امام رضا(ع)-مناجات


مضمون بـــکر غیـــر تو پیــدا نمی کنم

تا مدح توست، لب به سخن وا نمی کنم

معنای پاک اسم تو در هیچ واژه نیست

مــن با پیاله دست به دریــا نمـی کنم

در وصفت آستین سخن را به هیچ روی

صد سینه حـــرف دارم و بـالا نمی کنم

آن قدر سـر بلنــد بر ایـــوان نشستـه ای

کز خانـه هم به جــز تو تمـاشـا نمی کنم

من ذره ام که خانۀ خورشید خویـش را

از هیچ کس جر تو تمنا نمی کنم

ای گنبد همیشه مطهر به عطــر اشک

جــز در حــریم کوی تو مــأوا نمـی کنم

در آستان بخشش تو چون حضور شمع

جز با سرشک و شعله مدارا نمی کنم

نامم اگر "غلام رضا" هست خویش را

بــا نـــردبان اسم تــو بـــالا نمـی کنم




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/19 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


خوابت به چشم آمد و بیدارتر شدیم

مست رخت شدیم که هشیارتر شدیم

یوسف ترین شدی و سر کوچه آمدی

ما بی کلاف نیز خریدارتر شدیم

باران هیچ سال به ما خدمتی نکرد

در هیئتت چه بود که پر بارتر شدیم؟

گفتند این قبیله گره باز می کنند

چه باز کردنی که گرفتارتر شدیم؟

کاری نمی کنیم ولی مزد می دهی

هر وقت آمدیم بدهکارتر شدیم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 05:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین-مناجات و شهادت


تا که خون در رگ است و جان به تنم

به عزیزت قسم که سینه زنم

آن که از گاهواره تا مردن

دیده اش از غمت تر است، منم

شیر مادر نخورده، بابایم

تربتت را نهاد در دهنم

عاقبت بین روضه می میرم

جامه ی نوکری شود کفنم

یاکریمِ کریم می باشم

من حسینی ز دولت حسنم

در جوانی ز ماتمت پیرم

گر بگویی بمیر می میرم

من که این گونه در هیاهویم

تا نفس هست از تو می گویم

جان زهرا همیشه وقت نماز

مُهری از تربت تو می جویم

کُنج هیئت دل کِدِر شده را

زود با اشک و آه می شویم

عطر سیب حضور سرخت را

دائماً بین روضه می بویم

روضه خوان قتلگاه رفته و من

زائر ناله های بانویم

مادرت بود بی قرارم کرد

درِ این خانه ماندگارم کرد  


ادامه این شعر

موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات و شهادت


تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه

که لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه

به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده

بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه

تو و کشیدن دامن ز دست من؟ هیهات!

من و جدایی از این آستان؟ معاذ الله 

اگر تمام زمین را نهند بر دستم 

گر از سپهر به جنگم بیاورند سپاه 

نه دست می کشم از دامن محبّت تو

نه رو نهم به درِ دیگری از این درگاه

سفید رو چو تو نشنیده و ندیده کسی

که روی خویش نهد، بر روی غلام سیاه

به غیر روی تو، ای آفتاب هر دو جهان!

کسی ندیده ز خاک تنور، تابد ماه

رسد چو نغمۀ قرآن به گوش، در چشمم

سرت به نوک سنان، جلوه می کند ناگاه  


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


شهیدان را به نوری ناب شوییم

درون چشمۀ مهتاب شوییم

شهیدان همچو آب چشمه پاکند

شگفتا آب را با آب شوییم؟

×××

مبادا خویشتن را واگذاریم

 امام خویش را تنها گذاریم

 ز خون هر شهیدی لاله ای رست

 مبادا روی لاله پا گذاریم

×××

نوشیدن نورِ ناب، کاری است شگفت

 این پرسش را جواب، کاری است شگفت

 تو گونه ی یک شهید را بوسیدی؟

 بوسیدن آفتاب کاری است شگفت




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 امام رضا(ع)-ولادت

 

رسد ندای تفاخر ز خاک بر افلاک

چنان که ماه ز حسرت کند گریبان چاک

ستارگان همه امشب برید سجده به خاک

به احترام عزیز دل شه لولاک

جهان تمام بهشت است از جحیم چه باک

شد از صحیفه ی اعمال نام دوزخ پاک

ولادت خلف پاک مرتضی آمد

امام ملکِ سریع الرضا، رضا آمد

شراب کوثرم امشب به جام، آب وضوست

ستارگان همه جامند و نه سپهر، سبوست

زمین به عرش ببالد اگر نکوست نکوست

هزار نغمه هَزارانِ عرش را به گلوست

مه مبارک ذیقعده غرق جلوه ی هوست

دهید مژده که میلاد ضامن آهوست

یم شرف ز صدف درّ ناب آورده

که نجمه در دل شب آفتاب آورده

دلا جمال خداوندگار سرمد بین

رخ سلاله ی پاک رسول امجد بین

به ملک لا یتناهی فروغ بی حد بین

ز حسن لم یزلی جلوه ی مجدد بین

شکوه و جاه و جلال و کمال احمد بین

در آفتاب جمال علی محمد بین

شب سرور و شب شادی و شب فرج است

ادب کنید که میلاد ثامن الحجج است


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام رضا(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به بهانه هفته پر افتخار دفاع مقدس

مناجات با خدا-شهدا و دفاع مقدس


هو العشق و هو الحیّ و هو الهو
خوشا هو هو زدن با حضرت او
به نام او که دل را چاره ساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
چراغی مرده ام، دل کن دلم را
به بسم الله، بسمل کن دلم را
بگیر این دل، دل ناقابلم را
به امیدی که بگدازی دلم را
بده حالی که حالی تازه باشد
که هر فصلش وصالی تازه باشد
مدد کن لحظه ای از خود گریزم
که تاریک است صبح رستخیزم
تمام فصل من شد برگ ریزان
بده داد منِ از خود گریزان
الهی سینه ای داریم پُر سوز
تبسم کن در این آیینه یک روز
تبسم کن، تبسم کن، الهی!
مرا در عطر خود گم کن، الهی!
من از کوه و درختی کم نبودم
شبی با من تکلم کن، الهی!
همه حیران، چون موساییم در طور
تجلی کن، شبی، یا نور، یا نور!
تجلی کن که ما گم کرده راهیم
ببخشامان که لبریز از گناهیم 


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مناجات با خـدا،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/1 | 06:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

می یی که «قل هوالله احد» گوست
می یی که قلقلش فریاد هوهوست
می من پنج نوبت در سپاس است
به رنگ، آتش، به بو، لبخند یاس است
می یی خواهم نماز شب بخواند
دعای ندبه زیر لب بخواند
می من هر سحر گرم اذان است
کمیل ابن زیادِ ندبه خوان است
شب قدر است تا دل پر بگیرد
می یی خواهم که قرآن سر بگیرد
شب قدر است و صبح سرنوشت است
می یی خواهم که تاکش از بهشت است
می یی که روز و شب در ذکر هوهوست
می یی که هر سحر «حیّ علی...» گوست
شما باران هوهو دیده بودید؟
میِ «حیّ علی...» گو دیده بودید؟
می یی خواهم می یی از خمّ لبیک
می «لبّیک اللهم لبیک»
می یی خواهم برقصاند فلک را
می «یا لیتی کنّا معک» را
می یی خواهم که یا مولا بگوید
حسینم وا، حسینم وا بگوید
جهان مست و زمین مست و زمان مست
بیا ساقی که ما رفتیم از دست
خرابم کن که آبادم کنی باز
فنایم کن که ایجادم کنی باز
دخیلی بسته ام بر دسته ی جام
دلم را جامی از می کن سرانجام
شب است و غیر تب، تابی ندارم
ز دست مثنوی خوابی ندارم
رها کن بازیِ قول و غزل را
ستایش کن کریم لم یزل را
شدم دل خسته از نازک خیالی
به فریادم رس ای آشفته حالی
خوشا شعری که یک سر شور باشد
اناالحق گفتن منصور باشد


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهدا و دفاع مقدس،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/1 | 06:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح


آسمان دلگیر بود این جا، زمینش خسته بود

قرن ها بال کبوتر، پای آهو بسته بود

سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت

ملک عاشق ها هزاران سال سلطانی نداشت

باده نوشان شهرشان یک عمر بی میخانه بود

دست پیمان بسته ی این قوم بی پیمانه بود

تا سحرگاهی ورق برگشت و خوش شد سرنوشت

آمد و خاک خراسان تکه ای شد از بهشت

کعبه و حج فقیران بود، می دانی چه کرد؟

آمد و ذیقعده در تقویم ما ذیحجه کرد

سرزمین تشنه ی ما بعد از آن میخانه داشت

ساقی خوش ذوق در میخانه، سقاخانه داشت

بعد از آن دستان ما در دست گوهر شاد بود

مثل عیسی قبله ی ما پنجره فولاد بود

تا که او را دیده، بند از پای آهو وا شده

از همان روز است چشم آهوان زیبا شده

از همان روز است این دل ها کبوتر می شوند

از تماس چوب پرها صاحب پر می شوند

چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین

نور صحن عالم آل محمد را ببین

چشم وا کن پاره ای از پیکر پیغمبر است

یا علی گویان بیا! هم نام جدش حیدر است

گوش کن این جا دل هر سنگ می گوید رضا

سینه ی نقاره با آهنگ می گوید رضا

نور می گوید رضا، انگور می گوید رضا

مشهد از نزدیک، قم از دور می گوید رضا

مُهر می گوید رضا، سجاده می گوید رضا

خضر این جا بر درت افتاده می گوید رضا

السلام ای شمس! محتاج نگاهی مانده ایم

در شب تاریک و مرداب سیاهی مانده ایم

یک نظر کن تا که از دیوار ظلمت رد شویم

شاهد «نورٌ علی نورِ» تو در مشهد شویم




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/1 | 05:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح


بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد

دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آهِ در سینه ی عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست كسی حرف جهنم بزند

گر پیِ كارِ گنهكار ز جا برخیزد

زائر آن است كه در كوی تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوایی نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجی كرد

حج ما آخر ذی القعده به پا برخیزد 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/06/31 | 09:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجاتی


زخم گلوی حسین چشمه خون خداست

خون خدا را فقط ذات خدا خون بهاست

 آن که ز خون گلو داده به قرآن حیات

 کشتهٔ او را اگر کشته بخوانی خطاست

 مصحف آیات نور پیکر صد چاک اوست

 آینه حسن او آن سر از تن جداست

 ما همه ذریّه ایم سلسله عشق را

 طینت ما شعله ای از عطش کربلاست

 شیعه ز باران اشک می کند ایجاد سیل

 شیعه به دریای خون طالب خون خداست

 شیعه حیات ابد از دم شمشیر یافت

 شیعه به اوج عطش تشنهٔ جام بلاست

 شور که شد با شعور، شور حسینی شود

 گریهٔ با معرفت، معرفت کبریاست

 بزم وصال حسین در دل دریای خون

 سیر عروج حسین از سر نی تا خداست

 زخم جوانان او خندهٔ فتح است و بس

 خون علی اصغرش خون همه انبیاست

 هر نی نیزار عشق فاش ندا می دهد

 هر که حسینی بود، رگ رگ او نینواست

 گریه "میثم" خورد آب ز خون حسین

 فانی معراج خون، ساقی بزم بقاست

 ×××

برای شنیدن این شعر با صدای آقای سازگار اینجا را  کلیک کنید.




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/30 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح و مناجات


دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

به یاد مسجد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا امام هشتم شد

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پر از تبسّم شد

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

از آب شور حرم، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرّف به طور می گیرم

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

از آفتاب حضور تو نور می گیرم

چقدر زائر عاشق شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

چه افتخار عظیمی ست آمدی این جا

عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت  


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/28 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مناجات


جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانۀ درِ ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیۀ عذاب

هم وزن با یک آیۀ رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/06/26 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


سائل لطف نوشتند بنی آدم را

سرِ این سفره نشاندند همه عالم را

صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند

یك طرف آسیه و یك طرفت مریم را

حسِ معراج نشینیِ من این است فقط

گوشه ای از حرمت پهن كنم بالم را

در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

همه بالفعل مسیح اند اگر پخش كنند

نفسِ دختر موسایِ مسیحا دم را

مثل یك عرش برای تو حرم ساخته اند

كاش می شد حرم حضرت زهرا هم را

با گدایی حرم فخر به دنیا داریم

هر چه داریم از این دختر موسی داریم

قصد كردی بكِشی و بكِشانی همه را

تا به معراجِ بلندت برسانی همه را

ریشه های دلِ ما رشته ای از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكانی همه را

به خدا ذره ای از خانمی ات كم نشود

چه برانی همه را و چه بخوانی همه را

تربت پای تو بودن چه به ما می آید

پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را

یك دو قربانی ما نیست برازنده ی تو

وقت آن است بیایی بستانی همه را

بشكند گر سر عشاق فدای سر تو

همه ی ما به فدای نخی از معجر تو

ما گداییم همه وقت نظر داشتنت

خاك پاییم همه وقت گذر داشتنت

آمدی مردم ایران به نوایی برسند

ور نه جز این كه بهانه ست سفر داشتنت

علم شد تربت سجاده ی بیت النّورت

حوزه ی علمیه شد لطف سحر داشتنت

یك نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

بركت داشت چقدر، آهِ جگر داشتنت

فتنه ای آمد و چون فاطمه جمعش كردی

ای به قربان تو و سینه سپر داشتنت

در طریقت نفس از پا كه بیفتد خوب است

سیر معراج به این جا كه بیفتد خوب است


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت معصومه(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/06/25 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت 


آسمان است و زمین دور سرش می گردد

آفتاب است و قمر خاك درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوبی است

این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش

این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدش

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد

ببریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بكند

وسط شعله كمی مادر مادر بكند

از مسیری ببریدش كه تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟

پیرمردی كه خمیده است كشیدن دارد؟!

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید

شاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد

شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشد

شاید این كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

×××

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج محمود کریمی  اینجا را کلیک کنید




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای به صدقت تا صف محشر سلام از صادقان

وی درخشیـده کـلامت در کـلام صادقان

نـام زیبـایت عیـان در صـدر نـام صادقان

هم امـام صـادق استـی هـم امام صادقان

مکتب علم تـو بـا طی زمان پر نورتر

در صداقت از تمام صادقان مشهورتر

بوسه‌های علـم، گل کردنـد بر لعل لبت

آسمان پیچد به خود در لحظۀ تاب و تبت

می‌بـرد دل از دعــا آوای یـا رب یـا ربت

بحر نامحدود رحمت حاصل اشک شبت

کرسی درس تو را جبریل، دربانی کند

حضرت باقـر تو را بایـد ثناخوانی کند

آسمـان بـا وسعتش زیر پـر و بال شماست

ذوالجلالید و جهان مبهوت اجلال شماست

روزهـا روز شمـا و سال‌هـا سال شماست

علم، هر چه پیشرو گردد به دنبال شماست

طلعت زیبایتـان مـرآت حُسـن ابتــداست

هر کلام از حرفشان یک جلوه از نور خداست

ای مسیحا جاری از لعل لب خندان تو

عالمـان دهر، خـاک راه شاگردان تو

آفتاب فضل و دانش چهرۀ حمران تو

علـم شیمـی یادگـار جابـر حیـان تو

مؤمن طاقت به عالم حسن سیرت می‌دهد

بوبصیـرت خلـق را نـور بصیـرت می‌دهد


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام صادق(ع)،  ولادت امام صادق(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/06/18 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-قتلگاه


باغبان آمد سری بر باغ زد

شوربختی را نمک بر داغ زد

از جَنان تا رو به سوی باغ کرد

دشت را چون لاله ها پر داغ کرد

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش، بوییدنش، بوسیدنش

آمد اما طاقت دیدن نداشت

رفت و باغ خود به بلبل واگذاشت

بلبلی دل سوخته جان سوخته

آشیانش هم چو بستان سوخته

کرد با شمع دل خود جستجو

خاک را با یاد گل می کرد بو

تابْ دیگر در دل بلبل نبود

بوی گل می آمد اما گل نبود

ناگهان از زیر شاخ و برگ ها

آمد این آوا که این سویم بیا

آمد و زد شاخه ها را بر کنار

تا که شد گمگشته ی او آشکار

یافت آن گل را ولی پرپر شده

پاره پاره پیکری بی سر شده

گل ولی از بس به خون آغشته بود

یاس بر لاله مبدل گشته بود

گفت آیا یوسف زهرا تویی؟

آن که من می جویمش آیا تویی؟   


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  قتلگاه امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


بادها عطر خوش سیبِ تنش را بردند

زخم ها لاله ی باغ بدنش را بردند

نیزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

خنده‏ها خطبه ی گرم دهنش را بردند

این عطش یوسف معصوم کدامین مصر است

که روى نیزه بوى پیرهنش را بردند؟

تا که معلوم نگردد ز کجا مى‏آید

اهل صحراى تجرّد کفنش را بردند

دشنه‏ها دور و بر پیکر او حلقه زدند

حلقه‏ها نقش عقیق یمنش را بردند

چهره‏ها یا همه زردند وَ یا نیلى رنگ

شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند

بت پرستان ز هراس تبر ابراهیم

جمع گشته تبر بت شکنش را بردند

بادها سینه زنان زودتر از خواهر او

تا مدینه خبر سوختنش را بردند

یوسف، آهسته بگوئید نمیرد یعقوب

گرگ ها زوزه کشان پیرهنش را بردند




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جاری عبور كردی و نم نم شدی علی

از خاك می خروشی و زمزم شدی علی

چه مادرانه دور تو می گشت خواهرم

با دست های عمه مُعَمَم شدی علی

بعدش دوباره مثل همان سال های قبل

آیینه ی رسول مُكَرَم شدی علی

پیغمبرانه رفتی و زیر نزول تیغ

مثل شروع سوره ی مریم شدی علی

تا از میان معركه پیدا كنم تو را

گیسو به باد دادی و پرچم شدی علی

معراج ذوالفقاری و پهلو شكافدار

زهرا، نبی، علی؛ همه با هم شدی علی

زخمی، شكسته ،خورد شده ،ذره ذره ،ریز ریز

یك جا تمام آن چه كه گفتم شدی علی

من از تنت هر آن چه كه شد جمع كرده ام

ای وای بر دلم! چقدر كم شدی علی




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی


در بهاران سری از خاک برون آوردن

خنده‌ای کردن و از باد خزان افسردن

همه این است نصیبی که حیاتش نامی

پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور

کز پیش آفت پیری بود و پژمردن

فکر آن باش که تو جانی و تن مرکب تو

جان دریغست فدا کردن و تن پروردن

گو تن از عاج کن و پیرهن از مروارید

نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن

گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی

هم به مردی که گناه است دلی آزردن

صبح دم باش که چون غنچه دلی بگشائی

شیوه‌ی تنگ غروبست گلو بفشردن

پیش پای همه افتاده کلید مقصود

چیست دانی دل افتاده به دست آوردن

بار ما شیشه‌ی تقوا و سفر دور و دراز

گر سلامت بتوان بار به منزل بردن

ای خوشا توبه و آویختن از خوبی‌ها

وز بدی های خود اظهار ندامت کردن

صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه‌ی چشم

می‌توان هر چه سیاهی به دمی بستردن

از دبستان جهان درس محبت آموز

امتحان است بترس از خطر واخوردن

شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب

دست بشکسته مگر نیست وبال گردن




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/06/13 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


نازم آن زنده شهیدی كه بر داور خویش

سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش

تا دهد صبح ازل، هدیه به سلطان ابد

به سر دست برد جسم علی اكبر خویش

تا شود مُهر نماز ملك اندر ملكوت

ریخت بر بام فلك خون علی اصغر خویش

می رود راه خدا با سر خود بر سر نی

چون به زیر سُم اسبان نگرد پیكر خویش

از پی حفظ حریم حرم حرمت دوست

به اسارت سر بازار برد دختر خویش

با سر آید جلوی محمل زینب كه كند

هدیه ی راه خدا خون سر خواهر خویش

آن سلیمان كه اگر خاتم از او خواهد دیو

بند انگشت دهد، همره انگشتر خویش

در شگفتم چه جوابی به خدا خواهد داد

قاتل او چو در آید به صف محشر خویش

آب مهریه ی زهرا و جگر گوشه ی او

باز، پیغام عطش می دهد از حنجر خویش

چشمه ی چشم"ریاضی"گهر از خون جگر

ساخت تا هدیه ی آن شاه كند گوهر خویش




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/9 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی-عرفانی


غمش در نهانخانۀ دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه ام ناقه در گل نشیند

خِلَد گر به پا خاری، آسان برآرم

چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم

غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست، مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی

که در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت که آن جا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

"طبیب"! از طلب در دو گیتی میاسا

کسی چون میان دو منزل، نشیند؟




موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/7 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت-بقیع غریب


مدینه! شهر نبی! تربت چهار امام!

 به نقطه نقطه‏ی خاکت ز ما سلام، سلام!

اگر چه ساکت و آرام می‏رسی به نظر

 دلی نمانده که گیرد به یاد تو، آرام

مزار چار امامی و، شهر پنج تنی

 ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام

چراغ محفل جان، مسجد الحرام دلی

 که بر طواف حریم تو، بسته دل احرام

سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم

 به حرمت سخنم، انبیا کنند قیام

دوای درد دو عالم، ز گرد صحرایی

 سلام بر تو! که آرامگاه زهرایی

شرار غم ز وجودم زبانه می‏گیرد

 ز گریه، مرغ دلم آب و دانه می‏گیرد

نه آرزوی بهشتم بود، نه شوق وطن

 دلم به یاد مدینه بهانه می‏گیرد

ز هر نشانه گذر کرده، با هزار نگاه 

 سراغ از آن حرم بی‏نشانه می‏گیرد

سلام باد به شهری که نام روح فزاش

 به هر دلی که شکسته ست، خانه می‏گیرد

سلام باد بر آن داغدیده بانویی

 که عرض تسلیت از تازیانه می‏گیرد!

درود باد به شهری، که تربت زهراست

 بهار دامنش از اشک غربت زهراست 


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت حضرت زهرا(س)،  قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/06/5 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


هـمــی گــویــم و گــفـتـه‌ام بـارهـا

بود کیــش من مـهـر دلدارهــا

پرستش به مستی‌ ست در کیش مهر

برونــند زین جرگه هشـیارهـا

به شادی و آسایش و خواب و خور

نـدارند کـاری دل‌ افــگــارهــا

به جز اشــک چشــم و به جز داغ دل

نــبــاشــد به دســت گرفتـارها

کـشـــیـدنـد در کــوی دلــدادگــان

مــیــان دل و کــام دیـــوارهــا

چـه فـرهــادهـا مُــرده در کـوه‌ها

چـه حــلاّج‌هــا رفــته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگــر تــوده‌هایــی ز پـنـدارها

ولی رادمــردان و وارســـتـگان

نـیــازنـد هــرگـز به مــردارها

مهـیـن مهــرورزان که آزاده‌اند

بــریــدنــد از دام جــان تارهـا

به خون خود آغشته و رسته‌اند

چه گُل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شــاباش ریزد ســپهر

به دامــان گُلشــن ز رگبارها

کشد رخت سبزه به‌ هامون و دشت

زنـد بارگـه گُـل به گـلـزارها   


ادامه مطلب

موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/05/27 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل اخلاقی و عرفانی


مـِــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد

رخ شــــطرنج نبرد آن چه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت

از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمۀ خورشید نه خود بـردم راه

ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم

او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود، مگر دســت کــه بود؟

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود

که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام

با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی

غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد




موضوع: اخلاقی و اندرز،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/05/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ثوابش تقدیم به روح همه حسینی های تازه گذشته در زلزله های اخیر

امام حسین(ع)-مناجاتی


گریه می كردم ولی با آن وضو می ساختم

داشتم با آبِ رویم آبرو می ساختم

گریه ام  غسل طهارت بود زیر سایه اش

فطرتم را از گناهان شست و شو می ساختم

باید این مِی های جاری را گرفت و جمع كرد

كوزه گر گر می شدم حتماً سبو می ساختم

می گرفتم بیشتر زآن چه توقع داشتم

تا خودم را با كریمان روبه رو می ساختم

پیرهن مشكی تنم كردم ولی با نخ نخش

ناقصی های دل خود را رفو می ساختم

من رسول تُركم و یك روز كلبش می شوم

چه سحرها در خیالم آرزو می ساختم

امتحان كردم خودم روزی نمی گفتم حسین

از شبش تا صبح با آهِ گلو می ساختم

عمر من طی شد میان سوختن یا ساختن

با لبش می سوختم با زلف او می ساختم 




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/05/25 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری

احد بی‌زن و جفتی، ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت

تو جلیل‌الجبروتی، تو نصیرالامرایی

تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی

تو نماینده فضلی، تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن، بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی، نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی، نه بگردی، نه بکاهی، نه فزایی

همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد

لمن‌الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی




موضوع: مناجات با خـدا،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/05/23 | 05:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا

 

فعل مرا دیدی ولی چیزی نگفتی

بنده همان بنده، خدا مثل همیشه

از ما توسل از تو لطف و دست گیری

آقا همان آقا، گدا مثل همیشه

 

ممنون از اینکه دست ما را رو نکردی

مثل همیشه باز هم ستار بودی

چه خوب شد در معصیت مرگم نیامد

ممنون از این که باز با ما یار بودی

 

با این گناهانی که من انجام دادم

باور نمی کردم که دستم را بگیری

تو آن قدر لطف و کرامتْ پیشه ای که

روزی هزاران بار توبه می پذیری

 

جا مانده بودم تو مرا این جا رساندی

من خواب بودم تو مرا بیدار کردی

وقتی سحر های مناجاتت نبودم

آن شب به جای من، تو استغفار کردی

 

آن قدر خوبیِ مرا گفتی به مردم

آن قدر که حتی خودم هم باورم شد

آه ای کرامت پیشه دیدی آخر کار

این مهربانی های تو دردسرم شد

 

هر چند از دست خودم دل گیرم اما

احساس دلتنگی در این شب ها نکردم

سوگند بر سجادۀ خانوم رقیه

من مهربان تر از خودت پیدا نکردم

 

در را به روی ما گنه کاران نبندید

ما هم دلی داریم گر چه رو سیاهیم

گفتند این جا بارِ عصیان می پذیرند

دیدیم بیش از عالمی غرق گناهیم




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر

 

تو که در فضل و رحمت بی کرانی

عطا کن روزگاری آسمانی

مقدّر کن چنان امسال من را

که باشم تا ابد صاحب زمانی

×××

عنایت کن دلی بیدار یا رب

که باشد محرم اسرار یا رب

مدد کن تا که باشم در همه عمر

برای مهدی تو یار یا رب

×××

جهان را پر کن از آیات نورش

پر از آیات چشمان غیورش

چه تقدیری از این بهتر که امسال

خداوندا شود سال ظهورش

×××

سید بن طاووس می گوید: سحرگاهی در سرداب مقدّس سامرا بودم، ناگاه صدای مولایم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و به درگاه الهی عرضه می داشتند:

اللَّهُمَّ  إِنَّ شِیعَتَنَا خُلِقَتْ مِنْ شُعَاعِ أَنوَارِنَا وَ بَقِیَّةِ طِینَتِنَا وَ قَدْ فَعَلُوا ذُنُوباً كَثِیرَةً  اتِّكَالًا عَلَى حُبِّنَا وَ وَلَایَتنَا فَإنْ كَانَتْ ذُنُوبُهُمْ بَینَكَ وَ بَینَهُمْ  فَاصْفَحْ  عَنْهُمْ  فَقَدْ رَضِینَا وَ مَا كَانَ مِنْهَا فِیمَا بَینَهُمْ  فَأصْلِحْ  بَیْنَهُمْ  وَ قَاصَّ بِهَا عَنْ خُمُسِنَا وَ أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ وَ زَحْزِحْهُمْ عَنِ النَّارِ وَ لَا تَجْمَعْ بَینَهُمْ وَ بَینَ أَعْدَائِنَا فِی سَخَطِك‏.

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیهٔ طینت ما خلق کرده ای، آنان گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما انجام داده‌اند. اگر گناهان آنها گناهی ست که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما راضی هستیم؛ و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و در خشم و عقوبتت، با دشمنان ما جمعشان مفرما.

بحار الأنوار، ج‏53، ص302

×××

از پایگاه وزین کاروان دل




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  مناجات فراق با امام زمان(عج)،  مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 04:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


باز گویا هوای دل ابری ست

باز درهای آسمان باز است

من ولی تحبس الدعا شده ام

دل من باز فکر پرواز است

 

دیرگاهی ست با خودم قهرم

بسته بر وصله های ناجورم

سر من گرم زندگی شده است

از امام زمان خود دورم

 

غیبت و تهمت و ریا و حسد

جزء اعمال واجبم شده است

از دهانم دروغ می بارد

معصیت قوت غالبم شده است

 

به فساد و حرام زل زده ام

چشم هایی که بی حیا شده اند

جایگاه خدا و خلق خدا

در دلم وای جا به جا شده اند

 

آمدم سمت خانۀ معبود

دل خوش از این که صاحبی دارم

پشت در ضجّه می زنم: یا رب!

باز کن کار واجبی دارم

 

گریه کردم صدا زدی من را

آمدم یا مسبب الاسباب

رو سیاهم نظر نما یا نور!

یا سریع الرضا مرا دریاب


ادامه این شعر

موضوع: مناجات با خـدا،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 06:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو