حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنان که منکرند بگو رو به رو کنند

گر دست او نه دست خدائی ست پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد؟

دسترنج همه ی زحمت من این آهوست

چقدر چشم نشسته، ثمرم را ببرد

این چه رسمی ست پسر جای پدر ذبح شود

حاضرم پای پسرهام، سرم را ببرد

تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش

می شود باد برایش خبرم را ببرد

نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت

قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد

***

جان من، قول بده دست به گیسو نبری

مقنعه ت باز شود، بال و پرم را ببرد

تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم

چه نیازی ست کسی محتضرم را ببرد

دست و پا گیر شدم، زود زمین می افتم

یک نفر زود، تن دردسرم را ببرد

همه سرمایه ام این است که غارت شده است

هر که خواهد ببرد جنس حرم را... ببرد

صد پسر خواسته بودم ز خدا، آخر داد

صد علی داد به من تا که سرم را ببرد




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/09/2 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


یاس خوشبویی به روی یاسمن افتاده است

باز بین عرشیان ذکر نزن افتاده است

رفته تا بوسه دهد بر دست اربابش اگر-

-روی انگشتر عقیقی از یمن افتاده است

لب دو تا، صورت دو تا، اعضای این پیکر دو تا

تیغ در فکر نبرد تن به تن افتاده است

نیزه ها گفتند دیگر نوبت قلب عموست

قلب عبدالله دیگر از دهن افتاده است

خاک خوش بوی مدینه یا که عطر کربلاست

روی جسم این حسینیه حسن افتاده است

جیبی و کوچک ولی با خط غمناک حسن

پاره قرآنی کنار پیرهن افتاده است

جسم عبدالله آویزان شده بر جسم تو

حرمله قطعاً به فکر دوختن افتاده است




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 05:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد

آن قدر نیزه تنش دید که از پا افتاد

سنگ ها از همه سو سمت عمو آمده اند

یک نفر در وسط معرکه تنها افتاد

بر روی خاک که با صورت خونین آمد

تیرها در همه جای بدنش جا افتاد

در دهانی که پر از خون شده... بی هیچ خبر

نیزه ای آمده و ذکر خدایا افتاد

عرق مرگ نشسته است به پیشانی او

بر سر سینه کسی آمده با پا افتاد

***

"زیر شمشیر غمش رقص کنان آمده ام"

قرعه ی کار به نام من شیدا افتاد

"بعد از این دست من و دامن آن سروِ بلند"

که چنین پای دم آخرش از پا افتاد

بازویم ارثیه ی فاطمه باشد که کبود

پیش چشمان پُر از گریه ی بابا افتاد

خوب شد مثل پدر مثل عمو عباسم

سرِ من در بغل حضرت آقا افتاد

خوب شد کشته شدم، اهل حسد ننوشتند

پسر مرد جمل از شهدا جا افتاد




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


چون تیر عشق جا به کمان بلا کند

اول نشست، بر دلِ اهل ولا کند

در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست

احباب را به بند بلا مبتلا کند

بیگانه را تحمل بار نیاز نیست

معشوق، ناز خود همه بر آشنا کند

تن پرور از کجا و تمنّای وصل دوست

دردی ندارد او که طبیبش دوا کند

آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق

با دوست کی معامله‌ی کربلا کند

یک باره پشت پا به سرِ ماسوا زند

تا زان میان از این همه خود را سوا کند

آری کسی که کشته‌ی او این بُوَد سزاست

خود را اگر به کشته‌ی خود خون بها کند

باللّه اگر نبود خدا خون بهای او

عالم نبود در خورِ نعلین پای او




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا سرم، تنم، کمرم، پهلویم، پرم

یکی دو تا که نیست کبودی پیکرم

بیش از همین مخواه و گر نه به جان تو

باید همین کنار تو تا صبح بشمرم

از تو چه مانده است؟ بگویم "که ای پدر"

از من چه مانده است؟ بگویی "که دخترم"

اندازه ی لب تو لبم شد ترک ترک

اندازه ی سر تو گرفتار شد سرم

از تو نمانده است به جز عکس مبهمت

از من نمانده است به جز عکس مادرم

از تو سوال می کنم انگشترت کجاست؟

كه تو سوال می کنی از حال معجرم

دیدم چگونه سرت را به طشت زد

حق می دهی بمیرم و طاقت نیاورم

مرد کنیززاده ای از ما کنیز خواست

بیچاره خواهر تو و بیچاره خواهرم

مرهم به درد این همه زخمی نمی خورد

بابا سرم، تنم، كمرم، پهلویم، پرم




موضوع: حضرت رقیه(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/25 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا

  

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن

عباس جان سه ساله ی ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

با حوریان رفته به زیر نقاب ها

یک لحظه رو به رو نشدند آفتاب ها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بارش شکستنی ست

ناموس اعظم است، وقارش شکستنی ست

از این به بعد ماه حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو


ادامه این شعر

موضوع: ورود کاروان به کربلا،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/14 | 08:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوچه گردی نکن حبیب خدا

میهمانی تو منزلت داری

دعوتت کرده اند این مردم

تو از این کوفه دست خط داری

 

رو نزن گوششان کَر است امشب

با غم بی کسی مدارا کن

همه دارند می روند آقا

بی صدا گریه کن تماشا کن

 

ای ولی فقیه دل خسته

ای ابَر مرد قهرمان چه خبر؟

....نامه دادی حسین برگردد؟

از امام زمانمان چه خبر؟

 

باز هم بی بصیرتی کردند

جهلشان کار دستشان داده

لقمه های حرام را خوردند

دل بریدند از شما ساده

 

چاله کَندَند بر سر راهت

تا که گودال را مَحَک بزنند

ریسمانِ جهالت آوردند

تا به زخم دلت نمک بزنند


ادامه این شعر

موضوع: مسلم ابن عقیل،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/21 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


حاضرم پایِ سرِ تو سرِ خود را بدهم

جایِ پیراهن تو معجر خود را بدهم

سر بابای من و خِشت محال است عمه

عمه بگذار كه اول پر خود را بدهم...

...پهن كن تا كه سر  خار نگیرد به لبش

كم اگر بود پرِ دیگر خود را بدهم

زیورآلات مرا دختر همسایه گرفت

نذر انگشتَرَت انگشترِ خود را بدهم

مویِ من سوخته و مویِ پدر سوخته تر

حاضرم پایِ همین سر، سرِ خود را بدهم

دید ما تشنۀ آبیم خودش آب نخورد

خواست تا دیدۀ آب آور خود را بدهم

به دلم آمده یك وقت خجالت نكشم

پایِ لطفش نفس  آخر خود را بدهم




موضوع: حضرت رقیه(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/20 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


كرده‌ در باغ‌ رخت‌ گشت‌ و گذار عبداللّه‌

داده‌ از دست‌ چو موی‌ تو قرار عبداللّه‌

ریخته‌ در كف‌ خود دار و ندار عبداللّه‌

دیده‌ چون‌ بر رخ‌ تو خون‌ و غبار عبداللّه‌

نیست‌ آن‌ كس‌ كه‌ نشیند به‌ كنار عبداللّه‌

سپر از دست‌ بینداز كه‌ من‌ می‌آیم

‌ به‌ هواداری‌ تو جای‌ حسن‌ می‌آیم‌

منم‌ آن‌ كس‌ كه‌ ز غربت‌ به‌ وطن‌ می‌آیم‌

عوض‌ نجمه‌ كنون‌ من‌ به‌ سخن‌ می‌آیم‌

بسمل‌ یك‌ سر موی‌ تو هزار عبداللّه‌

من كه‌ خورده‌ گره‌ ای‌ دوست‌ به‌ كارم‌ چه‌ كنم‌؟

دست‌ خطی‌ چو من‌ از باب‌ ندارم‌ چه‌ كنم‌؟

من كه‌ در نزد زنان‌ شوق تو دارم‌ چه‌ كنم‌؟

جگرم‌ سوخت‌ بگو ای‌ كس‌ و كارم‌ چه‌ كنم‌؟

سوخت‌ چون‌ شمع‌ شب‌ افروز مزار عبداللّه‌

قاسم‌ امروز كه‌ در حلقۀ‌ آغوش‌ تو بود

پشت‌ خیمه‌ ز غم‌ عشق‌ تو مدهوش‌ تو بود

به‌ گمانم‌ كه‌ دلم‌ پاك‌ فراموش‌ تو بود

منم‌ آن‌ طفل‌ كه‌ دائم‌ به‌ سر دوش‌ تو بود

از چه‌ گویی‌ كه‌ بماند به‌ كنار عبداللّه‌


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/19 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

تو در تجلّیاتِ الهی چنان گمی

دنبال مرگ می‌روی و در تبسمی

آری جلو جلو تو به معراج رفته ای

مبهوت مانده ام که تو در عرشِ چندمی

باز از مسیح حنجره‌ی خود اذان ببار

بر این کویر تشنه بنوشان ترنمی

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو

پیغمبرانه با خودِ حق در تکلمی

شوق وصال می‌چکد از هر نگاه تو

لبریز عشق و شور و خروش و تلاطمی

پر باز کن برو! که مجال درنگ نیست

جای تو خاک، این قفس تیره رنگ نیست

این گونه بود بر تو سلام و درودشان

دیدی چه کرد با تو نگاه حسودشان

از کینه‌ی علی همه آتش گرفته اند

اما به چشم های تو می‌رفت دودشان

محراب ابروان تو را برگزیده اند

شمشیرهای تشنه برای سجودشان

طوفانِ خون به پا شده در بین قتلگاه

دور و بر تنت ز قیام و قعودشان

فُزتُ وَ ربِّ کرب و بلا را بخوان علی

فرق تو را نشانه گرفته عمودشان

دیدم چگونه پهلویت از دست رفته بود

در حمله های وحشی و سرخ و کبودشان

این پلک های زخمی خود را تکان بده

لب باز کن بر این پدر پیر جان بده




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها

یک روز می شود خودش از کریم ها

عبدلله حسین شدم از قدیم ها

دل می دهند دست عمو ها یتیم ها

طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا

تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا

آهی که می کِشد جگر من، مرا بس است

شوقی که سر زده به سر من، مرا بس است

وقتی تو می شوی پدر من، مرا بس است

یک بار گفتن پسر من، مرا بس است

از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم

از عمر خویش، حس یتیمی نداشتم

دستی كریم هست كه نذر خدا شود

وقتی نیاز بود، به وقتش جدا شود

از عمه ام بخواه كه دستم رها شود

هر كس كه كوچك است، نباید فدا شود؟

باید برای خود جگری دست و پا كنم

با دست كوچكم سپری دست و پا كنم


ادامه این شعر

موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/18 | 04:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-وداع


دیگرم شوری به آب و گل رسید

  گاه میدان داری این دل رسید

نوبت پا در رکاب آوردن است

  اسب عشرت را سواری کردن است

چون که خود را یکه و تنها بدید

  خویشتن را دور از آن تن‌ها بدید

قد برای رفتن از جا راست کرد

  هر تدارک خاطرش می‌خواست کرد

پا نهاد از روی همت در رکاب

  کرد با اسب از سر شفقت خطاب

کای سبک پر ذوالجناح تیز تک

  گَردِ نعلت سرمه‌ی چشم ملک

ای سماوی جلوه‌ی قدسی خرام

  ای ز مبدأ تا معادت نیم گام

ای به صورت کرده طیّ آب و گل

  وی به معنی پویه‌ات در جان و دل

ای به رفتار از تفکر تیزتر

  وز بُراق عقل چابک خیزتر

رو به کوی دوست منهاج من است

  دیده وا کن وقت معراج من است

بُد به شب معراج آن گیتی فروز

  ای عجب معراج من باشد به روز

تو براق آسمان پیمای من

  روز عاشورا شب اسرای من

بس حقوقا گر منت بر ذمّت است

  ای سُمت نازم زمان همت است

کز میان دشمنم آری برون

  رو به کوی دوست گردی رهنمون

پس به چالاکی به پشت زین نشست

  این بگفت و برد سوی تیغ دست

ای مشعشع ذوالفقار دل شکاف

  مدتی شد تا که ماندی در غلاف

آن قدر در جای خود کردی درنگ

  تا گرفت آیینه‌ی اسلام زنگ

هان و هان ای جوهر خاکستری

  زنگ این آیینه می‌باید بری

من کنم زنگ از تو پاک ای تابناک!

  کن تو این آیینه را از زنگ پاک


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 05:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کیست که خاکش بوی گلاب گرفته

این که برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهار ندارد

بس که به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

باز تماشا شده جمال پیمبر

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بُود وصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبر خیمه

می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

حیدر کرار شد، زمان خطر گشت

لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و...

راه حرم را ندید و شیهه کشید و...


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


اگر روز است قرص ماه پس چیست؟

اگر دریاست دلو چاه پس چیست؟

اگر رزمنده، خود و جوشنش کو؟

عبا و قامت کوتاه پس چیست؟

***

چنین که بی قراری وای بر من

سوار بی مهاری وای بر من

علی اکبر که جوشن داشت آن شد

تو که جوشن نداری وای بر من

***

خدایا این پسر آیینه ی کیست؟

میان خاک این گنجینه ی کیست؟

صدای خورد گشتن آید اما

صدای استخوان سینه ی کیست؟




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


شیب گودال، به سوی تو دویدن دارد

وه که این بام چه جایی به پریدن دارد

دارم آیینه برایت ز حرم می آرم

تو ز خود بی خبری، روی تو دیدن دارد

بودم و دیدم و آموختم از عمّه ی خویش

بوسه از گودی حلقوم تو چیدن دارد

عمّه ام موی کشان پشت سرم می آید

نازت از فاصله ی دور کشیدن دارد

نرسیده به برت سرخ شدم همچون سیب

میوه در پیش جمال تو رسیدن دارد




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/17 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


سوختیم و شعله ی بال و پر ما شد بلند

فطرسی از گوشه ی خاکستر ما شد بلند

در تنزل کردن معشوق سیر عاشق است

عشق کوتاه آمد و زیر سر ما شد بلند

انس از ذکر شب عشاق هم واجب تر است

نیست عاشق هر کسی که از بر ما شد بلند

اشک وقتی می چکد هنگام معراج دل است

بخت ما در سایه ی چشم تر ما شد بلند

بی حسین بن علی خلقت بلا تکلیف بود

در پی کار خدا هم دلبر ما شد بلند

سینه ی ما منبر است آتش نمی سوزاندش

هر شب جمعه حسین از منبر ما شد بلند

احترام نام تو بر انبیاء هم واجب است

هر کجا حرف تو شد پیغمبر ما شد بلند

سائلانت بیشتر بازار گرمی می کنند

دست ما پر بود و دست دیگر ما شد بلند

زحمت تو در حقیقت سربلندی همه ست

تو شدی نیزه نشین اما سر ما شد بلند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


لیله ی قدرم و تنها سحرش را دارم

پدرم نیست در آغوش و سرش را دارم

دختر شاهم و اما فقط از این دنیا

پای زخمی شده و چشم ترش را دارم

خواستم پر بزنم زود به یادم آمد

من از آن بال فقط چند پرش را دارم

بزند یا نزند فرق ندارد شلاق

طاقت سختی هر درد سرش را دارم

شهر را یک تنه با گریه به هم می ریزم

نوه ی فاطمه هستم جگرش را دارم

سرزده آمده مهمان و در این استقبال

گیسویی تا که شود فرش سرش را دارم

زیر قولش نزده عمه ببین بالَش را

گفت باشد تو برو! دور و برش را دارم

آن همه حامی من بود ولی از این راه

به تنم ضربه ی چندین نفرش را دارم

من نگویم چه شده چون خبرش را داری

تو نگو از لب خونین خبرش را دارم

عمه باید بروم وقت خداحافظی است

نگرانم نشوی! همسفرش را دارم




موضوع: حضرت رقیه(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


خون پاک شهدا منتظر توست بیا

سرِ مصباحِ هدا منتظر توست بیا

وارث خون خدا و پسر خون خدا

به خدا خون خدا منتظر توست بیا

صبح هم منتظر صبح ظهور تو بوَد

روز ما و شب ما منتظر توست بیا

بر سر گنبد زرینِ حسین بن علی

پرچم کرب و بلا منتظر تو است بیا

علم و مشک و لب خشک جگرسوختگان

دستِ افتاده جدا منتظر توست بیا

فرق بشکستۀ زینب، سر خونین حسین

که جدا شد ز قفا منتظر توست بیا

بر سر نی سر جدّت به عقب برگشته

طفل افتاده ز پا منتظر توست بیا

آفتابی که چهل جا به سر نی تابید

در دل طشت طلا منتظر توست بیا

آن یتیمی که سر پاک پدر را بوسید

ناله زد «یا ابتا» منتظر توست بیا

بر ظهور تو دعا بر لب «میثم» تا کی؟

تو دعا کن که دعا منتظر توست بیا




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 03:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


ز مصر نور به کنعان دل بشیر آمد

هلا تمامی پیغمبران! غدیر آمد

به گوش جان علی‌دوستان چو آیۀ وحی

بشارت از طرف داورِ قدیر آمد

علی که نفْس رسول است بر رسول خدا

وزیر بود که بار دگر وزیر آمد

امام عالم خلقت دوباره گشت امام

امیرِ پیشتر از انبیا، امیر آمد

سرود تازۀ روح الامین مبارک باد

نزول آیـۀ اکمـال دین مبارک باد

تبارک الله از این عید، عید خلق و خدا

که حق و باطل از یکدگر شدند جدا

ولادت دگرِ انبیا بوَد این عید

ولادت علی است و ائمه و شهدا

فرشتگان به علی دست می‌دهند که تو

امام و رهبر مایی به غیر تو ابدا!

تمام خلق جهان جن و انس و حور و ملک

نمی‌زنند علی را دگر به نام صدا

تمام خطبه به نام غدیر می‌خوانند

به اتفـاق علـی را امیر می‌خوانند

غدیر گوشه‌ای از حوزۀ نظام علی است

غدیر سکۀ سرخ خدا به نام علی است

غدیر بال و پر شیعه در عروج به حق

غدیر جلوه‌ای از نور مستدام علی است

غدیر حج علی‌دوستان به دور علی

غدیر قبلۀ دل، مسجدالحرام علی است

غدیر مهر قبولی به نامۀ اعمال

غدیر کوثر فیضِ خدا به جام علی است

غدیـر آرزوی انبیاست از آدم

غدیر عید کمالِ پیمبر خاتم


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح


جز در فضای سجده و سر، پر نداشتی

یكبار هم به بالش پر، سر نداشتی

رنگی نمی گرفت به خود باغ ها اگر

این قدر جلوه های معطر نداشتی

آری! تو در مقام فنا نیز از خودت

جز انتظار فتح مكرر نداشتی

مشتاق یاری اند تو را آسمانیان

باور نمی كنیم كه یاور نداشتی

با من بگو كدام فرشته طلوع كرد

كز باده اش هر آینه ساغر نداشتی

با من بگو كدام پیمبر كتاب داشت

یا خواند حكمتی و تو از بر نداشتی

طوری گرفت هرم تو دست عقیل را

انگار غیر عدل برادر نداشتی

آن شب كنار سفرۀ افطارِ دخترت

جز شوق لحظه‌های مقدر نداشتی

ای زخمی تبار نمك ناشناس ها

غیر از نمك ز سفره چرا بر نداشتی

ای دل خجل مباش كه ابیات درخوری

در مدح آن حقیقت برتر نداشتی

تو پی به راز سورۀ كوثر نبرده ای

تو غیر چند واژۀ ابتر نداشتی

×××

برای شنیدن این شعر با صدای حجت الاسلام زمانی اینجا را کلیک نمایید.




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/12 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و عید غدیر


شب همان شب که سفر مبداء دوران می شد

خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب

صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد مردی که کمر بسته به پیکار دگر

بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می رقصید

تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید

مرد آن است که تا لحظهٔ آخر مانده

در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی

و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند

جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد

آیهٔ ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن

جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت

تاری از رشته ایمان تو محکم تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!

از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته ام می دانی

مُهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی  


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/11 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد
نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد
ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می‌چرخید
صورت ماهِ تو را داشت زیارت می‌کرد
دهمین بار هو الحق متجلی شده بود 
چارمین بار علی بود امامت می‌کرد
درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌بخشید
عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد
و بِکُم عَـلَّمَنا الله» تو می‌خواندی و...آه! «
آه از این شهر که بی قبله عبادت می‌کرد
جامعه قافیه‌ات را که به خود باخته بود
»
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد«
متوکل به تماشای شرابت آورد
به دل مست تو از بس که حسادت می‌کرد
و نفهمید که مستی اثری بود که داشت
با طلوع تو به هر ذره سرایت می‌کرد
»
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر«
وقتی از پنجره‌ی شعر صدایت می‌کرد
کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌داد
ماه هر شب به رخت عرض ارادت می‌کرد
ری پُر از عطر سخن‌های تو می‌شد وقتی
حضرت عبدالعظیم از تو روایت می‌کرد
شاه بخشنده! نرو، بی تو گدایان چه کنند؟
سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد




موضوع: ولادت امام هادی(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/10 | 04:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر-سیاسی، اجتماعی


من اسم را بدون تو انشا نمی کنم

ذکری به غیر نام تو مولا نمی کنم

ذکر خدای عزوجل ذکر حیدر است

این یاد را بدون تو معنا نمی کنم

هر کس که خواند نام رفیعت مجاب شد 

پس بی اجابت تو تمنا نمی کنم

وقتی نظر به وسعت ارض و سما کنم

ایجاد را بدون تو پیدا نمی کنم

با هر نفس مُمِدّ حیاتم تویی علی

بی یا علی تنفس بی جا نمی کنم 

انگار که ز قبل تولد تو با منی

بی تو علی تلفظ بابا نمی کنم

با تو بیایم و نروم بی تو از جهان

من بی علی ممات وَ محیا نمی کنم

دل را «فَمَن یَمُت یَرَنی» زنده می کند 

ما را تب علی ارنی زنده می کند

ما امتحان شده به تولای حیدریم

دل می دهد گواه که از نسل کوثریم

وقتی امیر بر روی دست پیمبر است

ما خاک زیر پای علی و پیمبریم

درد آشنای حیدر کرار، جان ماست

در یاریِ رسول، علیِ مکرریم

هرگز به ترک دین علی تن نمی دهیم

ما، ای غدیر خم، ز ازل شیعه پروریم

بیعت کنیم با علی و آل مصطفی

ما آب و گل سرشتۀ این عید اکبریم

راهی به جز مسیر ولایت نمی رویم

ما دولت کریمه و انصار رهبریم

با هر که دشمنی بکند حرب می کنیم 

با هر که دوستی بکند ما برادریم

اسلام آل فاطمه اسلام ناب ماست

لبیک بر ندای ولایت جواب ماست


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر،  اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/10 | 03:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-غدیر


هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجدۀ حضور

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر چشمۀ عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

گیرم كسی نبود تماشای او كند

این جلوه در غنای خود آیینه ساز بود

جبریل زد نفس نفس و خسته بال شد

گیسوى آیه‌های ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بس كه آیه‏هاى على دلنواز بود

تفریح خردسالی او خلق آدم است

این مرد در طفولیتش خاك باز بود

***

برای شنیدن صوت دکلمه این شعر توسط حجت الاسلام جعفری اینجا را کلیک کنید




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/8 | 03:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام محمد باقر(ع)-مدح و مصیبت


خشکی ام رفت و وصل دریا شد

سردی ام رفت و فصل گرما شد

فارغم از خودم خدا را شکر

آسمانی شدم خدا را شکر

آمدی و دلم نجات گرفت

باز هم مرده ای حیات گرفت

ای حیات مجدد دنیا

دومین یا محمد دنیا

یا من ارجوی آستان لبم

پنجمین رکعت نماز شبم

ای که تنها خدا شناخت تو را

مثل بیت الحرام ساخت تو را

قافیه های بیت ما تنگ است

در مقامت کمیت هم لنگ است

ای نسیم پر از بهار حسین

حسنی زاده تبار حسین

قبله مردم مدینه تویی

حسن دوم مدینه تویی

ای ظهور پیمبر اکرم

حاصل وصلت دعا و کرم

مادرت دختر کریم خدا

پدرت حضرت کلیم خدا

وسط هفته ها برای منی

التماس سه شنبه های منی

سر شب فکر نور تو بودم

فکر شب های طور تو بودم

خواب سجادهٔ تو را دیدم

صبح دیدم کنار خورشیدم

ای نماز پر از قنوت حسن

حاصل چلهٔ سکوت حسن

تو تولای دفترم هستی

قسم نون والقلم هستی


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام محمد باقر(ع)،  ولادت امام محمد باقر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/07/30 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گریه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند

دست ها چنگ زنان مرد ربابش كردند

مادر تشنه ی شش ماهه خود اقیانوس است

ربِّ آب است و در این جلوه سرابش كردند

بی زره آمده از بس كه شهامت دارد

كس حریفش نشد و زود جوابش كردند

تیر مرد افكن و بر طفلك شش ماهه زدند

یعنی اندازه ی عباس حسابش كردند

زودرس بود، بزرگ همه ی قوم شدن

چون خدا خواست بدین شیوه خضابش كردند

سر شب شیر نمی خورد، نمی خفت علی

این كه خوابیده، گُمانم كه عتابش كردند

شورِ چشم تر او داشت اثر می بخشید

كوفیان هلهله كردند و خرابش كردند

باخت چون سر، به تراش نوك نی منزل كرد

این نگین را ز درون برده ركابش كردند

بعد از این خاك سرِ هر چه ثواب است كه قوم

هر چه كردند به شه بهر ثوابش كردند

نخریدند دلِ سوخته ی سلطان را

لیك اصغر جگری داشت كه آبش كردند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
مدح حضرت زهرا(س) و امیرالمومنین(ع)

شعر فوق با توجه به «حدیث شریف مفاخره» سروده شده است.


در روایات ناب معصومین

در احادیث نغز اهل ولا

شرح نورانی مفاخره ای‌ست

آیه آیه تمام نور هدی

 

روزی از روزها که در صحرا

فاطمه با علی سخن می گفت

از کرامات خالق یکتا

از عنایات ذوالمنن می گفت

 

ناگهان حین خوردن خرما

چید مولا رطب ز باغ جنان

نور حق جاری از لبانش شد

با گل خنده گفت: فاطمه جان

 

هیچ دانی پیامبر من را

دوست دارد چو جان شیرینش

بی گمان او نمی دهد ترجیح

هیچکس را به یار دیرینش

 

گفت زهرا: نمی شود هرگز

که تو باشی عزیز تر از من

میوهٔ قلب او منم زهرا

کی به جز فاطمه‌ست پارهٔ تن

 

هر دو رفتند با لبی خندان

نزد خورشید عشق، پیغمبر

گفت زهرا: پدر بگو امروز

من گرامی ترم و یا حیدر؟

 

گفت پیغمبر امین با او:

تو و حیدر که روح و جان من اید

همهٔ هستی ام شما هستید

به خدا نور دیدگان من اید

 

دوست دارم تو را حبیبهٔ حق

بیشتر از همه در این دنیا

نزدم اما علی عزیزتر است

از تمام جهان و ما فیها

 

گفت مولا به فاطمه: بنگر

که گذشته شکوه من از حد

مادرم هست مظهر تقوا

مادرم فاطمه ست، ‌بنت اسد

 

گفت زهرا به همسرش حیدر:

مادر من خدیجهٔ کبراست

آنکه در جانفشانی و ایثار

بی بدل، بی نظیر، بی همتاست

   


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام علی(ع)،  مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/26 | 06:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ای در غم تو ارض و سما خون گریسته

ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار

نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته

از تابش سرت به سنان چشم آفتاب

اشک شفق به دامن گردون گریسته

در آسمان ز دود خیام عفاف تو

چشم مسیح اشک جگر خون گریسته

با درد اشتیاق تو در وادی جنون

لیلی بهانه کرده و مجنون گریسته

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار

خنجر به دست دشمن تو خون گریسته

آدم پی عزای تو از روضه بهشت

خرگاه درد و غم، زده بیرون گریسته




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/20 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مدح و شهادت


ای منتظرْ اجابت من بر دعای تو

دل برده از تمامی عالم صدای تو

من خالق تو هستم و تو عبد پاك من

تو كشته ی من هستی و من خون بهای تو

از لحظه ای كه دست ز هستی كشیده ای

ماه گشته ای و در بغل ماست جای تو

هر جا جای توست تجلّای حُسن ماست

هر دل كه جای ماست بُوَد كربلای تو

گودال قتلگاهِ تو بزم وصال ماست

لبخند ماست در دهن زخم های تو

تو تشنه ی وصال من هستی، فرات چیست؟

دریاست تشنه كام لب جان فزای تو

از چشمه های زخم تو جاری ست خون ما

در دست ماست تا صف محشر لوای تو

تو فخر می كنی كه مرا بنده ای حسین

من دارم افتخار كه هستم خدای تو

تو در میان خون مناجات كن حسین

تا بشنوم دوباره صدای دعای تو

باشد به یك زیارت تو صد هزار حج

ای صد هزار مروه صفا در صفای تو

تو هست خویش در ره من دادی ای حسین

من نیز هست خویش بریزم به پای تو

بانگ انا الغریب تو اتمام حجت است

تو نیستی غریب منم آشنای تو

تو بر فراز نیزه ببر نام من به لب

من بر سریر عرش بخوانم ثنای تو

سوز تو را به سینه ی "میثم" نهاده ایم

گرم است با شراره ی شعرش عزای تو




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/20 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.