امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


خوش درخشیدیم در ظل کمال آفتاب

ذره ای بودیم و گردیدیم مال آفتاب

آمدیم آگه شویم از شرح حال آفتاب

وه چه شیرین است صحبت از وصال آفتاب

ما کجا تمثیل روی بی مثال آفتاب

اذن دادند و خریدند و بها دادند باز

ناز کردند و رها کردند و جا دادند باز

ما از اول ریشه خود را ولایت یافتیم

از همان روز ازل راه هدایت یافتیم

ذات خود را بی تمنا در عنایت یافتیم

ابتدا تا انتها را ، تا به غایت یافتیم

راه خود را چارده گونه حکایت یافتیم

خویش را در لابلای این روایت یافتیم

ما اضافات گل آن چارده هادی شدیم

چارده قرن است در هر لحظه امدادی شدیم

چارده انسان کامل را به ما بخشیده اند

چارده قرآن نازل را به بخشیده اند

چارده دریا و ساحل را به ما بخشیده اند

چارده دستان فاضل را به ما بخشیده اند

چارده مولای عادل را به ما بخشیده اند

چارده طی مراحل را به ما بخشیده اند

پس نداریم آرزویی جز صراط المستقیم

زلف ما خورده گره با این کریمان کریم

هر یک از این چارده را رمز و رازی بیشتر

هادی دین را و لیکن دلنوازی بیشتر

دومین ابن الرضا را هست نازی بیشتر

هرکه با لطفش نشیند دلنوازی بیشتر

با دل عاشق کند معشوق بازی بیشتر

هرکه خواهد معرفت او را نیازی بیشتر

مکتب او شیعه را تا حق هدایت می کند

با زیارت نامه تدریس ولایت می کند

در زیارت جامعه ، هر فیض می بارد از اوست

گر زیارات غدیریه صفا دارد از اوست

هرکه دستی بر دعا هر لحظه بردارد از اوست

هرکه احکام خدا را فرض بشمارد از اوست

زائر قبر رضا هر سجده بگذارد از اوست

در دل ما هرکه بذر روضه می کارد از اوست

هر که با هادی است،محبوب المساکین می شود

شیعه هادی است ، هادی المضلین می شود

هادی دلهاست حب حضرت ابن الجواد

قبله جانهاست قدّ و قامت ابن الجواد

بر فلک مولاست ذات خلقت ابن الجواد

کاشف غمهاست نور طلعت ابن الجواد

والی والاست ما را طینت ابن الجواد

عالم بالاست ذیل دولت ابن الجواد

اوست فرزند جواد و حضرت نورُ الفواد

هم جواد بنُ الجواد بنُ الجواد بنُ الجواد

نام زیبایش علی ، روی دل آرایش علی

قد رعنایش علی،رخسار یکتایش علی

نقش سیمایش علی ، کُنهِ تولایش علی

خلق والایش علی ، اعلای اسمایش علی

دین و دنیایش علی ، مقصود و عقبایش علی

مهر و امضایش علی ، جنات و مینایش علی

بر محبانش مجیر است و بشیر است و نذیر

رمز میلادش غدیر است و غدیر است و غدیر

چون نظر بر قلب پر از مهر شاگردان کند

نام ابن مهزیارش جلوه هر دوران کند

مرقد عبدالعظیمش فخر بر ایران کند

کربلایی در دل ایران بنا اینسان کند

کارهای سخت را با یک نظر آسان کند

کاش ما را بر قدوم مهدی اش قربان کند

بهر میلادش اگر لبخند بر دلها نشست

عید قربانش صفا ، عید غدیرش مروه است

با وجودی که بُوَد مهدِ معارف محفلش

گاه در تبعید و گاهی کنج زندان منزلش

با اسارت با جسارت آشنا جان و دلش

یاد عمه زینب و آن ناقة بی محملش

چشم او از اشک دریا بود و چهره ساحلش

کربلا را دید ویران ، مثل روز اولش

سامرا ویرانه اما راه دین آباد ماند

نور هادی در دل و طاغوت بی بنیاد ماند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/17 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


در پیروی از عشیره ات شیعه شدم

در پرتو حسن سیره ات شیعه شدم

هادی قلوب حق طلب ادرکنی

یا جامعه ی کبیره ات شیعه شدم

***

منظومه ی معرفت بدان جامعه را

در فکر و دل و جان بنشان جامعه را

گر راه نجات طالبی ، حجت حق

فرمود سه مرتبه : بخوان جامعه را

***

داریم ز دوست ماتم و شادی را

عزّ و شرف و غیرت و آزادی را

صد شکر که جا به دفتر دل دادیم

گلواژه ی عشق حضرت هادی را




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/17 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


به جای باران بارد ز آسمان انجم

به مقدم پسر فاطمه امام دهم

چه خفته‌ای مه من روز عید آمد قُم

به بحر شادی گردیده ملک هستی گُم

شد از ولایت ابن الرّضا جهان روشن

قلوب شیعه دل صاحب الزمان روشن

عروس فاطمه بر فاطمه پسر زاده

برای شمس ولایت بهین قمر، زاده

و یا که آمنه پیغمبری دگر زاده

و یا که بنت اسد شیر دادگر، زاده

بحق که آینه حسن خالق ازلی است

که بوسه زن به جمالش محمّد ابن علّی است

بر از کبر و ریا تا که کبریا بینی

خودی گذار به یک سوی تا خدا بینی

شکوه آینۀ روی مصطفی بینی

مه جمال دل آرای مرتضی بینی

جمال لَیس کَمِثله هویدا شد

مه امید جواد الائمه پیدا شد

در آسمان ولا ماه بی‌قرین آمد

به صورت بشری صورت آفرین آمد

کز آفتاب بر ن ماه آفرین آمد

ولّی حق دهمین پیشوای دین آمد

امین وحی ز سوی خدا در این میلاد

پیام تبریک آورده بر امام جواد

بر از خویشتن و گوش جان خود کن باز

کز آن ولّی خدا گویمت یکی اعجاز

که مرغ روحت از حبس تن کند پرواز

به آسمان حقیقت رسی ز کوی مجاز

ز شرح آن بشناسی امام را، بهتر

وصی حضرت خیرالانام را، بهتر

بگفت با متوکّل زنی از نسل عرب

که یا امیر منم دختر علی، زینب

حسن برادر و زهراست مادرم به نسب

ز آسمان ولایت منم همان کوکب

خلایق از سخن او به حیرت افتادند

که قصّه را به امام دهم خبر دادند

امام آمد و اول نصیحتش فرمود

ولی نداشت نصیحت برای آن زن سود

ولّی حق که بجان و تنش سلام و درود

گشود غنچة لب را بدو چنین فرمود:

که گوشت بدن پاک اهلبیت کرام

بود به حجم خدا بهر هر درنده حرام

براستی اگرت دعوی است در گفتار

بجانب قفس شیرها قدم بگذار

سخن بگوی بآنان نشانشان به کنار

بگفت ای به بزرگیت کرده حق اقرار

اگر به صدق بود گفته‌ات ز من بشنو

بجانب قفس شیرها تو اوّل رو

از این سخن متوکل شد بسی دلشاد

ولی امام که جان جهان فدایش باد

بجانب قفس شیرها قدم بنهاد

چو چشم شیران بر روی حضرتش افتاد

بخاک مقدمش از عجز و لابه افتادند

سرشک ریخته صورت به پاش بنهادند

کنار خویش چو روی امام را دیدند

گل وصال ز گلزار حسن او چیدند

سرشک شوق چو باران ز دیده باریدند

بگرد یوسف زهرا هماره گردیدند

یکی از آنان با حضرتش سخن می‌گفت

ز رنج پیری و احوال ضعف تن می‌گفت

که ای ولی الهی اگر چه من شیرم

ولی ز کثرت سن اوفتاده و پیرم

ز رنج پیری در این قفس زمین گیرم

ز بس گرسنه به سر می‌برم ز جان سیرم

ز شیرهای جوانتر بخواه ای سرور

که وقت خوردن طعمه بمن کنند نظر

امام گفت: بود تا گرسنه این حیوان

به سوی طعمه نیایند شیرهای جوان

قدم نهاد برون از قفس لب خندان

فتاد زن به قدم‌های حضرتش گریان

که ای ولّی خدا شرمگین و منفعلم

نه زینبم منما پیش دیگران خجلم

شنیده‌ام متوکّل که سخت گشت حقیر

تو گوئی از حسد آمد به سینۀ وی تیر

بگفت آن زن بیچاره را کنند اسیر

برند جانب شیران به جرم این تزویر

همه ستاده به حالش نظاره می‌کردند

که شیرها تن او را پاره پاره می‌کردند

اگر که گوشت آل پیغمبر اسلام

به قول حجت حق هست بر درنده حرام

به کربلا ز چه رو گرگهای کوفه و شام

حسین را که بود نور چشم خیرالانام

به ظهر جمعه لب تشنه‌اش فدا کردند

سر مقدّس او را ز تن جدا کردند

شراره زد به دلم یاد وقعة عاشور

تنی که بود سراپاش جمله آیت نور

به موج نیزه و شمشیر و سنگ شد مستور

شکسته شد همه اعضای آن ز سُمّ ستور

برهنه ماند به روی زمین سه روز و سه شب

ندانم آنکه چه بگذشت بر دل زینب

دمی که دختر زهرا به قتلگه رو کرد

نگاه بر بدن پاره پارة او کرد

کشید ناله پریشان ز غصّه گیسو کرد

سرشک ریخت ز چشم و نگه به هر سو کرد

چه دید، دید به گردش به غیر دشمن نیست

چنان گریست که دشمن بر او بلند گریست

به گفت ای بفدای تو مادر و پدرم

چگونه جسم تو صد چاک بر زمین نگرم

ز جای خیز ببین سوی شام رهسپرم

تو خفته‌ای و شده قاتل تو هم سفرم

عزیز فاطمه ما را سوار محمل کن

نگه به اشک من و خنده‌های قاتل کن




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/17 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


در مکتب عشق اوستادی هادی

ریحانه ی حضرت جوادی هادی

چون نام تو خار چشم دشمن باشد

گوییم جهان فدات هادی هادی




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/17 | 02:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


بر لشکر کفر چیره ات باید خواند

خورشید به شام تیره ات باید خواند

درس ادب و ولایت و  تقوا را

در جامعه کبیره ات باید خواند




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/07/16 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده

سینه سینای دل مرکز طور آمده

ساقی توحید با جام طهور آمده

جلوه گر از برج غیب آیت نور آمده

محو شده باطل و حق به ظهور آمده

که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام

بیا به بستان وحی فیض دگر را ببین

به دست شمس الضحی رشک قمر را ببین

روی ملک را نگر، جن و بشر را ببین

با پدری چون جواد بهین پسر را ببین

علی بخوانش ولی پیامبر را ببین

امام هادی است این هدایتش مستدام

دهُم ولی خدا امام این نه وراق

به علم او پایبند هشت جهان هفت طاق

شش جهت و پنج حس بدو بَرَد اشتیاق

فتد در این چار ام بدون مهرش فراق

اگر دو عالم کند به مهر او اتفاق

به ذات یکتا شود جحیم، دارالسلام

محبّت او بود عنایت واسعه

به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه

ز فیض او شد قوی باصره و سامعه

عنایتی از کفش عناصر اربعه

حکایتی از دمش زیارت جامعه

کز آن هزار آفتاب درخشد از هر کلام

بیا به بیت الولا جمال داور ببین

جمال داور نگر روی پیمبر ببین

کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین

کنار ابن الرّضا رضای دیگر ببین

جواد را با گلی بهشت پرور ببین

بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام

ابوالحسن کنیه و علی بود نام او

ز حور دل می‌برد کبوتر بام او

پرندگان هوا شیفتة دام او

درندگان زمین اشک فشان رام او

چشمة آب حیات جرعه‌ای از جام او

الا الا تشنگان از او ستانید جام

پناه من کوی او نگاه من سوی اوست

کعبة من سامره قبلة من روی اوست

رشته توحید من سلسلة موی اوست

بهشت در سایة قامت دلجوی اوست

جهان هستی همه پر از هیاهوی اوست

عالم خلقت کند در حرمش ازدحام

به هر کجا ساکنم مرا وطن سامره است

تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است

نقل سخن سامره نُقل دهن سامره است

مرا به حجن چه کار؟ بهشت من سامره است

که خاک آن مظهر حیّ زمن سامره است

به صبحگاهش درود به شامگاهش سلام

بر این زمین آسمان دوخته چشم نگاه

بر این زمین آورد ملک ز گردون پناه

از این زمین می‌وزد نور به عرض اله

از این زمین یافت دل به سوی معبود راه

در این زمین خفته‌اند دو آفتاب و دو ماه

نرجس نیکو سرشت حکیمه با دو امام

بگوش عالم رسد ندای این خاندان

دوده آدم شود فدای این خاندان

ناز به شاهان کند گدای این خاندان

خلقت هستی بود برای این خاندان

زبان «میثم» کند ثنای این خاندان

هماره در روز و شب همیشه در صبح و شام




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/07/16 | 09:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو

وی چراغ عقل روشن از فروغ روی تو

هادیان خلق را خطّ طریقت سوی تو

جنّت اهل ولا هم خُلق تو هم خوی تو

ای محمّد را وصی ای ربّ اعلا را ولی

هادی امّت دهم مولای ما چارم علی

پیکر توحید را روح مطهّر کیست؟ تو

شمع جمع محفل آل پیمبر کیست؟ تو

راهیان نور را هادی و رهبر کیست؟ تو

دُرّ نه دریا و دریای دو گوهر کیست؟ تو

آفتاب سامره چشم و چراغ مرتضی

جدّ پاک مهدی و نجل جواد ابن الرّضا

نام نیکویت علی خُلقت علی خُویت علی

صدق و اخلاصت علی آیینه ی رویت علی

وجه نیکو، چشم و ابرو، دست و بازویت علی

ای ثنا خوانت محمّد ای ثناگویت علی

سوّمین ابن الرّضا باب امام عسکری

کرده در چشم هدایت طلعتت روشنگری

شهریاران جهان خاک سرِ کوی تواند

خوب رویان دو عالم عاشق روی تواند

اختران آسمانی قطره ی جوی تواند

عرشیان و فرشیان با هم ثناگوی تواند

آیه های وحی در خال و خط رخسار توست

حرف حرف «جامعه» از لعل گوهر بار توست

جامعه موجی ست از دریای عرفان شما

جامعه نوری ست از لب های خندان شما

جامعه بحری ست از انوار قرآن شما

جامعه برقی ست از خورشید تابان شما

جامعه ما را سوی عترت هدایت می کند

روح را مست می ناب ولایت می کند

تو علیِّ چارم و ابن الرّضای دوّمی

تو چراغ انجمن هایی و ماه انجمی

تو جمال حیِّ سبحانی به چشم مردمی

تو جواد ابن رضا نجل امام هشتمی

نجل وجه الله را در خط و خالت یافتم

چارده خورشید در ماه جمالت یافتم

دادها ماندند و چون دود از میان بیداد رفت

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

شوکت عبّاسیان با نامشان بر باد رفت

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

ایّها الهادی النّقی راه هدایت راه توست

آنچه باقی مانده قول نَحنُ وجه الله توست

گر چه قلب پاکت از زخم زبان آزرده اند

گر چه روز و شب بلاها بر سرت آورده اند

گر چه در حقّ تو ای مولا ستم کرده اند

گر چه با اجبار در بزم شرابت برده اند

شعر نابت خصم را در اضطراب انداخته

نقش دشمن را در آن محفل به آب انداخته

شعر نابی را که خواندی سر بسر هشدار بود

بر سر آن بی خبر فریاد آتش بار بود

هر کلامت یک نهیب از داور قهّار بود

شعر نه، بر جان آن جانی، شرارِ نار بود

آن ستمگر را رگفتار تو حالی داد دست

کرد اظهار ندامت جام را در هم شکست

ایّها الهادی النّقی یابن النُّجوم الزّهره

اختر برج شرف یابن البدورِ الباهره

جدِّ پاک مهدی و نجل بتول طاهره

پر زند مرغ دلم هر شب به سوی سامره

هر که بودم هر که هستم هست و بودم خاک توست

سینه ی من سامره، قلبم حریم پاک توست

ای تمام آفرینش یکدم از عمر کمت

زنده جان پیکر توحید از فیض دمت

شمع جمع عالمی، پروانه جان عالمت

آبروی صورت خورشید خاک مقدست

ای ولیِّ حقّ! تو سرمست ولایت کن مرا

هادی عالم به سوی خود هدایت کن مرا

کیستم من خاک زوّار امام هادیم

هر که هستم عبد دربار امام هادیم

بوته ی خاریس به گلزار امام هادیم

سائلی بر گرد دیوار امام هادیم

روز اوّل ساکن این بوستانم کرده اند

از کرامت «میثم» این خاندانم کرده اند




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/02/13 | 03:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


ای کعبه دل کوی تو یا حضرت هادی

وی قبلۀ جان روی تو یا حضرت هادی

ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی

ای خلق ثنا گوی تو یا حضرت هادی

آئینۀ اجلال نبی کیست توئی تو

سوم علی از آل علی کیست توئی تو

تو اختر برج نبوی شمس هدائی

ماه علوی آینۀ حسن خدائی

فرماندۀ ملک قدر و جیش قضائی

آری تو علی ابن جواد ابن رضائی

خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند

ارواح رُسُل روح ولایت ز تو دارند

ای گوهر توحید به درج دهن تو

روئیده به هر سو گل وحی از چمن تو

انوار خدا در تو و حُسن حَسن تو

ما جامعه داریم ز فیض سخن تو

زین جامعه دل سوی تولای تو راهیست

هرجمله آن جلوه ای از وحی الهیست

تو آیۀ تطهیری و رجس از تو بدور است

دل جای خدا و دهنت چشمۀ نور است

وای از متوکل که چه بی شرم و جسور است

مست می و مست ستم و مست غرور است

با آن شرف و عزتت ای روح معانی

می خواست که در محفل او شعر بخوانی

خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش

بر خاک فکندی ز بر تخت غرورش

گفتی سخن از آدمی و تنگیِ گورش

افتاده به تن لرزه بدان قدرت و زورش

لرزید ولی در پی اظهار ندامت

می زد همه دم تیشه به طوبای امامت

فریاد که زد زهر ستم شعله بجانت

افسوس که مسموم شدی چون پدرانت

اوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت

سوزد جگرم بر تو و غم های نهانت

هرکس که به دل سوز و به سر شور تو دارد

باشد که به خاک حرمت چهره گذارد

من آبرو از خاک درِ سامره دارم

من خاطره ها از سفر سامره دارم

من جلوۀ طور از شجر سامره دارم

من عشق دو قرص قمر سامره دارم

هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست

چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/02/13 | 02:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی

سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن

بنویس سردر مشق های سیات یا علی النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت

شود آبهای جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم

که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی

و سروده ای غزل از زبان خدات یا علی النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت

شده اید رب جلی ولی به صفات یا علی النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن

و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علی النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو

که سلام میدهمت به شوق لقات یا علی النقی

نبود به بودن تو غمم،بخداکه حر جهنمم

که گرفته ام به ولات برگ برات یا علی النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم

سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 01:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


ای دهمین اختر برج هدا

از تو هدایت شده خلق خدا

نام تو نام علی مرتضی

کنیۀ زیبای تو ابن الرّضا

دسته گل فاطمۀ اطهری

گوهر نُه یَم، یم دو گوهری

بحر به موج کرمت یک حباب

ذرّه ای از مهر رخت آفتاب

سامره با تربت پاکت بهشت

جنّت و زیبایی آن بی تو زشت

چرخ کهن پیش تو جِرمی صغیر

صد متوکّل به حضورت حقیر

جود تو چون لطف خدا متّصل

خاک درت آبروی اهل دل

وادی ایمن دل آرام تو

شیر درنه به قفس رام تو

آینۀ احمدی و داوری

نجل جواد و پدر عسکری

مروه صفا یافته از روی تو

کعبه نشانی بود از کوی تو

از تو بود بگوش جان سامعه

از تو بود زیارت جامعه

سزد سر از عرش بر آریم ما

کز تو چنین جامعه داریم ما

جامعه نه بلکه روایات نور

صفحه به صفحه همه آیات نور

جامعه یعنی آیت محکمه

دائره المعارف ائمّه

جامعه انوار هدایت بود

جامعه خورشید ولایت بود

گفت چنین راوی نیکو سیر

حکایتی ز آن شه والا گهر

که دیدم از فتنه این روزگار

گشت به مرکب متوکّل سوار

گفت که خلق از پی اجلال او

پیاده آیند به دنبال او

بود در آن عرصه میان همه

پای پیاده پسر فاطمه

هم قطرات عرقش بر جبین

هم به لبش ذکر خدای مبین

سوخته از آتش غیرت چو شمع

حرمت او شکسته در بین جمع

دیده چو ماه رخش دوختم

اشگ فشان ز آتش غم سوختم

گفتمش ای آیت حقّ الیقین

از متوکّل چه توّقع جز این

زین عمل زشت خود این زشت خو

بوده جسارت به تو مقصود او

گفت به پاسخ پسر فاطمه

نیست مرا از این ستم واهمه

من به مقام و رتبه و جاه، کم

از بچۀ ناقۀ صالح نیم

ناخن من به محضر ذات هو

نیست کم از ناقه و فرزند او

یعنی عمر ظلم پاینده نیست

بیشتر از سه روز او زنده نیست

بعد سه شب از دم شمشیر تیز

شد متوکّل بدنش ریز ریز

از پس او معتمد نابکار

گشت چو بر گُردۀ امّت سوار

داد جفا و ستم و قهر داد

تا پسر فاطمه را زهر داد

آن همه سر تا به قدم جان پاک

لاله صفت شد جگرش چاک چاک

سوخت از این غم دل اهل ولا

سامره شد در غم او کربلا

«میثم» اگر وصف غمش می کند

اشک نثار حرمش می کند




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


جان، مرغ خوش الحان علیّ بن محمّد

دل طایر ایوان علیّ بن محمّد

هستی یم احسان علیّ بن محمّد

جان همه قربان علیّ بن محمّد

لب گشته ثنا خوان علیّ بن محمّد

دست من و دامان علیّ بن محمّد

چارم علی، از سه علی باد سلامش

روح سخن چار محمّد به پیامش

جاه حسنین است نمایان زمقامش

جدّ موسی جعفر بود و فاطمه مامش

خیزد همه دم عطر نبوّت زکلامش

دانش گُل بستان علیّ بن محمّد

بحری که عطایش گهر ناب ولایت

مهری که فروغش همه انوار هدایت

ابری که در اوج زند عنایت

نوری که چو انوار حقش نیست نهایت

هادی به کتاب و به حدیث و به روایت

حقّ محور و میزان علیّ بن محمّد

تا مهر بر افروزد و تا ابر ببارد

تا مه دل شب، گردد و اختر بشمارد

تا نخل شود سبز و گل سرخ بر آرد

تا دست قضا امر قدر را بنگارد

در منطق قرآن و نبی فرق ندارد

حکم حقّ و فرمان علیّ بن محمّد

نطقش همه توحید و بیانش همه تنزیل

ایمان به تولاّی وجودش شده تکمیل

نامش همه بردند به تعظیم و به تجلیل

محصول کمال از کلماتش شده تحصیل

آیات خداوند تعالی شده تأویل

از نطق دُر افشان علیّ بن محمّد

تا خاک دهد سبزه و تا گُل دمد از گِل

اوراست ولایت به حریم حَرم دل

با آنکه بود درک غمش بر همه مشکل

نوراست به هر وادی و هر منزل و محفل

کو شوکت مأمونی چون شد متوکّل

خلق اند ثنا خوان علیّ بن محمّد

او ماه فروزنده و سادات ستاره

از سامره دارد به همه خلق نظاره

وصفش نتوان کرد به اعداد شماره

ماراست سر طاعت و اوراست اشاره

از اوست اگر «جامعه» خوانیم هماره

ای جامعه قربان علیّ بن محمّد

افسوس که دادند زبیداد عذابش

چون شمع، فلک کرد به هر حادثه آبش

بردند زبیداد سوی بزم شرابش

از دیده روان شد به گل چهره گلابش

فریاد که کُشتند در ایّام شبابش

پر زد به جنان جان علیّ بن محمّد

او را که وجود آمده تسلیم اراده

دشمن به دل خسته بسی زخم نهاده

بردند به دنبال عدو پای پیاده

پیش متوکّل به روی پای ستاده

این ذکر حقش بر لب و آن مست زباده

وای از دل سوزان علیّ بن محمّد

داد متوکّل که چه ها کرد چه ها کرد

پیوسته جفا کرد، جفا کرد، جفا کرد

سر از تن سادات جدا کرد، جدا کرد

نه شرم زاحمد نه، زدادار  حیا کرد

بر حضرت صدّیقه جسارت کرد

در پیش دو چشمان علیّ بن محمّد

افتاد خزان در چمن حضرت هادی

خون شد جگر و سوخت تن حضرت هادی

شد بی کس و تنها حسنِ حضرت هادی

در سامره شد دفن حضرت هادی

خاموش به لب شد سخن حضرت هادی

«میثم» شده گریان علیّ بن محمّد




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 12:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع(-مدح و شهادت


سرِ شوریده، دلِ بی سر و سامان داریم

از دلِ سوخته گان شمعِ شبستان داریم

به هوای تو بمیریم اگر صدها بار

باز هم در هوسِ دادنِ جان، جان داریم

خط به خط چشمِ تو، ابروی تو، اعجاز خداست

ما به آیاتِ اشارات تو ایمان داریم

خنده و گریۀ عُشاق ز جای دگر است

عجبا دیدۀ گریان لبِ خندان داریم

ای جگر گوشۀ دلبندِ مُعینَ الضُعَفا

دولتِ  عشقِ تو از شاهِ خراسان داریم

غیرتِ شیعه همینجاست در آب و گِلِ ما

به دعای خودِ زهراست كه ایران داریم

هر كجا نامِ شما هست همان كشورِ ماست

مادرت حضرت زهرا به خدا مادرِ ماست

شكرِ این مادری و مهرِ خدادادی را

یاد دادند به ما نغمۀ یا هادی را

با توسل به تو مشمولِ عنایت شده ایم

ما به دستِ كلماتِ تو هدایت شده ایم

ای به مانند علی جاذبه و دافعه ات

چارده آینه جمع آمده در جامعه ات

چهارده نور در این آینه بندان داریم

چهارده بار در این جامعه قرآن داریم

چهارده جامِ مِی و ساقیِ كوثر ساقیست

چهارده قرن گذشته است كلامت باقیست

شورِ تو كرده به پا دردلِ ما هنگامه

می رسد دست به دست از تو زیارتنامه

وقتِ پابوسِ، زیارت به زیارت هستی

در زیارات، عبارت به عبارت هستی

این تو هستی كه همیشه همه جا با مائی

مشهد و سامره و كرب و بلا با مائی

حیف، من قدرِ تو را خوب نمی دانم حیف

بازهم جامعه را خوب نمی خوانم حیف

شب قدر است كه میقاتِ تو را می فهمد

مَطلعُ الفَجر مناجاتِ تو را می فهمد

تو مسیحی كه به تصویر دمیدی جان را

شیرِ در پرده اشاراتِ تو را می فهمد

شاهد شأنِ رفیعِ تو شهید است شهید

ابنِ سِكّیت مقاماتِ تو را می فهمد

پُر شد از كاسۀ تو كیسۀ زندانبانت

دشمنت نیز كراماتِ تو را می فهمد

درکِ تنهائی تو بر احدی آسان نیست

سامرا سخت مصیباتِ تو را می فهمد

بارها بر جگرت داغِ مصیبت زده اند

سوره­ی نور، چگونه به تو تهمت زده اند؟

شأنِ تو افضلِ بر ناقۀ صالح بوده است

چه كسی دست به تحقیرِ شما آلوده است

چه كسی گفت به تو مردِ ریاكار، ای وای

داخلِ خانه شدن، از سرِ دیوار ای وای

وای بر من كه شما را به عتاب آوردند

محضرِ آیۀ تطهیر شراب آوردند

وای بر من كه به این حالِ خراب افتادم

یادِ زینب وسطِ بزمِ شراب افتادم

خیزران در كفِ یك مست فقط می چرخید

آن لبِ خشك به یك ضربه ز هم می پاشید

چوب نزدیك شد و قسمتِ زینب شد آه

گفت؛ لاحَولَ و لاقوّةَ اِلاّ بِا ...




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 12:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


کیستم من مظهر کلِّ صفات کبریایم

هادی اهل زمینم رهبر خلق سمایم

آفتاب مُلک جان در شهر سُرِّ مَنَ رَآیَم

جدّ مهدی، زاده ی پاک علّیِ مرتضایم

هادی آل محمّد شمع جمع اولیایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

من علیِّ چارم از نسل امیرالمؤمنینم

هلی اتی یم، کوثرم، طاها و قدر و یا و سینم

گر چه بی یار و معینم خلق را یار و معین ام

آسمانی اختر برج ولایت در زمین ام

شهریار ملک دینم، انس و جان را مقتدایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

دوّمین ابن الرّضا از آل پیغمبر منم من

شیعه ی اثنی عشر را هادی و رهبر منم من

نام نیکویم علی باب حسن پرور منم من

منجی خلق جهان و شافع محشر منم من

ذات ربّ العالمین را رحمت بی انتهایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

کیستم من گوهر ده بحرم و بحر دو گوهر

رهبر دین حجّت حقّ هادی آل پیمبر

مصلح کلّ مهدی موعود را جدّ مطهّر

از نهم مولا نهم ریحانه ی زهرا اطهر

باب حاجت قبله ی اهل ولا روح دعایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

میوه ی قلب رسول الله شمع جمع آلم

کبریا وجه و محمّد طینت و احمد خصالم

شوکت عبّاسیان گردید پامال جلالم

هر کلام جامعه دُرّی است از بحر کمالم

یادگار مجتبی و نجل شاه کربلایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

نام من در عین غریب شمع محفل هاست آری

کار من از اهل عالم حلِّ مشکل هاست آری

مهر من در سینه چون مه به منزل هاست آری

قبر ویران گشته ی من کعبه ی دلهاست آری

یک جهان دل بوده هر شب زائر صحن و سرایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

آسمانی ها زمینی ها همه محو مقامم

با وحوش و با طیور و دشت و صحرا هم کلامم

بر بنی آدم نه تنها، بر همه عالم امامم

نی عجب گر شیر وحشی در قفس گردید رامم

یا ببوسد یا گذارد صورت خود را به پایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

گاه آمد از بنی العّباس در زندان عذابم

گاه بردند از ره بیداد در بزم شرابم

یاد می افتاد از بزم می و شام خرابم

من که در سنّ جوانی ظلم ها شد بی حسابم

اولیاء سیراب اند از جام ولایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

آن ستم گر سال ها لرزاند جان و پیکرم را

از شقاوت کرد ویران قبر جدّ اطهرم را

بی حیایی بین جسارت کرد زهرا مادرم را

با جسارت هاش آتش زد دل غم پرورم را

دوست دارم دوستانم اشگ ریزند از برایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم

محنت و اندوه من بسیار بود و عمر من کم

چشم بستم دست شستم از جهان با یک جهان غم

گر چه هر دم ظلم و طغیان دیدم و بستم فرو، دم

سرکشد سوز دلم از شعله های نخل «میثم»

خوش بُود با نظم او جاری شود اشگ عزایم

من ولیِّ حقّ علیّ بن جواد ابن رضایم




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 11:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


ای دهمین اختر برج هدا

از تو هدایت شده خلق خدا

نام تو نام علی مرتضی

کنیۀ زیبای تو ابن الرّضا

دسته گل فاطمۀ اطهری

گوهر نُه یَم، یم دو گوهری

بحر به موج کرمت یک حباب

ذرّه ای از مهر رخت آفتاب

سامره با تربت پاکت بهشت

جنّت و زیبایی آن بی تو زشت

چرخ کهن پیش تو جِرمی صغیر

صد متوکّل به حضورت حقیر

جود تو چون لطف خدا متّصل

خاک درت آبروی اهل دل

وادی ایمن دل آرام تو

شیر درنه به قفس رام تو

آینۀ احمدی و داوری

نجل جواد و پدر عسکری

مروه صفا یافته از روی تو

کعبه نشانی بود از کوی تو

از تو بود بگوش جان سامعه

از تو بود زیارت جامعه

سزد سر از عرش بر آریم ما

کز تو چنین جامعه داریم ما

جامعه نه بلکه روایات نور

صفحه به صفحه همه آیات نور

جامعه یعنی آیت محکمه

دائره المعارف ائمّه

جامعه انوار هدایت بود

جامعه خورشید ولایت بود

گفت چنین راوی نیکو سیر

حکایتی ز آن شه والا گهر

که دیدم از فتنه این روزگار

گشت به مرکب متوکّل سوار

گفت که خلق از پی اجلال او

پیاده آیند به دنبال او

بود در آن عرصه میان همه

پای پیاده پسر فاطمه

هم قطرات عرقش بر جبین

هم به لبش ذکر خدای مبین

سوخته از آتش غیرت چو شمع

حرمت او شکسته در بین جمع

دیده چو ماه رخش دوختم

اشگ فشان ز آتش غم سوختم

گفتمش ای آیت حقّ الیقین

از متوکّل چه توّقع جز این

زین عمل زشت خود این زشت خو

بوده جسارت به تو مقصود او

گفت به پاسخ پسر فاطمه

نیست مرا از این ستم واهمه

من به مقام و رتبه و جاه، کم

از بچۀ ناقۀ صالح نیم

ناخن من به محضر ذات هو

نیست کم از ناقه و فرزند او

یعنی عمر ظلم پاینده نیست

بیشتر از سه روز او زنده نیست

بعد سه شب از دم شمشیر تیز

شد متوکّل بدنش ریز ریز

از پس او معتمد نابکار

گشت چو بر گُردۀ امّت سوار

داد جفا و ستم و قهر داد

تا پسر فاطمه را زهر داد

آن همه سر تا به قدم جان پاک

لاله صفت شد جگرش چاک چاک

سوخت از این غم دل اهل ولا

سامره شد در غم او کربلا

«میثم» اگر وصف غمش می کند

اشک نثار حرمش می کند




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/02/12 | 12:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز

قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز

وصفِ قدوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است

لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز

آنچه در نور نبینند ، دل از خاک تو دید

ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز

شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت

هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز

زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است

هنر متّقیان فاتح باب است هنوز

بی چراغِ ره تو علم هدایت نشود

طالب معرفتت مست شراب است هنوز

بی عطای تو به کس آب ولایت ندهند

جگر گمشدگان تشنۀ آب است هنوز

چشمۀ آب بقا جز مِی ارشادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود

سائلت خسته از این دست تمنّا نشود

عارفَت آرزوی جنّت الاعلا نکند

بهتر از خاک رهت جنت مأوا نشود

هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین

لیک دیدار شما ختم به اینجا  نشود

شیعه آن است که بی هیچ کم و بیش به عمر

قدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود

خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند

عاشق از خُلق عظیم تو مبرّا نشود

گفتن مدحِ تو تنها به سخنرانی نیست

بی تأسی به تو این باده مُصفّا نشود

لطفِ لبخندِ ترا بر همه عالم ندهیم

لیک لَعلَت  متبسّم بشود یا نشود!؟

دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/29 | 05:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


دلا در خانۀ ابن الرّضا ابن الرّضا را بین

چراغ و چشم زهرا و علیّ مرتضی را بین

ز انوار رخ ابن الرّضا روشن فضا را بین

فروغی دلنشین و دلربا و جانفزا را بین

عروس حضرت زهرا بهار شادی آورده

برای شیعیان امشب امام هادی آورده

دو چشم دل ز هم بگشا که حسن دادگر بینی

در ابناء بشر آیینۀ خیر البشر بینی

در آغوش جواد ابن الرّضا قرص قمر بینی

بیا تا نخل سر سبز ولایت را ثمر بینی

دوباره شیعه را از نور حق دل منجلی آمد

که از سوّم محمّد در جهان چارم ولی آمد

فروغ حسن غیب ذات سبحانه پیدا شد

یگانه لالۀ ریحانه را ریحانه پیدا شد

همه گیرید جان بر کف رخ جانانه پیدا شد

به گرد شمع رویش یک جهان پروانه پیدا شد

زمین، در سینه خورشید خداوندت مبارک باد

جواد ابن الرّضا میلاد فرزندت مبارک باد

موحّد گشته دل با یاد بسم الله ابرویش

زبور، انجیل، قرآن را بخوان در مُصحف رویش

جواد ابن الرّضا چون شاخۀ گل می کند بویش

دل پیغمبران یکسر اسیر طُرّۀ مویش

چه خوانم مهر یا مه یا چراغ انجمش خوانم

همان بهتر که خود ابن الرّضای دوّمش خوانم

به سیرت مظهر واجب به صورت صورت امکان

به رخ و الشّمش و مو و اللّیل و دل عرش استوی الرّحمان

فیوضاتش رسد هم بر ملک پیوسته هم انسان

عبارات و کلام روح افزایش اخ القرآن

به بازار ولایت پوسف زهراست این مولود

یم دو گوهر است و دُرّ نُه دریاست این مولود


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/29 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


آن شب مـدینـه غـرق تجلاّی نور بود

آیــات نـور در همـه جـا در ظهـور بود

گـردون دوبـاره جلـوۀ وادی طور بود

هرسو فرشتـه ای به فلك در عبـور بود

آئینـه ای ز نور خـدا داشت شهـر نور

گنجینه ای ز صدق و صفا داشت شهر نور

كروبیان به شـوق قدومش صلا زدند

با هر نفس كه در ره صـدق و صفا زدند

دم از فروغ چهرۀ شمس الضحی زدند

گم كـرده گـان راه وفـا را صــدا زدند

گفتند گر نشاط سماوات بی حد است

فصل ظهـور هـادی آل محمّـد است

خیـز و ببین سُــلالۀ خیــرالأنـام را

آئینـــه ای زلال، ز حُسـن تمــام را

در بـر گـرفتـه است امـامی امـام را

دادنــد بـار عــام تمــام عــوام را

دستی برآر  و عیـدی از آن مقتـدا بگیر

از درگـه جــواد جــواز جــزا  بگیر

او جلـوۀ  همیشه بهــار ولایت است

چـارم علی ز آل رسـول عنایت است

خـورشیـد تابناك سپهر هدایت است

الطاف این امام مبین بی نهایت است

ای تشنه كام لب به لب كوثری بزن

ازچشمۀ كـرامت او سـاغــری بزن

آئینــۀ نجـابت گل هـای نور اوست

مشعل فروز سینۀ سینـای نور اوست

فلك نجـات و گـوهر دریای نور اوست

شمس هدایت همه، معنای نور اوست

این انعكاس نور در آئینــۀ خـداست

معنای نور آیۀ والشمس والضحاست


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/29 | 04:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


آن نازنین که وصف جمالش خدا کند

امشب خدا کند که نگاهى به ما کند

آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر

باشد که درد جان و دل ما دوا کند

آن بى نیاز از همه غیر خدا، خوش است

ما را گره ز کار فرو بسته وا کند

آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق

شاید به ما شکسته دلان اعتنا کند

آن چشمه ی دعا که دعا مستجاب از اوست

چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا کند

پیوند خورده زندگى ما به مهر او

این رشته را کسی نتواند جدا کند

عالم به خوان رحمت او میهمان ولى

یک تن نشد که حق نمک را ادا کند

خواهد کند ثناى کسى را اگر کسى

بهتر همین که مدحت ابن الرّضا کند

ابن الرّضاى دوّم و چارم ابوالحسن

که امشب جهات را ز رخش با صفا کند

چارم على ز عترت و نور دل جواد

کو چون جواد لطف نماید عطا کند

گویى على به روى محمّد کند نگاه

چون این پسر به روى پدر دیده وا کند

هادى دهم امام، که در روزگار خویش

جابر سریر معدلت مرتضى کند

دیدار او کدورت دل را جلا دهد

اِیماى او حوائج مردم روا کند

باید رضای خاطر او آوَرد به دست

خواهد ز خود هر آنکه خدا را رضا کند


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/29 | 03:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


حق بده به فرشته ها

اینجوری عاشقت باشن

همگی غرق سجده و

تسبیح خالقت باشن

 

حق بده به خورشید اگه

بخواد بگرده دور تو

خدا تموم عالمو

پروانه کرده دور تو

 

حق بده به مدینه تا

بگیره هی بهونه‌تو

به یاد عطر جای پات

ببوسه خاک خونه‌تو

 

به سامرا هم حق بده

نکشه دست از دامنت

آخه دلش روشن میشه

هر صبح با عطر پیرهنت


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/28 | 06:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


به نام نامی هادی که هادی دلهاست

یگانه فاتح دلها امام بی همتاست

امام مهر، امام وفا، امام عشق

امام رأفت و رحمت امام خوبیهاست

هدایتش همه جا را به زیر سایه بَرَد

امامتش متعالی، زِعامتش یکتاست

معلّم همه ی انبیاست آقایم

که میوه ی دل و دلدار سیّد بَطحاست

علیّ چارم ما، مرتضای دوّم اوست

دهم امام تشیّع حقیقت عظماست

فرشتگان مقرّب مقیم حجره ی او

قسم به روح مقدّس سلاله ی زهراست

نواده ی حسن مجتباست این آقا

سلیل آل نبی، نور چشم آل عباست

علیّ دیگر آل حسین آمده است

که وارث همه ی روضه های عاشوراست

قنوت حضرت سجّاد روی دستانش

امین باقر علم نبی همین آقاست

صراط صادق آل علی طریقه ی اوست

شبیه موسیِ کاظم به وقت درد و بلاست

ستاره ی سحر است و شکوه باغ جواد

دوباره کوثر قرآن دوباره ابنِ رضاست

دوباره جدّ غریبش ابالحسن آمد

طلیعه ی حسن عسگری از او پیداست

پدر بزرگ امام زمان ما یعنی...

برای مهدی دین چاره ساز مشکل هاست

بِچِش حلاوت ذکرش، بخوان به لب هادی

که نام حضرت هادی عجیب روح افزاست


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/28 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


امشب بشیـر از جانب حی تعالی آمده

گوید که یاسینی دگر از صلب طاها آمده

یــا کوثــری از دامــن ام‌ابیهــا آمده

چـارم علـی در مجمع اولاد زهرا آمده

از نسل مصباح الهدی هادی به دنیا آمده

نور هدایت تافته هم در عرب هم در عجم

کهف التقی، بـدرالشرف، نورالهدا، ابن‌الرضا

رخ رحمه للعالمین هیبت علی مرتضی

قرآن از پـا تـا بـه سر توحید از سر تا به پا

هر دیده بر او یک حرم هر دل بر او یک سامرا

هم وجـه ذات کبریـا هـم نجل ختم‌الانبیا

آیینـۀ حسن قـدم بگـذاشت در عالـم قدم

از آیـۀ «اللهُ نور» افکنده گل سیمای او

نام دل‌آرایش علی، قلب محمّد جای او

در چشم عرش کبریـا پیداست جای پای او

دل، حج بجـا آرد ولـی در طوف سامرای او

جود و کرم، بذل و عطا، یک قطره از دریای او

عالم اگر سائل شود در پیش بذل اوست کم

چشم عطا بر درگه و چشم کرم بر دامنش

یعقوب‌هـا بینـا شوند از نفخـۀ پیراهنش

نور الهـی در دلش روح محمّـد در تنش

قرآن، کتـاب منقبت مداح ذات ذوالمنش

شیرین دعای جامعه از منطق شور افکنش

بیـن زیـارات دگـر این جامعـه گشته علم


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/28 | 06:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-ولادت-عید غدیر


با هادیِ دین، خدا کند یاد غدیر

آمد علیِ دگر به امداد غدیر

پس یارِ علیِّ اول و آخر کیست؟

مهدی برسد مگر به فریاد غدیر




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/28 | 06:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-ولادت


امروز پر از سرور و شادی شده ام

مشمول عطایای جوادی شده ام

صد شکر مسیر من به اینجا افتاد

صد شکر که من گدای هادی شده ام 




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/28 | 06:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مناجات و شهادت


نام تو را در دفتر خاتم نوشتند

هادی نسل حضرت آدم نوشتند

ما راه و رسم نوكری را برگزیدیم

چون كه شما را رهبر عالم نوشتند

یك قطره از مدح تو را كه ثبت كردند

دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند

هر كس كه از نام شما یك بار دم زد

نام ورا مداح عیسی دم نوشتند

جزو ارادتمندهای روضۀ تو

شكر خدا كه نام ما را هم نوشتند

خوشبخت آن هایند كه مست تو هستند

بدبخت آن هایی كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلومیتت آقای عالم

چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند

نام تو را پروردگارت گفته هادی

چون در كرامت مثل بابایت جوادی

قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد

پای كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعای جامعه زیباست اما

زیباترش اینكه در ایوان تو باشد

پای دعای جامعه می خواهم آقا

ابواب ایمان وا به دامان تو باشد

با یك نگاهت صاحب ملك زمین است

آن كس كه یك لحظه پریشان تو باشد

وقتی محالّ معرفت الله هستی

باید همه عالم سر خوان تو باشد

حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند

این هم ز الطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطین جهان را بنده كردی

با یك نگاهت بردگان را زنده كردی


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/24 | 02:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مناجات و شهادت


از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

با ظهور هلال ماه رجب

می شوم مبتلایت ای آقا

می شود پهن بین هر خانه

سفره های غذایت ای آقا

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که ابن زهرایی

تویی «آقا» و ما همه «بنده»

ظرف ما از وجودت آکنده

مهبط الوحی و معدن العلمی

علم در پیش تو سرافکنده

نه که یک مرتبه... هزاران بار

داده ای تو خبر ز آینده

هادی راه ما احادیثت

نظراتت همیشه سازنده

کوری چشم دشمنان حسود

تویی آن آفتاب تابنده ...

... که همیشه هدایتت باقی ست

پرتو نور توست پاینده

کافی است تا کمی اشاره کنی

شیر در پرده می شود زنده

تویی آن کس که می زند زانو

پیش پای تو شیر درّنده

چه کسی گفته که تو بی یاری؟!

لشکری از فرشتگان داری


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/24 | 02:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مناجات و شهادت


ما بنده ایم و غیر تو مولا نداریم

در هر دو دنیا جز شما آقا نداریم

تنها پُل ما تا خدا هستید و جز این

راهی دگر تا عالم بالا نداریم

وقتی دعای جامعه خواندیم دیدیم

بهتر از این آئینۀ تقوا نداریم

هر کس تولای تو را در دل ندارد

کاری به کار او در این دنیا نداریم

هر چند ما مدح تو را گفتیم، امّا

ما قطره ایم و راه بر دریا نداریم

گر دیگران صد آرزو در سینه دارند

ما آرزویی غیر سامرّا نداریم

امروز دل را خانۀ مِهر تو کردیم

در سینۀ خود غصۀ فردا نداریم

گر دامن خود را ز دست ما نگیری

بیمی به دل از روز وانفسا نداریم

بزم شراب و آیۀ تطهیر ای وای

در دل از این اندوه جز غوغا نداریم

از شعلۀ داغ شما آتش گرفتیم

پروانه سان از سوختن پروا نداریم

جز اشک بر فرزند زهرا چون «وفائی»

چیـزی برای عـرضه بر زهرا نداریم




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/24 | 02:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علیَ النقی

سفری کنم و سری زنم به سرات یا علیَ النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

برسم به مأمن آسمانِ رهات یا علیَ النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن

بنویس سر در مشق های سیات یا علیَ النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت

شود آب های جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم

که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علیَ النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی

و سروده ای غزل از زبان خدات یا علیَ النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت

شده اید رب جلی ولی به صفات یا علیَ النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن

و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علیَ النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو

که سلام می دهمت به شوقِ لقات یا علیَ النقی

نبُوَد به بودن تو غمم، به خدا که حُرِ جهنمم

که گرفته ام به ولات برگِ برات یا علیَ النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم تو را

سر خویش را بزنم به کویِ منات یا علیَ النقی




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/23 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و شهادت


آن نازنین كه وصف جمالش خدا كند

امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند

آن دلنوازِ از دل و از جان عزیزتر

باشد كه درد جان و دل ما دوا كند

آن بى نیاز از همه غیر خدا خوش است

ما را گره ز كار فرو بسته وا كند

آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق

شاید به ما شكسته دلان اعتنا كند

آن چشمۀ دعا كه دعا مستجاب از اوست

چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا كند

پیوند خورده زندگى ما به مهر او

این رشته را كس نتواند جدا كند

عالم به خوان رحمت او میهمان ولى

یك تن نشد كه حق نمك را ادا كند

خواهد كند ثناى كسى را اگر كسى

بهتر همین كه مدحت ابن الرضا كند

ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن

كامشب جهان را ز رخش با صفا كند

چارم على ز عترت و نور دل جواد

كو چون جواد لطف نماید عطا كند

گویى على به روى محمد كند نگاه

چون این پسر به روى پدر دیده وا كند

هادى دهم امام كه در روزگار خویش

جابر سریر معدلت مرتضى كند

دیدار او كدورت دل را جلا دهد

ایماى او حوائج مردم روا كند

باید رضا خاطر او آورد به دست

خواهد ز خود هر آن كه خدا را رضا كند

آن كو كند فصیح تكلم به هر زبان

كى از جواب راز دل ما ابا كند


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/23 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و مناجات


آیینۀ چشم می کندم سیر حالتان

حیرانم از روایت فعل محالتان

مظلومی آن قدر که ندارند اتفاق

حتی مورخان به سر سن و سالتان

از میوه های علم شما سیر می شویم

حتی اگر به ما برسد سیب کالتان

نفرین به ما اگر به تمنای روشنی

بیرون بیاوریم سر از زیر بالتان

ابن الرضای دومی و سجده می کنیم

بر آفتاب مشرقی بی زوالتان

هر کس که سائل کرمت شد کریم شد

کوچک شد آن که پیش تو، عبدالعظیم شد




موضوع: شهادت امام هادی(ع)،  ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/23 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


خوش آن دل كز ازل دارد ولاى حضرت هادى

خوش آن سر كو بساید رخ به پاى حضرت هادى

دلا گر رستگارى خواهى از حول صف محشر

نما از حق طلب ظلّ لواى حضرت هادى

بجو از حق ولایش را همى جود و عطایش را

صفا ده گنج دل را از صفاى حضرت هادى

ببر نام گرامی اش كه باشد حل هر مشكل

بكوب از جان در دولت سراى حضرت هادى

به هر دردى دوا نامش كه در بازار حق عامش

شفا بخش امم دارالشفاى حضرت هادى

نبى اصل و على اسمى كه جان عالمش قربان

كه شد ایجاد دو عالم براى حضرت هادى

على بن محمد هادى دین حجت عاشر

كه عاجز نطق قاصر در ثناى حضرت هادى

چگونه مدح شاهى را توان گفتن كه مداحش

بُود همواره در قرآن خداى حضرت هادى

عبادت را بُود شرح قبولى دوستى او

قبول افتد اگر باشد رضاى حضرت هادى

بود جشن جنان حبش و بغضش آتش نیران

بود غلمان غلام آشناى حضرت هادى




موضوع: ولادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/23 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو