بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




✔️ موضوع : کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"، اطلاعیه و اخبار حسینیه،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 09:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر


سفره دار خدا امام زمان

دگر امشب بیا امام زمان

شب قدر است هر كجا هستی

التماسِ دعا امام زمان

منكه امشب به یادِ تو هستم

یاد كن پس مرا امام زمان 

دست بر دامنت اگر نرنم

بروم پس كجا؟ امام زمان

آمدم آشتی دهی من را

باخودت، با خدا امام زمان

كاش قرآن به سر بگیرم من

یك شبِ قدر با امام زمان 

جای دوری نمی رود كه كنی

گوشه چشمی به ما امام زمان

خوب شد در شبِ عزای علی

با تو هم هم صدا امام زمان

شبِ تقدیرِ من بیا بنویس

یك سفر كربلا امام زمان 




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


گفته بودند بهشت اش به بها خواهد داد

و نه بی پرسش و بی چون و چرا خواهد داد

در پی فرصت و دنبال بهانه ست خدا

رحمت واسعه را روز جزا خواهد داد

میزبان آمده است گر قدمی بر داریم

فرصت توبه در این ماه به ما خواهد داد

در سحرهای مناجات و نماز شب ها

لذت گریه و توفیق دعا خواهد داد

سر این سفره ببینید که در نیمه ی ماه

برگ سبزی به تمام فقرا خواهد داد

لطف بسیار نموده است که با دست حسن

خرج یک سال خودش را به گدا خواهد داد

و گذر نامه ی سرخی که مسافر بشویم

در شب قدر شبیه شهدا خواهد داد

به ازای عطش و گرمی ماه رمضان

آی مردم به خدا کرببلا خواهد داد




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح شب قدر


زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی

بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی

در نمازی که اذان آن تهی از نام توست

غیر شیطان منزل و مأوی ندارد یاعلی

بی تولای تو روزه زحمتی بی فایده است

روزه بی تو باطل است، اما... ندارد یاعلی

«لا یَزیدُ الظّالمین الا خَسارا» می شود

ختم قرآنی که نورت را ندارد یاعلی

بی تو این قرآن به سرها نیست غیر از دردسر

این عبادت توشه در عقبا ندارد یاعلی

لیلة القدر بدون درک قدر فاطمه

در مفاتیح خدا احیا ندارد یاعلی

محسنش را داده جان خویش راهم می دهد

چیزی از این بیشتر زهرا ندارد یاعلی

در چرا با زور وا شد، پهلوی زهرا شکست

درب این خانه مگر لولا ندارد یاعلی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات در شب قدر


غمت برای دل مبتلای من کافی‌ست

رسد همین که به گوشت صدای من کافی‌ست

 

دوباره لیلهٔ قدر آمده گل نرگس

بپیچد عطرت اگر در هوای من کافیست

 

بیا و قدر مرا با خودت مقدر کن

اگر برای تو باشم برای من کافی‌ست

 

غریب، با همه ام؛ تا مقرب تو شوم

فقط تو باشی اگر آشنای من کافی‌ست

 

مباد آنکه ببینم شرار قهر تو را

همین که هجر تو باشد سزای من کافی‌ست

 

مرا خدا به تو بخشید یا ولی الله

رضایت تو برای خدای من کافی‌ست

 

مریضم آمدم اشک از غم علی ریزم

که اشک روضه برای شفای من کافی‌ست

 

شب زیارت و یک یا حسین و قدری اشک

برای تذکرهٔ کربلای من کافی‌ست




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


مسکینِ همه شبم ، بک یا الله

من فاطمه مذهبم ، بک یا الله

قرآن به سرم گرفتم و گُل کرده

ده مرتبه بر لبم ، بک یا الله

***

مسکینم و با ربِّ جلی می گویم

شرمنده ام از گنه ولی می گویم

تا آنکه ببخشی تو گناهانم را

ده بار الهی بِعلی می گویم

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


مرغ دلم دوباره هوای سفر گرفت

آشفته تر ز پیش شد و بال و پر گرفت

من بی خبر ز عالم بالا نشسته ام

باید ز حال بی خبران هم خبر گرفت

با دردسر خوشم تو به من راحتی مده

شکر خدا که دور مرا دردسر گرفت

با دردسر به اوج مقامات میرسم

پس میشود که رزق ز خون جگر گرفت

روزم بدون کرببلا شب نشد ولی

شبهای جمعه سینه ی من بیشتر گرفت

هر کس به یک طریق به تو میرسد حسین

دست مرا هم این مژه ی رفتگر گرفت

دلخوش به بالحسین شب قدر گشته ام

نوکر به عشق لطف تو قران به سر گرفت

تنها امید من به شب هشت ماتم است

شهزاده بود دور مرا اینقدر گرفت

باید که از زبان پدر روضه خواند و گفت

با آه آه او دل کل بشر گرفت

او یک پسر به عرصه ی پیکار داده بعد

بین عبای جد خودش صد پسر گرفت

حالا تمام زندگیم زیر دست و پاست

دشمن نهال عمر مرا با تبر گرفت

زحمت کشیده ام که به این سن رسیده ای

لعنت به نیزه ای که تو را از پدر گرفت




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


من که بر سینه ز یاد تو جلا بخشیدم

دل خود را ز فروغ تو ضیا بخشیدم

بنده ای را که پُر از غفلت و عصیان گشته

می شود باز بگویی که بیا بخشیدم

گفتی ای بنده که در سایۀ قرآن منی

شب احیا ست تو را حال بکا بخشیدم

گریه کردم من و با زمزمۀ یا الله

به گلستان دل خویش صفا بخشیدم

به محمد به محمد دل من می لرزید

درد خود را به همین نام دوا بخشیدم

به حق فاطمه بر سورۀ قدر شب قدر

که ز قدرش به دلم قدر و بها بخشیدم

در جواب به علیٍ به علیٍ به علی

کاش گویی که گناهان تو را بخشیدم

تا که گفتم به در خانۀ تو بالحسنٍ

مژده آمد که تو را صبر و رضا بخشیدم

به همان ذبح عظیمی که به مقتل می گفت

هر چه را داشته  در راه خدا بخشیدم

به تو گفتم به حسین ٍ به حسینٍ ،گفتی

من تو را تذکرۀ کرب و بلا بخشیدم

به علی بن حسینت شب احیا تو بگو

که تو را حال مناجات و دعا بخشیدم

وسط حال شب قدر رسیدم به بقیع

دل به منظومه ای از شمس ضحی بخشیدم

کاظمینی شدم  و در حرم دو گل یاس

از همان باغ به دل عطر وفا بخشیدم

به رئوفی که بود مظهر تسلیم و رضا

مژده بفرست تو را من به رضا بخشیدم

به علی بن محمد به حسن بن علی

که بگو توشه برایت به جزا بخشیدم

به حق حجت موعود تو را می خوانم

شب عفو است بگو من همه را بخشیدم

کاش از عرش «وفایی» برسد آوایی

من شما را همه بی چون و چرا بخشیدم




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


در من سراغی جز گُنه كاری نداری

جا مانده تر از من گرفتاری نداری

با این همه حالا كه برگشتم، گلایه

از توبه های زشتِ تكراری نداری

تو آنقدر خوبی كه حتی از نشستن

با بنده­ی آلوده ات عاری نداری

با رو سیاهِ مستحقِ سرزنش هم

قصدی به غیر از آبروداری نداری

نه قهر، نه خط و نشان با این همه جُرم

از من به جز آمرزش اصراری نداری

كِی سخت گیری می كنی با این كه پیداست

شرمنده تر از من بدهكاری نداری

گفتی كه هر كس میهمانت شد عزیز است

یعنی كه به خوب و بدش كاری نداری

درهای دوزخ بستی و نازم خریدی

انگار كه اصلاً گنه كاری نداری

در سفره­ی پر فیضِ این شبهایِ رحمت

جز دستگیری غیرِ ستاری نداری

باید كه خیلی پَست باشم این شبِ قدر

گر شك كنم كه دوستم داری نداری




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 01:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

اگر همسو نمی‌گردند با فریادهای تو

نمی‌گریند دل ریشان، نمی‌چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی‌فهمند

فراوان‌اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

رها از خود شدم آن قدر این شب‌ها که پنداری

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ‌اندیشان

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 12:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات شب قدر


دست دلم باز به دامان توست

منتظر جوشش احسان توست

گفت پیمبر به تو ای نور عین

جنت حق وقف محبان توست

غصه روزی نخورد هیچ کس

روزی ما دست گدایان توست

حاتم طایی شدن آسان بود

این کرم کوچکی از خوان توست

افضل الاعمال شب قدر من

گریه برای لب عطشان توست

حال مرا روضه دگرگون کند

باز گدا بی سر و سامان توست

ای گلِ از ساقه جدا تشنه لب

آب لبت آب بقا تشنه لب

در و گوهر از دهنت ریخته

همچو عقیق یمنت ریخته

مثل نقابی به روی قرص ماه

زلف شکن در شکنت ریخته

بر روی هر صفحۀ خاک بلا

عطر خوش پیرهنت ریخته

دشمن بی شرم تو دور و برت

تا که کند بی کفنت ریخته

مصحف صد پارۀ زینب شدی

گوشۀ گودال تنت ریخته

ضربۀ سر نیزه کجا خورد که

خون جگر از دهنت ریخته؟

نالۀ زهرا قتلوک حسین

وای بُنی ذبحوک حسین




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/02/24 | 12:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


از داغِ تو شد قرآن یکباره دچار تب

محراب، قدَش خم شد از واقعهٔ آن شب

 

شمشیر فرود آمد آنجا که نمی بایست

بر ساحت علم حق، بر کالبد مکتب

 

از «فزتُ و رَب» گفتی تا گفت که: بسم ٱلله...

با کینهٔ دیرینه؛ آن زاهدِ لامذهب

 

در عرش، تزلزل شد مسجد به تکان آمد

از داغِ سحرگاهی افتاد به تاب و تب

 

شمشیرِ تو رفت از حال تا زخم سرت را دید

از صبر تو بیطاقت! شد ذکر لبش «یا رب»

 

اشکش چه غریبانه بر صورتِ تو افتاد

تا پارچه را پیچید دور سرِ تو زینب(س)

 

تاریخِ تو شد روضه، از بعدِ غدیر خم...

شد کرب و بلا و شام مصداقِ همین مطلب!




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


رکعت اول، نمازش با سلامت ختم شد

رکعت دوم، رکوعش تا قیامت ختم شد

 

شد عمودِ آهنین، سهم سرِ شیر خدا

در سحر شد منهدم یکباره، أرکانُ الهُدی

 

با وجودی که هنوز از هر قضاوت زود بود

من نمیدانم چگویم، تیغ زهرآلود بود

 

تا حسن آید به مسجد، کار از کارش گذشت

تیغ از پشتِ سرش، تا پشتِ رخسارش گذشت

 

زیر یک بازوی بابا را حسن محکم گرفت

زیر یک بازوی مولا را حسین کم کم گرفت

 

باز هم تکرار شد، آنکه عصای مادر است...

با حسینش مجتبی، حالا عصای حیدر است

 

وای بر حال دل زینب که مهمانش رسید

مرتضی با حال و احوال  پریشانش رسید

 

جان زینب بر لب آمد، تا پدر برگشت باز

قابضُ الأرواح آمد، دیده تر برگشت باز

 

گفت دستانم رها سازید، زینب مضطر است

او به یاد روزهای واپسینِ مادر است

 

دخترم تاقت ندارد، رحم بر حالش کنید

کربلا در پیش دارد، فکرِ احوالش کنید

 

بعد از این سرها ببیند روی نِی، از تن جدا

خونِ من بر چهره بیند، بر گلو خون خدا

 

آید آن روزی که میبیند، میان اشک و آه

میزند در خون حسینش، دست و پا در قتلگاه




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح و شب نوزدهم


باید شب قَدرَت مرا آدم بسازد

حر و زهیر و عابس و اسلم بسازد

 

باید مفاتیح الجنان "شیخ عباس"

دل را که شد ویرانه دست کم بسازد

 

یارب به من اشکی بده سازنده باشد

اشکی بده از بنده ات میثم بسازد

 

چشمی بده تا خوب را بشناسم از بد

تنها نگاهم را بدوزم سمت گنبد

 

دستی بده دست از تهیدستان بگیرم

دستی بده تا راه بر شیطان بگیرم

 

پایی بده جز در ره مولا نکوبم

پا جای پایی چون "ابوموسی" نکوبم

 

دل می کند وابسته از دنیا به سختی

دنیا بده اما نه دیگر تاج و تختی

 

میلی بده از جام همدردی بنوشم

در سیل ماتم نذر هم نوعم بکوشم

 

عزمی بده آماده ی ایثار باشم

وقت ضرورت راهی پیکار باشم

 

نسلی بده عشق شهادت در دل آن

نسلی بده "فهمیده" باشد حاصل آن

 

جانی بده سرشار از نور ولایت

لب تر کند مهدی کنم تقدیم حضرت

 

هر کس به نوعی میکند نجوا شبانه

من هم بخوانم از شهادت عاشقانه

 

زیباترین نثر مناجاتم جهاد است

امروزه وقتی صحبت از "جنگ اراده "ست

 

جزو مجاهدهای در راه خدایم

سجاده ام حکم کفن دارد برایم

 

بر نفس سرکش راه طغیان را ببندم

با معنویت در دو عالم سربلندم

 

بیش از چهل سال گذشته پای کاریم

وقتی که خرمشهر ها در پیش داریم

 

رمز بقا قطعا به دست مردم ماست

این اولین تحلیل گام دوم ماست

 

ما را سفارش می کند آقا به تقوا

لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا

 

درس دبستان امیرالمومنین است

 گوشم به فرمان امیرالمومنین است

 

نص اشداء علی الکفار یعنی

منشور قرآن امیرالمونین است

 

حکم پدر دارد برای خاک یعنی

ایران هم ایران امیرالمونین است

 

دنیا گرفت از هرکسی روزی ولی ما

در سفره مان نان امیرالمونین است

 

هرکس به هر جایی رسید از دار دنیا

مدیون احسان امیرالمومنین است

 

عمری محدث بودن و از غیب گفتن

این کار سلمان امیرالمونین است

 

در کعبه مولایم علی آمد به دنیا

پس صاحب خانه امیرالمومنین است

 

ساعات خوب زندگی ما همیشه

در زیر ایوان امیرالمومنین است

 

حبل المتینم هست و فردای قیامت

دستم به دامان امیرالمومنین است

 

با دست او حق سفره اش را پهن کرده

هر بنده مهمان امیرالمومنین است

 

زهرای مرضیه همیشه دوست دارد

چشمی که گریان امیرالمومنین است

 

شخص پیمبر بانی بزم عزایش

چشمان زهرا نیز می بارد برایش

 

مرغ دلم پر می زند بر بام کوفه

حلوای ختم مرتضی در کام کوفه

 

می ریزد از غم های خود در جان دختر

وقتی که بابا می شود مهمان دختر

 

از غصه دیوار دل دختر ترک خورد

وقتی که بابایش فقط نان و نمک خورد

 

آماده دارد میشود بر قتل حیدر

قومی که هر شب میوه از باغ فدک خورد

 

سی سال پیش از پا در آمد مرد خیبر

وقتی میان کوچه ناموسش کتک خورد

 

دلواپس فردای بابا ام کلثوم

باید بخواند روضه ها را ام کلثوم

 

از خانه که بابای از گل بهترم رفت

گفتم که دیگر سایه ی روی سرم رفت

 

دیدم به چشمم گوییا تا مسجد شهر

پشت سر بابا دوباره مادرم رفت

 

دیدم از این کوچه شروع کربلا را

هجده سر بر روی نیزه از حرم رفت

 

زیر سر سیلی سنگین سنان بود

از بعد غارت سوی چشم خواهرم رفت

 

چشم علی مرتضی را دور دیدند

در راه اگر دستی به سمت معجرم رفت 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم


سهل تر ساده تر از قافیه ای باختی اش

ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختی اش

 

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی

جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

 

سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوست

در عرق ریز زمین جامه پشمینه اوست

 

باغ می ساخت و در سایه آن باغ نبود

یک نفس قافله اش در پی اطراق نبود

 

درد باید که بفهمیم چه گفته ست علی

که شبی با شکم سیر نخفته ست علی

 

از سر سفره اسلام چه برداشت امیر

نان دندان شکنی را که نمی خورد فقیر

 

آه از آن شب آخر که علی غمگین بود

سفره دخترش از شیر و نمک رنگین بود

 

شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه

می شنیدند فقط از علی انّا لله

 

باد برخاست و از دوش عبایش افتاد

مهربان شد در و دیوار به پایش افتاد

 

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن

فقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن

 

شب آخر، شب آخر، شب بی خوابی ها

سینه زن در پی او دسته مرغابی ها

 

از قدم های علی ارض و سما جا می ماند

قدم از شوق چنان زد که عصا جا می ماند

 

با توام ای شب شیون شده بیهوده مکوش

او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش

 

بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیست

دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست

 

زودتر می رسد از واقعه حتی مولا

تا که بیدار کند قاتل خود را مولا

 

تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابی

صبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی

 

عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبه

کعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه

 

آه از مردم بی درد، امان از دنیا

نعمتِ داشتنت را بستان از دنیا

 

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 02:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


همین که تیغ بَر سر  بر جبین خورد

میانِ خانه‌اش زینب زمین خورد

نه  تیغ اینقدر‌ها زوری ندارد

غلط گفتم که میخی آتشین خورد

***

علی را عاقبت از پا درآورد

که با خود تیغ یادِ مادر آورد

چنان زد تیغ هم نالید از درد

چنان زد دادِ زهرا را درآورد

***

سرِسفره دلِ دختر تَرَک خورد

فقط سه لقمه امشب با نمک خورد

علی امشب هوایِ روضه‌ها داشت

فقط میگفت بودم او کتک خورد

***

همان‌هایی که بانو را شکستند

خدایا بِینِ اَبرو را شکستند

چنان زد فاطمه اُفتاد از پا

گمانم باز پهلو را شکستند

***

چه با این مَرد این شمشیر کرده

چه با این فرق این تقدیر کرده

چنان بد زد نشد بیرون کشانَد

گمانم تیغ در سر گیر کرده

***

حسن با داغِ خود درگیرتر شد

 تمامِ مسجد از شمشیر تر شد

علی اُفتاد رویِ دامنِ او

حسن پیر است حالا پیرتر شد

***

نه مرحم نه دوا آورده بودند

فقط آه و نوا آورده بودند

فقط یک ضربه خورده بود اما

برای او عبا آورده بودند

***

زمین اُفتاد و می‌نالید بابا

که هر گوشه علی می‌دید بابا

عبا آورده بودند و کمش بود

علی را روی هم میچید بابا

***

علی جانش علی جانش زمین ریخت

که حتی آه مژگانش زمین ریخت

کشیدش در بغل این بارِ آخر

ولی از بین دستانش زمین ریخت

***

صدا زد آتشِ دل را نشانید

مرا بر شانه‌های خود کشانید

جوانان بنی هاشم بیایید

علی را بر درِ خیمه رسانید




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب نوزدهم


آهسته تر قدم بزن و پشت سر ببین

صدها هزار دل زپی ات دربه در ببین

 

ای خانه زاد کعبه ز مسجد گذر نما

دنبال خویش کعبه ز جان محتضر ببین

 

خانه نشین غم مرو در خانه ات نشین

امشب درون خانه هوای سحر ببین

 

خیره به آسمان مشو ای بام آسمان

راهی دگر برای عروج و سفر ببین

 

دریای التماس شده چشم دخترت

ای چشم حق به سینه دلِ خونجگر ببین

 

لاقل برای ماندن خود استخاره کن

کم کن شتاب را نفسی بیشتر ببین

 

دور وبر خودت که پُر از منع رفتن است

این التماس را ز دل میخ در ببین

 

گفتم ز میخ و خاطرت آزرده شد چرا؟

در این سؤال پرسش من بیخبر ببین

 

حرف بدی زدم که چنین ریختی بهم؟

مانند چشم خویش مرا دیده تر ببین

 

آقا گمان کنم که دلت رفت پشت در

حالا بیا و محنت این دردسر ببین

 

یادم نبود شهر مدینه تورا شکست

آقا جسارت است زمن درگذر ببین

 

من پا به پای تو بخدا گریه میکنم

من را شبیه خویش زغم شعله ور ببین

 

با چشم خودتودیده ای و من به چشم دل

آندم که غم شکست تورا از کمر ببین

 

من هم کمر شکستهء پهلو شکسته ام

حال و هوای روضهء ما پر شرر ببین

 

وای از دمی که فضه بیا گفت فاطمه

گفتا بیا و فاطمه را بی پسر ببین

 

محسن نیامده نفسش در گلو برید

آثار ضربه را به تن بی سِپَر ببین

 

آتش دوام لنگهءدر را از او گرفت

حالا بیا به پیکر زهرا اثر ببین

 

سر تا به پا همه آتش گرفته بود

آن سو میان بند بیا شیر نر ببین

 

با این همه بلند شد و گفت یاعلی

یعنی مدینه دین خدا در خطر ببین

 

در آن سیاه روز میان حرامیان

چندین ستاره همره شمس و قمر ببین

 

در آن کشان کشان کمر یار را گرفت

فریاد زد خدا ستم اهلِ شر ببین

 

ضرب غلاف آمد و آرنج شد دوتا

بی غیرتیِ محض صف کور و کَر ببین

 

ای کاش میشکست دهان و قلم خدا

تا خون نمی نمود دل زارِ مرتضا

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


بگذار تا بمیرم در این شب الهی

ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی

چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه

چندان که باز گردم گیرم ره تباهی

چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما

دل مرده می‏ شوم باز با غمزه ی گناهی

گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان

بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی

ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم

شرمنده‏ ام ز مهدی وز درگهت الهی

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم

چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی

من بندگی نکردم با خویش خُدعه کردم

ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی

با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم

دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی

ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را

گر تو نمی‏ پسندی تقدیر کن نگاهی

دل را تو می‏ کشانی بر عرش می‏ کشانی

بال ملک کنی پهن از مهر رو سیاهی

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر

بی عُجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی

امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر

جان حسین و زینب بر ما بده پناهی

آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب

از ما مگیر او را جان حسن الهی

در این شب جدایی در کوی آشنایی

هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


باز گویا هوای دل ابری ست

باز درهای آسمان باز است

من ولی تحبس الدعا شده ام

دل من باز فکر پرواز است

 

دیرگاهی ست با خودم قهرم

بسته بر وصله های ناجورم

سر من گرم زندگی شده است

از امام زمان خود دورم

 

غیبت و تهمت و ریا و حسد

جز اعمال واجبم شده است

از دهانم دروغ می بارد

معصیت قوت غالبم شده است

 

به فساد و حرام زل زده ام

چشم هایی که بی حیا شده اند

جایگاه خدا و خلق خدا

در دلم وای جا به جا شده اند

 

آمدم سمت خانۀ معبود

دل خوش از اینکه صاحبی دارم

پشت در ضجه می زنم: یا رب

باز کن کار واجبی دارم

 

گریه کردم صدا زدی من را

آمدم یا مسبب الاسباب

رو سیاهم نظر نما یا نور

یا سریع الرضا مرا دریاب

 

لکه های سیاه زندگی ام

یا کریم از شما چه پنهان است

درد دارم دوا نمی خواهم

یار درد من است و درمان است

 

ساتر العیب اگر نبودی تو

خلق با من چکار می کردند؟

پرده پوشی اگر نمی کردی

همه از من فرار می کردند

 

زشت و آلوده و خطا کارم

دارم اقرار می کنم یا رب

گرچه بی آبرو شدم اما

باز اصرار می کنم یا رب

 

جرم و کم کاری ام قبول، ولی

تو که از حال من خبر داری

"دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمنان نظر داری"

 

جان مولا بیا در این شب ها

نظری کن که سر به راه شوم

مثل روز تولد از مادر

باز هم عاری از گناه شوم

 

شب قدر است و فرصت خوبی است

باز جوشن کبیر می خوانم

یک به یک اسم های خوب تو را

با دلی سر به زیر می خوانم

 

کمکم کن هر آنچه را دارم

خرج تطهیر جان و روح کنم

دور ظلم و گناه خط بکشم

بروم توبۀ نصوح کنم

 

قسمت می دهم به آقایی

کز میِ عشق فاطمی مست است

شب احیا گرفته قرآن را

بر سر خود، اگر چه بی دست است

 

قسمت می دهم به آقایی

که فدایی شده به جان حسین

غیرتش مثل ضربت حیدر

افضل من عبادت الثقلین

 

چه بگویم عمویمان عباس

روضه هایش همیشه مکشوف است

کاش این ها دروغ بود، ولی

قصۀ آن عمود معروف است




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-مدح امیرالمومنین(ع)


بارالها جام توحیدم بده

باده از صهبای امّیدم بده

کن ز کَج فهمی رها عقل مرا

با خودت کن آشنا عقل مرا

بر زبان عشق من حکمت بده

در سلوک حق مرا همت بده

چون بلالم ده دلی یکتا پرست

یا چو میثم سینه ای مولا پرست

مثلِ سلمانم سری فرزانه ده

یا اویسم کن دلی دیوانه ده

یا مرا مقداد این دربار کن

یا مرا مصداق چون عمار کن

یا در این وادی ابوذر کن مرا

یا چو قنبر عبدِ حیدر کن مرا

**

از علی گفتم سخن ، حال آمدم

یا علی گویان سبکبال آمدم

یا علی ذکر مدام دل بُود

الوداع و السّلام دل بُود

مدّعی از وصف عارف کم بگو

لب فروکش از معارف کم بگو

تشنه ای بر معرفت یاهو بزن

بر در ارباب عرفان رو  بزن

جان معارف را جلی فهمید و بس

دل خدا را با علی فهمید و بس

یک نم از دریای عرفانش شنو

در شواهد آمده در جلد دو

سائلی یک شب به او مهمان شدی

میهمان خانه ی رحمان شدی

گفت با زهرا ، علی با صد ادب :

هست در خانه غذا این وقت شب ؟

فاطمه گفتا : زِ قوت کودکان

هست مقدار کمی اندر میان

قلب عالم را علی بی تاب کرد

کودکانش را گرسنه خواب کرد

سفره ای انداختی شاه نجف

یکطرف مهمان و آن دو یک طرف

شب چراغ خانه را خاموش کرد

میهمان با طیبِ خاطر نوش کرد

تا که سائل سیر گردد از طعام

آندو گرداندی زبان در بین کام

سینه ای از معرفت پُر داشتند

بر غذا خوردن تظاهر داشتند

صبح شد تا روبرو با عقل کُل

دید می گرید همی ختم رُسُل

گفت ای سرمایه ی عشق خدا

یا علی ای آیه ی عشق خدا

دیشب ای شمس درخشان عرب

تو چه کردی که خدا شد در عجب ؟

آیه ای آمد به شان کارِ تو

حق تعجّب کرد از دیدار تو

آفرین بر تو به اینسان همتی

می رسد امّا تو را هم حیرتی

با تعجب می کنی روزی نظر

بانوی ایثار را در پشت در

تو غذا ایثار کردی شهسوار

فاطمه ، جان می کند بهرت نثار




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شب قدر

 

امشب شب قدر است و من

روی سیاه آورده ام

تا که خریداری کنی

بار گناه آورده ام

من رو سیاهم ای خدا

غرق گناهم ای خدا

( یا ربنا یا ربنا اغفر لنا تقصیرنا )

×××

گفتی که امشب بهتر از

یک عمر طولانی بُود

گفتی که توبه می خری

وقت پشیمانی بُود

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

ردم مکن دستم بگیر

( فَارحم الهی یا کریم )

×××

سنگینی بار گناه

پشت مرا بشکسته است

از بس که دارم حق ناس

درها به رویم بسته است

الطاف خود ابراز کن

در را به رویم باز کن

از تو خجالت می کشم

بس نان شبهه خورده ام

من آبروی خویش را

با هر گناهی برده ام

ای آن که ستاری خدا

کن آبرو داری خدا

×××

من با شهیدان بوده ام

حالا چنین آلوده ام

از آخرت غافل شدم

با معصیت آسوده ام

حق شهید بی مزار

منت بر این غافل گذار

×××

فتنه فراوان گشته و

من راه خود گم کرده ام

باید که بیدارم کنی

حالا که رو آورده ام

ای که کس هر بی کسی

آخر به دادم می رسی

امشب که تقدیر همه

عالم به دست مهدی است

دانم که آزرده دل از

بد کاری و بد عهدی است

او را ز من راضی نما

تا که کند بهرم دعا

( مولا ابا صالح بیا )

×××

تا دلبرم راضی شود

ناد علی ذکر من است

در موج غم های دلم

یاد علی فکر من است

من از علی دم می زنم

آتش به عالم می زنم

( جانم علی ـ جانم علی )

×××

ای رحمت بی انتها

ای لیله قدرم علی

ای دستگیر بینوا

ماه شب بدرم علی

ای بهترین مولای من

آقای من آقای من

 

 




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


دلبر دلش گرفته، دلدار گریه كرده

عاشق همیشه وقت، دیدار گریه كرده

 

به آشتى بنده ، مشتاق تر خدا بود

از توبه گنهكار ، غفار گریه كرده

 

درد مریض را جز، درد آشنا نفهمید

گاهى طبیب هم با، بیمار گریه كرده

 

شرمنده از گناهان، دانى مثال ما چیست؟

خانه خراب زیرِ، آوار گریه كرده

 

شب زنده دارها را، طورى دگر خریدند

طوبى برآنكه تا صبح، بیدار گریه كرده

 

یك شهر را دعاى، یك مست زنده كرده

مستى كه در مناجات، هشیار گریه كرده

 

در كسوت گدایى، حرفى بلد نبودیم

سائل همیشه جاىِ، اصرار گریه كرده

 

با گریه طفل هرچه، كه خواسته گرفته

حاجت گرفته كودك ، هربار گریه كرده

 

مارا فقط دعاى، زهرا نجات داده

مادر براى طفلش، بسیار گریه كرده

 

بر حال مادر ما، در بین آتش و خون

دیوار دم گرفته ، مسمار گریه كرده

 

كفاره ی گناهِ، مارا حسین داده

ارباب بین گودال، خونبار گریه كرده

 

یك یاحسین گفته، وا كرده روزه اش را

آن تشنه كه زمانِ، افطار گریه كرده

 

آب فرات آخر، تا خیمه ها نیامد

با مشك از خجالت، صدبار گریه كرده

 

كف مى زدند لشكر ، قلب رباب مى سوخت

او بینِ خنده هاى، اغیار گریه كرده

 

زیر عبا چه چیزى، پنهان نموده ارباب

سرخ است چشمهایش، انگار گریه كرده

 

گهواره بعد اصغر ، در دست ابن سعد است

گهواره در حراجِ، بازار گریه كرده




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-روضه در ماه مبارک رمضان


هر طپش میل تشنگی دارد

هر که در راه سید الشهداست

ماهِ «مهمانی» و "عطش" یعنی

رمضان ماه سید الشهداست

 

مثل ماه محرمش سی شب

می رود قلب ما ته گودال

خود بی بی رقیه در روضه

سفره را پهن می کند هر سال

 

اینکه مهمانی خداست، قبول

ما برای حسین آمده ایم

اینکه ماه عبادت است، درست

به دعای حسین آمده ایم

 

تشنه ماندن تقرب محض است

پیش لبهای خشک طفل رباب

یا اباالفضل هر کجا گفتند

بعد افطار هم نخوردیم آب

 

چند ساعت که تشنه می مانی

دیده ات تار می شود کم کم

تشنه باشی و گرم هم باشد

ضعف بسیار می شود کم کم

 

تشنگی در جگر نفوذ کند

بی رمق می شود تمام تنت

زخم شمشیر و نیزه هم بخوری

دیگر از دست می رود بدنت

 

آب دیدی دلت شکست بگو:

السلام علیک یا عطشان

تا که دیدی لباس پاره بگو:

السلام علیک یا عریان




✔️ موضوع : ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


حال مناجاتی ندارم بسکه بد کردم

راه خودم را باخدای خویش سد کردم

 

یکسال دنبال خطاهای خودم بودم

یک ماه تنها ، زندگی ام را رصد کردم!

 

خیلی برایم موقعیت ها فراهم شد

چون دیدم از تو دور خواهم گشت، رد کردم

 

حالا شبیه محتضر در محضرت هستم

وقتی که سقفِ بر سرخود را لحد کردم

 

امروز با شرمندگی رو بَر تو آوردم

اینبار باور کن که نفسم را لگد کردم

 

هرچند ناچیزند اما درحضور تو

این قطره قطره اشکهایم را سند کردم

 

تو آبردیم را نبردی پیش این مردم

هرروز اینها را به نفسم گوشزد کردم

 

ای مهربان تر از همه بامن، حلالم کن

من خوب باتو تانکردم، باتو بد کردم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


زار و دامن آلوده، آمدم به مهمانی

حاصل همه عمرم، گشته این پشیمانی

گرچه من گنهکارم، گشته ای خریدارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

سر به زیر و شرمنده، دل به لطف تو بستم

توبه نامه ای باطل، مانده بر روی دستم

معصیت شده کارم، از تو هم طلبکارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

مورد پسند تو ، زندگی نکردم من

یک سحر به عشق تو ، بندگی نکردم من

مانده بر زمین بارم، دلخوشم تو را دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با کمال بی شرمی، قلب یارم آزوردم

نزد حضرت صاحب، آبروی خود بردم

سرچگونه بردارم، کرده معصیت خوارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با محبّت زهرا، تا نجف کشیدم پر

ذکر هرشب قدرم، یا علی مدد حیدر

بر علی گرفتارم، حبّ مرتضی دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

زیر لب علی امشب، نام فاطمه دارد

یاد مهربان یارش، آه و زمزمه دارد

شد زمان دیدارم، من قتیل مسمارم

فاطمه کجایی تو ، مردم از جدایی تو

 

با حسین حسین امشب، حاجتم روا باشد

چون که افضل الاعمال، طوف کربلا باشد

شد حسین خریدارم، میل کربلا دارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم

 

با نگاه اربابم، همچنان زهیرم کن

با تنی به خون غلتان، عاقبت به خیرم کن

شد حسین مدد کارم، شاه با وفا دارم

ای حسین مظلومم ، ای حسین مظلومم

 

روی نی نسیم آمد، گیسویش تکانی خورد

بس که دلبری می کرد، صبر خواهرش را برد

گفت حسین گرفتارم، در میان اغیارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم




✔️ موضوع : شب قدر، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 01:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


خود را به خواب می زنی ای بنده تا به كی

هی توبه پشتِ توبه، سرافكنده تا به كی

دنیا وفا نكرده، وفا هم نمی كند

با زرق و برقش از غم دل، كم نمی كند

از حوضِ نور، كی به رخت آب می زنی

كی دست رد به سینه ی این خواب می زنی

ای بنده جزء برای خدا بنده گی نكن

کج می روی،لجاجت و یک دنده گی نکن!

بنده در اوجِ فاجعه زانو نمی زند

غیر از خدایِ خود به كسی رو نمی زند

عقلت مگر به شاید و باید نمی رسد

بارِ كجت به منزل و مقصد نمی رسد

تیشه نزن به ریشه ی خود بنده ی خدا

بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا

جای غمِ بهشت، غمِ پول می خوری

بیچاره ای كه مثل پدر گول می خوری

بیهوده هی برای دلت كیسه دوختی

باغ بهشت را به جوِ ری فروختی

ای ورشکسته، بیش تر از این ضرر نده

لحظه به لحظه عمر خودت را هدر نده

شب های قدر فرصت خوبیست؛ گریه كن

آیا زمان توبه ی تو نیست گریه کن

شب های قدر فرصت خوبیست؛ توبه كن

غیر از تو و خدا كه كسی نیست توبه کن

شب های قدر ناله بزن بی معطلی

دستم به دامنت، مددی مرتضی علی

شب های قدر اشك تو را كوثری كند

زهرا برای شیعه ی خود مادری كند

جا مانده ای ز قافله، هیهات، گریه کن

امشب برای عمه ی سادات گریه كن

شاید خدا به حالِ خرابت نظاره كرد

پرونده ی سیاه تو را پاره پاره كرد

مانند سوزِ صبحِ مه آلود می رسد

وقتی نمانده است، اجل زود می رسد

باید بری ! به فكرِ حساب و كتاب باش

فكر فشارِ قبر و سؤال و جواب باش

شب های قبر، تیره تر از كرده های توست

مهتاب روشنش سفر كربلای توست

بی نور عشق، قبر تو دلگیر می شود

امشب بگیر تذكره را، دیر می شود

ای تشنه لب، ز دست سبو آب را بگیر

امشب به گریه دامن ارباب را بگیر




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/23 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


چه شب است یا رب امشب كه شكسته قلب یاران

چه شبى كه فیض و رحمت، رسد از خدا چو باران

چه شبى كه تا سحرگاه، ز فرشتگان «الله»

بركات آسمانى، برسد به جان نثاران

شب انس و آشنایى است، شب عاشقان مهدى است

شب وصل هر جدایى است، شب اشك رازداران

شب تشنگان دیدار، شب دیدگان بیدار

شب سینه هاى سوزان، شب سوز سوگواران

شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گریان

شب بندگان خالص، شب راز رستگاران

شب توبه و انابت، شب صدق و معنویت

شب گریه و مناجات، شب شور و شوق یاران

شب نغمه هاى یاربّ، شب ذكر «توبه» بر لب

شب گوش دل سپردن، به سرود جویباران

چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتیم

كه مگر نسیم لطفى، بوَزَد در این بهاران

چه خوش است یا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى

ز كرم كنى نگاهى به جمیع شرمساران

تو خدایى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان

گنه از غلام مسكین، كرم از بزرگواران

تو انیس خلوت دل، تو پناه قلب خسته

تو طبیب چاره سازى، تو كریم روزگاران

دل دردمند ما را، تو شفایى و تو درمان

به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران

به خدائیت خدایا، به مقام اولیایت

به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران

شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدایا

ز فروغ خود بتابان، به دل امیدواران




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


من با تو بال و پر گرفتم یا الهی

کِی دامن دیگر گرفتم یا الهی

ده مرتبه نام تو را با اشک بردم

قرآن به روی سر گرفتم یا الهی

آغوش تو باز است از بس مهربانی

امشب تو را در بر گرفتم یا الهی

کرده گناهم از تو دور ، امشب دو دستی

دامانِ چشم تر گرفتم یا الهی

شرمنده ام از بس ز عصیان توبه کردم

اما گناه از سر گرفتم یا الهی

با ذکر یا حیدر ، سحر این حال خوش را

از روضه و منبر گرفتم یا الهی

امشب قبولم کن که من این اشکها را

از روضۀ حیدر گرفتم یا الهی

هر چه نباشد خاک پای اهل بیتم

سرمایه از این در گرفتم یا الهی

یک کربلا می خواستم آن هم که امسال

از مادرش آخر گرفتم یا الهی




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


منو مشغول خودت کن بزار درگیر تو باشم

واسه منهم سفره بنداز که نمک گیر تو باشم

تا زیر چشمات بمونم زیر تدبیر تو باشم

دیونم کن دیونم کن که به زنجیر تو باشم

ای خدایا شب قدره من پیشت قدری ندارم

اومدم تا سر به روی دامن عفوت بزارم

منو درگیر خودت کن که فقط مال تو باشم

منو راهی سفر کن که به دنبال تو باشم

من بی چیز و بخر تا جزو اموال تو باشم

حال خوبی نصیبم کن پی احوال تو باشم

من می خوام مال تو باشم سندم رو بزن امضا

حلقه ای توی گوشم کن من بشم نوکر زهرا

تو قفس در به درم من زخمیه بال و پر من

گناهام رو می بینی که چی آورده به سر من

چونکه یک عالمه غفلت پر شده دور و بر من

توی تاریکی و ظلمت کوخدایا سحر من

سحر من یه نگاهت یه نگاه آسمونی

تا منم سفره نشین شم کنارت تو میهمونی

روسیاهم مثل شب ها مثل شب های جدایی

مثل تاریکی شب ها که نداره روشنایی

آسمون تا منو دید گفت: چقده دور از خدایی

بعیده که روسفید شی بعیده به چشم بیایی

تنها یک راه جلو پاته اونم از لطف خداته

اون راهم راه حسینه سفر کرببلاته

سفر کرببلایی دو تا بال گریه می خواد

پا توی روضه گذاشتن شور و حال گریه می خواد

پا توی مقتل نزاری که مجال گریه می خواد

سر روی نیزه یار قیل و قال گریه می خواد

مشک خالی ابالفضل چشم به راه گریه هاته

دو تا دستای ابالفضل نگاه کن که جلو پاته

شاید آقا واسطه شه شاید آقا بپذیره

به دو تادست ابالفضل دستتو امشب بگیره

آخه دستای این آقا تو کرامت بی نظیره

حرم چشماش قشنگه صحن چشماش دلپذیره

خوش به حال من بی کس که یک کس مثل تو دارم

جای مشک تو می خوام من همیشه گریه بیارم




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


موعد دیدار تو راحت نمی آید به دست

طینت پاکیزه با غفلت نمی آید به دست

شد شب قدر و همه درهای رحمت باز شد

درک امشب بی گمان راحت نمی آید به دست

چه کنم شب های احیا هم اگر غفلت کنم

وای بر من دیگر این فرصت نمی آید به دست

نوبتی باشد اگر هم نوبت زاری ماست

رستگاری خارج از نوبت نمی آید به دست

هرچه به من میدهند از باب خلوت میدهند

چیز قابل داری از جلوت نمی آید به دست

بی گمان نابرده رنج از گنج ها بی بهره ام

روضه ی رضوان که بی زحمت نمی آید به دست

هرکه باتقوا شَوَد نزدت گرامی میشود

تا نباشم بنده ات نیت نمی آید به دست

شکر نعمت نعمت ام افزون کند با این حساب

تا نباشد سجده ای نعمت نمی آید به دست

هرچه فرصت داشتم با دست خود سوزانده ام

مهلتی دیگر از این بابت نمی آید به دست

گریه غسل توبه ی هر دیده ی آلوده ای ست

تر نشد چشمی اگر عفت نمی آید به دست

شیعیان مرتضی مثل خودش با غیرت اند

بی ولای مرتضی غیرت نمی آید به دست

از ازل روزی رسانم حیدر است و رزق من

بی نگاه ویژه ی حضرت نمی آید به دست

حال خوش ، توفیق اشک بر شهید کربلا

جز شب جمعه شب رحمت نمی آید به دست

تشنه های سیم و زر آخر نفهمیدند که

با جسارت کوهی از ثروت نمی آید به دست

چه به روزت پنچه ی شمر لعین اورده است؟؟

یوسف خوش چهره گیسویت نمی آید به دست 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شب قدر-شب جمعه


شب جمعه دل ما گفت علی گفت حسین

رو به درگاه خدا گفت علی گفت حسین

از همه رانده شده چشم بر این در دارد

بنده ای غرق خطا گفت علی گفت حسین

این شب جمعه؛ شب قدر؛ شب توبه ی ماست

دل ما بین دعا گفت علی گفت حسین

پر زد از صحن نجف محضر شش گوشه ی شاه

هر دل غمزده تا گفت علی گفت حسین

روزه ام نذر پدر روضه ی من خرج پسر

غم جدا غصه جدا گفت علی گفت حسین

دل قرآن به سرم با دم سلطان نجف

کنج ایوانِ طلا گفت علی گفت حسین

اربعین پای برهنه زائر از خاک نجف

تا خود کرببلا گفت علی گفت حسین

مهدی فاطمه از توبه ی او راضی شد

هر که در نزد رضا گفت علی گفت حسین

من و سرمایه ی عمرم که دل دربه دری ست

تو و لبخند رضایت "چه مبارک سحری ست"




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 551 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات