بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


گلویم پُر از بغض و دل بیقرار

به پایان نیامد چرا انتظار؟!

 

عزیزِ دل از غیبتش برنگشت

جهان شد دوباره به غربت دچار

 

عزادار و محزون و بیتاب شد؛

دلِ کعبه در حسرتِ ذوالفقار

 

جنایت، خیانت، ریاست، غرور...

امان از بلایای این روزگار

 

همین انتظارِ پُر از دغدغه

برایم شده بهترین افتخار

 

یقیناً همین جمعه می دیدمش

برایش اگر می شدم مهزیار

 

مرا می رساند به صبحِ ظهور

به عشقش بمانم اگر پایِ کار

 

هراسم از این است که قبلِ یار...

بیاید به دیدارِ من احتضار! 




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح  


قیام سرخی اگر هست از قیام فاطمه داریم

که ما هرآنچه که داریم از مرام فاطمه داریم

 

نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، هان چه نشستید؟

مگر نه زندگی خویش از دوام فاطمه داریم

 

نه، انقلاب نکردیم تا درون کوفه بپوسیم

که هست کرببلایی اگر، به نام فاطمه داریم

 

به فکر خانه ی همسایه ایم، آه مختصری عشق

اگر به سفره ی ما هست از کلام فاطمه داریم

 

یقین که صبح ازل ما سلام داده ایم به نورش

که شام روز ابد چشم بر سلام فاطمه داریم

 

غلام فاطمه در حشر غصّه ای به سینه ندارد

که ما امید شفاعت هم از غلام فاطمه داریم




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


سحر نوید دهد، صبح نور نزدیک است

زمان غم به سر آمد، سرور نزدیک است

 

شفق زده است ز مشرق، فروغ صبح امید

دهید مژده که روز ظهور نزدیک است

 

گذشته موسی عمران از آن سوی دریا

بگو به لشکر فرعون، گور نزدیک است

 

حجاب ها ز میان رخت بسته اند همه

الا که لحظه ی فیض حضور نزدیک است

 

رسد ز سینهء سینا ندا به اوج فلک

که پای موسی عمران به طور نزدیک است

 

چگونه از حرم یار دور افتادید!؟

برای اهل دل این راه دور نزدیک است

 

طلایه دار عدالت ز راه می آید

زوال سلطنت ظلم و زور نزدیک است

 

ظهور یوسف زهرا قیامت کبراست

یقین کنید که روز نشور نزدیک است




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بصیرت – استکبار ستیزی- اجتماعی سیاسی ،حاج قاسم سلیمانی


نترس ای دل غمدیده روزگار این است

اگرچه تلخ، ولی انتهاش شیرین است

 

نترس آینه‌ی ما ترک نخواهد خورد

بدون فتنه که ایمان محک نخواهد خورد

 

بایست، کوه صلابت میان دوران‌ها!

نترس، سرو رشید از خروش طوفان‌ها!

 

اگرچه دفتری از داغ بر جبین‌ها هست

نترس در دل تاریخ بیش از این‌ها هست...

 

دریغ و درد که جان از میان پیکر رفت

ز دشت ما صد و هفتاد تا کبوتر رفت

 

دلا بسوز، بسوز و همیشه روشن باش

به سوگواری فرزندهای میهن باش

 

دوباره سوز خزان در میان باغ افتاد

میان سینه‌ی ما داغ روی داغ افتاد

 

به مرثیه صد و هفتاد مثنوی داریم

نترس باید از امروز دلْ قوی داریم

 

اگرچه غرق عزاییم، گرم پیکاریم

اگر بنای عزا هست، ما عزاداریم

 

بدان که دشمن این خاک، فکر جنجال است

اگرچه ظاهر غمگین گرفته، خوشحال است

 

خداست آگه از این‌ها چه در درون دارند

که در مصیبت این داغ، جشن خون دارند

 

اگرچه هیچ مجال نفس کشیدن نیست

وظیفه من و تو پای پس کشیدن نیست

 

دقیق باش که از پشت سر کمین نخوری

به مکر دم‌به‌دم دشمنت زمین نخوری

 

ببین رفیق که در جبهه‌ی مقابل کیست

مبر ز یاد که در این میانه قاتل کیست

 

همانکه بر شرف و خاک ما تهاجم کرد

سپس به سیلی حق دست و پاش را گم کرد

 

به وعده‌های الهی، رفیق شک نکنی

به گوشه‌گیری خود ظلم را کمک نکنی

 

اگرچه داغ، از این سینه صبر برده عزیز

خداست یاور دینش، خدا نمرده عزیز

 

به باغ ما غم پژمردگی است؟ هرگز نیست!

کنون زمانه‌ی سرخوردگی است؟ هرگز نیست!

 

برای ما و تو بی‌امتحان نبوده شبی

ز دامنت بتکان گرد عافیت‌طلبی

 

اگرچه داغ بزرگ است و سینه سنگین است،

ز شرم و غم سر سردار اگرچه پایین است،

 

بدان که وضع جهان این چنین نخواهد ماند

سلاح این شهدا بر زمین نخواهد ماند

 

مباد آنکه ز خاطر بریم آن‌ها را

به سنگِ کینه نکوبیم قهرمان‌ها را

 

بگو که دشمن، دلسوز ماست؟ هرگز نیست

میان جنگ که تضعیف دوست جایز نیست

 

چو کوه پیش روی فتنه‌ها مقاوم باش

از این به بعد برادر، تو حاج قاسم باش

 

از این به بعد به میدان رزم بخت تو چیست؟

بگو برادر من! انتقام سخت تو چیست؟

 

چو لاله باش، به دامان صخره‌ها گل کن

اگر که سنگ شود فتنه‌ها تحمل کن

 

بدون فتنه بگو کی مسیر ما طی شد؟

نترس مؤمن اگر فتنه ها پیاپی شد

 

میان معرکه از شعله‌ها زبانه بگیر

دقیق قلب هدف را ببین، نشانه بگیر

 

بلند شو که زمان خروش طوفانی است

که در وجود تو یک قاسم سلیمانی است

 

ز حاج قاسمِ نفْست غبار را بتکان

و گرد غفلت از این روزگار را بتکان

 

ز هر که غیر خدا ناامید باید بود

برای فیض شهادت شهید باید بود

 

شهید ما پر از این حال بود بندگی‌اش

شهید بوده خودش در تمام زندگی‌اش

 

شهید ما که جهان را پر از تحیر کرد

به خون پرثمرش نان دشمن آجر کرد

 

همانکه ثانیه‌ای از جهاد خسته نشد

مسیر سرخ شهادت به روش بسته نشد

 

همانکه بود زبانزد به غیرت خاصش

جهان به لرزه درآمد از اوج اخلاصش

 

همان‌که وقت شهادت به قطره قطره‌ی خون

نوشته بود من المجرمینَ منتقمون

 




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


درقابِ چشمهایِ همیشه بهاری ام

تصویرِ بی صدا کِشم از بی قراری ام

 

از ترس اینکه حالِ تو گردد وخیم تر

در سینه حبس میکنم این آه و زاری ام

 

باور نمی کنم که قرار است جان دهی

در این دیارِ کینه تو تنها گُذاری ام

 

آیا شود که باردگر پا شوی زجا

با هر تبسمت بنمایی تو یاری ام

 

تا آه میکشی زسرِ زخم هایِ باز

من شاهدِ سه چشمه وصد لاله کاری ام

 

دارد نفس نفس، بدنت آب میشود

از دیدن نفس نفس تو فراری ام

 

تکلیف بود زانویِ خود را بغل کنم

ورنه همان امیر و یلِ ذوالفقاری ام

 

اذنی بده که خون لبت شستشو کنم

با اشکهایِ غربتِ ازدیده جاری ام

 

با خانه ای خراب و یتیمان ِ بی قرار

در این دیارِدرد ، به که می سپاری ام

 

با گریه هایِ ساکت تو تیر میکشد

مابین دنده ها و جناقِ کناری ام




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 استکبار ستیزی – حاج قاسم سلیمانی


پای ما محکم بر این جاده است، آمریکا ببین

صف به صف این امت آماده است، آمریکا ببین

 

قدرت شیطان کجا و قدرت ایمان کجا

قوت ما را خدا داده است، آمریکا ببین

 

تکیه چون بر بیرق عباس دارد رهبرم

پرچم از دستش نیفتاده است، آمریکا ببین

 

سر اگر بر نی نباشد لایق معراج نیست

نام ما با کربلا زاده است، آمریکا ببین

 

کربلای دیگری را هم اگر بر پا کنی

بیست ملیون قاسم آماده است، آمریکا ببین

 

بد رقم در سینه‌اش بغض تو را پرورده است

در زمین هرکس که آزاده است، آمریکا ببین

 

امپراطوران عالم یک به یک زانو زدند

قرعه بر نام تو افتاده است، آمریکا ببین

 




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

متن شعر اجرا شده توسط  سیدرضا نریمانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران تاریخ 27 دی ماه 98:

 

جمعه ی دیگری رسید از راه

باز با عشق بسته ام عهدی

با تمام وجود میگویم‌

السلامُ علیکَ یا مهدی

 

پسر فاطمه!نگاهی کن

فاطمیّه است و دل پر از غوغاست

دلمان خون شد از ندیدن تو

دل ما خوش به ذکر یا زهراست

 

دوره ی آخر الزمان شده است

فتنه ها باز قد علم کردند

شمرها باز هم در این میدان

دست عباس را قلم کردند

 

یابن زهرا ! مقابل دشمن

شیعه این‌بار هم مقاوم بود

پرچم کربلای این جبهه

همه جا دست حاج قاسم بود

 

سرد و گرم چهل بهار و خزان

درس آمادگی به ما داده ست

مرد میدان علم و ایمانیم

لشکر حاج قاسم آماده ست

 

گام دوم شروع شد با خون

حاج قاسم به شاهدان پیوست

چِقَدَر آشناست این قصه

یک زمینی به آسمان پیوست

 

دشمنان بی هوا زدند او را

رفتنش نیز مثل فاطمه بود

دست افتاده ی دلاور ما

راوی روضه های علقمه بود

 

تشنه ی انتقام بودیم و

باز با داغ امتحان دادیم

با شهیدان آسمانیمان

همه جا لحظه لحظه جان دادیم

 

بین آغوش یک هواپیما

هم وطن‌های ما شهید شدند

ما که شرمنده ی شهیدانیم

ولی آنها چه روسفید شدند

 

به خدا امتحان سختی بود

وسط این همه پریشانی

چه بگویم که در دل ما نیست

داغشان کمتر از سلیمانی

 

 داغ‌ اگر هست یادمان نرود

نقشه‌ی جبهه‌ی مقبال چیست؟!

خونِ هم‌نوع ماست روی زمین

خوب دقت کنیم! قاتل کیست؟

 

گیرم آن اشتباه هم رخ داد

ما نباید که اشتباه کنیم

ما نباید سپیدی حق را

با ذغال عدو سیاه کنیم

 

جبهه‌ی خصم را بکوب ولی

جبهه‌ی بچه‌های خود را نه

ریشه‌ی خصم را ببُر اما

شاخه‌ی زیر پای خود را نه

 

زلزله، سیل، جنگ، آبادی

امنیت، اقتدار، آرامش...

هرکجا کار بر زمین مانده

هم سپاه آمده‌است هم ارتش

 

گرچه غمگین داغ هموطنیم

گرچه این داغ، سخت و جانفرساست

آتش جنگ را که روشن کرد؟

بانی این جنایت آمریکاست

 

بوی بال فرشته می آید

این نفسهای آخر دیو است

سیلیِ محکمی زدیم اما

هدف بعدمان تلاویو است

 

سیلیِ آبدارِ آن شب، بود

تازه آغازِ باءِ بسم الله

انتقامی که گفته شد یعنی

شرّتان از زمین شود کوتاه

 

راهتان جز فرار ازینجا نیست

با سپاه علی در افتادید

آی سگ‌های هار! این دفعه

گیر شیران حیدر افتادید

 

خون فرمانده کار خود را کرد

همه جای جهان پر از غوغاست

کوریِ چشم دشمنان وطن

روزهای زوال آمریکاست

 

روزگار افول شیطان است

آخرِ قصه این نخواهد بود

مطمئنیم شیعه خواهد دید

این جهان را بدونِ آل سعود

 

کور شد چشم دشمنان امروز

انقلاب از همیشه پویاتر

پرچمی که همیشه بالا بود

می‌رود لحظه لحظه بالاتر

 

سبز و سرخ و سفید، یک‌رنگیم

زیر یک پرچمیم، یک‌دستیم

حرف قوم و نژاد و مذهب نیست

ما به یک انقلاب دل بستیم

 

عده‌ای از خواص همواره

نان این انقلاب را خوردند

در بزنگاه فتنه‌ها اما

سر از اردوی کین در آوردند

 

هم وطن! یاور علی ! برخیز

لحظه ی انتخاب را دریاب

انقلابی بمان و با هر رأی

جبهه ی انقلاب را دریاب

 

حیف از این آسمان آبی که

در پسِ ابر آفتابی نیست

زخم‌ها خورده‌ایم پی در پی

از مدیری که انقلابی نیست

 

ما علیه فساد جنگیدیم

باید این نکته را به یاد آورد

انقلاب امام سالم بود

انتخاب غلط فساد آورد

 

با تمام فسادها اما

مانده است انقلاب پاینده

اندکی صبر، صبح نزدیک است

بی‌گمان مال ماست آینده

 

نکند باز یادمان برود

همه در بیعت ولی هستیم

قاتل دشمن است وحدت ما

همه فرمانبر علی هستیم

 

 نهضتی که به ما رسید امروز

از مدینه شروع شد، از در

پشت در مادرم زمین افتاد

تا بماند قیام پیغمبر

 

فتنه گرها به صحنه آمده اند

آی یاران مسیر گم نشود

در دل هرم آتش فتنه

خُنکای غدیر گم نشود

 

فتنه از هر طرف هجوم آورد

خانه‌ام باز در خطر افتاد

شیعه هربار بی تفاوت ماند

آتش آمد به جان در افتاد

 

گفتم از در ، چه شد که چشمانم

مثل ابر بهار می بارند

شهدا روزیِ شهادت را

از همین فاطمیه ها دارند

 

غم از این بیشتر؟! که جان رسول

دلش از جور دشمن آزرده ست

دست حیدر طناب پیچ است و

فاطمه پشت در زمین خورده است

 

چه بگویم که بغض ، سنگین است

آنچه باید نمیشد آخر شد

غم از این بیشتر؟! که در خانه

رو بگیرد زن از محارم خود

 




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)،  شهید حاج قاسم سلیمانی،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خامنه‌ای: ملت عزیز ایران باید همتشان این باشد که قوی باشند


دلداه ی رهبری شریف و مردیم

پروانه شویم و گردشان می‌گردیم

ما پای شکوه‌مان شهیدان دادیم

سوگند به خونشان قوی می‌گردیم




موضوع: امام خامنه ای(حفظه الله)،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


بازهم آمدم آقا ،سر پیمان هستم

برسر عهدشما باسر و با جان هستم

 

گرچه این آمدنم هم کرم ولطف شماست

باز برسفره احسان تو مهمان هستم

 

جمعه ها عصر به یکباره دلم می گیرد

مثل یک ابرم وآماده باران هستم

 

اشک من دست خودم نیست خودت میدانی

روزگاری است که از هجر تو گریان هستم

 

کاش سرباز توبودم من و سربارت نه

من که از عمر هدر رفته پشیمان هستم

 

پدرم گفت ازاین خانه به جایی نروم

تارمق دربدنم هست پدرجان هستم

 

مادرم کرد دعا در وسط روضه ،اگر

خادم روضه سالارشهیدان هستم

 

یارب از فیض شهادت سروسامانم ده

من که ازدست خودم بی سروسامان هستم

 

کاش می شد که ببینم شب جمعه ارباب

کربلا درحرم امن تو مهمان هستم




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


ای کاش که ما نیز کمی یاد تو بودیم

در هر نفس و هر قدمی یاد تو بودیم

 

هنگام خوشی یاد تو از خاطرمان رفت...

با دیدن هر درد و غمی یاد تو بودیم

 

اینگونه به بی راهه نمی رفت دل ما

هر روز اگر قدر دمی یاد تو بودیم

 

امروز جهان تشنه ی عدل است ، کجایی؟

ما با خبر هر ستمی یاد تو بودیم

 

ما گریه کنان حسن و فاطمه هستیم

در روضه ی هر بی حرمی یاد تو بودیم

 

ما فکر گناهیم و تو فکر غم مایی...

ای کاش که ما نیز کمی یاد تو بودیم




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مناجات


تو هستی و من به بیش و کم خواهم ساخت

شعری به بیان محتشم خواهم ساخت

آرامش من به خون دل آغشته ست

یک روز برایتان حرم خواهم ساخت




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت بارش برف در تهران، در روز شهادت حضرت زهرا (س)


حیران شده‌ام به راهت ای برف عزیز!

کو گریه و سوز و آهت ای برف عزیز!

امروز عزای ماست، می دانستی

کو پیرهن سیاهت ای برف عزیز




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


از میخ خون جاری شد و دیوار لرزید

عرشِ خدا در کوچه‌ها انگار لرزید

 

روزی که ناموسِ خدا نقشِ زمین شد

در اوجِ غربت مخزنِ اسرار لرزید

 

از ناله‌ی پشتِ درِ یک قد خمیده

چشمِ بشر با حالتی خون‌بار لرزید

 

یک‌بار سیلی خورد زهرا، در ازایش

هِی شانه‌های حیدرِ کرار لرزید

 

هم روز گریان بود، هم شب، در مصیبت

آن چشم‌های دائما بیدار لرزید

 

دیدند مردم موقعِ غوغای کوچه

شیرِ دلیرِ عرصه‌ی پیکار لرزید

 

جریانِ آن قامت‌کمان، واژه به واژه

در آسمانِ ابریِ اشعار لرزید

 

 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


زهرا نفس نفس زدنت می کشد مرا

این رازداری حسنت می کشد مرا

 

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدای چهره ی زرد و کبود تو

 

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضای حسن مرو

 

جای غلاف مانده سر بازویت ولی

فریاد می زدی که فدای سر علی

 

ای کشتی نجات علی، رو گرفته ای؟

من مرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

 

ای سربلند ها همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

 

مویت در این سه ماه حسابی سپید شد

محسن میان شعله ی آتش شهید شد

 

عمرم پس از تو ، فاطمه جان! می شود تباه

در هر نماز مرگ مرا از خدا بخواه

 

دنیا بدون نور تو تار است فاطمه

کار علی بدون تو زار است فاطمه

 

بعد از تو روزگار حسن تیره می شود

وقتی به خاکِ چادر تو خیره می شود

 

باور نمی کنم که نهانی و بی صدا

با دست های خویش کفن می کنم تو را

 

از سرنوشت راه گریزی نداشتم

جز دردسر برای تو چیزی نداشتم

 

آن روزهای خاطره انگیزِ ما گذشت

زهرا ببین که بعد تو بر من چه ها گذشت

 

بعد از تو خنده های علی را کسی ندید

چون موی تو محاسن من نیز شد سفید

 

بعد از تو چاه محرم غم های حیدر است

هر شب که بی تو می گذرد صبح محشر است

 

سر می کنم بدون تو با آهِ سینه سوز

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات فاطمی


در لجن زار معاصی، از بها افتاده ایم

دور از مولای خود در تنگنا افتاده ایم

 

راه را گم کرده و بیراهه دائم می رویم

در غل و زنجیرِ اوهام خطا افتاده ایم

 

کیست بیچاره تر از ما بندگان بی پناه؟!

از امام عصر، از مولا جدا افتاده ایم

 

برکت از اموال مردم رفت، مشکل از کجاست؟!

گیرِ مال شبهه و مال ربا افتاده ایم

 

رنگ ایمان رفته از این شهر، تقوا رفته است

وای بر ما... شاید از چشم خدا افتاده ایم

 

منتقم، خون شهیدان ریخت، دیگر العجل

با امید فتح در راه شما افتاده ایم

 

با تمام غصه ها، از رحمت صاحب زمان

در پناه خیمه ی خیرالنسا افتاده ایم

 

هیچ کس ما را زمین افتاده در دنیا ندید

در نجف تنها به پای مرتضی افتاده ایم

 

فاطمیه آمد و ما هم به حالِ گریه بر...

چادری که ماند زیر دست و پا افتاده ایم

 

یاد آن ساعت که در افتاد روی فاطمه

یاد مظلومیت آل عبا افتاده ایم

 

یاد درد سینه ی زهرا میان بسترش

یاد آن مظلومه بر حال بکا افتاده ایم




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)مدح-تغسیل-حاج قاسم سلیمانی


فاطمه، سر منشأ اذکارِ اهل بیتی است

روضه هایش رحمت سرشارِ اهل بیتی است

 

آن قدر نامش بها دارد میان شاعران

نام زهرا، زینتِ اشعار اهل بیتی است

 

هر که می خواهد چنان "سلمان" شود، "مِنّا" شود

حب زهرا، برترین کردار اهل بیتی است

 

مهر زهرا را علی در سینه ی ما ریخته

دل نگو این سینه ها، بازار اهل بیتی است

 

این که بر همسایه می بخشید نان خانه را

گوشه ای از رحمتِ رفتار اهل بیتی است

 

حاج قاسم را که دیدی سوخت پای رهبرش

فاطمه، الگوی این سردارِ اهل بیتی است

 

گریه بر زهرای مرضیه عمومی نیست، نه

کار چشمان تر ما، کارِ اهل بیتی است

 

روضه را مستوره باید خواند، دستم بسته است

روضه ی صدیقه از اسرار اهل بیتی است

 

ماجرای غسل زهرا... ماجرای بازویش...

ماجرای روضه ی دشوارِ اهل بیتی است

 

روی نیلی و کبود فاطمه، تا روز حشر

بغض هر دلداه و غم خوارِ اهل بیتی است

 




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)،  مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!

یکروز دیگر است که هستی کنار من..

 

شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!

پیراهن جدید مبارک! بهار من!

 

نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!

نان پخته ای که سر برسد انتظار من

 

از آتش تنور کمی فاصله بگیر!

آتش بد است با من و با روزگار من..

 

مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن

دستی بکش بروی دل بی قرار من

 

زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!

روزه بس است آب شدی روزه دار من!

 

افتاده ام‌ به پات!بمان!جان من بمان!

رحمی بکن به گریه اطفال زار من

 

اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..

مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من

 

من‌ بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!

تا عرش رفت آه دل ذولفقار من

 

روز دهم قرار من و تو دم غروب

وقتی که خورده است به مقتل گذار من

 

وقتی که شمر رفته روی سینه حسین

سر میبرد مقابل چشمان تار من

 

خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند

وای از غرور دختر ناقه سوار من

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) کوچه بنی هاشم-زبان حال امام حسن (ع)


گفتم این اشک که مرحم بشود حیف نشد

مرحم آتشِ قلبم بشود حیف نشد

 

مادرم گفت نگو ،  سوختم از خاموشی

زینب ای کاش که مَحرم بشود....حیف نشد

 

فدک  و خانه‌ی امن و جگری بی آتش

گفتم ای کاش که با هم بشود حیف نشد

 

رفته بودیم بیاییم  مگر مادرمان

ذره‌ای راحت از این غم بشود حیف نشد

 

هرچه کردم به کناری بروند و برویم

راهی از کوچه فراهم بشود حیف  نشد

 

خواستم چادرِ مادر نخورَد خاک که خورد

جایِ او قامتِ من خم بشود حیف نشد

 

خواستم نشکند آنروز غرورم که شکست

مانع آنهمه ماتم بشود حیف نشد

 

کوچه‌اش سنگ و دلش سنگ و دو دستش سنگین

خواستم ضربت او کم بشود حیف نشد




موضوع: كوچه بنی هاشم، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-کوچه بنی هاشم و هجوم به بیت ولایت


ظلم و کینه به حق فاطمه ام بی حد شد

راه او در وسط کوچه ی تنگی سد شد

 

پیش چشمان حسن دست عدو بالا رفت

صورت کعبه ی حیدر،حجرالاسود شد

 

ضربه ی سیلی آن دست به گوشم آمد

همسرم خورد به دیوار،برایم بد شد

 

نه فقط بین گذر،بلکه به خانه دیدم

لگد خصم به پهلوی گلم ممتد شد

 

زیر در ماندن یارم چقدر طول کشید

در روی فاطمه و دشمن از آن در،رد شد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار،  كوچه بنی هاشم، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-مدح و شهادت


جز گُل که می فهمد غم پرپر شدن را

در آتشی از کینه خاکستر شدن را

 

زهراست آنکه نوح و ابراهیم و عیسی

مدیون او هستند پیغمبر شدن را

 

لحظه به لحظه با تمام عشق آموخت

زهرا به فرزندان خود حیدر شدن را

 

نالایقم  اما خدا را شکر، چشمم

در روضه دارد افتخار تر شدن را

 

در عالم زر هر که چیزی از خدا خواست

ما هم طلب کردیم از او نوکر شدن را

 

با شوق خاک پای زهرا می شوم تا

پیدا کنم شایستگی زر شدن را

 

وقتی که زهرا در میان کوچه افتاد

حس کرد حیدر داغ بی لشکر شدن را

 

با کینه در می زد به خود می گفت باید

از او بگیرم لذت مادر شدن را

 

دریا به حال چشم هایت گریه می کرد

سجاده هنگام دعایت گریه می کرد

 

آن روز آتش شرمسار چادرت بود

آن روز میخ در برایت گریه می کرد

 

وقت قنوتت دست تو بالا نمی رفت

افلاک با هر ربنایت گریه می کرد

 

وقتی علی را سوی مسجد می کشاندند

جبریل آنجا پا به پایت گریه می کرد

 

جای تو خالی بود در گودال اما

زینب غریبانه به جایت گریه می کرد

 

پروانه ای روی مزارت عاشقانه

در حسرت صحن و سرایت گریه می کرد




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-شهادت


خودت را در میان صحنه محشر تصور کن

خودت را بی کس و بی یارو بی یاور تصور کن

 

خودت را در میان شعله ها در موجی از آتش

خودت را در میان دود و خاکستر تصور کن

 

تصور کن خودت را در میان کوچه ی تنگی

و در آن کودکی را پیش یک مادر تصور کن

 

و بعدش مادری را که گرفته دست کودک را

و آنها را میان خیل یک لشکر تصور کن

 

و در ذهنت تجسم کن 40 نامرد جنگی را

که صف بستند پشت خانه حیدر، تصور کن-

 

40 نامرد جنگی و رخ ناموس پیغمبر

خودت تا انتهای قصه را دیگر تصور کن

 

بیا و بعد از این مثل علی فردای زینب را

تو از امروز با ساقی بی کوثر تصور کن

 

و این یعنی به یاد آور دوباره بیت اول را

خودت را در میان صحنه محشر تصور کن

 

بیا یک بار در عمرت فقط یک بار در عمرت

تمام نخل ها را در سرت بی سر تصور کن

 

تصور کن تو هم در گودی مقتل زمین خوردی

و حالا شمر را با چکمه اش بهتر تصور کن

 

بیا من بعد قاسم را علی اکبر تصور کن

بیا من بعد اکبر را علی اصغر تصور کن

...

بماند داستان شام و مهمانی و بزم می

خودت تا انتهای قصه را دیگر تصور کن




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)-مدح و بستر شهادت


بسم رب العشق، یعنی بسم رب الفاطمه

نور دیده، ذکر بر لب، مهر در دل فاطمه

در شب غم های حیدر، ماه کامل فاطمه

آیه ی تشخیص بین حق و باطل، فاطمه

رهروِ عشق است و راه عشق را رهبر شده

مرجع تقلید فرزندان پیغمبر شده

 

آفرینش از شعاع نور او نشأت گرفت

آفتاب از گوشه چشمان او طلعت گرفت

در ولای او خدا از انبیا بیعت گرفت

شأن انسان از وجود فاطمه عزت گرفت

آدمی جان دارد اصلاً  تا فدای او شود

آسمان ایجاد شد تا خاک پای او شود

 

او که در ایجاد با احمد برابر گشته است

بر زنان نه، بر تمام خلق سرور گشته است

حجت هر سیزده معصوم دیگر گشته است

مثل یک پروانه دائم دور حیدر گشته است

هم گل یاس علی زهراست، هم پروانه اش

هم انیس خلوت او، هم چراغ خانه اش

 

چشم اهل آسمان روشن به زهرا بودنش

جلوه ذات خداوندی ست یکتا بودنش

مادری تمثیلی از امّ ابیها بودنش

لؤلؤ و مرجان شده محصول دریا بودنش

چشمه ی کوثر همین که سوی دریا رفته است

جایگاه زن هزاران بار بالا رفته است

 

پیش نابینا حجابش را رعایت می کند

چادرش قومی یهودی را هدایت می کند

در نمازش گاه، خود را هم تلاوت می کند

از علی، تا پای جان دادن حمایت می کند

خواست تا یاری آن مظلوم بی یاور کند

رفت پشت در که پشتیبانی حیدر کند

 

عده ای بی معرفت آتش به دریا می‌زدند

جای دستان نبی را با کف پا می زدند

پشت در، از عمد  هی در را به زهرا می‌زدند

دست قرآن بسته بود و کوثرش را می‌زدند

پشت هر مردی ز داغ همسرش خم می‌شود

مرد میخواهد که غم های علی را بشنود:

 

با لگد بر درب خانه، عقده ها ابراز شد

پشت در ماندی و ماتم با دلم دمساز شد

دست من تا بسته شد روی مغیره باز شد

با غلافی مرگ تدریجی من آغاز شد

نام مهدی را که آوردی دلم آتش گرفت

فضه را وقتی صدا کردی دلم آتش گرفت

 

در میان بستر افتادی نگاهت می‌کنم

بغض دارم، پیش تو اما رعایت می‌کنم

گاه شبها می‌روم با چاه خلوت می‌کنم

در میان شهر خیلی حس غربت می کنم

هی به هم با گوشه ابرو نشانم میدهند

بعضی از نامردها بازو نشانم میدهند

 

دست بر پهلو نگیر و قامتم را خم نکن

رو نگیر و خاک عالم بر سر عالم نکن

سایه ات را از سر حیدر بیا و کم نکن

بعد تو تنهای تنها می‌شوم، ترکم نکن

خوب می دانم بخواهی میتوانی فاطمه

می شود یک روز دیگر هم بمانی فاطمه؟!




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


اگر بر دامنت باشد دم آخر سر عاشق

بگیرد تیغ ها را  سخت در بر پیکر عاشق

 

خوشا ای شاه بی سر  از غم عشق تو سر دادن

که نشناسد سر از تن در هوای تو سر عاشق

 

میان آتش عشقت چگونه دل بیاساید

که جان مانند اسفندی است در این مجمر عاشق

 

ز سر ریز غمت سر را دوامی نیست بر پیکر

کجا دریای می  گنجد میان ساغر عاشق

 

اگر تن تکه تکه گردد و آتش بسوزاند

دوباره بوی تو بر خیزد از خاکستر عاشق

 

صدف تا سینه نشکافد عیان درش نمی گردد

مگر از بخت خوش تیغی بیابد  گوهر عاشق




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


یک نظر کن نازنین شاید که ماندی فاطمه

کودکانت را ببین شاید که ماندی فاطمه

 

زینبت پاییزی است و زردتر از برگ ها

یک نگاهش کن همین شاید که ماندی فاطمه

 

با حسن حرفی بزن خیره به یک نقطه شده

بهرِ دلداریِ این شاید که ماندی فاطمه

 

ظرفِ آبی را حسین آورده آبی نوش کن

یک نظر بر مه جبین شاید که ماندی فاطمه

 

واقعاً قلبت نمی سوزد برایِ مرتضا..

خیره ماندی بر زمین شاید که ماندی فاطمه

 

کُنجِ عزلت برگزیدم.. بیکسم.. تنها شدم

گشته ام خانه نشین شاید که ماندی فاطمه




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س) بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


حال و روزت را که دیدم با خودم گفتم برو

ناله هایت را  شنیدم با خودم گفتم برو

 

باورم اصلاً نمی شد درد خود مخفی کنی

آه! اندوهت که دیدم با خودم گفتم برو

 

داغ تو بدجور سنگینی کند‌بر شانه ها

از غمت بانو خمیدم با خودم گفتم برو

 

بستر پر خون تو دیگر مجابم کرده است

مثل یک شمعی چکیدم با خودم گفتم برو

 

فکر حیدر را نکن،دردت بجان مرتضی

من گریبان را دریدم با خودم گفتم برو

 

دیدن زخمی که داری می کُشد آخر مرا

بار هجرت را‌ کشیدم با خودم گفتم برو




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا- امام حسین(ع)-مناجات


از اینکه بی وفایم، خیلی دلم گرفته

باید به خود بیایم، خیلی دلم گرفته

 

«أُدعونی أَستجب» را خواندم ولی از اینکه

لنگ است هر دو پایم، خیلی دلم گرفته

 

در خود شکستم از بغض، گفتم میانِ سجده:

با اشکِ بی صدایم، خیلی دلم گرفته

 

یارب «ظَلمتُ نفسی»، یارب «إلهی ٱلعفو»

درمانده و گدایم، خیلی دلم گرفته

 

یک عده با چه شوقی زائر شدند امّا؛

من تحبسُ الدّعایم، خیلی دلم گرفته

 

دل ذکرِ «لاطبیبَ مَن لاطبیبَ» دارد

قدری بده شفایم، خیلی دلم گرفته

 

ردّم نکن! به وٱلله جز تو کسی ندارم

کاری بکن برایم، خیلی دلم گرفته

 

«دست از طلب ندارم» اینها همه بهانه ست

دلتنگِ کربلایم، خیلی دلم گرفته

 

شب های جمعه ایکاش با گریه سمتِ مقتل-

با مادرت بیایم! خیلی دلم گرفته

 

روضه بخواند و من گریه کنان بگویم:

اربابِ سر جدایم؛ خیلی دلم گرفته!

 




موضوع: مناجات با خـدا،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!

یکروز دیگر است که هستی کنار من..

 

شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!

پیراهن جدید مبارک! بهار من!

 

نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!

نان پخته ای که سر برسد انتظار من

 

از آتش تنور کمی فاصله بگیر!

آتش بد است با من و با روزگار من..

 

مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن

دستی بکش به روی دل بی قرار من

 

زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!

روزه بس است آب شدی روزه دار من!

 

افتاده ام‌ به پات!بمان!جان من بمان!

رحمی بکن به گریه اطفال زار من

 

اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..

مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من

 

من‌ بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!

تا عرش رفت آه دل ذولفقار من

 

روز دهم قرار من و تو دم غروب

وقتی که خورده است به مقتل گذار من

 

وقتی که شمر رفته روی سینه حسین

سر میبرد مقابل چشمان تار من

 

خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند

وای از غرور دختر ناقه سوار من




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 02:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


به خانه ی علی و فاطمه،شرر افتاد

به عرش،شور عظیمی از این خبر افتاد

 

به جان فاطمه،ای فضه لااقل تو بگو

چه شد مدافع حیدر،به پشت در افتاد

 

به روی مادر ما داد می زد آن ظالم

چه غصه ها و چه غم ها که بر جگر افتاد

 

لگد به در زد و افتاد در روی زهرا

سخن درست بگویم روی پدر افتاد

 

چهل نفر به روی در قدم زدند ای وای

که جان محسن ششماهه در خطر افتاد

 

فقط نه پشت در و کوچه،بلکه کرب و بلا

رسید نیزه و از صدر زین،پسر افتاد

 

چه شد به گوشه ی گودال،لب فرو بندم

همین بس است که از دست شمر،سر افتاد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 02:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع) مدح- حضرت زهرا(س) بستر شهادت


بیمار عشق تکیه به دارو نمیزند

شیعه به جز علی به کسی رو نمیزند

 

آدم هبوط کرد که همسایه اش شود

یعنی بهشت با نجفش مو نمیزند

 

حق با علی ست در همه احوال پس خدا

هر جا علی ست حرف ترازو نمیزند

 

تعظیم می کنم به نجف صبح و ظهر و شام

قلبم خدا گواست که بی او نمیزند

 

آیینه دار غیرت هر کس که مرتضاست

از تنگنای حادثه زانو نمیزند

...

یک تن نگفت در وسط کوچه ها کسی

در پیش مرد لطمه به بانو نمیزند

 

این روزها پرستوی مجروح مرتضی

از درد شانه شانه به گیسو نمیزند




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و هجوم به بیت ولایت


عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند

بهر مستی از شراب ناب کوثر می زنند

 

معنی آب حیات آب وضوی فاطمه ست

خضر و عیسی نیز از این باده ساغر می زنند

 

آسمانها موقع سجده به ذات کبریا

با توسل بوسه بر جا پای کوثر می زنند

 

هرچه خیرات است در عالم ز خیر فاطمه ست

خیرهای عالم از خیرالنسا سر می زنند

 

مثل سلمان باش در عرض ادب بر فاطمه

 چون که سلمان ها همیشه با وضو در می زنند

 

در مدینه شأن زهرا را ولی نشناختند

با تبر بر ریشه ی یاس پیمبر می زنند

 

باغ را آتش زدند و یاس بین شعله سوخت

شعله با این کارها بر عرش داور می زنند

 

تا که می بینند زهرا آمده در پشت در

بی ادب ها، بی وضوها با لگد در می زنند

 

بدتر از این موقعی که در به شدت باز شد

خانمی را پیش چشم خیس شوهر می زنند

 

هرچه می‌گوید نزن نامرد! بارم شیشه است

حضرت صدیقه را از بغض، بدتر می زنند

 

تازه بعد از اینهمه ظلم و جفا بر فاطمه

می نشینند و فقط طعنه به حیدر می زنند

 

مادرسادات دارد می رود از خانه و

اهل عالم در غمش بر سینه و سر می زنند 




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/10/25 | 01:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 524 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو