟

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قدخمیده میروی از پیش دخترت

مادر , پدر غروب  تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

حالا که پرکشیدن تو گشته باورم

آیا کفن برای تو مانده است مادرم

هی تشنه می شوی و مرا میزنی صدا

و هی سلام میدهی امشب به کربلا

گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت

مادر وضو گرفت و دوباره به  خواب رفت

مادر ,پدر تشهد خود را تمام کرد

و جبرییل آمد و بر تو سلام کرد

مادر جواب فاطمه را لااقل بده

یا لااقل به دختر خود هم اجل بده

چشم و چراغ خانه خورشید الامان

رنگین کمان بیت نبوت نرو بمان

اینجا که مکه است مدینه چگونه است

جریان میخ آن در و سینه چگونه است

اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است

آنجا جواب گریه من تازیانه است

مکه اگر چه طعنه و زخم زبان زدند

اینجا به دستهای علی ریسمان زدند

مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند

اما مدینه پهلوی من را شکسته اند




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/05/19 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-وفات


در سوگ تو آتشین دلم مادرِ یاس

 هجران تو گشته قاتلم مادرِ یاس

 زهرا به کنارِ قبر تو می‌گرید

 از ناله‌ی او منفعلم مادرِ یاس

 هر دیده‌ی احمد آسمانی ابریست

 از آه نبی مشتعلم مادرِ یاس

 در خلوت دل رسول با خود گوید

 ای چاره‌ی حلِ مشکلم مادرِ یاس

 در بزمِ عزای تو سرشکم جاریست

 امشب شده غصه حاصلم مادر یاس

 در ماه خدا اگر عزادار توأم

 الطاف تو گشته شاملم مادرِ یاس

 با جلب شفاعت رسول اکرم

 کن در دو جهان تو قابلم مادرِ یاس




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/05/19 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

 

ای ز صد هاجرت درود و سلام

كرده مریم به محضر تو قیام

همسر مصطفی درود، درود

مادر فاطمه سلام، سلام

همتت وقف مكتب توحید

ثروتت پشتوانة اسلام

هم سلام تو را رسانده خدا

هم به تو فخر كرده خیر الانام

پانهادی فراتر از مریم

در جلال و كمال و قدر و مقام

از سر عالمی كشیدی دست

با رسول خدا شدی همگام

دخترت كوثر رسول خدا

پسرانت به جن و انس امام

با ادب باید از تو گفتن مدح

با وضو باید از تو بردن نام

چشم دین بر جمال تو روشن

دل احمد به وصل تو آرام

مؤمنین را یگانه مامی تو

مادر یازده امامی تو  


ادامه مطلب

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1390/05/19 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-مدح و وفات

 

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم

بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم

مهرش نتیجه ی دهه اول من است

ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم

ده شب فقط به خاطر او گریه می کنیم

ما پیش واز روز عزای خدیجه ایم

اصلاً به ما چه مردم دنیا پیِ چه اند؟

ماها که در پی نوه های خدیجه ایم

بی مهر او عبادت عالم قبول نیست

ما با خدیجه، عبد خدای خدیجه ایم

مهر خدیجه را به سر شانه می برم

شکر خدا که مادر زهراست، مادرم

در لحظه ی شکسته شدن پا شدن خوش است

در خشک سال، عاشق دریا شدن خوش است

دلداده ها معامله با یار می کنند

بهر رسول این همه تنها شدن خوش است

قبل از غدیر گفت: علی رهبر من است

قبل از غدیر شیعه مولا شدن خوش است

دنبال مال نیست اسیر نگارها

بانوی ما به مادر زهرا شدن خوش است

سختی بکش محله محله که عاقبت

مادر بزرگ طایفه ی ما شدن خوش است

بد نیست سنگ کوچه به پیشانی ات خورد

گاهی شبیه زینب کبری شدن خوش است

آن قدر سنگ خوردی و بال و پرت شکست

ای مادرم ،سرم به فدایت، سرت شکست




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/05/18 | 10:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وفات حضرت خدیجه (س)

 

 شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب

شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب

کنار بستر مرگ یگانه امّیدش

گرفته زمزمه، یا رب خدیجه را دریاب!

*

همان که هستی خود را به هستیَم بخشید

همان که سوخت به پای منادی توحید

همان که گرمی پشت رسالت من بود

و می تپید برای نبوت خورشید

*

در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت

زبان زخم عدو، تیغ تیز و بران داشت

خدیجه مرهم دلگرمی رهَم می شد

به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت

*

همان که درک مقامش مقام می آرد

و جبرئیل برایش سلام می آرد

همان سرشت زلال و مطهری که خدا

ز نسل پاک و شریفش امام می آرد

*  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/05/18 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه(س)-وفات

 

ایثار تو عصاره ی ایثار هل اتی

بوده است جان و مال شما نذر مصطفی

دین با جهاد مالیِ تو بیمه گشته است

تو حق مادری به همه کرده ای ادا

مزد همه رشادت بی وقفه شما

آمد کفن برای تو از عرش کبریا

جسمت کفن شد و نوه ات بی کس و غریب

عریان بدن شود به روی خاک کربلا

رحمی به کهنه پیرهنش هم نمی کنند

تا که کشید آخر کارش به بوریا

چیدند یک به یک همه اعضای اطهرش

وای از دل عقیله ی سادات، خواهرش




✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/05/18 | 10:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت خدیجه (س)-مدح و وفات

 

اى پیشتر ز بعثت احمد مُحمّدى‏

 اى بارها سلام ترا بر رسول خود

 ابلاغ كرده ذات خداوند سرمدى‏

 چون شمع در فروغ نبوّت گداختى

 پیش از نزول وحى نبى را شناختى

 

اى بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران‏

 خاك در تو سجده گه خیل سروران‏

 پیش از پیمبرى پیمبر به روى او

 چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران‏

 در قلب تو كتاب كمالش نوشته شد

سر خط مادریت به آلش نوشته شد

 

 بى دامن توختم رسل كوثرى نداشت‏

 نخل بلند آرزوى او برى نداشت‏

 حتى على كه جان عزیز پیمبر است‏

 در ملك بى حدود خدا همسرى نداشت‏

 اى همدم رسول خدا در نزول وحى

 اى دامن تو مركز نور بتول وحى

 

 تو وصل بر رسول و ز هستى جدا شدى‏

 تو آفتاب بیت سراج الهدی شدى‏

 نیزار وحى مثل على شیر مرد داشت‏

 اى شیر زن تو تالى شیر خدا شدى‏

 دانایى تو هدیه به پروردگار شد

 در جنگ اقتصاد نبى ذوالفقار شد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/05/18 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic